ملیحه

یکی از آشنا ها یک شرکت تاسیس کرد ومن به عنوان اولین نیرو استخدام شدم قرار شد من مقدمات شروع کاررا فراهم کنم. یه مدت تنها بودم تا اینکه یک روز مدیر عامل گفت یکی از اشنا ها یک نفر میفرسته خودت باهاش صحبت کن ببین بدرد منشی میخوره یک قرار داد باهاش بنویس .روز بعد اومد دیدم عجب لعبتی هست یک خانم 8-27 ساله قد بلند وتوپر دستشو دراز کرد وگفت ملیحه هستم منم هاج واج دست دادم گفتم منم مهرداد هستم (خوب میدونید توی ایران چه شکلی یک اقا وخانم اشنا میشوند )ولی توی شرکت با نام فامیل همو صدا میزنیم بعد از صحبتهای اولیه واشنایی قرار شد 3ماه بصورت ازمایشی بیاد. بالطبع توی شرکت فقط من بودم وملیحه چون اکثر مواقع مدیر عامل یا توی پروژه ها بود یا خارج از کشور برای گرفتن نمایندگی .یک چند روزی طول کشید تا باهم صمیمی شدیم وکم کم قصه زندگیش را تعریف کرد. تازه متوجه شدم خانم مطلقه است وکلا 7ماه با یارو بوده وطلاق گرفته اند . اون خیلی راحت بود وزیاد رسمی نبود روسریشو بر میداشت دکمه های مانتو را باز میکرد .

صبحها 8میومد ولی عصرها تا7-8 میموند یک روز ازش پرسیدم چرا اینقدر دیر میری خونه گفت کسی منتظرم نیست گفتم یعنی چه مگه پدر ومادرت نیستند؟گفت نه چون این بلا را پدرم سرم آورد ودیگه با آنها زندگی نمیکنم وتوی همون خونه خودم زندگی میکنم وگاهی خواهرم میاد سر میزنه .یکبار ازش پرسیدم رابطه تون چطوربود؟گفت منظورت سکسه؟اب دهنم قورت دادم با تعجب گفتم قسمتیش اره .گفت شاید در این مدت 5یا6 بار !گفتم اصلا چرا ازدواج کردید؟ گفت خریت ! ما با هم توافق کردیم کاری به کار هم نداشته باشیم تا یک راه حل برای طلاق پیدا کنیم گفتم مشکلتون چی بود ؟گفت اآقا اصلا اهل ازدواج نبود ودوست داشت با هرکس فقط چند شب باشه باباشم فکر میکرد با این کار دل به زندگی می بنده و آدم میشه بابای من فکر میکرد چون یارو ملیاردر من خوشبخت میشم بخاطر وضع خوب یارو مجبورم کرد با اون ازدواج کنم بعد از ازدواج یک روز میره خونه میبینه بله شوهره با یک خانم مشغوله اینم که دنبال بهونه بوده با عکسهای که میگیره میره دادگاه پدر شوهره هم به خاطر آبروش یک ویلا توی شمال و کل مهریه اش را که چیزی حدود 500 -600ملیون میشه را به این میده تا از شکایتش بگذره وخلاصه باکلی وضع خوب طلاق میگیره . یک روز غروب اون رفته بود من رفتم فکس ها را چک کنم آخه فکسها توی کامپیوتر اون سیو میشد با بالا اومدن کامپیوتر خشکم زد یک عکس از خودش که فقط تاپ نیمه تنه وشلوارک ست نارنجی پاش بود روی دسکتاپ بود یک اندام خیلی زیبا وسکسی که آدمو بشدت تحریک میکرد گفتم حتما داشته عکسهاشو نگاه میکرده فراموشش شده پاکش کنه یا شاید هم عمدی بوده ولی خداییش اصلا نمیشد از این گذشت

