هزار کون نکرده

یاسر هستم 19 ساله، خاطره ای که براتون میگم واسه 6 ماه پیشه.
یه روز وسطای تابستون بود و منم بیکار و الاف مشغول بودم داشتم سریال super natrual رو میدیدم که گوشیم زنگ خورد، شماره ناشناس بود، برداشتم یه صدای ناز دخترونه گفت: با خانوم قاسمی کار دارم.
گفتم: اشتباه گرفتی خانم قاسمی ندارم ولی اگه امری هست خودم در خدمتم.
گوشیو قطع کرد بعدشم هرچی زنگ زدم یا رد میکرد یا جواب نمیداد.
خیلی اعصابم تخمی شد، دیدم راه نمیده، بی خیال شدم تا این که پسرخالم افشینو دیدم،(افشین دو سال از من بزرگتره ) صحبت از اینور و اونور شد که گفت: شماره دختر مختر نداری بهم بدی خیلی حوصلم سر رفته؟ گفتم: یکی هست بهم پا نمیده.

خلاصه شمارشو دادم به افشین و خودمم بی خیالش شدم و تا هفته بعدش که دوباره افشینو دیدم،
گفتم: چی شد تونستی مخشو بزنی ؟
گفت: آره اسمش نازنینه، 19 سالشه،زیاد اهل قرار حضوری نیست و بیشتر دوست داره یه دوست تلفنی داشته باشه. ( نمیدونم لاشی چطور این قد زود آمارشو گرفته بود؟! )
گفتم: یعنی تا حالا ندیدیش؟
گفت: فعلا نه ولی قراره دو سه روز دیگه ببینمش.
خیلی حالم گرفته شد،حدود یه ماه گذشت و من هروقت پیش افشین بودم، میدیدم باهاش ارتباط تلفنی داره، چند بارم که افشین شارژ نداشت از گوشی من بهش زنگ زد بهش گفته بود گوشی دوستمه.
چند شب بعد تو عروسی یکی از فامیلا که افشین حسابی مست کرده بود، با یه یارویی دعواش شد و زد حسابی داغونش کرد.
کار کشید به 110 و بازداشتگاه، بعد از چند روزم دادگاه افشینو به 60 ضربه شلاق واسه مشروب خوردن و 3 میلیون دیه واسه کتک کاری محکوم کرد.
اونم چون خودش و خونوادش اینقد پول نداشتن مجبور شد بره زندان.
چند روز بعد نازنین بهم زنگ زدو سراغ افشینو گرفت،
اون لحظه موندم بهش چی بگم،بهش گفتم: یه اتفاقی افتاده اینجوری نمیشه بگم باید حضوری بگم، خلاصه قرار گذاشتیم و رفتیم تو یه کافی شاپ هم دوتا بستنی خوردیم و هم سیر تا پیاز ماجرا رو براش گفتم.
گفت: نمیشه برم ملاقاتش ؟
گفتم: نه، فقط بستگان درجه 1 تازه منو نمیذارن ببینمش.
خیلی دمق شد، ازم تشکر و خداحافظی کرد و رفت.
با خودم گفتم: حالا که افشین نیست خودم باهاش دوست میشم.
دو روز بعدش بهش زنگ زدمو گفتم اگه دوست داری با هم بریم بیرون یه گشتی بزنیم؟
اولش ناز کرد و گفت نمیشه، گفتم: ای بابا فرض کن منم افشینم، مثل دوتا دوست میریم یه گشتی میزنیم.
خلاصه با هزار زحمت راضی شد، بعدش با هزار ترفند ماشینو از بابام گرفتم، رفتم دنبالش.
سوارش کردم ، خیلی خوشکلتر از همیشه به نظر میرسید، حدود یه ساعت الکی گشتیم که نزدیک ظهر بود گفتم واسه ناهار کجا بریم ؟
دیدم داره بازم نه میاره و میگه دیر میشه، گفتم ببین الان من و تو دو تا دوستیم ازین تعارفا نداریم باید ناهارو با هم بخوریم،

