نمک نشناس

دهساله بودم که بی پدر و مادر شدم . یعنی تو پنج سالگی پدرم رفت و ده سالگی هم مادرم . داداشم که سی سال بزرگتر از من بود منو تو بال و پر خودش گرفت . پدرم دو تا زن داشت . داداش هاشم از زن اولش بود و سر پیری هوس می کنه که یه زن دیگه بگیره و اونم مامانم بود و من هوشنگ خان به دنیا میام .. با چشایی گریون رفتم خونه داش هاشم . برخلاف اونچه که توفیلما و داستانها میگن و می نویسن این داداش ما خیلی مهربون و با خدا و با ایمان بود واینو هم بگم که ما فقط همین دو تا بچه بودیم و پدر منم ده دوازده تا خونه معمولی و کلنگی و چهار تا مسافرخانه قدیمی اطراف حرم امام رضا داشت و با اجاره اونا به مسافرا نونمون تو روغن بود . هیچوقت مشکل مالی نداشتیم . داشتم می گفتم معمولا داداش بزرگا حق صغیرارو می خورن ولی این یکی اصلا این جوری نبود . یه زن داداشی داشتم به اسم فاطمه . پاک ونجیب مربون خانم حتی بهتر و مهربون تر از داداش یه پونزده سالی سابه اش بالا سرم بود و خدا هم کارش اینه که خوبا رو زودتر می بره پیش خودش .. اونو برد پیش خودش و جده پاک و مقدسش . این پونزده سالی یه تو بهم نگفت . من موندم و داداش و پسرش که پسره رو فرستاد هند پزشکی بخونه . من که خودم دیپلممو گرفتم تر جیح دادم این چهار تا مسافرخونه و چند تا خونه رو نظارت داشته باشم . داداش خوبم هوس کرده بود دوباره زن بگیره . من راضی نبودم . یه زنی هم می خواست که نازا باشه . نمی تونستم کس دیگه ای رو جای فاطمه ببینم . حتی فاطمه بود که داداشو مجبور کرده بود که زودتر دو تا هتلو چهار تا خونه رو به اسم من سند بزنه . هر چند هاشم می خواست این کارو انجام بده ولی خیلی خونسردانه . بگذریم یه زن مطلقه ناز نازایی گیرش افتاد به اسم نازیلا که سی سال از خودش جوونتر یعنی هم سن من بود از یه خونواده کم در آمد که وقتی افتاد تو این همه ثروت نمی دونست چیکار کنه . اینو هم بگم که خانوم سلیقه اش نمی گرفت دور حرم زندگی کنه . می گفت کلاس نداره . انگار خودش و خونواده اش خیلی جای با کلاسی زندگی می کردند . داداش رفت یه خونه دو طبقه توتقی آباد خرید که طبقه پایینش مثلا برا من باشه . هر چند من شبارو بیشتر در یکی از همین مسافر خونه ها بودم .

