من و لادن

تابستون بین سال اول و دوم دبیرستان بود که یه کارت دعوت عروسی به دست ما رسید اولش فکر کردیم که اشتباه شده چون آدرس یه روستا بود بعد که بابام از سر کار اومد معلوم شد که داماد یکی از اقوام بابام هستش. بعد از کلی بحث که ما نمی اییم و کی این همه راه میره ته اون جا و… بالا خره بابا راضیمون کرد که بریم و به دعوت اوونا بی احترامی نکنیم.

توی راه فهمیدیم که داماد برای کاراومده تهران و وضع مالی خوبی هم داره و خوسته که عروسیش توی روستا و خونه پدریش باشه. آقا چیکار داری رفتیم … ساعت 5 رسیدیم. یه حیاط بزرگ و سر سبزبا یه ساختمون دوطبقه آجری همه چی کسل کنننده بود ولی با اومدن اقوام عروس خانوم همه چی عوض شد.
چون همشون از اون جیگر دخترایی بودن که هر روز تو راه مدرسه باهشون سر وکله میزدیم فهمیدم که عروس هم تهرانیه و… خلاصه از دمه غروب با رقصیدن و مالیدن و لاس زدن و…. کلی سرمن گرم شد کلی حال کردیم و منتظر برگشتن بودم تا از فردا حاصل صید و صیادیم رو ببینم .
آخر شب به مامانم گفتم که برگردیم ولی اون گفت که بابا خستست و تو جاده خطرناکه.
من گفتم :پس کجا بخوابیم

گفت: یه اتاق هست که خانوما بچه کوچولوهاشون رو اون جا خوابوندن برو اون جا و مواظب باش اونا رو له نکنی یا بیدارشون نکنی!

اتاق تاریک بود و پر بود از بچه های یک ماهه تا شش ساله یه گوشه دراز شدم و ملافه رو که مامانم بهم داده بود روم کشیدم دورو برم عین میدون مین پر از بچه بود یه لحظه نگاهم به ته اتاق جلب شد که یه نفر زیر یه ملافه خوابیده بود که هیکلش بچه گونه نبود .
اول فکر کردم که نیما پسر عمومه ولی وقتی که رفتم بالا ی سرش وای … یکی از همون دخترای خوشگل اقوام عروس بود با مووهای باز طلایی رنگ و یه پیرهن مردونه. راست کرده بودم ولی مدام نگاه در میکردم که کسی نیاد .اولش تصمیم گرفتم که فقط نگاش کنم و برم بخوابم.
ولی مگه این کیر راست شده ما می ذاشت. آقا دل به دریا زدیمو کنارش خوابیدیم. نفسم بالا نمیومد و قلبم تند تند میزد اولین حرکتم این بود که دستمو گذاشتم روی دستش داشتم از ترس میمردم اون موقع بود که فهمیدم که فقط اهل حرف زدن و خالی بندی هستم و موقع عمل اینجوری …
اون( که بعدن فهمیدم که اسمش لادن بوده) رو دست راستش خوابیده بود و من هم روبروش بودم بعدش دستمو انداختم روی شونش و هیچ حرکتی نکرد و خواب بود (ولی بعدش فهمیدیم که خواب نبوده) بعد آروم دستمو میکشیدم روی صورتش و لبش انقدر دوست داشتم بغلش کنم ولی می ترسیدم بیدار بشه ولی وقتی دستمو دور گردنش و از روی لباس به سینه هاش میمالیدم با توجه به حرکت چشماش و صورتش فهمیدم که لادن بیداره. یه کمی جرات کردم و صداش کردم …
-خوشگل خانوم؟ خانومی؟ بیداری ؟ من که می دونم بیداری
یه لحظه نگام کن

- زود باش !اگه یکی بیاد این جوری ما رو ببینه بد میشه ها! نگاه کن
لادن چشاشو باز کرد و گفت چیه ؟
گفتم ا ز اول بیدار بودی ؟
گفت از اول چی ؟

