هما و هستي

هر وقت از خونه ميومدن بيرون كل محل حالي به حاي ميشدن از جووناي جغي گرفته تا پير مرداي به اصطلاح حاجي، هركي يه جور احساسشو نسبت به هما و هستي نشون ميداد، جوونا كه با تيكه انداختن حاجي ها م كه تابلو بودن…شايد اگه هر كسي بود حشر ميشد مادر و دختر (هستي و هما)جوري لباس ميپوشيدن كه…..مانتوهاي تنگ
سفيد (يا اغلب رنگهاي روشن) كه انقدر تنگ بود كه از پشت كوناشونو نشون ميداد از جلو هم كه قشنگ هر كسي ميتونشت اندازه دور سينه هاشونو حساب كنه از پائين سينه هام كه تا زير ناف و هر وقت ميديدي آبت ميومد.طوري بودن كه حتي وقتي دخترا و زنا هم اونارو ميديدن حشر ميشدن.مادر هما كه حدودن 35-36سال داشت و خود هما هم حدودا 18-19سال داشت.

هركدوم يه جور آدمو حشر ميكردن هستي كه با هيكل نازو سينه هاي بزرگ و ماهيچه اي و كون خوش قالبش،هما هم كه زائيده همون كس ولي ورژن 2003و كاملتر و با طراوت تر البته هيچكس فكر نميكرد كه ايندو مادرو دخترن همه فكر ميكردن خواهرن البته تا قبل ز اينكه بنگاه دار محلمون براي همه يه بار ماجراي زندگي و هفت جدو آبادشون تعريف كنه. خلاصه جوونم براتون بگه كه شهره خاص و عام بودن همه رو با بي اعتنائياشون كشته بودن.بريم سر اصل ماجرا و اينكه من چه جوري افتخار آشنائي با اوونا رو پيدا كردم و واقعا بزرگترين شانسم تو زندگي و شيرين ترين خاطرم رو بدست آوردم.من تابستونا تو يه كولر سازي كار ميكردم و مغازمون از روي شانس درست روبروي خونه اينا بود.يه روز فكر كنم چهارشنبه بود كه ظهرها حاج مهدي (صاحب كارم)واسه استراحت ميرفت خونه و من ميموندم و مغازه البته حاجي ادم خوبي بود و زياد به من گير نميدادو اعتماد داشت حالا بماند.ديدم هما خانوم اومد و گفت آقا ببخشيد اين كولر ما اشكال پيدا كرده اگه ميشه يه نگاهي بهش بندازين ببينيد مشكلش چيه؟منم افه چسكي اومدمو گفتم: الان مغازه تنهاست بزارين براي عصر گفت حالا اگه ميشه يه كاري بكنين ما از گرما پختيم به خدا.گفتم باشه منم ابزار مبزار ور داشتم و كركره پائين كشيدمو رفتم.

چرا پنهون كنم خيلي خجالت ميكشيدم.زنگ طبقه 5 زد و يه صداي نرمتر از خودش گفت : بلهگفت منم مامان در باز شدو رفتيم تو خيلي ها دوست داشتن يه سري به خونه هما و هستي بزنن و اين افتخار نصيب من شده بود رفتيم تو آسانسور رسيديم دم در وردودي زنگو زد مادرش با يه شلوارك راحتي و يه ركابي در باز كرد من وقتي اون صحنه رو ديديم كل بدنم از خجالت لرزيد و سرم پائين انداختمو رفتيم تو.رفتم به سمت كليد كولر هستي خانوم انگار نه انگار كه ما اصلا وجود داريم نه روسري نه چادري نه هيچي كليد زدم بعد از هما خواستم كه منو به پشت بوم راهنمائي كنه رفتيم به سمت كولر، كولرو تعمير كردمو داشتم آماده ميشدم برم كه ديدم هما با يه ليوان شربت ازم پذيرائي كرد واي كه اون لحظه چه لحظه اي بود. وقتي ليوانو دشتم ميزاشتم تو سيني چشمم افتاد به يه ديش ديگه يه كمي پرو شده بودم گفتم ماهوار دارين گفت بله ولي تنظيم نيست گفتم اكه بخواين من براتون تنظيم كنم گفت دستتون درد نكنه قرار شد پنج شنبه برم ديششونو تنظيم كنم.من كه همارو دوست داشتم الان ديوونش شده بودم دوست داشتم هر جوري شده باهاش دوست بشم خلاصه پنجشنبه فرا رسيد ساعت 9شب رفتم از خونه فايندر و ورداشتم رفتم سمت خوونه عشقم رفتم بالا تنها بود مادرش نبود شلوار تنگ و كوتاهي پوشيده بود كه قشنگ خط شورتش معلوم بود داشت آبم ميومد ميخواستم همون جا بگيرم لختش كنم و بكنمش خيلي جالب بود مثل سري پيش كه واسه تعمير كولر رفته بودم هما يه لحظه هم ازم جدا نشد رفتيم پشت بوم تنظيم كرديمو رفتم پائين تو فاصله اي كه ديشو تنظيم كردم خيلي با هما جور شدم واون از خودش چيزائي ميگفتو منم يه چيزائي درباره خودم براش گفتم،