این زنه حال و روز درست و حسابی نداشت . انگار از همون اول به طمع سر کیسه کردن داداش اومده بود . تازه خبر نداشت که نصف امکاناتی رو که داریم می گردونیم مال منه . برادرم نمی خواست اینارو قبول کنه . ولی من از روز اول متوجه جریان شده بودم . اصلا از منم خجالت نمی کشید . بدون روسری با لباسای زننده میومد . هاشم هم بی خیال شده بود . شاید فقط دنبال یه چیزی می گشت که هر چند وقت در میون کمرشو سبک کنه . از بس این و اون بهش گفتن بیشتر دارایی های خودشو به اسم پسرش سند زد . ولی نازیلا چیزی از این جریان نمی دونست . تازگیها هم یه عده بهش گزارش رسوندن که مواظب زنت باش که میگن زیر سرش بلند شده . هر وقت اونو می دیدم جلو آینه داشت با خودش ور می رفت و خیلی هم به اندامش توجه می کرد مخصوصا کون و سینه هاش . دوست داشت بیشتر چسبون بپوشه جلوآ ینه پشت می کرد تا قسمت باسنشو راحت تر ببینه . یه دستی رو باسنش می کشید اگه از فرم کونش خوشش میومد می رفت بیرون وگرنه یه پیرهن یا بلوز دامن دیگه . با سینه هاش هم همین کارو انجام می داد یه تکونی می داد و مینداتشون بالا اگه خوب و به دلخواه تنظیم می شدند وبا سوتین سازگاری داشتن که هیچ …. اصلا هم ابایی نداشت این کارو جلو من انجام بده . داش هاشم ما به عنوان خدمه رفت حج تمتع . داشت می رفت فقط سفارش عیالشو به ما کرد و گفت این هتل و مسافرخونه و خونه هارو بده دست نماینده ها اصلا ولش تو ققط یه لحظه این زنه رو تنها نذار تا ببینم تکلیفش چیه .-چشم داداش . در این پونزده شونزده سالی این اولین باری بود که یه ماه داداشو نباس می دیدم . نازیلا داشت با دمش گردومی شکست . داداش رفت ومنم روز بعدش خیلی زود از خونه بیرون رفتم و سری به مسافرخونه ها زدم و جلدی برگشتم خونه .. ای خاک تو سرم مرغ از قفس پریده بود . این جوری می خواستم امانت داری کنم ؟/؟حالا جواب داداشو چی بدم . خانوم که عادت به خرید خونه نداشتن . اون که هر وقت هاشم خونه بود تا لنگ ظهر می گرفت می خوابید . حتما رفته دنبال کوس پخش کردن . تا شب همش این ور و اون ور می کردم . غروب موبایلم زنگ خورد -الو هوشنگ جون کجایی ؟/؟-من الان تو یکی از مسافرخونه هام . تو کجایی ؟/؟-من خونه ام کی بر می گردی ؟/؟-یه ساعت دیگه خونه ام . حالا من که خودم خونه بودم . رفتم دم در و یه جایی سنگر گرفتم . نیمساعت نشد که دیدم دو تا جوون اونو از ماشین پیاده کردند با خودم گفتم شاید فامیلی چیزی باشن . که دیدم یکی از مردا میگه نشد امروز حال کنیم تقصیر این مهران خانه که می گفت خونواده اش می خوان برن شاندیز و خونه خلوت میشه .-خوشگلا این چه کاریه اصلا فردا خودتون بیایین اینجا خونه من .

تا یه ماه دیگه سر خر نداریم . هوشنگ برادر شوهر منم که صبح میره و تا شب پیداش نمیشه . تازه خیلی هم کوس خله و هیچی حالیش نیست . صبح که رفت من واستون زنگ می زنم که بیایین . راستی به جمشید هم می تونین بگین بیاد . چهار تایی خیلی خوش می گذره .. ای بابا این که زورش از ده تا جنده هم بیشتره . ای داداش این آخر عمری چه گوهی بود که به ریشت بستی ؟/؟!نیمساعت بعد منم رفتم خونه . -نازیلا جان زن داش عزیز یه خبر خوش بهت بدم که از فردا دیگه تنها نیستی من تا موقعی که حاجی نیست همین جا توی خونه ام . -یعنی چه !چه غلطا1من بپا نمی خوام . من که دیگه عصبانی شده بودم دستمو تا اونجایی که می تونستم بردم عقب و با آخرین زورم زدم زیر گوشش . جنده پتیاره .!عوضی کونی !چی فکر کردی پول داداشو بالا بکشی ؟/؟کور خوندی .مگه من مرده ام .؟/؟دیدم که دم در با اون دو تا بکنت گرم صحبت بودی . من مامور کنترل توام . داداش تو وصیتنامه خودش خیلی چیزارو که حق پسرش بوده به تو بخشیده (الکی )همه اینارو گذاشته به عهده من . منم که نمی تونم دروغ بگم . به گریه افتاده بود -باور کن اشتباه می کنی . من کاری نکردم -خفه شو بی حیا اون یکی زن داشم پونزده سالی که تو خونه شون بودم روسری از سرش ور نداشت . عصبی شدم و رفتم طبقه اول . چند ساعتی رو تو عالم خودم بودم . یه سر و صداهایی شنیده بودم . تیز ترین چاقوی آشپز خونه که از اون محصولای در جه یک زنجان بود رو بر داشته و تصمیم گرفتم هم نازیلا و هم معشوقه این زنیکه پر رو رو بکشم . هر چه بادا باد . داداش که این قدر به گردن ما حق داره . نمی تونستم تحمل کنم یه زنی بیاد و این جوری بهش جسارت کنه .

