همسایه پشتی

ما یه همسایه پشتی داریم که اسمش زریه که یک هیکل توپ و ناز داره(خونمون خونه باغ مثل همه خونه های که تو کوچه ی ما و کوچه پشتی هست) خونه زری جون یک حیاط پشتی داره که لباس هاشو پشت حیاط پهن میکنه تا خشک بشه. خوشبختانه حمام ما یه پنجره داره که وقتی باز میکنی هم لباساش)شرت و کرست) معلومه هم اتاق خواب زری و شوهرش(زری هم شوهر داره هم دوتا بچه، یکی از من دو سال کوچکتره یکی دیگه هم ابتدایی میره). داستان ما از اون روزی شروع میشه که بابا و مامانم برای رفتن حج آش پشت پا پختن و من ظرف زری شون رو گرفتم که براش ببرم ( با همین چشمام ده بار دیدم که زری با شوهرش حال و هول میکنن. دوتا سینه داره که اندازه توپ چهل تیکه است. وقتی که شوهره سینه ها شو چنگ میزد آه آب آدم رو میاره) رفتم خونه زری شون زنگ زدم، آیفون رو برداشت و گفت کیه من گفتم محمد زری خانم.(با مادرم دوسته برای همین عادت کردیم اسم کوچیک صداش می کردیم.) آش نذری آوردم گفت بفرما،(تق) در وا شد. بعد اومدم تو حیاطشون سلام کردم یه صدای از داخل ساختمون گفت بیا تو محمد آقا، بعد من رفتم داخل عجب خونه ی توپی داشتن خیلی خوشگل بود مثل زن صاحب خونه.بعد دیدم با یه چادر نازک از اتاق اومد بیرون اگه کمی دقت میکردی

میتونستی تاپ نارنجیشو شلوارک سبز چمنیش رو از زیر چادر ببینی.سلام کردم گفت سلام خوبی سلامتی قبول باشه، گفتم مامان و بابا دارن میرن حج آش پشت پاست. گفت اِاِ اِاِ اِاِ اِاِ سلامتی من گفتم انشاالله قسمت شما بشه. دستم اوردم جلو که آش رو بدم بهش که یهو دستش رو از زیر چادر اورد بیرون که بیاد بیگره دستم لرزید و آش افتاد زمین، من گفتم وای خدا چه کار کردم، بعد زری گفت اشکال نداره خم شد که آش که مونده تو ظرف رو بگیره و بقیه رو تمیز کنه سینه هاش آویزون شد وای خدا اوفففففففف چاک سینه اش لیسیدن داشت بعد رفتم از تو آشپزخونه دستمال و پارچه اوردم که باهم پاکش کنیم من نشستم روبروش که باهم این گندِ منو تمیز کنیم دستاش وقتی عقب جلو میرفت این سینه هاش بودن که بزرگ و کوچیک میشدن وای یاد اون لحظه ای افتادم که شوهرش چنگشون میزد و زری لباشو گاز میگرفت. چشمام به سینه هاش بود به تاپ نارنجیش که یه چیزی مثل دست اومد جلو چشمم آره خوده دست بود اونم دست زری که فهمید بود رو سینه هاش زوم کردم خجالت کشید و تاپشو درست کرد. کیرم شق شده بود نمیتوستم بلند شم آخه اگه بلند میشدم کیرِ شق کرده ی ما از زیر شلوار تابلو بود ولی دیگه نمی تونستم بیشتر از این بشینم شک میکرد. بلند شدم و سینیه آش رو گرفتم رو شلوارم که نبینه ولی فهمیده بود و زیر لب خنده ملیحی کرد و رفت تو آشپزخونه منم خودمو به اُپن آشپرخونه چسبوندم که زیاد سِه نشه.ظرف رو شست و داد بهم منم سریع رفتم خونه و دوباره آش ریختم و آوردم ظهر بود زنگ خونه رو زدم(دیگ دیگ) (تق) در وا شد، بدونه اینکه بدونه کیه پشت در، منم اومدم تو خونه بعد صدای از اتاق خوابش اومد که بعد از چند لحظه یک صحنه ای رو دیدم که ای کاش زودتر میدیم با یک شرت توپ توپی و کرست مشکی از در اتاق اومد بیرون من که این صحنه رو دیدم شُل شدم زری یهو جا خورد(فکرت شوهرشه) بعد سریع رفت تو اتاق لباس پوشید ولی بیرون نیومد منم منتظر موندم ولی دیدم نه بابا خبری نیست بعد در اتاق رو زدم دیدم رو لب تخت نشسته و داره غصه میخوره بهش گفتم زری خانم چی شده حالا بیخیال من که چیزی ندیدم من که فراموش کردم، بیا آش از دستم بگیر دستم شکست، اونم بلند شد گفت واقعاً راست میگی منم گفتم آره به جان مامان زهرام فراموش کردم بیا، اومد سمتم و ظرف رو از دستم گرفت تشکر کرد، من داشتم میمردم شیطون رفت تو جلدم بهش گفتم خوشگلیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه نگاهی به من کرد چشماش داشت از کاسه در میومد من ترسیدم جا خوردم، گفتم یا جد سید حِسن الآن که بیاد دهن منو جر بده، دیدم داره لبخند میزنه فهمیدم خوشش اومده منم خر کیف شدم و روم باز شد، عجب هیکلی داره بابا آب دهن راه میندازه، بعد برمیگرده بهم میگه کجاشو دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من داشتم شاخ در میآوردم بهش گفتم نه بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داشتم دیووونه میشدم، صدای زنگ تلفن بلند شد شوهرش بود گفت واسه نهار نمیاد ماشینش(تاکسی) خراب شده تعمیرگاه ست.

