من و دامادم ودخترم

اسم من پریه با 50سال سن با بدنی پر و مرد کش که خیلی ها هوس دارن که با من سکس کنن ولی من پا نمی دم ولی در کل خیلی حشریم نمی دونم چرا دوست داشتم با دامادم سکس کنم شاید به خاطر این بود که کیرشو دیدم و فهمیدم که نا کس منم می خواد. یه شب تابستون با دخترم اومده بودن خونمون چون هوا گرم بود من لباس راحتی پوشیده بودم یه پیرن یکسره نخی بدن نما با یه شورت مشکی تا موقع خواب نگاه های دامادم را رو خودم حس می کردم خلاصه بعد شام و کمی نشستن خوابیدیم من و شوهرم توی هال و مجید و دخترم توی اتاق که با یه در شیشه ای بزرگ از هال جدا می شد به خاطر گرمای هوا در را نبستیم تو جا کوسم خیلی می خارید واو نو می مالیدم شوهرم گفت چته گفتم می خارم گفت زشته بزار باشه فردا شب دست بردم کیرشو گرفتم اونم دیگه راضی شد منو بکنه بلند شدم یه نگاه تو اتاق بندازم که اون صحنه رو دیدم مجید به پشت ولو بود دکمه های پیرنش باز بود وزیر پوش نداشت چه سینه های گنده ای داشت تا حالا به اون دقت نکرده بودم هیکل ورزش کاری و بدن قویی داشت نا خود اگاه پایین کمرشو نگاه کردم شورت پوشیده بود کیر گندش افتاده بود بیرون عجب کیری 20سانت می شد با کلفتی زیاد همین طور میخ بودم که مجید دست برد زیر کیرش و خایه هاشو خاروند فهمیدم بیداره و عمدا این کارو می کنه با صدای شوهرم به خودم اومدم رفتم پیشش گفت چی بود؟گفتم خواستم ببینم بیدارن یا نه.

می دونستم که مجید بیداره ولی هوس کردم جلو چشاش به شوهرم بدم لباسمو کامل در اوردم چون لامپ تراس روشن بود هم هال وهم اتاق قشنگ روشن بود شوهرم به پشت خوابیده بود کوسمو جلو دهنش بردم اون زبون زد اوییی گفت که شوهرم گفت کوفت یواش بیدار می شن گفتم بیدار شن فوقش دخترمو می کنه دست بردم توی شلوار شوهرم کیرش با اینکه گنده بود احساس کردم که امشب خیلی کوچیکه و منو سیر نمی کنه ولی خوب چاره ای نداشتم.بالشو روبرو به در گذاشتم و گفتم اگه بیدار شدن بفهمیم شوهرم سر شو گذاشت رو بالشو به حالت69 شدیم من رو بودم و کونم طرف اتاق شوهرم کوسمو لیس می زد و من کیر اونو ساک می زدم تو حال خودمون بودیم و توجهی به اطراف نمی کردیم دو انگشتی تو کونم کرده بودم شوهرم برام می خورد خواستم ارضا بشم خودمو کشیدم کنار و رو کیر شوهرم نشستم اونو گذاشتم تو کوسم بالا پایین می کردم از روبرو قشنگ معلوم بود تو فکرم انگار دامادم منو می کرد شوهرم دندون قرچه می کرد فهمیدم داره می ریزه منم سرعتمو زیاد کردم و بدنم لرزید ارضا شدم بی حال افتادم کنار شوهرم اونم حال خودش نبود حالمون که جا اومد اون لباسشو پوشید و خوابید من رفتم دستشویی و امدم دیدم مجید گرفته از کیرش لباسمو جلو در پوشیدم البته بدون شورت و رفتم تو جا شوهرم حسابی خر وپف می کرد دیدم مجید با کیر باد کرده بلند شد رفت تو اشپز خونه چون اپن بود می شد دید چیکار می کنه اسپری لیدو کائین رو برداشت زد به کیرش فهمیدم می خواد دخترمو بکنه اومد تو هال عمدا پاهامو باز کردم تا کوسمو ببینه اون مکثی کرد و لا پامو دید زانو زد جلو پاهام با خودم گفتم نکنه می خواد منو بکنه دلو زدم بدریا شورتشو کشید پایین کیرشو در اورد و شروع به جلق زدن کرد داشتم می مردم با خودم گفتم ناکس بزار توش ولی از طرفی هم نمی شد اون قدر جلق زد تا ابشو ریخت رو کوس ولای رانم داشتم می سوختم از دهنم در رفت یک جووووونی گفتم اونم با دستش بوسی برام انداخت و رفت و دیگه رومان به هم باز شده بود رفت سراغ دخترم منم بالشمو جلو در گذاشتم تا اونا رو ببینم دخترم بیدار شد مجید دست برد لا پاش دخترم راضی نبود گفت اونا بیدارن مجید گفت نترس الان کیر خرم بره تو مامانت نمی فهمه الان بابات گاییدش دخترم گفت مگه بیدار بودی مجید گفت داره ولی دیگه بقیه ماجرا رو تعریف نکرد فهمیدم که باید برا دادن به دامادم اماده باشم شلوار و شورت نازی رو باهم در اورد نازی بهش التماس می کرد مجید تورو خدا زشته مامانم الان بیدار می شه. مجید هم می گفت نترس مامانتم می کنم نازی کم کم حشری می شد گفت برو بکن فقط دست ازسرم بردار مگه دیشب نکردی؟مجید کیرشو می مالید کوس نازی اونم می گفت پس یواش بزار دردم نیاد پاهای نازی انداخت زیرش وبا یه فشار تا خایه هاش کرد تو نفس نازی بند اومده بود نمی تونست جیغ بزنه گوشه پتو رو گاز می گفت تا اینکه دردش افتاد نازی گفت خدا لعنتت کنه مردم چه خبرتت