غیرتی شده بودم رفتم طبقه بالا . چاقو یا همون کاردو محکم تو دستم داشتم . خیلی هم تمرین می کردم که دو بار پی در پی فروکنم تو شکم . یعنی از شکم یکی در بیارم بذارم تو شکم اون یکی . ولی اگه چند نفر باشن چی !خبری نبود . یواش یواش رفتم داخل یه سرکی به اتاق خواب بکشم . اوخ نه خدای من . بر شیطان لعنت . فوری تسبیح رو از جیبم در آورده و ذکر گویی و ورد خونی رو شروع کردم . لخت لخت و دمرو روی تخت افتاده و خوابیده بود . هر چی شدت ضربان قلبم زیاد تر می شد با شدت و سرعت بیشتری تسبیح می زدم . کیرم از شلوارم خیمه درست کرده بود . می خواستم برگردم که یه لحظه خودشو برگردوند و گفت چرا وایستادی . بفرما غذا حاضره . دیگه به هیچی فکر نمی کردم یه لحظه یاد داداشم افتادم خدایا جوابشو چی بدم . نه نباس خیانت کنم . من به داداشم خیانت نمی کنم . تازه هیچوقت حرام نکرده بودم . چند بار به صورت حلال اونم با زنایی که دم حرم صیغه می شدن پس از صیغه ارتباط داشتم .-بیا بیا جلو عزیزم . کسی نمی بیندمون . داداش از کجا می خواد بفهمه . من که با کیر اون راضی نمی شم . قربونت برم اگه تو قول بدی همیشه منو سر حالم کنی منم قول میدم واسه همیشه مال تو باشم . اگه زنم بگیری حسودی نمی کنم . مال تو میشم . بیا جلو نترس من که دارم اون تیرک خیمه گاهو می بینم . باید خیلی کلفت و دراز باشه . خوب می شناسم . حالا که تو نمیای من میام . اومد جلو کاردو که تو دستم شل شده بود گرفت و انداخت زمین . نه رو زمین بودم نه تو آسمون . فقط یه وقتی دیدم کیرم تو دهنشه تا بیام به خودم دیدم آبمم ریخت تو دهنش -جاااااااااان هوشنگ بریز بریز بریز من تشنه امه .