از حرفهاش فهميدم خيلي تنهاس. داشتم براش كانالارو سرچ ميكردم كه يه هو رسيديم به الترابلو يهو دكمه هاي كنترلو گم كردم حول شده بودم يه تصوير بود كه مرده سينه هاي زنه رو داشت ميخورد من داشتم ديوونه ميشدم برگشتم ديدم هما يه جوري نگام ميكنه روناي هما رو كه از زير شلوار بي نهايت تنگش زده بود بيرون منو بيشتر حشر كرد ديگه ديوونه شدم اومد سمت من چشماي مشكي و ابروهاي كموني و مرتبشو بوي خوب تنش منو بي اختيار برد سمت خودش نفهميدم چي شد كه ديدم لباش تو لبامه با دست كيمرمو ميمالوند من محكم بغلش كرده بودمو نميزاشتم جم بخوره ومرتب فشارش ميدادم.

گفت بريم تو اتاقم ريسيورو خاموش كردو رفتيم به سمت اتاقش من كه پشتش بود م دوباره چشمم خورد به كونش كه داشت شلوارو پاره ميكرد كه بزنه بيرون يكي دوبار توراه انگشتش كردم نميتونستم دست بكشم رفتيم تو اتاق بقلش كردم انداختمش رو تخت خوابيدم روش از رو بليز تنگ و نازكش سينه هاي سفت و نسبتا بزرگشو ميچلودم بازم ازش لب گرفتم آب دهنامون غليز تر شده بود مثل چسب لبامونو به هم دوخته بود با دستش از روي شلوار كيرمو ميمالوند ديگه خسته شد گفت لباسامو در بيار نشوندمش رو لبه تخت بليزشو با عجله در اوردم ولي در نميومد انقدر كشيدم كه پاره شد اما چيزي نگفت اصلا اينجا نبوديم سوتيئن سفيد پوشيده بود كه مسئوليت نگه داشتن اوون ممه هاي قشنگ رو بر عهده داشتن از روي سوتيئن سينه هاشو مالوندم واي چقدر سفد بودن چه قدر تميز و چه قدر خوشبو لاي سينه هاشو كه از كرستش بيرون بود رو با لبم خيس ميكردم سوتيئنشو در اوردم سينه ها همون طوري با همون نظم وايساده بودن با دو دستم سينه هاشو اونقدر محكم فشار دادم كه وقتي دستامو ور داشتم جاي دستام رو سينه هاش قرمز شده بود حدود 10-15 دقيقه اي با سينه هاش بازي كردمو اونارو چلوندم بعد رفتم سراغ نوك ممه هاش واي چه رنگ نازي و چقدر برجسته با انگشت شصت و اشاره اونارو گرفتم و تكون ميدادمو ميچرخوندم و گاهي اوقات هم ميكشوندمو ميلرزوندم و حسابي مكيدم مثل نوزادي كه حسابي گشنشه

بعد با دندون اونارو گاز گاز ميكردم و ميگرفتمو زبونمو تند تند روشون تكون ميدادم خيلي داشت حال ميكرد ناله هاي خفيفي ميكشيد(آه واي ي ي ميخوام واي و… بلندشدم رفتم سراغ شلوارش قبل از اينكه اونو در بيارم با دوتا دستم اروم از ساغ پا تا بالاي رونهاش خيلي نرم رفتم تا كمرش دكمه و زيپ شلوارشو باز كردمو يه بوس از شيكمش كردمو و اروم شلوارشو كشيدم پائين پاهاشو برد بالا تا من راحت تر شلوارشو از پاش در بيارم مونده بود يه شرت سفيد و نرم واقعا يه چيزي كه منو خيلي حشر ميكرد تميزي هما و بوي خوب عطرش بود از روي شرت با دو انگشتم كسش بازي ميكردم و ميمالوندم واي كه كس برجسته و خوش فرم قشتگي ميتونستي تو دستت بگيريش يه بوسم از رو شرت خيسش كردمو شرتشو خيس تر مردم بعد شرتشم مثل شلوارش در اوردم ولي از پاش در نياوردم چون وقتي كسشو ديدم همه چيز حتي اسمم يادم رفت خم شدمو پاهاشو گذاشم دور گردنم و خودم رفتم لا پاهاش بي مقدمه كسشو با لباي كلفتم ميمكيدم با دو انگشت شيار كسشو وا كردمو با نوك زبونم توي كسش ضربه ميزدم خيلي خوشش ميومد اينو ازصداي ناله هايش كه يواش يواش بلندتر ميشد و حركات پاهاش درو گردنم فهميدم بادستم چوچولشو ماساژ ميدادمو بالبام سوراخ تنگشو ميمكيدمو گاهي هم چوچولشو با دندون ميگرفتمو به ارومي به سمت خودم ميكشوندمو بعد ول ميكردم