عکسش بشدت حشری کننده بود.شب که رفتم خونه همش داشتم فکر میکردم که کارش عمدی بوده یا سهوی بد جوری بهم ریخته بودم باید هر طور شده خودمو بهش نزدیک میکردم صبح که رفتم شرکت طوری وانمود کردم که انگار اتفاقی نیفتاده اما مگر میشد.زیر چشمی برانداز میکردم دیدم فایده ای نداره.باید میفهمیدم که کارش یک چراغ سبز بوده یا فقط یک فراموشی. برای اینکه سر صحبتو باز کنم گفتم خانم….البته ببخشید دیروز ظاهرا یادتون رفته بود عکستون را از روی دسکتاپ بردارید منم ناخواسته دیدم خیلی ناز وخوشگل بود ولی مراقب باشید آقای ….گیر میده! گفت چشماتون خوشگل میبینه !گفت حالا که دیدید کدومشون خوشگلتر بود ؟انگار دوباره برق گرفتم گفتم هاااااااا یک دونه که بیشتر نبود گفت فکردم همه را دیدی ..برای اینکه حفظ ظاهر کرده باشم گفتم من که نیومده بودم بگردم اونم روی دسکتاپ بود ولی اگه ناراحت نمیشی موقع ناهار میبینیم !گفت چرا باید نارحت بشم؟ گفتم آخه بعضیا ناراحت میشن .تا موقع ناهار دل تو دلم نبود ناهار که خوردیم گفتم کو عکسهات بزار ببینیم وقتی عکسها را باز کرد حواسم بهش بود زیر چشمی منو نگاه میکرد ولی من سعی میکردم خودمو خونسرد نشون بدم عکسهای خیلی خوشگلی بودند همه را که دیدیم گفتم خاک بر سر شاهین (شوهر سابقش)گفت چرا گفتم آدم عاقل یک همچین عروسکی را از دست میده ؟!ظاهرا از تعریف من خوشش اومد گفت حالا کدوموشون خوشگلتر بود گفتم همشون خوشگلن چون عکسهای خودت هستند ولی همون رنگ نارنجی بیشتر بهت میاد گفت جدی مریمم میگه !اون روزم گذشت .

منم توی شرکت نمیتونستم کاری بکنم اخه شرکتمون توی یک مجتمع شلوغ بود .گذشت تا چند وقت بعد یک چهار شنبه تعطیل بود منم سه شنبه را مرخصی گرفتم قرارشد با یکی از دوستام بریم شمال شب رفتم خونه دوستم زنگ زد گفت عموش فوت کرده وبرنامه به هم خورده ماهم یک فاتحه فرستادیم !!!!!!!!وچند فحش به این شانس کیری فردا ساعت 10 رفتم شرکت دیدم ملیحه تنهاست گفت مگه قرار نبود بری شمال ؟داستان براش گفتم گفت خوب تنها میرفتی !گفتم حال نمیده گفت منم خیلی دلم میخواست یک چند روزی از این شهر لعنتی برم بیرون ولی کسی نیست تنهایی هم که به قول تو حال نمیده گفتم خوب پاشو با هم بریم با تعجب گفت جدی ؟گفتم دروغم چیه ؟ چه افتخاری از این بالاتر گفت اینجا را چکار کنیم گفتم اینجا فقط امروزبعد از ظهر هست بعدش هم 3 روز تعطیله. انگار فقط منتظر بود بهش پیشنهاد بدم سریع گفت پس من برم وسایلم را جمع کنم وبیام !سریع زنگ زد به خواهرش گفت من یک چند روز میرم مسافرت ظاهرا خواهرش پرسید با کی میری ؟جواب داد با دوست پسرم !حرفهایی میزنی با مریم دیگه!