وقتی داریوش منو گایید

سلام
خیلی دلم می خواست داستان سکس خودم با همسرم رو یه جایی که هیچ کس ما رو نشناسه تعریف کنم و جایی بهتر از اینجا پیدا نکردم . پس از کسانی که دوست ندارند اینجور داستانا بازگو بشه معذرت می خام.
اسم من ماراله ، 24 سالمه .

تازه از قبولی توی مقطع فوق لیسانس دانشگاه سرمست بودم که مامانم گفت دیگه باید ازدواج کنی ، منم که دیگه از تنهایی خسته شده بودم با کمال میل قبول کردم که خواستگارا شرف یاب بشند. وضع مالی ما اصلا خوب نبود و به همین خاطر خاستگار خوبی برام نمیومد . منم که از قیافه چیزی کم نداشتم و یه خانم مهندس با سواد بودم هیچ کدوم از خاستگارامو قبول نداشتم و حتی حاضر نمی شدم باهاشون حرف بزنم تا این که سر و کله ی داریوش پیدا شد…داریوش از همسایه های دور ما بود که البته مثل بقیه نه پول درست حسابی داشت نه تحصیلات عالیه…دار و ندارش یه شغل کارمندی بود و یه دل پاک و صاف و البته یه قد 184 سانتی متری و چشمای درشت و مشکی. هم سن من و مثل من تک فرزند بود.

روز اول مادرش اومد خونه ما و گفت خود داریوش دخترتونو دیده و خوشش اومده و اگه اجازه بدید بیایم خواستگاری. من تا حالا داریوشو ندیده بودم آخه بعد از 4 سال که دانشگاه اصفهان بودم تازه اومده بودم تهران و بین دو ترم هم تقریبا هیچ کسی را نمی دیدم. اما مامانم خیلی ازش تعریف کرد و گفت پسر پاک و نجیبیه و … بعد از یکی دوجلسه صحبت رسمی، از دو تا خونواده 4 ماه وقت خواستم تا نامزد بمونیم و همه قبول کردند. البته من الکی کلاس گذاشتم و همون اول عاشق شده بودم .هرچند که من و داریوش هر روز خدا با هم دعوا داریم اما هیچ وقت نتونستیم از هم دل بکنیم و طولانیترین قهرمون یک روز طول کشیده.آخه ما اولین نفر زندگی همدیگه بودیم اولین کسی که دستشو گرفتیم اولین کسی که بهش شماره دادیم و اولین کسی که عاشقانه در آغوش گرفتیم و عاشقانه بوسیدیم. شاید بخاطر همین بود که برخلاف اینکه هیچ تفاهمی با هم نداشتیم تا حالا با هم زندگی کردیم.

تا اینکه دقیقا بعد از 4 ماه ما عقد کردیم . شبی که عقد کردیم مامان داریوش یواشکی به پسرش اشاره کرد که شب باید برگردی خونه. اما داریوش پر رو تر از این حرفها بود نشست و نشست تا مامان و بابای من از رفتنش نا امید شدند و رفتند خوابیدند. حالا من موندم و داریوش…خیلی حشری بودم و دلم می خاست همه لباسای داریوشو جر بدم و ببینم غیر از اون سینه ی پر مو دیگه چیا داره… اونم بدتر از من بود. به محض اینکه لامپ اون اتاقه خاموش شد پرید روی من…این قدر فشارم داد که دیگه نفسم در نیومد. میگفت منو توی این 4 ماه دق دادی…همه بدنش داشت می لرزید…شروع کرد به لمس کردن صورتم و آروم صورتشو اورد نزدیکم و یه بوس کوچولو ازم گرفت اما بعد مثل اینکه خجالتش ریخته باشه لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به مکیدن … یه حس عجیبی داشتم. بارها توی خیالم سکس با داریوش را مجسم کرده بودم اما حالا داشتم واقعیشو تجربه میکردم. بعد از یه مدتی که لبای منو مکید یخ منم باز شد و شروع کردم به مکیدن لبها و زبونش… یه دفعه دیدم دستاش رفت سراغ سوتینم و شروع کرد پستونامو از روی لباس مالیدن…دیگه روم نمی شد نگاهش کنم و چشامو بسته بودم. منو هل داد روی زمین و لباشو از لبام جدا کرد. گفت چشماتو باز کن مارال، چشمامو که باز کردم با یه معصومیتی گفت اجازه هست لباستو در بیارم؟ سرمو به علامت رضایت تکون دادم . لباسمو در آورد ولی هرچی زور زد بلد نبود سوتینمو در بیاره.برای همین خودم درش آوردم. سینه هامو محکم گرفت توی دو تا دستاش و شروع کرد به مالیدنش. انگار خدا سینه های منو برای دستای اون آفریده بود. سینه های من اون موقع ها 75 بود ولی حالا از بس مالیده و مکیده شدند همه سوتین هام برام کوچیک شدند. داریوش گفت سفیدی بدنت چشم آدمو می زنه و سینه امو کرد توی دهنش…وحشیانه می مکید و هر چند وقت یک بار سرشو بالا می آورد یه نگاه به من میکرد و دوباره شروع می کرد به مکیدن. سرشو بین دو دستام گرفته بودم و به سینه هام فشار می دادم