گفتم هیچی ولش کن این جا بخوابم ؟
گفت باشه ولی مواظب باش چون مامانم بیاد بد میشه. بعد همین طور که دستمو تو موهاش و صورتش می کشیدم کلی از خوشگلیش و … تعریف کردم و شمارشو گرفتم و…
بعد انگشت اشارمو کردم تو دهنش و با بزاق دهنش لباشو خیس کردم و بهش گفتم که بیا جلوتا ببوسمت بعدشم کلی لب و بوسه و … که همزمان بغلش می کردم و به اون میپیچیدم و دستمو به سینه هاش می مالیدم (از روی لباس ) هر چند وقت یه بار هم یه نگاه به راهرو و یه نگاه به حیاط می انداختم چون اتاق ما طبقه 2 بود (جالب این که بابام زیر همون پنجره روی یه تخت چوبی با فامیلاش نشسته بود)
بعد ازکلی بمال بمال آروم چند تا دکمه اول پیرهنشو باز کردم و سوتین سفیدشو دیدم و انو زدم بالا و سینه های سفید و سفتشو تو دستام گرفتم (لادن یه سینه هایی داشت که تو بهشتم پیدا نمیشه ) آروم لبامو گذاشتم رو سینه هاش و شروع به خوردنشون کردم و این اولین باری بود که صدای آخ واوخ و ناله کردن یه دختر رو از شدت شهوت تو بغل خودم احساس میکردم.
سینه هاش اونقدر سفت و قلنبه بود که دیگه نیازی به سوتین نداشت آروم آروم دستمو بردم پایین و اول شکمش و بعد هم گذاشتم رو کسش وای نمیدونید چه حالی داشت اطراف کلاهک هسته ایی کیرم خیس شده بود و مثل قلب یه گنجشک ضربان داشت و به شدت به قول بچه ها دل میزد (فکر کنم داشت به من بد وبیرا می گفت که چرا آزادش نمیکنم )
خلاصه بهش گفتم که می خوام کست رو ببینم ولی اون می گفت نه همین جوری خوبه. معلوم بود داره ناز میکنه بلند شدم و بازم اطراف رو بررسی کردم البته کیرم جلوتر از خودم حرکت می کرد. آقا برگشتیم ملافه رو انداختم رو خودمون و زیپ شلوار لی آبیشو باز کردم. وای اولین باری بود که میدیدم یه شورت سفید نازک که با کنار زدنش یه کس خوشگل سفید بدون مو که بهتر بود که بهش دول بگم چون دست نخورده و تازه کار بود.

شلوارشو تا حد زانو هاش پایین دادم صورتم رو گذاشتم رو کسش و نفسمو می زدم به اون بعد ازش خواستم که پاشو باز کنه تا داخل کسشو دید بزنم و من هم با هر دو دست لبه های کسشو باز کردم و مدتی رو صرف کندو کاو و تفحص توی اون قصر قرمز رنگ رویایی کردم .
ناگفته نمونه که فیلم زیاد دیده بودم و یه چیزایی بلد بودم . زبونمو آروم میمالوندم به کسش ولی هر بار با ملافه زبونمو پاک میکردم و یه چند تا تف هم روی فرش اتاق مینداختم آخه بار اولم بود و بدم می اومد با هر باز زبون زدن من یه صداهایی میداد و یه پیچ وتابی بهخودش میداد که کیرم بلند تر می شد و خلاصه داشتم از شدت شهوت میمردم. بعد انگشتمو گذاشتم لای کسش و میمالوندم و گاهی هم کمی فرو میکردم تو البته از یه حد خاصی که جلوتر می رفت یهو خودشو عقب میکشید و با صدای( ههیییی- وای مامان ) بهم می گفت درد داره و اینجوری نکن خطرناکه .

