گاییدن زنداییم با دختر حشریش

این داستانی رو که میخوام براتون بگم ماله 2 سال پیشه که اون موقع داییم 1 سال و چند ماه بود که فوت کرده بود.بعد از مرگش ما رفت و امدنمون رو بیشتر کرده بودیم یعنی در اصل من بیشتر میرفتم خونشون.راستی اینو نگفتم که زن داییم 42 سالش بود و یه دختر20 و یه پسر 7 ساله داشت.خودمم اونموقع 20 سالم بود.دلیل رفت و امدنم هم بخاطر دختر داییم بود اصلا تو کف زن داییم نبودم.

خلاصه یه روز دختر داییم بهم زنگ زد که گفت میخوان بعد از ظهر اسباب کشی کنن بیان خونه ای که تازه خریده بودن منم قبول کردم.من رفتم و وقتی رسیدم دیدم 2تا کارگر و ماشین گرفتن که اسباب ها رو ببره من شروع کردم کمک کردن و اسباب رو بردیم یه 2 سرویس دیگه تمام بودن که زنداییم گفت تو بمون کمکم (توی خونه جدیدشون)که وسایل ها رو جاگیر کنیم.زنداییم همیشه با یه دامن بدون اینکه شلوار زیرش بپوشه میگشت منم از دید زدن پاهاش غافل نبودم اما نظری نداشتم که باهاش حال کنم.یه چند دقیقه ای گذشت تا اینکه صدام کرد گفت بیا تا لامپ اتاق رو عوض کنیم اون گفت چهار پایه نیست بیا بغلم کن منم رفتم از جلو پاهاش رو گرفتم و بلندش کردم که دیدم کسش روبه روی صورتمه یکم که لامپ رو پیچوند من سفت گرفتمش که نیوفته یه دفعه صورتم رفت تو کسش دیدم که گفت تکون نخورد هیچی هم نگفت فکر کنم خوشش امده بود بعد از اینکه امد پایین تشکر کرد و رفت دور بقیه وسایل که فهمیدم خیلی حال کرده چون خیلی لحن صحبت کردنش عوض شده.

دختر داییم با برادرش و کارگرا رسیدن خالیشون کردن و رفتن منم همینطور تویه خونه وسایل ها رو مرتب میکردم که زنداییم یه جیغ کشید دویدم سمتش دیدم وسایلی که توی دستش بودن افتاده پشت یه میز خم شده بود رو میز نمیتونه بیاد بالا چون اون جعبه توی دستش بود سنگین بود وشکستنی منم مجبور بودم از پشتش برم انور میز که راه تنگی بود همین که رفتم به کونش خوردم که متوجه کیرم شد رفتم وسایل رو جمع کردم که بهم گفت این چی بود که بهم خورد منم لال موندم که چی بگم که یه فکر خوب زد به سرم گفتم مگه چیه فکر کردی من دخترم چیزی ندارم که اون گفت جدی وقتی که ازش استفاده نکنی چه بدرد میخوره منم روم باز شد گفتم با کی امتحانش کنم که اون گفت یکی رو می شناسه که خیلی خوشش میاد.گذشت تا تمام وسایل رو جمع کردیم موقع رفتن بهم گفت امشب بهت sms میدم.حدود ساعت 12 بود که بهم sms داد نوشته بود بیا خونمون وقتی رسیدی یه زنگ بزن رو گوشیم.منم لباس پوشیدم عطر همیشگیم رو زدم و رفتم وقتی رسیدم زنگ زدم رو گوشیش امد دم در کلید طبقه بالا خونشون که ماله خودشون بود و خالی هم بود رو داد بهم گفت برو بالا بی سروصدا تا اونی که خوشش میاد رو بگم بیاد.من رفتم تو فکر این بودم الان دخترش رو میفرسته بالا منم به ارزوم میرسم که صدای پای کسی رو فهمیدم رفتم جلو دیدم تنهاست و یه پتو هم تو دستشه گفتم پس کو اون طرف که گفتی گفت کی بهتر از خودم عزیزم که اینو گفت امد تو بغلم شروع کرد ازم لب گرفتن منم گفتم کسی نمیاد گفت بچه هام از خستگی خوابشون برده کسی هم کلید های طبقه بالا رو نداره.رفتیم تو اتاق پتو رو پهن کردم خوابوندمش رو زمین شروع کردم لب گرفتن در همین حین لباساش رو دراوردن لختش کردم واقعا بدن نازی داشت سینه هاش واقعا با این سن و سالش خوب سفت بودن.گفت تو بخواب تا من تو رو لخت کنم.خوابیدم رو کمر که اول پیرهنمو در اورد بعد شلوارم کشید پایین