آروم آروم دستشو برد روی کسم و همزمان با خوردن پستونام شروع کرد به مالیدن کسم. یه کم که گذشت دستشو برد توی شرتم دو تا انگشتشو گذاشت دو طرف چوچوله ام و می مالید…حسابی کسم داغ شده بود و خیس خیس شده بودم.داریوش سرشو بلند کرد و انگشتاشو از شرتم دراورد و کرد توی دهنش. گفت بـَه چقدر خوشمزه است. شلوار و شورتمو که دراورد از خجالت گُر گرفتم و دوتا دستمو گذاشتم روی کسم.داریوش آروم دستمو کشید کنار و گفت من دیگه شوهرتم…بذار همه ی بدنت مال من باشه. تا چشمش به کسم افتاد گفت وااااااااااااااای چرا اینقدر سفیده؟قربون کست برم مارال. دوباره شروع کرد به مالیدنش و گفت چقدر تپل و گوشتالوه. با این حرفاش هم حشری می شدم هم خجالت می کشیدم. صورتشو برد نزدیک کسم و زبونشو بهش کشید. بعد لبه های کسمو با دو تا دستش کنار زد و زبونشو دور چوچولم حلقه کرد و شروع کرد به مکیدن. دیگه نمی تونستم خودمو کنترل کنم.صدای نفسام بلند تر شده بودند و کمرم روی زمین بند نمی شد. داریوش هم ول کن کسم نبود به قول خودش مثل گربه ای شده بود که بعد از مدتها یه گوشت سفید و لذیذ گیرش اومده. بعد از اینکه حسابی چوچولمو مکید سرشو بالا اورد و یه نگاه به من کرد و دوباره مشغول خوردن شد.این بار زبونشو برد توی سوراخ کسم و با چند بار عقب و جلو کردن تمام بدنم سست شد و طعم ارضا شدن را چشیدم.داریوش صورتشو بلند کرد و یه لبخند رضایت توی چهره اش نقش بسته بود. اما من صورتم خیس عرق شده بود . عرقی که هم ناشی از شرم بود و هم ناشی از ارضا شدن. من لخت لخت توی بغل پسری ولو شده بودم که حتی پیرهنشم در نیاورده بود.

داریوش دست بردار نبود…کنارم خوابید و با یه دستش پستونمو می مالید و با دست دیگه اش کسمو…یه دفعه چشمم به کیرش افتاد که داشت شلوارشو جر میداد. بهش گفتم داریوش نمی خای بهم نشون بدی زیر لباست چی داری؟انگار از خداش باشه گفت چرا و بلند شد لباساشو دراورد اما دستشو گذاشت روی کیرش. منم دستشو پس زدم و برای اولین بار کیرشو توی دستام نگه داشتم.خیلی خوش تراش بود و خیلی هم کلفت.وقتی دو تا انگشتمو دور کیرش حلقه کردم به زور به هم می رسیدند . کیرشو توی دهنم گذاشتم و شروع کردم به ساک زدن. عاشقانه براش ساک می زدم…اینقدر مشغول بودم که صداشو نمی شنیدم … یه مدت که براش ساک زدم دیگه دهنم درد گرفت و اشکم دراومده بود.
خونواده دو طرف سنتی بودند و شرط کردند که تا عروسی دختر بمونم.
داریوش منو خابوند و وسط سینه هامو با تفش خیس کرد منم دو تا سینه امو به هم چسبوندم تا کیرشو بینشون عقب و جلو کنه. اینقدر عقب و جلو کرد که دیگه قفسه سینم درد گرفت اما آبش نمیومد. منو به پشت خابوند و قمبل های کونمو از هم جدا کرد و چند تا تف انداخت وسطش و بعد کیرشو بین شیار کونم عقب و جلو کرد. منم با دو تا دستم قمبلامو به هم فشار میدادم . از این که داریوش داشت لذت می برد لذت می بردم تا این که بالاخره آب از کیرش سرازیر شد و کل کمرمو خیس خیس کرد. آبش بوی وایتکس گندیده می داد.اولین باری بود که توی بیداری آبش میومد و میگفت احساس می کنه همه ی خستگی با بیرون اومدن آبش از بدنش خارج شده. بعد شروع کرد بوسیدن سینه هام و آروم آروم روی من خوابش برد…