خداحافظی کرد وسریع بلند شد رفت منم دو سه تا قلنج از کیرم شکوندم گفتم ببینم چکار میکنی ؟ خدا بهت داده زنگ زدم به دوستم شروع کردم فاتحه خواندن گفتم خدا عموت بیامرزه اون کلید ویلا را بذار من بیام بگیرم گفت با کی میری گفتم پسر خالم .گفت میزارم خونه بیا بردار ساعت 12 دیدم ملیحه برگشت گفت بریم اصلا دل تو دلم نبود باخوشحالی پریدم بغلش کردم گفتم بریم با تعجب نگاهم کرد گفت چکار میکنی گفتم هیچی بابا تشکر کردم گفت زبونی هم میشه تشکر کرد
در وپیکر را بستیم رفتم پارکینگ گفت با کدوم ماشین بریم گفتم یعنی چی؟ من همین 206 دارم گفت این اتل ما هم هست نگاه کردم دیدم یک سانتافه جلوی در شرکته! گفتم اصلا نمیشه یک شاهزاده سوار 206 بشه با ماشین تومیریم سوار شدیم راه افتادیم گفتم پس لطفا یک سر بریم در خونه ما وسائلم بردارم رفتیم برداشتیم وادرس دوستم را گفتم با تعجب همراه دودلی گفت اونجا برای چی گفتم کلید ویلا را بگیرم یک نفسی کشید گفت نیازی نیست ویلا هست .وسریع برگشت به سمت اتوبان با خودم گفتم خدا عموت بیامرزه نوید؟اگه میدونستم …. ملیحه پرسید چی میگی؟گفتم هیچی داشتم فاتحه میگفتم واسه عموی نوید گفت اگه همه مرده ها اینقدر فاتحه بشنوند کسی جهنم نمیره ؟ باز زدم به پر رویی سریع یک بوسش کردم یک نگاهی بهم انداخت صورتش سرخ شده بود گفت زود پسر خاله میشی گفتم نمیدونم باید چکار کنم ؟ اگه میدونستم یک همکار خوب دارم میرفتم سراغ این نوید الاغ!با خنده گفت عموش مرده یک فاتحه بگو!!کلی خندیدیم رسیدیم به کرج دیدم خیلی یواش میره گفتم تا اونجا میخوای اینجوری بری؟گفت چطور ؟گفتم داشتم حساب میکردم اگه اینجوری بریم شنبه صبح میرسیم .سریع زد کنار گفت رانندت شدیم یک چیزی هم طلب داری؟بیا خودت بشین سریع جاها را عوض کردیم راه افتادیم نزدیکی های قزوین بودیم دیدم خیلی فضا ساکت وکسل کننده است به بهانه قلقلک دستمو بردم زیر بغلش یکم قلقلک دادم انگار جا خورده کشید کنار سرش خورد به شیشه دستشو گذاشت روی سرش در حالی که میخندید گفت چکار میکنی دیونه ؟اروم زدم کنار گفتم از بس ساکتی آدم اعصابش خورد میشه برگرد ببینم چی شد گفت چیزی نشد برو گفتم نه برگرد ببینم برگشت دیدم گوشه پیشونیش یکم سرخ شده اروم لبمو گذاشتم روی پیشونیش ویک بوس کوچولو کردم یک نگاه عجیبی بهم انداخت وصورتش سرخ شد دوباره برای اینکه فضا رو عوض کنم با دست زدم به شیشه گفتم مگه کوری ؟برا چی وای میسی اینجا؟! ودوتایی با هم زدیم زیر خنده یکم که رفتیم پرسید یه سوال بپرسم ؟گفتم بپرس؟ گفت چرا تنهایی ؟گفتم تنها نیستم توهم هستی !با خنده گفت نه دیونه میگم چرا زن نمیگیری ؟گفتم ای بابا یکبار به یارو گفتیم زنتو بده به ما کلی کتک خوردم !این دفعه دیگه قهقه میزد گفت جدی پرسیدم .

