گاییدن دخترک زرنگ

سالها بود که از آشناییه ستاره زیگیل با حسن هولو پسر خاله ی کس خلم می گذشت و من هنوز نتونسته بودم به دور از چشم های حریص حسن اونو دستمالی کنم این شد که از خیره زیگیل گذشتم و رفتم که برم دنباله یک سوژه ی جدید
خلاصه از بین زن های همسایمون و دختراشون متوجه ی یک کس خاص ببخشید کیس خاص شدم
بله اون اسمش نغمه بود و بر خلاف اسمش صداش عین خوده قد قده مرغ بود و دندوناش هم که بسان گراز اونم از نوعه وحشیش بود البته این نغمه خانم ما خصوصیاته مثبته زیادی هم داشت از جمله رعایت بهداشت دهان و دندان؛ رعایت نظم و قلمبگیه ی شدید در ناحیه ی باسن
این شد که زدم تو نخ نغمه و شروع کردم بهش نخ دادن ولی افسوس که نغمه چون گاوه ماده ای هر روز از جلوی ما رد میشد و دور از جون گاو سرش رو هم بلند نمی کرد تا دست کم ببینه که این جنابی که داره در مدحه کونش جانفشانی می کنه کیه

این چنین شد که جمله ی محبوبم رو به زبون آوردم و گفتم که به تخمم
با حالی زار در راهه برگشت به قصرمون بودم که تلفنم زنگید؛جواب دادم فهمیدم که ستارس و چون با حسن بهم زده بود و چون می دونسته که من تو نخشم بدش نمیاد که برای ریدن به حسن هم که شده به ما یه پایی بده؛ احتمالا می خواست دهنه حسن رو کونی کنه
این شد که قرار گذاشتیمو و خلاصه کارها جلو رفت تا به جای خوبش رسید یعنی قراره سکسی البته الان دیگه بعد از گذشت 40 سال درست یادم نیست که من رفتم خونه ستاره اینا یا اون اومد به قصر ما ولی احتمال میدم که من رفتم پیشش چون می ترسید که نکنه یک وقت من و حسن دست به یکی کرده باشیم و بخوایم ازش فیلم بگیریم
خلاصه رفتم خونشون و تا در رو بستم بدون معطلی و خجالت به ستاره حمله کردم و بدون توجه به اینکه اون چی پوشیده شروع کردم به لخت کردنش اینقدر وحشیانه این کار رو کردم که شروع کرد به غر غر کردن ولی من تشنه تر از این حرفا بودم که کمترین توجهی به ستاره داشته باشم از طرفی هم کاملا مطمئن بودم که این دفعه ی اول و آخری هست که دستم به ستاره می خوره چون ستاره هدفی جز کیر زدن به حسن نداشت و چون خودش فاقد کیر بود از کیره من که پسرخاله ی حسن بودم مایه گذاشته بود
بعد از لخت کردن ستاره دو زانو نشوندمش روی فرش و سریع کشیدم پایین و گذاشتم تو دهنش؛ داشت غر غر می کرد که من از این کثیف کاریا خوشم نمی یاد که شروع کردم به عقب جلو کردن؛ سر و موهاشو از پشت گرفته بودم که در نره و تا جایی که می شد کیرمو توی حلقش فشار می دادم که صداشو کمتر بشنوم
بعد از مدته دل انگیزی که به گاییدن دهنش صرف شد و از صدای “اوق اوقاش” لذت می بردم کیرمو از حلق ستاره کشیدم بیرون؛ با این کار شاهد موجی از تف بودم که به کیرم چسبیده بود و داشت کش میومد که البته برای من صحنه ی فوق العاده سکسی و دل چسبی بود
انداختمش رو تخته کوچولوی خودش و نشستم رو کونش که باز صداش در اومد که توش نکن و بذار وسطش
بدون هیچ حرفی سره کیرمو گذاشتم رو سوراخه کونش و هیکله بزرگمو انداختم روی بدنه ظریفه ستاره تا جلوی تکون های احتمالیه بعدیش رو بگیرم؛ دیگه موقش بود می دونستم که جونه حسن رو به لبش رسونده بود اما هیچ وقت توی این 3 سال نذاشته بود که حسن ازش یک کامه درست و حسابی بگیره پس واسه حسن هم نیت کردم
توی این چند دقیقه ستاره کاملا دستگیرش شده بود که روحیاته من با حسن چقدر متفاوته واسه همین از سلیته بازی هایی که قبلا حسن برام تعریف کرده بود خبری نبود فقط داشت آروم آروم گریه می کرد
یک تنه سفید زیرم بود
یک کیر شق و خیس هم روش

