همکار بامعرفت

دو سال بود از بهرام جدا شده بودم ، از بس كه زير مشت ولگداش جون كنده بودم ديگه از هيچ مردي خوشم نمي اومد ! بخاطر نارین دخترم خيلي باهاش ساختم ،‌همه ي مشت ولگداشو به جون خريدم كه زندگيم از هم نپاشه و سايه پدر و مادر باهم رو سر نارین باشه ! اما هرچي كه من كوتاه مي اومدم بهرام بدتر ميشد و آخرشم كه يه روز وقتي زودتر از هميشه رفتم خونه ديدم داره ترتيب خانوم آرايشگر محلمونو ميده ! به هر حال جدا شدم ونارین رو هم ازش گرفتم ! يه خونه كوچولو حوالي ميدون ولي عصر اجاره كردم واثاثيمو ريختم توش و با نارین مشغول زندگي بدون بهرام شديم !

اوايل سخت بود ، بار مسئوليت زندگي رو تنهائي به دوش كشيدن براي يه زن خيلي سخته ،‌ اما كم كم كه گذشت ديدم زندگيم تازه داره مث زندگي آدماي ديگه عادي ميشه ، ديگه خبري از مشت و لگد وفحش وتوهين نبود ، سخت بود ولي آرامش داشتم ! تنها كمبودم مشكل سكس بود ! توي اداره به كسي رو نميدادم وبا مردا رابطه ي خوبي نداشتم اما شاهین كه اومد همه چيز تغئير كرد .

با هم توي يه اتاق همكار بوديم . توي اداره تنها مردي بود كه باهاش صميمي شدم ! نميدونم دليلش وقار ومتانتش بود يا تيپ جذاب و مردونه اش ! برخلاف بقيه مردها كه با ديدن يه زن هزار جور جلف بازي ازخودشون در مي آوردن ، شاهین متين و موقر و كم حرف بود ! خجالتي نبود اما وقتي با يه زن حرف ميزد كمتر توي چشمش نگاه ميكرد . يه حجب و حيائي داشت كه هر زني رو جذب ميكرد .
شبا موقع خواب چشمامو ميبستم و اينقدر بهش فكر ميكردم تا خوابم مي برد ! اما بعد ازمدتي عطش خواستنش بيشتر شد . ديگه شبا خودمو مي ماليدم و به يادش ارضا ميشدم ،‌ تو اين فكر بودم كه چجوري مخشو بزنم ،‌ توي اداره با اون حراست مسخره اش كه نميشد كاري كرد ! فقط ميموند بيرون اداره كه اونم من نميتونستم بهش پيشنهاد بدم ! مونده بودم چيكار كنم كه يه روز يه اتفاقي افتاد !
از مهد كودك بهم زنگ زدن گفتن نارین از سرسره افتاده بردنش بيمارستان ،‌ سراسيمه از اداره زدم بيرون ! وقتي رفتم بيمارستان ديدم خوشبختانه طوريش نشده فقط سرش يه جراحت خيلي كوچيك پيدا كرده بود كه بهش بخيه زده بودن ! نارین رو بردم خونه دم در خونه كه رسيدم متوجه شدم دسته كليدمو روي قفل كشو جاگذاشتم ! كلي اعصابم بهم ريخت ، ميخواستم برم اداره بيارمش كه ديدم نارین خوابيده ، به ناچار زنگ زدم به موبايل شاهین وازش خواهش كردم كليدارو برام بياره . اونم خيلي سريع قبول كرد ! حدود نيم ساعت بعد شاهین رسيد ! كليدا رو بهم داد و نارین رو بغل كرد تا درو باز كنم ! راهنمائيش كردم ونارین رو برد و خوابوند توي اتاق ! امنم سريع رفتم توي آشپزخونه براش شربت درست كردم . از توي آشپزخونه گفتم چند دقيقه بشين تا برات شربت بيارم . اومدم بيرون ديدم نشسته روي كاناپه ، بهش تعارف كردم شربتو برداشت ، بيچاره بخاطر بغل كردن نارین خيس عرق شده بود . زودي كولرو روشن كردم .
-ببخش تو رو خدا اذيت شدي
-نه بابا ! كاري نكردم خانم احمدي ، بالاخره شما تنهائي نياز داري يكي بعضي وقتا بهت كمك كنه .
-آره ! باباي بي غيرتش كه كلا ول كرده رفته ، هرچند كه وقتي هم بود فرقي با نبودنش نداشت .
-ظاهرا خيلي سختي كشيدي ؟
-چي بگم ؟ بعضي وقتا كه ياد گذشته مي افتم تنم درد ميگيره از بس كه منو ميزد ! از مردونگيش همينو فهميدم