البته داریوش حشری من فقط تا سه ماه به این روشها راضی بود و بعد از اون بالاخره کسم گذاشت.
بعد از سه ماه که در مقابل خواسته ی داریوش مقاومت کردم بالاخره خسته شدم و راضی شدم که پردمو بزنه. اون روز خونه ی ما تنها بودیم مامان و بابا رفته بودند مشهد. بدن داریوش حسابی داغ بود و کیرش مثل چوب صفت شده بود. منو می بوسید و می گفت تو مال منی… خانوم منی… بذار کیرمو بذارم سر جاش. دو تا پاهامو با دستاش از هم باز کرده بود و میخواست کیرشو فرو کنه تو. ولی لامصب فرو نمی رفت…از درد گریه می کردم و ناخودآگاه خودمو سمت عقب سُر می دادم.حتی وقتی منو برد کنار دیوار تا نتونم از دستش فرار کنم داشتم از دیوار راست بالا می رفتم. بیچاره تا یک ساعت با من لاس زده بود تا مثلا آماده ی سکس کامل بشم اما اینقدر کیرش کلفت بود که تو نمی رفت. اما بالاخره پتو رو کردم توی دهنم و گذاشتم کیرشو بکنه تو…وقتی رفت تو یه جیغ کوچولو کشیدم و شروع کردم یواشکی گریه کردن.داریوش اصلا تلمبه نزد و فوری کیرشو در آورد .. با دیدن خون روی کیرش کلی خوشحال شد و شروع کرد به بوسیدن من. همه ی صورتمو غرق بوسه کرد.بعدشم سرمو بغل گرفت و اینقدر نوازشم کرد تا خوابم برد…

چشمامو که باز کردم هنوز توی بغلش بودم و یه دستمال کاغذی روی کسم افتاده بود.داریوش یه بوس کوچولو ازم گرفت و خواست بلندم کنه. بهش گفتم داریوش اینقدر میگفتی بذار بکنمت همین بود؟گفت فقط می خواستم مال من بشی.گفتم یعنی دیگه منو نمیکنی؟گفت وقتی دردت آروم شد می کنمت. گفتم الان می خوام
داریوش…انگار دنیا را بهش داده بودند.

دستمال رو از روی کسم برداشت و شروع کرد به مالیدن کسم. یه کم درد داشتم اما به روی خودم نیاوردم.داریوش بلند شد و روی من سوار شد. گفت تا می تونی پاهاتو از هم باز کن و خودتو شل کن. منم همین کارو کردم…تا کیرشو فرو کرد تو دوباره دردم اومد اما دیگه هیچی نگفتم…با چند بار عقب و جلو کردنش توی کسم دیدم داره خوشم میاد. پاهامو دور کمرش حلقه کردم .و صورتشو کشیدم سمت خودم.از هم لب می گرفتیم و داریوش کیرشو همزمان عقب و جلو می کرد. دیگه صدای شلپ شلوپ آب کس من هم راه افتاده بود. وقتی کیرشو تا ته می کرد تو دردم میومد اما از اینکه تخماش به در کونم می خورد خوشم میومد. بعد از چند دقیقه کمر داریوشو محکم توی دستام گرفته بودم و وقتی داریوش کبرشو درمیورد محکم فشارش می دادم سمت کسم. صدام در اومده بود و ناله هایی که از سر خوشی داشتم سر می دادم داریوشو حشری تر می کرد. اونم پستونامو چنگ می زد و نعره می کشید. اینقدر لبامو گاز گرفته بودم که دیگه زخم شده بود . کمرشو محکم فشار می دادم تو و التماسش می کردم داریوش محکم تر… داریوش کسم می خاره. داریوش کسم گشنه است…داریوش تو رو خدا جرم بد…هاااای کسم هااااااااای کسم … تا اینکه بعد از چند دقیقه خودشو ول کرد روم و ارضا شد. این بار من بودم که کل صورتشو بوس می کردم و قربون صدقه ی کیر کلفتش می رفتم.

نوشته: مارال

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>