گفتم با این وضع بدبختی من کی حاضر میشه زن من بشه؟ گفت مگه چته ؟منم قصه بدبختیام رو گفتم .یکم ناراحت شد .گفت زن مدیر عامله برام تعریف کرده بود منتها اینقدر خوش وشادی باورم نشده بود ! گفتم بیخیال یکم مکث کرد در حالی که سعی میکرد تو چشام نگاه نکنه پرسید با کسی هم هستی منظورم دوست دختری چیزی؟ گفتم خیلی وقت پیش یک دوست داشتم اونم شوهر کرد ورفت بعدشم اینقدر گرفتار شدم که به فکر این چیزا نیستم.گفت یعنی با هیچ کس رابطه نداشتی ؟ گفتم چرا یکی دوبار ولی من اینجور رابطه ها را دوست ندارم .این که 1ساعت یا نهایتا یک شب با کسی باشی فایده ای نداره .دستمو بردم ودستشو گرفتم وگفتم من دوست دارم رفاقت باشه حتی بعد از ازدواج!رفاقت که باشه هم صداقت هست هم خوشبختی ساعت5بعد از ظهر رسیدیم یک بیست دقیقه ای از شهرشهسوار رفتیم به سمت جنگل توی یک شهرک .خیلی جای دنجی بود خلاصه وسایل بردیم تو یک نیم ساعتی نشستیم من بلند شدم یک دوری زدم توی ویلا خیلی با صفا بود اومدم تو دیدم خوابش برده روی مبل گفتم تا این خوابه من برم بساط بزم شبمون را جورکنم .یک یاد داشت گذاشتمو رفتم ماهی و گوشت مقداری تنقلات گرفتم رفتم پیش یکی از اشناها ویسکی گرفتم وبرگشتم ویلا .دیدم اونجا که خوابیده بود نیست صدا زدم ملیحه جون ازتوی اتاق خواب صداش اومد من اینجام الان میام وسایلو بردم توی اشپز خونه گذاشتمو اومدم بیرون وای خدای من چی میدیدم باهمون لباسهای توی عکس وایستاده جلوم خشکم زده بود واقعا هیکل سکسی و زیبایی داشت بایک حالت شهوت انگیز به من نگاه میکرد انگار دنیا را بهم داده باشند بی اختیار رفتم جلو بغلش کردم لبمو گذاشتم روی لبش چند تا بوس کردم شروع کردم خوردن خواست چیزی بگه ولی لبش توی لب من بود ونتونست همونجور که لبامون گره خورده بود دوتادستمو بردم زیر باسنش قفل کردم وکشیدم بالا تاجایی که پاهاش از زمین بریده شد پاهشو دور کمرم قفل کرد بردمش توی اتاق خواب وگذاشتم روی تخت وشروع کردم به خوردن لباش خیلی خوشمزه بود انگار خیلی وقت بود سکس نکرده بود چون کاملا حشری شده بود ودست کمی از من نداشت همانجوری که لبای همو وحشیانه میخوردیم داشت دکمه های پیرهنمو باز میکرد پیرهنمو درآورددستشو میکشید روی سینم وبا موهاش بازی میکرد با یک دست دیگش هم کمربندمم باز کرد منم کمکش کردم و شلوارمو در آوردم ومن لخت شدم فقط بایک شرت یک ده دقیقه ای داشتیم لبای هم را میخوردیم تاپشو کشیدم بالا ودراوردم دوتا سینه خیلی ناز نه خیلی بزرگ بودن نه کوچیک مثل گرگ گرسنه حمله کردمو سینشو کردم توی دهنم تازه از حموم اومده بو د وبو وطعم خیلی دلنشینی داشت سینه هاشو یک یکی میکردم توی دهنم واز روی شلوارک میمالیدمش ملیحه کاملا شهوتی شده بود واخ اخوش خونه را پرکرده ومثل مار به خودش میپیچید دستامو بردم شلوارک شو در بیارم دیدم خیس شده گفتم جان اینجا را ببین چه ابی انداخته