کسش خیس خیس شده بود خیس و چسبنده (کسی هرگز ندیده روی نوره—- دهان پر آب کن همچون ز قوره)
حالا دیگه نوبت سالار من بود خوشگل ترین کیر دنیا که باید یکه تازی میکرد. وقتی نشونش دادم با دستاش باهاش بازی میکرد و منو میگی انگار دارن با پتک می کوبن پشت کمرم (عین آخرای جلق خشک –البته میدونم که همه میدونید منظورم چیه و حرفه ایی هستید) .
پاهاشو گذاشتم روی شونه هام و با دستم کله مبارک کیرمو گرفتم و از بالا به پایین میمالیدم به کسش و گاهی هم یه چند سانتی هم فرو میکرد م و با همن چند سانت تلمبه می زدم آخه نمی ذاشت که بیشتر بره و من خودم هم می ترسیدم .
آخ که چه شبی بود اوون شب اصلا نمی خواستم صبح بشه کیرم از آب کسش خیس شده بود بعد از یه 10 دقیقه ایی کس مالی دیدم باید برم سراغ یه جایی که پرده نداره و اگه ورودی کس بستست کون که بازه
((خدا گر ز حکمت ببندد دری —- ز رحمت گشاید در دیگری))
گفتم لادن؟

- بله
- میخوام بذارمش تو کونت باشه؟
- بد نیست؟
- نه بابا اون جا که دیگه پرده یا رحم نیست !!! برگرد و کونتو قنبل کن باشه؟
سر کیرمو تف زدم بهش گفتم وقتی رفت داخل و من بهت گفتم تخت بخواب رو زمین و اگه اومد بیرون فورا بهم بگوو آخه می خوام آبمو بریزم تو کونت و اگه داخل نبا شه می ریزه رو کست و خطرناکه!
کیرمو آروم گذاشتم در کونش و با دستم و کمرم یه کمی هل دادم توش و یک آخی گفت که هم از درد بود هم از خوشی گفتم لادن الان توشه. با یه صدای لرزون گفت آره دیگه و من گفتم آروم بخواب تا من هم باهات بیام پایین طوری که سرش بیرون نیاد وقتی خوابیدم روش و کیر شق شدم تا نصفه رفت توش آخ یک جیغی زد که صداش چند تا بچه رو بیدار کرد و منو میگی داشتم از ترس خودمو خیس می کردم تخمام پاپیون شده بودن سریع رفتم اول اتاق دم درو خودمو زدم به خواب زن ها می اوودن و به نوبت به بچه هاشون سر میزدن .
یه زنه هم نشست اون جا و بچشو شیر داد و ما هم یه 5 دقیقه ایی سینه های بلوری خانوم رو دید میزدیم . بعد از نیم ساعت که ریده شد تو حال ما و دوباره اوضاع مناسب شداز سر اتاق به لادن گفتم که شلوارتو بیار پایین و دکمه هاتم باز کن تا من بیام و اون میگفت نه بعد از کلی خواهش و تمنا راضی شد . دوباره کیرم داشت راست می شد رفتم سراغش و آروم گذاشتم تو کونش و این دفعه نخوابیدم روش اون 4 دستو پا بود و من روی زانوهام تلمبه می زدم و لادن هم صدا می داد و ناله میکرد یادش داده بودم که منو صدا کنه و اونم می گفت سینا ؟ سینا ؟ داری میکشیم و این صدا ها و حرف ها به حدی حال میداد که از صد بار اومدن آبم هم بیشتر به من خوش می گذشت کیرم داشت می سوخت و داشت آبم می اومد به لادن گفتم می خوام بریزم توت و هر وقت که احساسش کردی بهم بگو…

آبمو ریختم داخل کونش دیگه رو پاهام بند نبودم لادن هم یه دفعه گفت (آخخخخخخخخخ فففففففففف سوختم چه داغه ) دیگه حال هیچ کار رو نداشتم و دوست داشتم به پشت بخوابم رو یه جای سفت . لباسامون رو پوشیدیم و از لادن خواستم که بدنمو ماساژ بده تا صبح جز بازی با سینه ها و کسش (البته با دست ) کار دیگه ایی نکردیم. خیلی حال داد فردا صبح هم قرار شد که بعد از پیاده روی تو باغ و خوردن صبحانه برگردیم خونه.
جالب اینکه لادن و مامانشم اومده بودن پیاده روی که با دیدن هم دیگه خندمون گرفت. و یه بوس تو هوا واسش فرستادم .
چند بار دیگه هم تهران دیدمش ولی چون مکان نداشتم فقط در حد سینما و کافی شاپ یا کافی نت با هم بودیم .
فرستنده: سینا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>