اونم گفت تقصیر مامانت ازبس حشریم کرده کیرشو در می اورد تا اخر می کرد تو کوس نازی صدای شالاب شولوبش من می شنیدم چهار انگشتی تو کوسم کرده بودم .بعد نیم ساعتی مجید گفت نازی کیرم تو مامانت باز کن کیرم تو خواهرت بازش کن نازی هم با اخخ وجوووون تا اونجا که جا داشت لنگاشو برده بود هوا مجید سرعتشو زیاد کرد ویک دفعه تو کوس نازی فشار داد فهمیدم خالی کرد تو کوس نازی .نازی می گفت اخخخخخ سوسوختم اونم خالی شد .منم شاید سومین بار بود که خالی شدم دیگه جون نداشتم همین طور ولو افتادم. صبح با صدای شوهرم بیدار شدم گفت بلند شو خود تو مرتب کن الان بچه ها بیدار می شن. بیدار شدم نازی و مجید هنوز خواب بودن رفتم صبحانه حاضر کردم شوهرم خورد و رفت سر کارش تا شوهرم رفت مجید بلند شد در حالی که منو نگا می کرد شورت و پیرنشو مرتب می کرد اومد اشپز خونه باسلام و صبح بخیر بوسی ازش کردم گفتم عزیزم خوب خوابیدی خوش گذشت؟اونم با شیطنت گفت جای شما خالی گفتم پسرم دختر مثل گلمو زیاد اذیتش نکن.گفت مامان جووون من کی اذیتش کردم چیزی گفته؟ گفتم نه عزیزم دیشب رو می گم طفلک زیرت داشت تلف می شد.اون مثل من نیست که…ادمه ندادم گفت مثل شما نیست که چی؟با ناز خاصی گفتم بارم کنی بکشم بره .دست انداخت لای پام یه کم مالوند حواسم به نازی بود که بیدار شد نبینه لبامو می خوردم انگشتشو کرد تو کوسم گفت دیشب کیف داد گفتم کی موقعی که ریختی رو کوسم؟خیلی حال داد.

