کارخونه

من خیلی جوون نیسنم . یعنی 45 سالمه و تو زندگیم زیاد سکس داشتم . به خاطر موقعیتم هم بیشتر دخترها و زنها میان سراغم . میخوام یه خاطره براتون بنویسم که اگه خوشتون آمد باقیش رو هم کم کم بنویسم .
چندسال پیش مدیریه کارخونه بودم تو یه مرکز استان بزرگ . کارخونه خیلی بزرگ نبود ولی برو وبیایی داشت واسه خودش تو اون شهر. قاعدتا باید منشی می داشتم ویکی هم داشتم که البته مرد بود ولی چون یه فضولی هایی کرده بود ناچارشدیم اخراجش کنیم و آگهی کردیم که یه منشی میخواهیم که این خصوصیات رو داشته باشه که فلان و فلان و فلان و حتما هم لیسانس باشه . روز مصاحبه کولاکی شده بود از زنها و دخترها . به مدیراداریم گفتم که بهشون فرم بده و مصاحبه اولیه کنه تا از بین اونهایی که اون تایید میکنه من یکی رو انتخاب کنم ( که وقتم زیاد تلف نشه ) و ظهر اون پنج تا رو آورد پشت دراطاقم و یکی یکی آوردشون تو تا من باهاشون صحبت کنم . کسی که من انتخاب کردم از همه زشت تر بود و لاغر و مردنی هم بود و چیز بدرد بخوری هم نبود ولی یه جورایی ازش خوشم آمده بود. بقیه رو فرستادیم تو لیست انتظارو اونو واسه کارآزمایشی جذب کردیم و ازفرداش آمد سرکار . سه چهار روز اول کاریش نداشتم ولی مجبور بود تا دیروقت که من تو کارخونه هستم با من بمونه و این شرط اصلیمون بود و از روز پنچم ماجرا شروع شد.
دیگه هوا تاریک شده بود و تمام تیم اداری رفته بودند ولی من چون کارداشتم مونده بودم و البته مهناز ؛ منشیم . صدای در آمد ، نگاه کردم با یه لیوان نسکافه آمده تو اطاقم

- خسته نباشید آقای مهندس
- خسته نباشید خانم دستتون درد نکنه
- خواهش می کنم ؛ قابلب نداره
من گردنم درد گرفته بود ، داشتم با گردنم ورمیرفتم
- میخوایین ماساژ بدم گردنتون رو تا خستگیتون در بره ؟
- زحمت میشه براتون
و آمد چشت میزم و از پشت صندلی شروع کرد به ماساژ دادن ، الحق که خوب ماساژ میداد. سرصحبت رو بازکردم
- شما چرا ازدواج نکردین تا حالا؟
- خوب آدم مناسب هنوز پیدا نکردم ؛ البته یه بار شرایطش پیش آمد ولی بهم خورد
- چه آدم بدشانسی بود که شما رو ازدست داد
- شما لطف دارید آقای مهندس
کم کم از گردن رفت به سمت سرم و شقیقه هام رو ماساژ میداد ، واقعا دلچسب بود . دلیلی نداشت ولی من داشتم کم کم حشری میشدم و ضربان قلبم داشت بالا می رفت و گویا اونهم متوجه شده بود
- حالتون خوبه آقای مهندس؟
- خوبم ولی نمیدونم چرا یهو طپش قلب گرفتم

با دستپاچگی گفت : خدا مرگم بده چی شده ؟ و به ناگاه سرش رو گذاشت رو قفسه سینه ام ، عطر موهاش پیچید تو بینیم و ناخودآگاه خودم رو صاف کردم که خوردم بهش و اون هم تعادلش رو از دست داد و واسه اینکه نیافته دستش رو گرفت به پاهام و تازه اونجا بود که هم من و هم اون فهمیدیم که کیرم شق شده . با لبخندی به من گفت :
- الان فهمیدم که طپش قلب از کجا بوده
- خوب میخواهی درمونش کنی؟
- شوخی می کنید؟
- نه خیلی هم جدیم!
کمرش رو بقل کردم و درحالی که نشسته بودم و اون سرپا بود بغلش کردم ، دست پایی نزد ، حدس زدم که خوشش آمده و شروع کردم به نوازش باسنش . چیز دندون گیری بنظر نمی آمد . لبخند میزد و من ایستادم و شروع کردم که آرام بوسیدنش و کم کم مکیدن لبهاش ، اونهم کمکم می کرد ، لباش رو جلو میاورد ، زبونش رو می کرد تو دهنم و …

یهو یه صدای از راهرو شنیدیم ، زود خودمون رو جمع کردیم و اون چند برگ کاغذ گرفت دستش و من فورا نشستم تا کیر شق شده ام دیده نشه . یکی از نگهبانا بود که آمده بود یه گزارش بهم بده . مهناز زرنگ بود و گفت : اینها رو الان تایپ کنم یا بزرامشون برای فردا؟ و منهم گفتم نه سریعا میخوامشون . گفت پس من میرم شروع کنم . و ازاطاق رفت بیرون.