خلاصه رفتیم تو یه رستوران سنتی و تو یه گوشه دنج و خلوت چلو کبابو زدیم، بعد از اون باخودم فکر کردم باید یه جوری روشو با خودم باز کنم، رفتم کنارش رو تخت و بهش نزدیک شدم گفتم میدونی الان چی میچسبه؟ گفت چی ؟ گفتم: الان میچسبه از اون لبای خوشکلت بدی یکم بخورم. گفت بیخیال اینجا زشته، گفتم جون تو راه نداره باید یه لب بدی خلاصه با پیله شدن موفق شدم یه دو سه دقیقه ای ازش لب بگیرم خیلی حال داد حیف که دهنش هنوز مزه غذا میداد. بعدش بهش گفتم حالا که قراره باهم دوست شیم، فقط تلفنی نمیشه و باید حد اقل هفته ای سه چهار ساعتی باهم باشیم که اونم قبول کرد.
بعد از اون، هرروز به هم زنگ میزدیم و اس میدایدیم، ولی من بیشتر به فکر دفعه بعدی که قرار بود ببینمش بودم. هرشب، ساعت ها باخودم نقشه میکشیدم که چکار کنم.
رفتم پیش عموم ( 5 سال از من بزرگتره، زن و 1 بچه داره ولی هنوز اهل کس بازیه، باهم روراست هستیم و بیشتر کارای همدیگرو ماسمالی میکنیم.) بهش گفتم واسه آخر این هفته خونه و ماشینتو یه دو سه ساعتی لازم دارم، گفت عیب نداره ولی باید منم شریک باشم، با هزار زحمت و خایه مالی راضیش کردم که بیخیال شراکت بشه.
عصر 5 شنبه بود، همه چیزو هماهنگ کرده بودم، زنگ زدم به عموم، رفتم پیشش و کلید خونه ماشینشو گرفتم، گفتم خونوادتو کجا بردی؟
گفت: به تو چه ! تو برو به کارت برس ولی یادت باشه یکی طلب من.
ساعت 4 ب.ظ رفتم دنبال نازنین، اومد جلو نشست سلام کردم و گفتم: کجا بودی جیگر؟ خیلی دلم برات تنگ شده بود، حالا بیا یه بوس بده تا یکم سرحال بشم! صورتشو آورد جلو و در حالی که نفس گرمش میخورد تو صورتم، لباشو بوسیدم.
بعدش وقتو تلف نکردمو رفتم سمت خونه عموم.
نازنین پرسید: کجا قراره بریم؟ گفتم خونه یکی از دوستام. گفت: خونه نریم، گفتم عزیزم همین 2 ساعتی که قراره تو خیابونا ولو باشیم، میریم تو خونه و راحت و بدون استرس اختلاط میکنیم، اونم دیگه هیچی نگفت.
رسیدم دم خونه، رفتیم تو بهش گفتم اینجارو مثل خونه خودت بدون و راحت باش و خودمم رفتم تو آشپزخونه چایی و قلیون رو حاضر کردم. یه 10 مین طول کشید، اومدم دیدم فقط روسریشو در آورده و دکمه بالای مانتوشو باز کرده که تاپ مشکیو و یقه هفتش معلوم میشه، قلیون گذاشتمو شروع کردم به کشیدن، با کف دستم زدم رو زمین ازش خواستم بیاد اونجا بشینه،
قلیونو بهش تعارف کردم گفت من نمیکشم، گفتم پس از این چای نبات که مثل لبات شیرینه بخور، چاییشو که خورد گفتم حالا که شیرینی لبات 2 برابر شده یه لب بده بینم! سرمو بردم نزدیک صورتش و لباشو کردم تو دهنم، میخواستم حشریش کنم، با تمام وجود لباشو مک میزدم، یه 2 مینی تو همین حال بودم کیرم حسابی شق کرده بود. دستمو گذاشتم از رو شلوار جینش رو کسش که یه دفعه ناراحت شد و بلند شد روسریشو برداشت و تو همین حال گفت: حدس میزدم باید با چه نیتی منو آوردی باشی، فکر کردی با جنده طرفی؟ من همونجور هاج و واج مونده بودم و نگاش میکردم. رفت سمت در تا از خونه بیرون بره، سریع رفتم جلوی در، در حالی که رو در روش واستاده بودم، دستاشو گرفتم و بهش گفتم: جنده کدومه عزیز دلم؟ من و تو دوستیم، منم بچه دبستانی نیستم که به تلفن و هفته ای یه لب گرفتن کارم راه بیفته، بعدشم قرار نیست کار احمقانه ای بکنیم، فقط در حدی که نیاز جنسیمون ارضا بشه. تو این دفعه رو به خاطر من نرو قول میدم تو هم خوشت بیاد و لذت دوستی با یه پسرو متوجه بشی.