کیرم رو با حرکت با حال از رو شرتم ماساژ میداد گفتم برام ساک میزنی که بدون جواب کیرم رو دراورد شروع کرد ساک زدن وای چقدر قشنگ ساک میزد یه دفه کامل میکرد تو دهنش یه دفه دیگه فقط سرش رو ساک میزد تخمام رو میکرد تو دهنش انگار شیرینی بودن با زبونش از تخمام تا سرکیرم رو لیس میزد بهم میگفت که یک سال ونیم هست کیر ندیدم و قربون صدقه کیرم میرفت که امد بالا بهم گفت تو هم یه حالی به کسم میدی گفتم باشه خوابید رو کمر پاهاش رو باز کرد شروع کردم کسش رو خوردن واقعا عطر کسش ادم رو مست میکرد زبونم رو میکردم تویه کسش اونم اه اه میکرد همین که چوچولش رو کردم تو دهنم یه جیغ کوچیک کشید گفت چی کردی بهم چوچولم رو بخور انگشتم رو اروم کردم توی کسش شروع کردم بازی کردن در همین حین هم کسش رو می لیسیدم که دیدم شروع کرد به لرزیدن فهمیدم کارم رو به نحو احسنت انجام دادم و ارضاش کردم رفتم تو بغلش بهش گفتم چطور بود بعد چند لحظه سکوت گفت تو تا حالا کجا بودی واقعا عالی بود اما هنوز اول کار بود دوباره امد کیرم رو ساک زد تا خوب راست سفت شد گفت بیا که جواهرم رو بزارم در اختیارت کیرم اماده به کار بود یکم کیرم رو کسش بالا پایین کردم که گفت بکنم که دارم میمیرم منم اروم کیرم رو کردن توی کسش که چشماش رو بست و یه اهی کشید منم اروم خودم رو عقب جلو میرکردم کسش خیلی تنگ وگرم بود پاهاش رو گذاشت دور کمرم دستاش هم گذاشت دور گردنم منو به سمتش میکشوند و از هم دیگه لب میگرفتیم من همه نوع مدل کردن رو امتحان کردم تا رسیدم مدل سگی که کونش قشنگ روبه روم بود بهش گفتم یه حالی به کونت بدم که گفت دردم میاد تا حالا ندادم اما باشه اما یواش منم تمام کیرم و کونش رو تف زدم و اروم کردم تو که دیدم خیلی اذیت میشه

منم بی خیالش شدم دوباره از جلو شروع کردم کردن تا ابم امد بهم گفت بریزش رو سینه هام منم با تمام وجود ریختمش تمام سینه و شکمش پر شده بود از اب کیرم با شرتش پاکشون کرد و بهم گفت خیلی خوش گذشت امیدوارم به تو هم خوش گذشته باشه منم گفتم عالی بود و رفتم خونه.بعد از دو روز دختر داییم زنگ زد بهم گفت بیا خونمون کامپیوترم رو درست کن وصل نمیشه به اینترنت بیا کار مهمی دارم.رسیدم در زدم امد در رو باز کرد رفتم تو دیدم با یه تاپ و شلوارک بود موهاش به هم ریخته بودن ظاهرش خیلی اشفته بود گفتم اتفاقی افتاده گفت نه خواب بودم دروغ میگفت چون من بعد از نیم ساعت امدم نمیتونست خودش رو جمع جور کنه.بهش گفتم کامپیوتر چشه که رفتم تو اتاق دیدم یه فیلم سوپر داشت میدید گفتم این چیه خودمو جدی گرفتم (حالا تو کونم عروسی بود که اینم اهل حاله) گفت ببین می دونم با مامانم اونشب امدی حال کردی گفتم تو از کجا می دونی گفت sms که بهت داد رو خوندم فهمیدم که باهات رابطه داره بعد گفت خوب بهت حال داد من میخوام بهتر از اون بهت حال بدم که دیدم از انور اتاق دوید سمتم پرید تو بغلم منم عقب عقب رفتم افتادیم رو تختخوابش که شروع کرد وحشیانه لباسام رو در اوردن بهش گفتم کسی خونه نیست گفت مامانم برادرم رو برد مدرسه چون دور بود