-تنهائي برات سخت نيست ؟
-نه ،‌تازه دارم معني آرامشو ميفهمم !
-منظورم اين نبود ! خب هر انساني به يه جنس مخالف نياز داره !
انگار برق منو گرفت ، شاهین داشت اين حرفو ميزد ، زل زدم تو چشاش ! انگار حس كرد كه من بهم برخورده ، سرشو انداخت پائين و بعد فوري گفت :
-ببخشيد ، قصد جسارت نداشتم !
تو دلم گفتم خاك تو سرت فرزانه !!! آخه اين چه نگاهي بود به اين بدبخت كردي !! تو كه هرشب يه ساعت خودتو واسه اين ميمالي ، حالا كه طرف با پاي خودش داره مياد جلو چرا قر و غميش مياي ؟ زود باش گندي رو كه زدي درست كن !!

فوري گفتم : نه ناراحت نشدم
و سعي كردم جو رو خودموني كنم
-تو درست ميگي ! اتفاقا خيلي در عذابم ، اما نميتونم دوباره ازدواج كنم و هم خودمو بدبخت كنم و هم ناپدري بياد رو سر نارین !
شاهین جرات پيدا كرد :
-خب ازدواج نكن ، ولي يه دوست خوب پيدا كن كه هم نيازت برطرف بشه وهم بتوني توي سختيا روش حساب كني .
داشتم داغ ميشدم ، شاهین داشت بطور غير مستقيم بهم پيشنهاد دوستي ميداد ! نبايد ميذاشتم از مسير بحث منحرف بشيم دلم ميخواست بگم خب تو بيا با من دوست شو ، اما خيلي ضايع بود به اين زودي وا بدم ! بايد يه كم ناز ميكردم ،
-آخه آدم مطمئن كو ؟ البته بلانسبت شما ، مرد كم پيدا ميشه !
-مرد خوب كمه ، ولي پسرخوب زياده !
بعد با يه شيطنت خاصي خنديدو يه چشمك زد ،‌منظورش خودش بود ، گفتم :
-آخه پسراي خوب كه با من دوست نميشن !
-چرا ميشن ، از خداشونه ، اصلا يكيشون خود من !!!
زدم زير خنده ،‌ اونم خنديد ويه كم شربت خورد ، وبعد زل زد تو چشام
-با من دوست ميشي ؟
خيلي جدي بود ،‌ توي چشماش مردونگي موج ميزد ، دلم رفت ،‌ بي اختيار لبم باز شد :
-من كه از خدامه !!
چشاش برق زد وگفت :

-نميخواي اين مانتو و مقنعه رو در بياري ؟ خيس عرق شدي !
يه نگاهي بخودم كردم ديدم اصلا يادم نبود درشون بيارم ! گفتم :
-ميشه يه 10 دقيقه بموني مواظب نارین باشي تا من برم يه دوش بگيرم ؟ آخه خيس عرقم !
-با كمال ميل ، برو من هستم
پاشدم رفتم تو حموم ،‌ داشتم لباسامو در مياوردم ديدم شورتم نم زده ،‌ چقدر دلم يه سكس حسابي ميخواست ، دوشو باز كردم ،‌ يه شامپوي خوشبو به موهام زدم و تمام بدنمو شستم ! سريع موهاي كسمو زدم وخلاصه حسابي تميز شدم ! حولمو تن كردم ورفتم توي اتاق خواب ، آخه حموم ما درش توي اتاق خواب باز ميشه ، نشستم جلوي ميز توالت و يه آرايش ملايم كردم ! يه بلوز يقه باز پوشيدم به يه شلوار تنگ چسبون كه يه كم پائينتر از زانوم بود ! نارین خواب بود ، موهامو سشوار نكشيدم همونجوري مرطوب ريختم رو شونه هامو اومدم بيرون ، شاهین انگار جن ديده بود ، خشكش زد ، با نگاه از سر تا پامو ميخورد ! كنارش نشستم ،‌
-ببخشيد وقتتو گرفتم ؟ مزاحمت شدم امروز !
-يعني ديگه برم ؟