هما بدون هيچ صحبتي بلند شدومثل برق كسشو از دهنم در اوردوبه سرعت بليزو شلوارمو در اورد خم شد سمت كيرم ديد نوك كيرم و شرتم خيسه اين بيشتر حشرش كرد وايييييييييييي چه حالي داره وقتي شريك سكسيت شرتتو در مياره رفت رو كيرم تو 3 سوت كيرمو تا ته كرد تو دهنش كيرم ديگه داشت از خوشحالي بيهوش ميشد وقتي كيرمو از تو دهنش در اورد كيرم 2 برابر شده بود باور نكردم كه اين كير منه تو دستاي هما يكي دو بار با كيرم بالا و پايين رفت و كرد تو دهنش تا كيرم حسابي خيس خيس شد رفت سراغ تخمام گفتم نه بدم مياد كسي تخمامو بگيره اصلا انگار نه انگار كه ما تو پيت گوزيده باشيم تخممو از ته مثل باد كنك گرفت و دوتاشو كرد تو دهنش اولش خيلي دردم اومد ولي وقتي خم ميشدم صحنه رو بررسي ميكردم حسابي حال ميكردم با لباي ظريفو نازكش تخماي منو تا ته تو دهن تنگش جا داده بود بعد كه حسابي كير و تخممو با اب دهن چسبناكش خيس كرد من ديگه صبرم تموم شد گفتم ديگه بسه زيادي ادا فيلمارو در اورديم خوابوندمش رولبة تخت ساق پاهاشو محكم گرفتمو بردم تا بالاي سرش ديگه كاملا سوراخاش معلوم بود رفتن سراغ كونش با نوك زبون حسابي ليزش كردم نه اون نه من ديگه حوصله نداشتيم كه با انگشت شروع كنيم كير مو چسبوندم به نوك سوراخش با ارمومي و احتياط كردم تو آيييي گفت و ناله هاي خفيفش دوباره شروع شد كيرمو كه تا اخر و تا ته كردم تو ناله ها تبديل شد به جيغ مسير رفتو برگشت نرم تر شده بود و كيرم و كونش به هم عادت كردن داشت ابم ميومد زود كشيدم بيرون هما گفت كسم كسم ايي كسم من متوجه شدم كه ميگه بكن تو كسم گفتم مگه دختر نيستي جوابي نداد بلند شد و از كشوي تخت يه كاندوم كشيدرو كيرم و گفت با خيار پردشو ورداشته دوباره دراز كشيد پاهاشو از بالاي ساقاهاي ظريفش گرفتمو بردم سمت بالا كيرمو يواش كردم تو،

خودشم كمك كرد اصلا باورم نميشد دختري كه همه حسرت حرف زدن باهاشو دارن الان زير منه رفتم تو واي چه حالي ميده كسش حسابي خيس بود كير منو ليز كرده بود 5-6بار عقب جلو كردم كه صداي اه و ناله هما و صداي جالبي كه از رفت و برگشت كير تو كس هما بوجود اومده بود فضاي اتاقو پر كردا تو ابرا بوديم كه صداي اه و ناله منم بي اختيار با صداهاي ديگه قاطي شد كيرمو تند تند ميبردم و بعد يه بار يواش تا ته ميبردمومياوردم بيرون همين روال ادامه داشت كه ديدم يكي درو باز كرد خيلي ترسيدم ديدم هستي مادر هماست هما و من متوجه شديم ولي اصلا دوست نداشتيم كه اون همه لذت رو رها كنيم هستي رفت بيرون و درو بست كه ديدم كس هما داره كيرمو ميمكه و به طرف خودش ميكشونه،چه ملچ ملچي آيييييييييييييي، احساس كردم ابم داره مياد به سرعت كيرمو در اوردمو كاندومو كشيدمو بادستم كيرمو مالوندم آبم با شدت هر چه تمامتر پاشيده شد بر روي شيكم هما و دادي بلند كشيدنم و هما گفت اييييي چه داغه سوختم ايييييييييي وايييييييييييييي بعدنفس عميقي كشيد. خم شدم روي هما بدن خودمم كثيف شد و يه لب جانانه از هما گرفتمو اخر سر هم يه بوش گوچولو از لبش گرفتمو تا چند دقيقه بدون اينكه حرفي بزنيم دراز كشيديم بعد از چند لحظه تازه يادم افتاد كه هستي مادوتا رو با هم ديده به هما گفتم گفت اشكالي نداره بعد رفتيم به سمت حموم روي ديدن هستي رو نداشتم رفتيم بيرون كه صداي اه و ناله هستي به گوش ميومد جلوتر كه رفتيم در اتاق باز بود يه مرد گنده كير كلفت كيرشو گذاشته بود لاي پستوناي هستي طوري كه كير مردك رو نميشد ديد انصافا سينه هاي زيبا و بزرگي داشت بعد با هما رفتيم حموم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>