خلاصه داشت لباسام رو در میاورد وقتی شرتم رو کشید پایین کیرم رو که دید کامل گذاشتش تو دهنش با یه ولع خاصی می خوردش مثل کیر ندیده ها گفتم مثل مامانت میخوری که گفت من از اون وارد ترم گفتم تو ندیده تری هر دو خندیدیم و همونطور کیرم رو ساک میزد که دیدیم صدای در امد از لای در نگاه کرد دید مامانشه گفتم چی کار کنیم گفت تو رو اگه اینجا ببینه بد میشه منم پیشه خودم گفتم اگه ببینه دارم دخترش رو میکنم ناراحت میشه و از دستش میدم رفتم زیره تخت فقط شرتم رو پوشیده بودم که امد داخل اتاق به دختر داییم گفت چرا لختی گفت میخواستم برم حموم گفت این بویه عطر مسعود نیست گفت مسعود!!! گفت نه مسعود اینجا چکار داره زن داییم گفت چرا خودشه منم از زیر تخت داشتم گوش میدادم که زنداییم زنگ زد به موبایلم و صدای زنگش بلند شد دیدم هر دوشون امدن تو زن داییم خم شد پایین دید زیر تختم گفت بیا بیرون.شروع کرد دعوا کردن که اینکار رو نباید بکنین که دختر داییم گفت منم دل دارم فقط تو رو باید بکنه زن داییم برگشت بهم گفت تو بهش گفتی من گفتم sms که به من داده بودی اون شب رو دیده که زنداییم گفت حالا ما یه دفعه کاری کردیم تو هم باید همون کار رو بکنی که گفت منم همین یکبارم هست حالا برون بیرون میخوام یه حالی بهش بدم زنداییم گفت باشه بعد امد پیشم اروم گفت طوری بکنش که یادش نره گفتم باشه و رفت دوباره امد تو بغلم شرتم رو کشید پایین با کیرم یکم ور رفت دوباره راست شد کرد تو دهنش درست مثله مامانش حرفه ای بود زبونش رو میکرد تو سوراخه کیرم یکی یکی تخمام رو میخورد از بس فیلم سوپر دیده بود کارش رو خوب بلد بود.بهش گفتم بیا بالا تا امد شروع کردم سینه هاش رو خوردن امد تو بغلم منم همینطور سینه میخوردم انداختمش رو تختخواب شروع کردم از نوک انگشت تا توی موهاش رو خوردن داشت دیوونه میشد اولین باری بود کسی داره باهاش حال میکنه اونم اینطوری صداش خیلی بلند شده بود من که صورتم سمت در بودم دیدم زندایی داره از لای در نگاه میکنه و هی با خودش ور میرفت دامنش رو داده بالا از رو شرتش کسش رو میمالید تا متوجه شد من دارم نگاش میکنم خندید به دختر داییم گفتم شریک نمیخوای گفت کی گفتم مامانت برگشت سمت در دید مامانش لای در داره با خودش ور میره به مامانش گفت بیا که من نمیتونم تنهای از پس این کیر بربیام که با خنده ای امد تو بدونه هیچ حرفی لخت شد امد رو تخت با اشاره بهم گفت بخواب بعد خودش و دخترش افتادن رو کیرم مثل ندیده ها کیرم رو ساک میزدن یه بار مامانه می امد بالا لب دادن یه بار دخترش

من داشتم بیهوش می شدم واقعا تیم خوبی بودن این مادر و دختر.به پیشنهاد من دو تاشون رو روی هم خوابوندم طوری که کساشون جفت هم می افتاد اون دو تا از هم لب میگرفتن منم این پایین کساشون رو می خوردم که دیدم زن داییم ارضا شد دخترش گفت چی شد زنداییم گفت بعدا میفهمی تو همین حین دختر داییم رو زدم کنار کیرم که مثل اهن سفت شده بود رو کردم توی کسه زنداییم .زنداییم که جیغ کشید بدون صدایی چشماش بست وفقط من میکردم دختر داییم شاکی شد گفت پس من چی گفتم بیا بشین رو صورت مامانت امد مامانش کس دخترش میخورد از بالا هم من لباش رو میخوردم بهم گفت منم کیر میخوام گفتم تو پرده داری از عقب هم نمیتونی بدی مثله مامانت مجبورم لا پایی بکنمت تا گفتم که از کون نمیتونی مثل مامانت بدی گفت چرا که خوبم میتونم گفتم خوب بیا رو شکم افتاد زندایی یکم کرم اورد کیرم رو زدم بقیش هم مالوندم رو سوراخ کونش با یه فشار سر کیرم رفت داخل که گفت وای چه باحاله منم اروم همه کیرم رو کردم تو کونش گفتم چطوره گفت عالیه منم شروع کردم تلمبه زدن احساس کردم ابم داره میاد صورت دوتاشون رو گذاشتم جفت هم منم با تمام وجود ابم رو ریختم تو صورتشون با همون وضع کیرم رو شروع کردن ساک زدن و ابم رو تا اخرین قطره رو صورت هم خورن منم دیگه افتادم گوشه تخت گفتم کی میاد بریم حموم که هر دو موافقت کردن تویه حموم زیر دوش همش تو بغل دختر داییم بودم و داشتیم قرار دفعه بعد رو میذاشتیم.داستانهای دیگه هم از کردن دخترای همسایمون دارم که اونها رو هم میذارم.امیدوارم که خوشتون امده باشه و هر کی تو کف هر کسی هست گیرش بیاد که بکنش بخصوص زندایی ها و دختراشون

نوشته:‌ مسعود

یک دیدگاه برای “گاییدن زنداییم با دختر حشریش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>