بدون حرف اضافه شروع کردم به هدایت و هل دادنه کیرم به سوراخه تنگه کونه ستاره و تا اونجایی که کیره کلفتم طاقت داشت وزنمو انداختم روی کونه ستاره
ستاره داشت بال بال می زد و رو تختیشو چنگ میزد دیگه از شدت گریه حتی نمی تونست التماس کنه
کمی از وزنه بدنمو انداختم رو سینم که روی کمر ستاره بود تا از فشاره روی کیرم کم بشه البته نه واسه اینکه ستاره سنگ کوب نکنه فقط واسه اینکه بیش از توانه کیرم بهش فشار وارد نکرده باشم
در مدته خیلی کمی با سره کیرم احساسه گرمای شدیدی کردم تخمام هم چسبیده بود به درزه کونه ستاره در همین حین گریه های ستاره به جیغ تبدیل شده بود؛ بالشش رو از زیره سرش کشیدم بیرون و انداختم روی سرش و چند تا مشت محکم زدم روی بالش و بهش گفتم جیک نزن تا صداشو آورد پایین
بعد از خفه شدن ستاره نوبته عقب جلو کردن بود که همون طور که روش خوابیده بودم خودمو روی زانو هام چند سانت میکشیدم بالا و باز ول می کردم روی بدنه ستاره؛ لذتش باور نکردنی بود انگار که من پادشاه کل دنیا بودم
دخترک چنان نرم و تنگ بود که به زور جلوی خودمو گرفته بودم که آبم نیاد و چنان لذتی می بردم که حتی لحظه ای هم به بیرون کشیدن و دوباره جا زدنه کیرم فکر نکردم؛ وقتی فهمیدم که نزدیکه پاشیده شدنه آبمه؛ چنان به سرعته تلمبه زدنم اضافه کردم که دیگه چشمام جایی رو نمیدید؛ بالاخره آبم پاشید تو کونه ستاره و خشم و شهوت منم باهاش بیرون ریخت ولی با این حال دوست نداشتم از روی ستاره بلند بشم یا بکشم بیرون تا اینکه صدای ستاره رو شنیدم که با عصبانیت و جیغ می گفت که پاشو دنده هام خورد شد نمی تونم نفس بکشم

بلند شدم؛ اونم به آرومی بلند شد و با نفرتی که توی چشماش موج می زد گفت خواهش می کنم برو تا بابا مامانم نیومدن
می دونستم دروغ میگه و فقط میخواد از شره من راحت بشه؛ به تخمم هم نبود با مشت گذاشتم تو سینه های کوچولوش موهاشو سفت کشیدم و چشم تو چشم بهش گفتم دفعه بعدی خواستی حاله یک پسری رو بگیری لااقل برو سراغه دوسته نزدیکش نه فامیلش
انداختمش کنار که افتاد رو زمین ولی دیگه دهنشو باز نکرد و هناق گرفت
لباسامو پوشیدمو زدم بیرون بعدها که ماجرا رو واسه حسن تعریف کردم اول باورش نمی شد ولی بعد که چند تا آدرس از خونه و بدنه ستاره بهش دادم زد زیره گریه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>