دراوردم انداختم اونور وحمله کردم به کوسش یک کوس گوشتی وتپل ابش اومده بود وکاملا چسب الود بود همشو میکردم تودهنم ومیک میزدم زبونم که میخورد به چچولش باسنشو میاورد بالا ومیزد زمین اونم دستشو اورد واز روی شرت شروع به مالیدن کیر وخایه های من کرد یکم که مالید گفت برگرد 69شو منم مثل یک سرباز سریع برگشتم ودوباره شروع کردم به لیسیدن وخوردن کوسش هر دو روی ابرا سیر میکردیم کیر من مثل سنگ شده بود.از اون کیرهایی نیست که نمیدونم 20سانت طولش و5سانت عرضش یک کیر معمولی ولی یک خاصیت بزرگ دارم که ابم دیر میاد از موضوع دور نشیم کیر مو که عین سنگ بود از زیر شرت کشید بیرون اول یک مقدار بوس کرد بعد سرشو گذاشت تو دهنش وای توی دهنش چقدر گرم بود شروع کرد به ساک زدن ومنم انگشت وسطی را کرده بودم توی کوسش وجلوعقب میکردم وچوچلش کرده بودم توی دهنمو میک میزدم زیر من داشت خودشو میکشت مثل مار پیچ وتاب میخورد وباسنشوروی تخت میکوبید کیرمو میکرد دهنش و درمیاورد وهی تکرار میکر د منم یک انگشت دیگمو کردم توش وهی توش میچرخوندم وبا شصتم دورش را میمالیدم دستمو دراوردم باسنشو کشیدم سمت خودم وزابنمو کردم توش سه چهار بار کردم توش وبه صورت لیسیدن میکشیدم بیرون

کیرم هنوز تو دهنش بود وداشت میک میزدبرگشتم وخابیدم روش وشروع کردم خوردن لباش وهمزمان سر کیرم را میمالیدم به در کوسش وگاهی یکم میکردم تو ودر میاوردم زبونم میکشیدم روی صورت وگردنش وگاهی گوشاشو میک میزدم گردنشو که میلیسیدم کیرم را گرفته بود ومیمالید به کوسش وسرشو میکرد تومنم عمدا میکشیدم عقب تا کاملا حشری بشه برش گردوندم ودمرو خوابیدم روش کیرم گذاشتم لای پاش وشروع کردم پشت گردنشو لیسیدن نقطه حساسیتش همین گردنش بود چون وقتی لیس میزدم از خود بیخود میشد مثل مار به خودش میپیچید وهی باسنشو بالا میاورد وکوسو کونشو میمالید به کیرم وخودش چچولشه میمالید گفتم پاشو قنبل کون فکر کرد میخوام شروکنم سریع برگشت گفت زود بکن تو گفتم بابا چیه عجله داری به اونجا هم میرسیم قنبل که شد شروع کردم لیسدن کوس و کونش .زبونم مینداخم توشیار کوسش ومیکشدیم تا کونش الحق خدا واسه این بشر هیچی کم نذاشته بود منم هی تعریف میکردو اونم خوشش میومد بیشتر حشری میشد بعد از چند دقیقه لیسیدن ومالیدن کاملا حشری شده بود وکارش به جیغوداد رسیده بود برشگردوندم وپاهاشو باز کردم گذاشتم در کوسش اولش یکم مالیدم کوسش کاملا آب انداخته ونیاز به تف وکرم نداشت چند بار اروم سرشو کردم تو دراوردم بعد تا خایه کردم تو. ا تنگ بود ومعلوم بود خیلی کیر نخورده یکم تو نگه داشتم وبعد شروع کردم به تلمبه زدن خودشم سینه هاشو میمالید منم پاهشو گرفته بودم بالا .میخواستم از اولین سکسم خاطره خوبی داشته باشه واسه همین تمام سعیم را میکردم تا بیشتر حال ببره باوجود اینکه ابم خیلی دیر میاد ولی بعد از چند تا تلمبه یک مکث میکردم ودوباره شروع میکردم بعدهر چند بار تلمبه زدن پوزیشنش را عوض میکردم تا هم خسته نشه هم لذت بیشتری ببره اوردمش لبه تخت گفتم پاهاتو جمع کن زیر شکمت از پشت کردم توش همزمان که تلمبه میزدم با انگشت شصتم دور سوراخ کونش می مالیدم واروم نوک انگشتم وکردم تو یه اخ گفت خیلی تنگ بود