مواظب باش قضیه سه نشه موقعیت جور شد زنگ می زنم براش صبحونه حاضر کردم گفتم برو یه دوش بگیر سر حال بشی تا بعد. رفت حموم .نازی بیدار شد اومد اشپز خونه نشست رو صندلی باهم احوال پرسی کردیم سراغ مجید رو گرفت گفتم موهاش شکسته بود رفت دوش بگیره توهم بعد صبحونه برو سرحال شی مجید در حالی که سرشو خشک می کرد اومد بیرون نازی گفت به به سحر خیز شدی مجید گفت ادم واسه صبحونه مامان جون بایدم زود بیدار شه. تو این صحبتها بودیم که تلفن زنگ خورد نازی گوشی برداشت . دختر بزرگم نگار بود گوشی رو که گذاشت نازی گفت ابجی نگار گفت برا ظهر مهمون داره برم کمکش منم گفتم اره عزیزم برو طفلک دست تنهاس مجید گفت اماده شو تا ببرمت به من یه چشمکی زد.نازی صبحونشو خورد با مجید رفتند البته دوتا کوچه فاصله بود .با خودم گفتم وقت بهتر از این نمی شه به مجید بدم می دونستم بر می گرده رفتم تو حموم بعد ده دقیقه ای مجید اومد کلید رو برده بود منو صدا کرد از تو حموم گفتم مجید جون حمومم مجید اومد تو گفت مامانی نمی خوای برات لیف بکشم گفتم چرا عزیزم اگه زحمتی نیست با شلوارک اومد تو لخت بودم ولی پشتم بهش بود لیف گرفت می مالید همه بدنم با یه دست داشت کتفمو لیف می زد دست دیگشو از زیر کونم رسوند به کوسم چوچولمو می مالید خیلی حال می کردم انگشت کرد تو کوسم منم ناز می کرد م می گفتم اه نکوووون مجید حالمو خراب می شه مچید گفت بریم بیرون ؟ گفتم نه همین جا بزن توش گفت نه اینطوری کیف نمی ده یه دوش گرفتم حوله رو پیچیدم به خودم رفتیم تو اتاق مجید تشک انداخت و منو هول داد رو تشک حوله از روم افتاد به پشت خوابیدم لنگام برد بالا افتاد به جو کوسم انگار رو ابرا بودم

اخ و اوفم در اومده بود گفتم وایییییییی مجید من کیر می خوام مجید اومد بالا کیرشو جلو دهنم گرفت با ولع تموم انداختم تو دهنم ساک زدم مجید سرمو از کیرش جدا کرد رفت پایین پاهامو زیر خودش جمع کرد التماسش کردم مجید جووون یواش بزار اونم گفت چشم جیگر فقط اینو فهمیدم که یه چیز داغ کوسمو شکافت و رفت تو نفسم بند اومد بریده بریده گفتم نامرد جرم دادی یه کم صبر کرد تو چشام زل زد گفت جیگر دردت اومد گفتم بد جنس پارم کردی کم کم به کلفتی کیرش عادت کردم مجید بالا پایین میکرد دیگه لذتی داشتم که تو سی سال دادنم تجربش نکرده بودم مجید محکمتر می کرد منم هی نرکو نرک می کردم مجید گفت پری کیرم تو عروسات گفتم باشه گفت تو دخترات گفتم باشه گفت پری نگین رو می اری بکنمش؟ نگین دختر کوچیکم بود که تازه دو ماه بود عروسی کرده بود گفتم ای بروی کوسم فقط قول بده یواش بکنیش اونم گفت پس به عشق نگین فشاری داد که انگار کیرش از پشتم می زد بیرون ابشو ریخت تو کوسم منم با گرمای اب اون ارضا شدم بی حال رو من خوابید بعد یه کم بلندش کردم رفتیم با هم دوش گرفتیم انگشت می کرد تو کونم نذاشتم گفتم هم دیره هم مهمونیم گشاد راه می رم سه می شه باشه هر موقع نگین رو کردی بزار تو کون من باهم اومدیم بیرون و رفتیم خونه دخترم.

…بعد از اون ماجرا دیگه با مجید مثل عاشق و معشوق بودیم همیشه در تماس بودیم و هر موقع خونه ما بودند حسابی حال می کردیم ولی هیچ کس بو نبرده بود تا اینکه دو سه روز تعطیلات بود مجید و نازی خونه ما بودند و دختر کوچیکم نگین هم بود تو خلوت داشتیم لب می گرفتیم که نگین دید به خاطر اینکه سه نشه انگار که از مجید تشکر می کنم گفتم مجید جان ممنونم که برام پارچه گرفتی رفتم یه قواره پارچه از تو کمد دراوردم و نشان نگین دادم نگین هم با طعنه گفت دستش درد نکنه اقا مجید ازاین کارها زیاد می کنه من و مجید فهمیدیم که نگین حسابی بو برده نقشه کشیدیم که که طوری قضیه رو ماست مالی کنیم مجید گفت نگین منو نازی می ریم بیرون اگه می ای پاشو بریم نگین هم قبول کرد و اونا رفتن بیرون بعد 10دقیقه ای زنگ زدم موبایل مجید گفتم یه نقشه دارم گفت بفرما البته پیش اونا این طور حرف می زد گفتم دوست داری نگین رو بکنی ؟گفت اره گفتم تو عمل انجام شده قرارش بدیم مجید گفت بله درسته باشه اومدم باهم صحبت می کنیم یعنی باشه بعدا.بعد دو سه دقیقه ای مجید خودش زنگ زد گوشی رو برداشتم گفت جیگر نقشت چیه ؟گفتم تو یه فرصت مناسب نگین رو می فرستم حموم خونه رو خلوت می کنم تو بیا برو پیشش اگه راه اومد چه بهتر سه تایی می ریزیم رو هم و چی از این بهتر اگه راه نیومد تو بزور بکن من می ام راضیش می کنم واونم تو عمل انجام شده می مونه و حرفی نمی زنه مجید قبول کرد بعد دو سه روز تعطیلات اونا رفتن و من و مجید هم جلو نگین تابلو بازی در نمی اوردیم و سر سنگین شده بودیم.

