من مشاوره درسی می خوام

من اسمم کامران 35 سال دارم و مشاور کنکور و مدرس ریاضی هستم. حالا برمیگردم به چند سال پیش. وقتی 22 سال داشتم که در همسایگی ما دختری به نام فریده بود که اونوقت 12 سال داشت و سینه هاش تازه زده بود بیرون و از روی لباسش که رو بدنش میافتاد معلوم بود بدن نرمی داره ولی خوب اونوقتا من به چشم یه بچه بهش نگاه میکردم واصلا تو فاز سکس نسبت بهش نبودم.

خلاصه چند سالی گذشت و فریده در سن 16 سالگی عروس شد. از اون به بعد هر چند وقت یکبار تو کوچه میدیدمش که میومد خونه باباش ولی راستشو بخایین من اصلاً بهش فکر نمیکردم.

سال گذشته عروسی یکی از دوستام بود که تو مجلس عروسی فریده رو با شوهرش دیدم که از فامیلهای عروس بود. یه لباس تنگ پوشیده بود که اندامش همونجوری نرم و کمی توپولی به نظر میرسید و وقتی میرقصید حرکت اندامش مخصوصاً کون توپولش توجه ام را جلب کرد. دیدم یه چیزایی داره که بد نیست ولی حالا چه فایده اوون شوهر داره ولی یاد عشوه هایی که وقتی بچه بود برام میومد افتادم و منم که اونوقت گوز هم حسابش نمیکردم.

خلاصه بعد از یه کم اینور و اونور رفتن کاری کردم که منو دید و اومد جلو سلام کرد. کمی از مجلس گذشت و دیدم که بازم داره جلوم عشوه میاد. منم با چند تا لبخند بهش رضایت نشون دادم.

کمی گذشت و اومد صندلی روبروم نشست و دائم پاهاشو روهم مینداخت و به این بهانه پاهاشو از زیر دامن میکشید بیرون و وقتی میدید من خیره شدم به پاهاش بهم لبخند میزد.

کمی گذشت و من به گوشه ای خلوت از مجلس رفتم و اونو زیر نظر داشتم و دیدم داره دنبالم میگرده که تا منو دید بهش یه لبخند زدم و اونم یه کم اینور اونور رفت تا حواس شوهرش ازش پرت شد و سریع خودشو به من رسوند و گفت آقا کامران من شنیدم تو کاره مشاوره ای و حالا میخام دوباره درسو شروع کنم و ازت مشاوره میخام و گفت شماره موبایلتو بده منم دادم و برا اینکه از منظورش مطمئن شم گفتم صبح زنگ بزن که خانمم پیشم نباشه تا راحت صحبت کنیم و اونم گفت مگه ما چی میخاییم بگیم که اوون ناراحت شه. اینو که گفت خیال کردم که تصوراتم غلط است.

یه ماه گذشت و خبری ازش نشد. منم گفتم که با حرفش برای مشاوره الکی بود یا از حرفم ناراحت شده و منظور بدی از عشوه هاش نداشته. تا اینکه یه روز موبایلم زنگ خورد و گوشی رو برداشتم و دیدم فریده است و گفت من زود تر درسو میخام شروع کنم و برام یه وقت بده منم که مطمئن نبودم قضیه رو براش تو یه آموزشگاه دخترانه وقت دادم ولی اون روز نیومد و منو سر کار گذاشت بعد به همون شماره که بهم زنگ زده بود تماس گرفتم دیدم هیچ جوابی نمیده که از رو شماره عجیبش فهمیدم از تلفون عمومی بوده.

دو سه روز بهد دوباره بهم زنگ زد منم زود گفتم چرا شماره ات جواب نمیداد اونم گفت آخه تلفن عمومی بود و من نمیخاستم شوهرم بفهمه و گفت من روم نمیشه بیام آموزشگاه میشه یه جای بهتر قرار بذاریم منم گفتم خوب میخای کافی شاپ ولی اون مخالفت کرد و گفت یه جای بهتر مثلا خونه ای که امن باشه.

منم شماره خونشونو گرفتم که ساعتهایی که شوهرش نیست بهش خبر بدم.