از همون اولش من تو رو می خواستم . کیر تو رو می خواستم . جراتشو نداشتم بگم بیا منو بکن حالا میخوام . دیگه جراتشو دارم . حالا کییییییرررررررررتو میخوام بی احساس !یه چیزی بگو بی اندازه حشری و شهوتی شده بودم . با این که خوشم میومد که اون داره هوسمو کنترل و ارضام می کنه ولی از این که تا این حد سر داداشم کلاه گذاشته و خیلی گستاخانه با این که می دونست تهدیدش کردم خودشو بهم چسبونده لجم می گرفت . یه لحظه مثل دیوونه ها کمرشو گرفته و به شدت انداخنمش رو تخت و مثل همون حالت اول دمرش کردم . دو طرف کونشو به پهلوها باز کرده تا کوس گشاد نازی خوشگله رو راحت تر ببینم کیرمو تا ته کردم توش . تند و تند بهش ضربه می زدم . در هر ضربه کیرم که به ته کوسش می رسید با تمام هیکلم و از رو خشونت یه فشار به قسمت بالای کون و پایین کمرش می آوردم -بگیر جنده عوضی جررررررت میدم تا پاررررررت نکنم نمی ذارم بخوابی.نه به داداش گلم خیانت می کنی ؟/؟-جااااااااااان من همینو می خواستم . همینو می خوام . هوشنگ جررررررررررررم بده پاررررررم کن . کوسسسسسسسم فقط دنیا اومده که تو جرررررررش بدی تو پارش کنی . اصلا برو اون چاقو رو بیار فرو کن توش . فرو کن تو کوسسسم . من تیکه تیکه توام . تخماتم بفرست تو کوسسسسسم . راستش از حرفاش خوشم میومد و هوسم زیاد می شد . هر چند می دونستم بعضی حرفاش تعارفه و محترمانه تر بگم کوس شعره . آخه اون راضی می شد من تو این گیر و دار سکس برم چاقو بیارم بکنم تو کوسش ؟/؟ولی نازیلا طوری ناز می کرد که دلمو می برد -بی احساس !این همه زیبایی و هوسو می بینی واون وقت زبونتو گربه خورده ؟/؟این قدر وجدانی نشو آخه یه کوس 26 ساله رو یه کیر 56 ساله چطور می تونه راضیش کنه .-تو زنشی -تو داداششی .

اینو که گفت این دفعه دیگه کمرشو از وسط گرفته و کونشو آوردم بالا تا حرکتهای رفت و برگشتی کیرمو راحت تر ببینم . کوس پر حرارتی داشت داغ و خیس و فعال .-بذار من بیام روت این کیری که تو داری جون میده واسه این مدل حرکت که جلدی منو ارضام کنه . پایین تخت قرار گرفته کمرمو به قسمت عرضی تخت تکیه داده اونم دستاشو به قسمت بالا و لبه تخت گرفت وخیلی راحت خودشو رو کیر من بالا و پایین می کرد -نازیلا ..نازیلا ..آه نازیلا -جاااااااااان جاااااان جااااااااان بالاخره به حرف اومدی !این هوس ,مرده رو بیدار می کنه . می دونستم که بالاخره احساستو نشون میدی . هوشنگ من دوستت دارم عاشقتم . بازم می دونستم که این حرفش کوس شره . فکر می کرد داداش ارث ومیراثو به اون بخشیده ومنم بهش گفتم نمیخواد چیزی بگه این رازیه بین من و هاشم و اونم می خواست هوامو داشته باشه . اگه صد سال هم قبل از داداش عمر می کرد دیگه ول کنش نبود . ولی خب حرفاش موقع سکس شدت هوسو بالا می برد -هوشنگ ادامه بده بگو که داری حال می کنی . بگو که نازیلا داره بهت حال میده در حالیکه داشتم ناله می کردم و آهنگ صدام پایین بود گفتم نازیلا جون عزیزم بگوکه دیگه به هیشکی حال نمیدی . بگو که فقط من ارضات می کنم بگو که چشات فقط دنبال کیر منه بگو این کون قشنگی که رو کیر من سواره مال هوشنگه -آرررررره عززززززیزم از اولشم اگه می خواستی مال تو بود -آه نازیلا بیا جلوتر بیا جلوتر عزیزم بیا دوستت دارم بیا لباتو بیار بذار رو لبم . چه بوسه شیرینی !دستمو آروم دور کمرش حلقه زده سینه هاش در تماس با سینه هام ولباش رو لبام بودند . وقتی که داشتم می بوسیدمش به هیچی فکر نمی کردم میدونم اونم یه احساسی مث احساس منو داشت . چون ضربات کون و کوسش به طرف کیر من خیلی آروم شده بود .