تا اینکه بعد یه مدتی بین نگین شوهرش شکر اب شد اون یه هفته ای اومد خونمون از طرفی هم شوهرم برا دو سه روز رفت شهرستان بهترین فرصت بود به نگین گفتم پاشو برو حموم به خودت برس بعد ظهر یه سر بریم خونه خالت من برم یه کم وسایل بخرم نگین رفت حموم گفتم در حموم روقفل نکن از بیرون قفلش خرابه می افته (اخه در حموم مون المینیومی بود واز بیرون دستگیره داشت )می مونی تو حموم گفت باشه زنگ زدم مجید بعد 10دقیقه ای اومد اول یه بوس اب دار ازم کرد گفت کون خودتم اماده کن.گفتم چشم ارباب.مجید لخت شد و یواش به در حموم زد و گفت مامان جون مامان جون نگین اومد پشت در گفت بله مجید گفت منم مجید نگین گفت اقا مجید مامان مگه خونه نیست ؟مجید گفت مثل اینکه نیست منتظر می مونم تا بیاد نگین رفت زیر دوش مجید در رو باز کرد و لخت رفت و در حموم بست منم دستگیره در رو انداختم یعنی اینکه در از بیرون قفل شده منم از ترک گوشه شیشه تو حموم رو نگاه میکردم هر دو شون لخت بودن نگین یه دستش به سینش بود یکی به جلو کوسش جیغ زد گفت کجا گم شو بیرون و منو صدا کرد مجید گفت کاریت ندارم منم می خوام یه دوش بگیرم نگین دوباره تکرار کرد عوضی برو بیرون من این کاره نیستم مجید گفت کی می گه تو این کاره ای فقط یه بوس کوچولو مجید گرفت از بازوای نگین واو نو کشید طرف خودش و دستشو انداخت دور کمرش سینه نگین رو انداخت دهنش

نگین زورش نمی رسید صدای التماس نگین در اومد ول کن مجید ترو خدا الان مامان می اد زشته از لحن صداش و التماسش معلوم بود که زیاد هم ناراضی نیست مجید یه دستشو انداخت لای لمبرای نگین اونو کله پا کرد کوس نگین اومد جلو دهنش شروع کرد به کوس لیسی نگین می گفت نه مجید بسه مجید ول کن نبود نگین دیگه تقلا نمی کرد فقط گفت مجید بزار زمین سرم گیج رفت مجید گذاشتش زمین کمر نگین رو گرفت لب تو هم شدند داشت سینه بزرگ و سترک مجید رو چنگ می زد دستشو انداخت گرد ن مجید و کشید بالا و پاها شو حلقه کرد دور مجید اونم کیر شو از زیر نگین رد کرد تو کوسش نگین اوییییییی گفت که من دستمو بردم تو شورتم مجید اون رو بالا پایین می کرد اون جیغ شهوت می زد گفت کوفتت بشه نازی عجب کیری می کشی و خودشو بالا پایین می کرد گفت مجید فشار بده دارم می ام واییییی اخخخخخخ مجید می دونست دارم نگاه می کنم اشاره ای کرد رفتم تو نگین حال خودش نبود یه سیلی زدم مجید و گرفتم از موهای نگین گفتم جنده شوهرت حق داره دخلتو بیاره حواسم به کیر مجید بود به خاطر اسپری و قرص همون طور سیخ بود مجید از پشت من فرار کرد بیرون من موندم و نگین الکی به گریه افتادم گفتم ذلیل شده این چه کاری می کنی مگه تو چی کمبود داری نگین به التماس گفت مامان به خدا بزور اومد تو گفتم اره ارواح دلت بعدم تو پریدی بغلش