بعد از دو سه روز همسرم میخاست با مامانش بره شهرستان چون مادر بزرگش مریض بود منم بعد از رفتنشون به فریده زنگ زدم که بیاد خونمون برا مشاوره ولی اولش گفت نمیشه ولی وقتی فهمید همسرم نیست با اشتیاق گفت فردا صبح میام و آدرس گرفت.

منم که دیدم از نبود همسرم خوشحال شد صبح زود پا شدم و صورتم را اصلاح کردم و حمام رفتم و دوش گرفتم و موهای کیرمو اصلاح کردم و آماده شدم.

از پنجره کوچه رو دید میزدم که دیدم اومد و با یه لبخند بهم اشاره کرد که درو باز کن.

اومد تو و بعد از یه چای و بیسکویت گفتگو راجع به زندگی و گرانی و از این حرفای بیخود. مانتوشو در آورد و گفت مشاوره رو شروع کنیم منم دیدم که یه تیشرت با یه شلوار استرچ پوشیده بود که خیلی تماشایی بود.

فریده گفت میشه پهلوت بشینم منم سریع موافقت کردم. فریده گفت مسئله ای که میخام باهات مشورت کنم عشقیه که از کودکی بهت داشتم و از وقتی بالغ شدم با سکس همراه شد… حالا باید چیکار کنم.

منم که بدنم از شدت هیجان داغ شده بود گفتم خب میشه حالا تازش کرد… دستشو گرفتم و رفتیم تو اتاق خواب و رو تخت نشستیم.

اول با سکوت طولانی بهم خیره شدیم… بعد دستمو گذاشتم رو شونه هاش و صورتمو نزدیک کردم و یه لبه پنج دقیقه ای همراه زبون ازش گرفتم. فریده از شدت حشر قرمز بود. منم گفتم که تو شوهر داری به من بگو چقر میذاری پیشروی کنم. با یه لبخند گفت تو پیشروی کن من میگم چه وقت متوقف کنی.

اول سینه هاشو از روی لباسش مالوندم ولی حقیقتاً روم نمیشد برم لایه پاش تا اینکه فریده دستش که روی رونم بود برد رو کیرم.

دوتایی دراز کشیدیم رو تخت و یکی یکی لباسای همدیگرو در آوردیم.

وقتی بغلش کردم کیرم میمالید به رونش و کلی حال میداد. کیرمو گرفت تو دستش و من از هوش رفتم. یهو دهنشو باز کرد و کیرمو یه لقمه کرد تو دهنش. بعد از چند دقیقه من رفتم سراغ خوردن کسش که سفید و گوشتالو بود.

بعد بلند شدم و کیرمو گذاشتم دمه سراخ کسش و تو چشاش نگاه کردم که ببینم میذاره یا نه… کمی خیره موند و بهد یه لبخندش باعث ورود کیرم به اون کسه نرم و توپولی شد. همینطور که تلمبه میزدم با خودم گفتم کاری که زنم نمیذاره باهاش بکنم.

گفتم فریده جون تاحالا آبه کیر خوردی… گفت ماله شوهرمو خوردم ولی خوشم نمیاد… . این جمله باعث ناامیدیم شد ولی دیدم ادامه داد آبه کیره تو باید خوشمزه باشه… بدم نمیاد امتحانش کنم و منم دیگه در آوردم کردم تو دهنش.

كيرمو گذاشت تو دهنش و در حین اینکه میک میزد با زبونش زیرشو میمالوند اینکارش منو خیلی بیشتر حشری کرد و بعد از چند دقیقه دیدم داره میاد… منم در آوردم کیرمو تو دستم مالوندم اونم دهنشو باز کرد… من که باورم نمیشد که اینکاری که همیشه آرزوم بود دارم انجام میدم.

آبه کیرم پاشید… بیشترش تو دهنش ریخت و کمی رو بینیش کمی رو گردن و کمی رو سینه… منتظر بودم که آبمو تف کنه آما قورت داد و بعد آبی که بیرون از دهنش بود با انگشتش جمع کرد و خورد… بعد گفت خیلی خوشمزه بود و اون مقداری که رو کیرت چسبیده بیار جلو بمکم.

با اینکار من خیلی لذت بردم دعوتش کردم به حمام ولی نیومد و گفت حموم باشه برا مشاوره بعدی و قرار شد سعی کنیم هفته ای یکبار با من مشاوره کنه… .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>