دراوردم یک مقدار از ترشحات کس شو مالیدم دم کونش واین دفعه انگشت سبابه را یواش یوش کردم توش در حالی که آخ واوخش خونه را برداشته بود گفت آروم دردم میاد گفتم یکم تحمل کن عزیزم خوشت میاد آخه من که نمیتونم از خیرش بگذرم گفت پس خواهش میکنم آرومتر گفتم چشم اگه اجازه بدی یک جوری میکنمت که فراموشت نشه وانگشتمو کشیدم بیرون یه مقدار تف ریختم توی کونش ودوباره انگشتمو کردم تو ایندفعه راحت تر رفت توشروع کردم انگشتمو عقب وجلو کردن یه مقدار که جا باز کرد اروم یک انگشت دیگه اضافه کردم وهمزمان تلمبه زدنمو تندتر کردم وانگشتامو دورانی میچرخوندم تا گشادتر بشه چندتا تلمبه دیگر زدم وکشیدم بیرون دیگه وقتش بود برم سراغ اون سوراخ نازنین تفی انداختم سرکیرم وگذاشتم در سوراخش سریع دستشو اورد عقب با التماس گفت خواهش میکنم اروم گفتم چشم عزیزم شاید اولش درد داشته باشه ولی یکم تحمل کنی خوب میشه اروم اروم فرستادم تو سرش که رفت تو یک جیغ کوچولو زد گفت تورا خدا درش بیار گفتم دربیارم بدتر میشه یکم تحمل کن .

دستامو از بغل بردم جلو وشروع کردم به مالیدن کوسش تا حواسش پرت بشه واز عقب هم یکم دیگه پیش روی کرد م تا نصفه که رفت یکدفعه مثل برق گرفته ها خشک شد یکم صبر کردم تا خودش وشل کرد وخیلی آرروم شروع کردم عقب وجلوکردن وهمزمان از جلو هم میمالیدم با هر بار جلو عقب کردن یک مقداری پیشروی میکرد م تا جایی که فقط خایه هام بیرون موندند سرشو کرده بود توی متکا دراز کشیدم روش وشروع کردم لیس زدن پشت گردنش وهیچ حرکتی به کیرم ندادم انگار رگ شهوتش توی گردنش بود همین که میلیسیدم تند تند میکردم وبازهم صدای ملیحه بلند شده بود برای اینکه بیشتر لذت ببره گفتم لبه تخت طاق باز بخوابه .کردم توی کونش وشروع کردم تلمبه زدن وهی سرعتمو بیشتر کردم شکممو میمالیدم در کوسش خیلی خوشش میومد چون شکم من مو داره میگفت قلقلکم میده دوتا سینه هاشو گرفته بودم ومحکم میچلوندم یک چنداتایی که تلمبه زدم دیدم دیگه نزدیکه بیام سریع دراوردم وکردم توی کوسش ومحکم تلمبه میزدم اونم داشت میومد وهی داد میزد تندتر تندتر ومنم که توی اوج بودم ودیگه داشتم دادو فریاد میکردم اون قبل از من اومد منم یکی دوتا تلمبه دیگه زدم کشیدم بیرون روی شکمش چندتا کف دستی زدم وآبمو ریختم روی شکم و سینش وولوو شدم روش یک لب اساسی گرفتیم ازش تشکر کردم گفت مرسی عزیزم خیلی حال کردم خیلی تو کف بودم بلند ش کردم رفتیم یک دوش گرفتیم واومدیم بیرون وبساط شام را آماده کردیم ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>