-نه ،‌ منظورم اين بود كه بخاطرم علاف شدي !
-اگه قول بدي بعد از هر بار علافي همينجوري بيائي كنارم بشيني اشكالي نداره!
-قول ميدم !
ديگه طاقت نياوردم ! لبمو بردم سمت صورتش و روي لباش قفل كردم ! با ولع لبامونو ميخورديم ! دستشو كرد زير بلوزم ، سينمو چنگ زد ،‌واي چه حس خوبي بود ، بعد از 2 سال ، سينمو محكم فشار داد ،‌دردم اومد ،‌جيغ زدم ،‌به سرعت بلوزمو در آورد ،‌ نفس نفس ميزد ،‌ سينمو كرد تو دهنش و با دستش اون يكيو ميماليد ،‌ سرشو روي سينم فشار دادم ، نوك سينمو گاز ميگرفت و ول ميكرد ،‌خيلي عالي بود ! زبونشو سر داد پائين دور نافم ،‌ از شدت لذت ميلرزيدم ، دستشو انداخت دور كش شلوارمو وكشيدش پائين ،‌ يه شورت صورتي ساتن پام بود ،‌با انگشت زدش كنار ، كسم بيرون افتاد خيس خيس بودم ! خجالت كشيدم ، ولي شاهین اصلا بروي خودش نياورد و با زبونش همه ي كسمو كنكاش كرد ، ناله هام بلند شده بود ، خوابيديم رو زمين بحالت 69 ،‌كيرشو از رو شلوار ماليدم ، كمرشو باز كردم يه شورت سياه پاش بود كه كيرش سعي داشت جرش بده ، كيرشو كشيدم بيرون ، واااايييييييي ، باورم نميشد كم كم 20 سانت بود و خيلي كلفت و در عين حال خوشگل ، تا به اون روز ساك نزده بودم ، اما اون لحظه دلم ميخواست كيرشو بخورم ، سرشو كردم تو دهنم ،‌كيرشم مث خودش دوست داشتني بود ، ميمكيدم وسرمو عقب جلو ميكردم ، اونم از پائين يه انگشتش تو كونم بود و يه انگشتش تو كسم و محكم چوچولمو ميمكيد !

يه كم بعد از منو بلند كرد و گذاشت روي كاناپه ! سر كيرشو گذاشت دم سوراخ كسم ، فشار داد ، ازبس كسم خيس بود كه كيرش راحت رفت تو ،‌ واييييي چه حالي ميداد ،‌ شروع كرد به تلمبه زدن ، جانمممممممممممممم بكن عزيزم ، بكن بكن بكن منو ، واي نستا بكن ، اوفففففففففففففففففففف آههههههههههههه جان … جان ،‌ دلم ميخواست سكسمون تموم نشه ،‌ تند تند تلمبه ميزد و صداش شالاپ شالاپ كسم فضاي اتاقو پركرده بود ،‌ سرعت تلمبه زدنش بيشتر شده بود وهي قربون صدقه ي كسم ميرفت ، فداي اون كست بشم …… قربون اون چوچولت ، آهههههههههههه جانم ،‌ يه دفعه داغ شدم ويه چيزي از ته دلم كنده شد ،‌به شدت لرزيدم ونفسم بند اومد ، چه حس عجيبي بود انگار بار اولم بود ، نفس حبس شدمو با يه آه بلند دادم بيرون ،‌ آههههههههههههههههههههههههههههههه ، آبتو ميخوام شاهین ،‌آبتو ميخوام ،‌آب ميخوام لامذهب ،‌آب بده ،‌ شاهین كه از شنيدن حرفام حشري تر شده بود چنان تلمبه زد كه دل و روده ام داشت داغون ميشد ،‌ كجا بريزم عشقممممممممممممم ؟ كجا بريزم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داد زدم تو صورتم ، تو صورتم ،‌شاهین كيرشو كشيد بيرون و چند تا آه اساسي كشيد و يه لحظه صورتم پر شد از آب كير شاهین !! وايييييييييييييييييييييي چه حس خوبي بود ! شل شد وافتاد كنارم !!! صورتمو با دستمال پاك كردم و چند تا لب اساسي ازش گرفتم و در گوشش گفتم :
خيلي دوستت دارم شاهین !!!

نوشته: فرزانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>