بچه هاش هم ساعت چهار میان، شیطونه میگفت بپر روش و اون سینه های اندازه چرخ لودرش رو گاز بگیر، قضیه اینکه شوهرش دیر میاد رو بهم گفت منم گفتم اگه نهار زیاده باهم میخوریم با یکم اکراه قبول کرد باهم بخوریم رفتمو تو پهن کردن سفره روی میز کمکش کردم(منی که تو خونه فقط میخورم و مخابم اینجا کاری شدم عین . . . ) بعد اومدم کنارش رو صندلی نشستم شروع کردیم به نهار خوردن یهو قاشقم از دستم افتاد پایین من خم شدم رفتم بگیرم چشمم افتاد به اون رون های نازش که بوی خوبی می داد عجب عطری داشت رو خودش یک حلب 18 کیلوئی عطر خالی کرده بود.من دستم رفت به سمت پاهاش آروم لمش کردم نفهمید بعد اومد بلند بشم سرم خورد به لبه میز سرم خون اومد وای داشت خودکشی میکرد مادرم واسه من انقدر دل نمیسوزند منو برد تو حموم رفت باند و پاسمان اورد که سرم رو باند پیچ کنه داشت تمیز میکرد که یهو اومد جلوی صورتم سرش بالاتر از سرم بود دقیقاً سینه هاش تو چشمم بود اومدم یه زبون بزنم همین که زبونم رو یه کوچولو دراوردم سرشو بالاتر برد و سینه هاش به زبونم خورد بعد یه آهی کشید من چیزی حس نکردم ولی آه رو شنیدم زبونم رو مزه مزه کردم عجب عطری چه خوشمزه بود. بعد رو پاهام نشست به چشمام ذُل زد گفت دوست داری؟ من هُل شدم چی رو دوست دارم با سر نشون داد او دوتا تایر لودر رو(سینه هاش) منم آروم سرمو آوردم پایین به معنی آره یهو چاک سینه هاشو چسبوند به صورتم دماغم وسط سینه هاش بود داشتم میمردم نفسم بالا نمیومد دستو گذاشتم پشتش خیلی آروم آخه اولین بار بود داشتم با زری سکس میکردم کم کم روم باز شده بود اساسی با دستم پشتش مالش میدادم، آورم بلند شدم و خوابوندمش رو کف حموم اومد لب بگیرم نداد سرمو هُل داد به سمت سینه هاش منم از روی پیراهن دکمه دارش شروع کردم سوتینش رو گاز گرفتم کم کم راضی شد اومدم بالا لب بگیرم دیدم چشماشو بسته منتظره منه که لبام رو بچسبونم به لباش، من آروم لبشو گرفتم تو لبم یه لب محکم از گرفتم و آهی کشید داشت نمه نمه حشری میشد لبشو مثل …. خوردم اومدم رو گردنش شروع به خوردن گردن سبزه اش کردم باورم نمیشد با زری همسایه پشتیمون دارم سکس میکنم. اومدم پایین پیراهنش با دندونام تاجایی جا داشت پراهنش رو دادم بالا تا زیر سینه هاش اومده دیگه نیومد.

بعد خودش منو هُل داد پایین منم داشتم از روی دامن کسشو لیس میزدم روناشو گاز میگرفتم به بالا یه نگاه کردم دیدم خودش دکمه ها رو باز کرده داره خودشو میماله من رفتم بالا تا نافو لیش زدم. رو نافش که رسیدم شروع به خوردن نافش کردم بعد خط سینه اش رو گرفتم رفتم بالا چه کرست خوشگلی داشت سیاه بود تنگ که نصف سینه هاش زده بود من با زبون و دندونام وسط خط سینه هاش کرستو به سمت بالا هُل دادم نمی خواستم که از دستم به استفاده کنم وای خدا دوتا سینه اندازه کله خر نوکش اندازه شیر آب شهرداری بود قهوه ای دو نوک سینه اش تیره بود خیلی سینه هاش خوش فرم بود مثل سینه ی عمل شده بود. منم مثل بچه کوچولو شروع کردم به خوردن سینه هاش گاهی ناز گاهی گاز خیلی حال میداد آروم گفت بسه دیگه منم همینطور که سینه راستش تو دستم و سینه ی چپش تو دهنم بود گفتم:هووووم؟؟؟؟؟ بلند گفت بسه دیگه!!!!!!!!! برو پایین چهار دست و پا نشستم دیدم تفلی سینه هاش قرمز خون بود از بس مکیده بودم آروم رفتم پایین دامنشو با دستم کشیدم پایین خیلی آروم بعد همون شرتی که من دیدم تنش بود خیلی براش تنگ بود