تو صورتش نگاه میکردم، اشک تو چشماش حلقه زده بود، بغلش کردم و سر شو گذاشتم رو شونم، روسریشو ازش گرفتم و گفتم برو دست و صورتو بشور بیا بشین کنارم.
رفت صورتشو شست یه چایی دیگه واسه خودش ریخت اومد کنارم نشست، چایشو خورد، منم قلیون میکشیدم و هیچی نمیگفتم. خودشو بهم تکیه داد و سرشو دوباره گذاشت رو شونم، منم دستمو انداختم دور گردنش و موها شو بو میکشیدم، یکم که گذاشت لاله گوششو لیس میزدم، احساس میکردم نفس کشیدنش تندتر شده، صورتمو بردم جلوش تو چشماش نگاه کردم، چشمامو بستم و لبامو گذاشتم لباش.
این بار اونم میخورد و زبونشو به زبونم میزد، انگار دلو به دریا زده بود. دکمه های مانتوشو باز کردم از رو تاپ سینه های گوشتیشو که با هر نفسش بالا پایین میرفتن رو میمالیدم و بو میکردم، یه دستمو همینجور بردم تا به بین پاهاش رسوندم، کسشو از رو شلوار میمالیدم، اونم باسنشو جلو عقب میداد تا بیشتر با دستم تماس داشته باشه.
احساس کردم کیرم داره تو شلوار جین خفه میشه، پاشدم تیشرت و شلوارمو در آوردم، کیر شق کردم از تو شرت پارچه ای خیلی خیت بود، به اونم گفتم لباساشو دربیاره، بلند شد و تا اون مانتو و تاپشو درآورد منم جلوش زانو زدمو شلوارشو کشیدم پایین، یه شرت سفید خوشکل و تنگ پوشیده بود که شیار کسش حسابی جلب توجه میکرد. سرمو گذاشتم بین پاهاش با تموم وجود کسشو از رو شرت بو کردمو یه بوس از کسش گرفتم. بلند شدم تازه چشمم به سینه هاش افتاد، یه سینشو گذاشتم دهنمو یه سینشو با دست میمالیدم، یه دو دقیقه خیلی رمانتیک تو همیین اوضاع گذشت، بغلش کردمو بردمش تو اتاق خواب، نشوندمش رو تخت عموم، جلوش ایستادم و در حالی که کیرم باهاش فیس تو فیس بود، گفتم نمیخوای بهش سلام کنی، شرتمو کشید پایین و کیرمو گرفت تو دستش، با یه دقت خاصی از تخمام تا سر کیرمو برانداز میکرد، انگار تا بحال کیر ندیده بود، خودمو به صورتش نزدیک کردم، میفهمید منظورم چیه ولی فقط با صورتش کیرمو نوازش میکرد، گفتم بخورش، اولش با اکراه فقط یکم سر کیرمو لیس میزد با اینکه خیلی حال میداد ولی گفتم تا ته بکن تو دهنت، اونم اونکارو کرد. با اینکه زیاد تو ساک زدن ماهر نبود ولی من خیلی حال میکردم، دیگه داشت آبم میومد، کیرمو از ترس اینکه مبادا آبم بریزه تو دهنش و ناراحت بشه و بره از دهنش در آوردم، کنارش رو تخت نشستم و دستشو گرفتم و حلقه کردم دور کیرم، فهمید منظورم چیه! دستشو یکم تف و برام جق زد تا آبم اومد، منم آبمو ریختم کف اتاق.
یکم که گذشت خوابوندمش رو تخت، شرتشو در آوردم، کس خوش فرم و قشنگ و سفیدی داشت که چند تار موی نازک سیاه اطرافش تو ذوق میزد، رفتم پایین تخت زانو زدم، پاهاشو گرفتم کشیدم سمت خودم، جوری که کسش تو صورتم بود، گفتم حالا یه حالی بهت بدم که تا آخر عمر یادت بمونه، شروع کردم به خوردن کسش، آخ که چه حالی میداد، کس غنچه ای شو مثل لیمو شیرین یه جا تو دهنم میکردم و با اشتها مک میزدم، دیگه نفس زدناش تبدیل به ناله شده بود،یکم روناشو لیس زدم، بعد انگشتامو تف زدم، رفتم پهلوش انگشت دست راستمو کردم تو کونش و یه ذره از شست دست چپمو کردم قسمت بالای کسش، همینجور که انگشتام تو کس و کونش تکون میخورد، زبونمو رو کسش میکشیدم و با زبونم چوچوله شو لیس میزدم، از جیغ و ناله هاش معلوم بود داره مثل خر کیف میکنه، بعد از چند دقیقه دیدم خودشو جمع کردم و ماهیچه ی پاهاش منقبض شد و لرزید، فهمیدم ارضا شده. رفتم کنارش رو تخت دراز کشیدم و با نوک سینه هاش ور میرفتم.