درست به همون سبکی که داشت لبامو می مکید کونشو روی کیر من حرکت می داد . چند لحظه بعدش حرکات سرعتی خودشو شروع کرد -اووووووووووفففففف کوسسسسسم چرا آروم و قرار نداره ؟/؟چرا راضی نمیشه .؟/؟شایدم دوست نداره به این زودیها راضی شه . شایدم دوست داره یه عالمه تو بغل کیرت بمونه . کف دو تا دستامو گذاشتم دو طرف کونشو یه خورده باز ترش کردم .-جوووووووون هوسمو زیاد تر می کنی . منم یه خورده کیرمو در جهت مخالف حرکتش حرکت می دادم -هوشنگ جون هوشنگ جون داغ داغ داغ شذم . دارم می رسم به سوختگی الانه که آبم بیاد تا خنک شم . اگه نیاد که می میرم . وااااااایییییی اگه نیاد که می میرم . جوووووووون اومد اومد آروممممم کرد ولم کن یه خورده دیگه بکن هوسمو پخشش کن . با چشای خمار و نیمه بازم گفتم چی میگی نازیلا آب کیرم داره سربلایی میره ببین دارم تو حال خودم پرواز می کنم .-میشه حالا یه خورده بیای رو زمین و رومن بشینی که آب کیرت حروم نشه ومیخوام جذب کوسسسسسم شه . خیلی راحت تونسته بود رام و خامم کنه . یه خواسته های سکسی عجیب و غریب داشت . از کمر تا وسط تنشو گذاشت بیرون تخت . پاهاشم رو تخت قرار داد . در وضعیتی بود که می دونستم گردنش خیلی درد می گیره . سرش به قالی مماس شده بود و کیرمو گذاشت تو دهنش . و منم دهنمو گذاشتم رو کوسش . و با چه شور و حالی میکش می زدم . اوج هوس اونو از خود بیخود کرده بود .

داشت دست و پا می زد که خودشو خلاص کنه ولی من پاهاشو روی تخت محکم نگه داشته بودم دهنش کیرمو ول کرده بود . فهمیدم یه دفعه دیگه ار گاسم شده رفتیم تو رختخواب و لخت کنار همدیگه دراز کشیدیم هر وقت نیمه شب از خواب بیدار می شدم فکر می کردم خوابم و یا دارم جنب میشم . کون توپی هم داشت نذاشتم به صبح برسه . نصفه شبی تر تیب اونو هم دادم . بعد از گاییدن کون یه چند دقیقه ای درددل کردیم -نازیلا فکر نمی کنی نسبت به هاشم نمک نشناسی کردی ؟/؟-تو به کی میگی ؟/؟تو که زنشو گاییدی .-خب من اگه این کارو نمی کردم تو بازم نمک نشناس بودی دیگه -بس کن هوشنگ وجدان کیلویی چند ؟/؟!بذار دلش خوش باشه یه زنی داره هر یه هفته در میون میتونه کیرشو نصفه نیمه بلند کنه و آبی بریزه . اول تا آخر دو دقیقه سکس هم نداریم دست به کیرش می زنی آبش میاد و دیگه هم بلند نمیشه . اصلا رمقی هم نداره . صبح زود گوشی رو دادم به دستش و گفتم من از اتاق میرم بیرون به تمام اونایی که واست دندون تیزکردن میگی دندونشونو بکنن وگرنه یا خودم دندوناشونو از ریشه در میارم یاریشه شونو قطع می کنم -قربون غیرت و قدرتت برم هوشنگ . چند دقیقه دوباره تو بغل هم بودیم -چیه امروز واسه رفتن به سر کار عجله نداری ؟/؟-نه نمی خوام برم آخه داش هاشم ما که خیلی به گردن ما حق داره بهم گفته که این یه ماهی که نیست خونه رو ول نکنم و مواظب تو باشم ..پایان .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>