مجید پشت در التماس می کرد مامان جون غلط کردیم همین یه بار بود ابرو ریزی نکن ترو خدا به خاطر نازی من یه اه بلند کشیدم گفتم حیف که پای زندگی اون طفلک وسطه و گرنه می دونستم چی کار کنم نگین یه کم صورتش وا شد و گفتم مجید خوار شده بیا تو ببینم مجید اومد تو افتاد به پام گفتم بلند شو مرضت چیه نازی بیچاره که واست کم نمی ذاره مجید گفت مامان جون غلط کردم شهوت ادمو بد بخت می کنه اخه اومدم نگین رو دیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم خود شما بودین چی می کردین اگه شوهر نگین تو حموم بود شما می امدین تو و خونه خلوت بود چی می کردین لبخندی زدم و گفتم کفت می کردم وسط کوس نگین و کله کیر تو .گرفتم از کیر مجید و گفتم یه بار عیبی نداره جونین جوونی کردین دیگه تنهایی نکنین نگین گفت ها مامان باهم بکنیم گفتم اره دخترم لا اقل یه بزرگتر پیشتون باشه گفتم بچه های گلم بریم بیرون اینجا تنگه سه نفری رفتیم تو اتاق نگین لخت بود و منم لباسامو در اوردم نگین تشکی اورد انداخت زیرمان مجید خوابید منو نگین افتادیم به جون کیرش نگین گفت مامانی من کیر می خوام گرسنمه یه بوس از لبش کردم گفتم برو عزیزم کارت نصفه مونده کیر مجید راست راست بود بدون اب دهن وکرم نگین نشست رو کیرش تا اون تهش کشید توشروع کرد بالا پایین کرد خوابیدم وسط پای مجید با زبونم خایه هاشو لیس می زدم هوار مجید در اومده بود مجید گرفت از موهام و بلندم کرد نگین رو به حا لت سگی خوابوند بدون اینکه کیر شو در بیاره. کشید بیرون دوباره تا ته تپوند توبا صدای فرج و بادش کم مونده بود ارضا بشم منم سگی خوابیدم و زبونم دادم بیرون مجید دو انگشتی کرد تو کونم بعد کرد سه انگشت در اورد

از اب کوس نگین زد رو سوراخ کونم دو باره کرد تو از رو نگین بلند شد اومد رو کونم فقط داغی کیرشو احساس کردم حالم بد شد انگار قلبم داشت می اومد بیرون با اینکه قبلا تجربشو داشتم و کونم باز بود ولی کیر مجید رو نمی تونستم تحمل کنم بریده بریده گفتم مجید بکش بیرون جر خوردم اونم خنده ای کرد کشید بیرون نگین براش ساک زد نگین رو هول رو تشک رفت وسط پاهاش دوباره تا ته کرد تو کوس نگین چند بار تلمبه زد تا اون موقع مجید سا کت بود گفت نگین می خوام ابت بدم نگین گفت وایییی نننه شکمم می اد بالا من می دونستم مجید شوخی می کنه گفتم نه عزیزم مامانی اینجاست نترس جورتو می کشه نگین ارضا شد و شل و ول افتاد مجید اومد سراغم رو شکم خوابوندم باز گذاشت تو کونم این دفعه درد نداشت دستشو برد زیرمو با چوچو لم بازی می کرد گفتم مممممممجید ددددداارررم می ام فشار بده اونم فشاری داد گه یه یکی ول کردم مجید هم ریخت تو کونم گفت مرسی جیگر سه نفری بیحال افتادیم چشامو باز کردم دیدم مجید و نگین حرف می زن نگین گفت بد جنسا همش نقشه بودا می خواستین واسه خودتون شریک پیدا کنین وگرنه من از همون شب می دونستم شما ریختین رو هم عیبی نداره دل دیگه امروزم مامان زنگ زد به تو فهمیدم نقشه دارین خودمم دلم می خواست اخه یه ماه می شد نداده بودم . به ترتیب گروه سکس ما تشکیل شد و کسای دیگری هم عضو شدند که بعدا می نویسم.

نوشته:‌پری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>