ولی وقتی اون کس پوف کرده میدیدی همه و هرچیز که تاحالا دیدی از ذهنت پاک میکردی که کس بی مو نرم با حرارات بالا اوففففففففففففف دلم آب شد، بعد سرم هُل داد سمت کسش هی میگفت بخور بخور منم هم بهش مجال ندادم مثل . . . شروع کردم خوردن و لیسیدن، کلی لیس زدم چوچولش(بالای کسه) مثل سینه ی مامان زهرام میک میزدم داشت بالا می آورد بعداز چند لحظه که فشار زیادی رو تحمل کرده بود کمرش رو بالا آورد و یهو انداخت بعد از چند ثانیه از کسش یه مایع بی رنگ اومد بیرون خیلی چسبناک بود منم سریع دست گذاشتم جلوی کسش همه رو ریختم رو کسش که با چسبندگیش من حال کنم هی تف نزنم. بعد با انگشت اشاره ام کردم تو کسش همین که کردم دستم احساس داغی رو حس کرد. شلوارم رو حین خوردن کسش نازش درآوردم آروم کیرمو گذاشتم رو کسش بعد دیدم دستش رو آورده کیرمو گرفته میخاد ساک بزنه، من نذاشتم .دستش رو ول نکرد خودش گذاشت دم کسش من یه هُل کوچیک دادم تا کلاهکم رفت تو یه نفس عمیق کشید خودش شروع کرد به هُل دادن کیرم تا آخر فرستاد داخل فکر کنم کیر شوهرش دوبرابر کیر من بود آخه باز جا داشت بره، ولی خودش میگفت کیر شوهرش دراز و نازک ، ولی مال من متوسط و کلفته، شروع کرد به فشار دادن خایه ام چنان فشار داد که کلیه هام درد گرفت منم به خاطره همین با فشار بیشتر عقب جلو میکردم، کیرمو در میاوردم میذاشتم تو هی بیرون هی تو میگفت کیرتو عشقه کلفتیش عشقه جان محمد بیشتر میخام بزار بزار کیر تو کسمه انگار تا حلقم میاد هی عقب جلو میکنی شکمم بزرگ و کوچیک میشه من هم جوّ گیر می شدم تند تر میذاشتم. کمرم درد گرفته بود، پاهاشو دادم بالا رونش روشکم بود شروع کردم به کردن کردم کردم جرش دادم اشک تو چشماش جمع شده بود بلندش کردم یه پاشو آوردن بالا اونم به خاطر اینکه زمین نخوره شیر آب رو گرفت من تا ته فرو میکردم آروم می آوردم بیرون اونم خیلی حوسی شده بود شیر حموم رو لیس میزد سرم داشت میترکید چشمام قزمز، کسش قرمز خون داغ کرده بودم از بس به خایه هام خورده بود بهش یه حس عجیبی پشت کمرم حس کردم پشت پاهام سفت شده بود

فهمیدم آبم داره میاد کیرمو درآوردم از تو کسش و بهش گفتم کجا بریزم؟ گفت بریز اینجا منظورش دهنش بود چهار زانو نشست زیر کیرم، کیرم رو گرفت تو دستش شروع کرد به ساک زدن منم دست گذاشتم روی شونه هاش خیلی سخت بود آبم اومد محکم کیرمو گرفت و یهو ول کرد آبم ریخت تو حلقش یه سرفه کرد ولی همه رو خورد داشتم دیوانه می شدم، بهم میگه مال تو خوشمزه تر از یوسف(شوهرش) خالص پروتیئن بود دمت گرم. منم خیلی حال کردم با تیکه آخرش. ساعت تقریباً 2 بعد ظهر بود که کارمون تموم شد. باهم تو همون حموم دوش گرفتیم منم زیر بغلشو ترشیدم و بعد از تراش یه لیس زدم.

من خودم خدای قلقلک دادن بودم شروع به قلقلک دادنش کردم خیلی خندید شکمش از بس خندیده بود درد گرفته بود. نهارمون سرد شد بنده خدا دوباره گرمش کرد و باهم خوردیم بهش گفتم یه چنین سایتی هست بنویسم قبول کرد.ولی قسمم داد به کسی نگم بهم گفت اگه دوباره میخای این سوراخ رو غار کنی به کسی نباید بگی. قرار که بابا و مامانم رفتن یه روز هماهنگ کنیم بیاد خونمون با هم بریم حمام ما آخه حمام ما بزرگتره از حمامشونه!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>