خت دراز کشیدم و با نوک سینه هاش ور میرفتم. به خودش اومد، صورتشو چرخوند، تو چشام نگاه کرد و گفت ازت ممنوم خیل حال داد. منم با یه بوسه از لباش جوابشو دادم. گفتم اگه اپن بودی خیلی بیشتر بهت حال میدادم. کیرمو گرفت تو مشتش و گفت نمیشه از پشت حال کرد ، من از تعجب شاخ درآوردم، باورم نمیشد دختری که اونجوری اشک تو چشماش حلقه زده بود، داره بهم پیشنهاد میکنه از کون بکنمش.
گفتم چرا که نمیشه، دمرو بخواب تا بهت نشون بدم. من که فکر میکردم کار به همین جا تمومه، حالا یه کون تنگ و بکر رو آماده واسه کردن میدیدم.
شروع کردم به تفمالی کونش که گوشیم زنگ خورد،رفتم تو حال برش داشتم عموم بود، گفت هنوز خونه ای؟ گفتم آره، گفت زود همه چیو مثل اولش بذار بزن بیرون که زنم بو برده داره میاد. انگار یه کاسه آب صفر درجه ریختن رو کیرم. با سرعت رفتم به نازنین قضیه رو گفتم، در عرض 5 مین لباس پوشیدیم و خونه رو مرتب کردم و زدیم بیرون. از نازنین تشکر و همچنین معذرت خواهی کردم و پیادش کردم.
زنگ زدم به عموم گفتم ماشینتو کجا بیارم؟ یه جایی آدرس داد، رفتم دیدم سر کوچه واستاده تا منو دید شروع کرد مثل خر به خندیدن، پیاده شدم گفتم چیه؟
گفت شرط میبندم خایه هات اومد تو حلقت نه؟ منو شریک نمیکنی بچه کونی؟ حقته !
با اینکه فوق العاده اعصابم گو مرغی شده بود، اصلا به روی خودم نیاوردم و گفتم به کوری چشمت ما کارمون تموم شده بود و داشتیم میومدیم بیرون که تو زنگ زدی!
ماشینشو دادم و با کیری کیر خورده رفتم خونه!
لاشی عموم بد ضد حالی بهم زد. خدا قسمت کنه یه جایی اساسی حالشو میگیرم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
اگه جایی اشکال نگارشی داشت بذارید به گردن صفحه کلید گوشیم، آخه من کلا با جی پی آر اس گوشی تو نت میرم و همه این داستانو با گوشی نوشتم.
بای

نوشته: Yaser xy

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>