نگهبان هم رفت و من تو فکر بودم که چطور دوباره بیارمش . پشت اطاقم که پستوی کوچک بایگانی بود . رفتم توش و جلوی دست و پا رو خلوت کردم . یه فرش کوچک هم داشتم که مثلا روش نماز میخوندیم . آوردمش و گذاشتم تو پستو . بعد رفتم و یه گشتی تو محوطه زدم و وقتی داشت برمی گشتم تو اطاقم بهش گفتم سریع بیاد کارش دارم. رفتم تو پستو و درپستو رو بازگذاشتم . وقتی اومد تواطاق دنبالم می گشت و وقتی درپستو رو باز دید آمد اونجا و من درکمینش بودم . بغلش کردم و دوباره لب گرفتیم از هم . اینبار وقت رو تلف نکردم و زود لختش کردم ، پیراهن و شلوار خودم رو هم کندم و با شورت جلوش وایستادم . سینه های کوچکی داشت ولی خیلی سفت و محکم بودند . شروع کردم به لیسیدن و مکیدنشون . نفسش تندتر و تندتر میشد و قتی از روی شروتش شروع به مالیدن کونش کردم نفسش داشت بند میامد . دستمو گرفت و برد سمت کسش . جا خوردم . فکر میکردم اجازه نده چون دختره به کسش دست بزنم ولی وقتی اینکارروکرد منهم حسابی چاک کسش رو می مالوندم . حالش داشت یه جورایی می شد . چشماش رو بسته بود و تند نفس نفس میزد. یهو لب از لبم برداشت و بطرف کیرم حمله کرد طوری که یه آن ترسیدم گازش بگیره . با ولع و اشتهای زیادی سرش رو کرد تو دهنش و شروع به میک زدن و عقب و جلو رفتن کرد. بعضی وقتها حس می کردم با حلقش و زبون کوچکش داره سرکیرم رو می ماله . اونقدر این کار رو با مهارت انجام داده بود که آبم داشت میامد . بهش گفتم بسه ، داره میاد ! گفت بزار بیاد میخورمش. و من هم آبمو با شدت تو حلقش رها کردم . وای که داشتم میمیردم از لذت . وقتی همه اش رو خورد گفت ولی من هنوز ارضا نشدم

نمی دونستم باید چکار کنم . گفتم یه کم صبر کن بزار حالم جا بیاد و دوباره بلند شه . گفت نگران اون نباش و دوباره شورع کرذ به لیسیدن و مکیدن کیرم . چند دقیقه بعد کیرم دوبار شق شده بود . تا دید که کیرم سفت شده ، گفت بشین رو زمین ، حالا اون منو هدایت میکرد ! نشستم رو زمین و مهناز خانم با مهارت وصف ناشدنی با دستش کیرم رو تو کسش هدایت کرد و شروع کرد به بالا و پایین رفتن . خیلی صحنه قشنگی بود . سینه های سفت و کوچکش بالا و پایین می رفت ، سرش رو گرفته بود بالا و تند تند نفس نفس می زد و اونقدر این کار رو ادامه داد که بدنش یه باره منقبض شد و سینه هاش گوله شد و ارضا شد. سریع برش گردوندم و خوابوندمش رو کمرش و رفتم روش و تلمبه می زدم حسابی تلمبه می زدم تا خودم هم دوباره ارضا بشم و اون دیگه نفسش بند اومد بود . آستین مانتوش رو کرد لای دندنوش و هی دندوناش رو فشار می داد تا فریاد نکنه و من هی تلمبه میزدم . دیگه داشت آبم میامد .متوجه شد ، آروم نگفت حرومش نکنی ! بریز تو دهنم و منهم همین کار رو گردم . تا آخرش رو قورت داد . عجب اشتهایی داشت . زود لباسهامون پوشیدیم . خسته و عرق کرده زدیم بیرون از پستو . نشستم . کمرم درد گرفته بود . لبخندی زد و داشت از اطاق میرفت بیرون . صداش کردم

- مگه تو دختر نبودی ؟
- گفتم که تجربه ناتمام داشتم !!!!!!!!
لبخندی و زد و رفت بیرون – من تا 2 سال بعد که از اون کارخونه و اون شهر رفتم ، هر هفته یک یا دوبار باهاش سکس داشتم و هربارش از بار قبل لذت بخش تر بود

یک دیدگاه برای “کارخونه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>