مادر حامله من

اسم من رضا ست . 18 سالمه و این قضیه برای من تو 16 سالگی اتفاق افتاد . در آن زمان من با پدر و مادر توی یک آپرتمان توی اصفهان زندگی می کردیم . قضیه از اونجا شروع شد ادامه مطلب مادر حامله من

سكس با خواهرجونم ليلا

من اسمم حامد و 22 سالمه و دانشحجوی رشته حسابداری ام.من تو شهری دانشگاه قبول شدم که خونه ی خواهرم اونجا بود.به خاطر همین من خونه ی خواهرم اینا بودم.خواهرم اسمش لیلا و 24 سالشه و شوهرشم نیما 27 ساله ادامه مطلب سكس با خواهرجونم ليلا

فانتزی

بیا جلوکمربندتو باز کنم خودم شلوارتو در مییارم.کیرت خیلی گندست.با دیدن منم که حسابی شق کردی.دستمو از رو شرتت می زارم رو کیرت محکم فشارش می دم سرش از بالای شرتت می زنه بیرون.از رو شرتت لبامو می زارم روش.شرتتو ادامه مطلب فانتزی

گی بازی من و پسر عمه ام

سلام دوستان عزیز وخوبم میخوام براتون داستان گی بازی من وپسر عمه ام رو براتون تعریف کنم اما کسی که از گی بدش میاد نخونه ونه نظر بده چون حالم بد میشه از نظر هی کی گی نیستن یا گی ادامه مطلب گی بازی من و پسر عمه ام

خانواده ی سکسی

من رضا هستم ۲۰ سالمه ازنظر قیافه هم چیزی کم ندارم ماجرا حدود ۵سال پیش اتفاق افتاد وهمش واقعیه اگه دروغ نوشتم حاظرم کیرتون رو تا دسته بکنم تو کونم در محله ی صادقیه ی تهران به همراه پدر و ادامه مطلب خانواده ی سکسی

کردن کون فلامینگو

سلام بروبچ من سیاوش قدم۱/۷۳ ۱۶ ساله هستم از کرمانشاه!!! داستان من و این کون باحال از جایی شروع شد که چند از دوستام میگفتن یه دختره هست که دماغش مثل منقار فلامینگو هستش ولی همیشه از سینه های درشتش„کون ادامه مطلب کردن کون فلامینگو

زری جون زن همسایه

واحد روبری ما یه زوج جوون بودن البته من نمیشناختمشون ولی شوهره(مراد) با پدر و مادرم آشنا بود، یکی دوبار زنشو(زری) دم در یا تو خونمون دیده بودم به نظرم خیلی عالی بود اما تو کف اون نبودم تا اینکه ادامه مطلب زری جون زن همسایه

چرا نمی گویی همسرم آینده ام

صدای تلفن را شنیدم ،حوله را از گوشه ی حمام برداشتم ، شیر آب را بستم از پله ها با عجله پائین آمدم تلفن را از روی تخت برداشتم . آنت از پشت تلفن به آرامی از من پرسید امشب ادامه مطلب چرا نمی گویی همسرم آینده ام

عشق 10 ساله

وقتی باهاش دوس شدم فقط 16سال سن داشتم و اونم یک پسر17ساله بود.اولین و آخرین مرد زندگیم،صبحو با عشق به شب میرسوندیم.روزای قشنگی بود..روزایی پر از شورو حالو جوونی. دختری بودم شدیدا احساساتی..سرمسائل بیخودی جروبحثمون میشد بیشتروقتا ولی با این ادامه مطلب عشق 10 ساله

من و دخترعمه شيرين

اين خاطره مربوط ميشه به سال 86 اونموقع من تو دانشكاه ترم جهارمم بود_البته ببخشيد جون من با موبايل مينويسم وجون موبايلم حروف فارسي نداره كجبز ببخشيد خلاصه_ازاتفاق دخترعمم شيرين تودانشكاهي كه من درس ميخوندم قبول شد و جون شهري ادامه مطلب من و دخترعمه شيرين