مرد من

سلام من یه دختر23 سالم لیسانس حسابداری دارم و از نظر قیافه معمولی اما هیکلم بدک نیست شاد و پرحرفم اما فقط با آشناها ،خیلی مغرورم و کلا به کسی بابت سکس و این حرفا رو نمیدم. همیشه یه چیزی برام خیلی جالب و زجر آور بود اینک آقایون خودشونو آزاد میدونن هر کاری بکنن اما اگ یه زن یه بار یه سکس داشته باشه جندست!!!!!

یکسال پیش قصد خرید لنز کردم با ماما ک مشورت کردم یکی از آشناهای قدیمو یادم انداخت خیلی قبل پیشش رفته بودم یه مرد خوش استیل با چشای جذاب با پرستیژ از همون اول ازش خوشم میومد ، خلاصه با ماما رفتیم پیشش سلام و احوال پرسی و چقد بزرگ شدی و این حرفا … نشستم رو صندلی اونم اومد اومد جلو و شروع کرد به معاینه همینجور داشتیم یاد قدیما میکردیمو شوخی وخنده من تازه فهمیدم ک چقد تغییر کرده و جیگرتر شده موهاش جو گندمی شده بود و صورتش جا افتاده بود خیلی جیگر و جذاب بدون اغراق یه جورایی شبیه جرج کلونی بود محو تماشاش شده بودم شوخی شوخی ازش پرسیدم چند سالشه اونم گفت 42 از کارش گفت و از منم یه چیزایی پرسید کارش ک تموم شد به ماما گفت که اگه من موافق باشم میتونم پاره وقت پیش یکی از دوستاش_یه خانم_ کار کنم منم بدم نیومد وشماره این وسط ردوبدل شد ودر نهایت من هفته ای سه روز میرفتم پیش این خانم ک یه آژانس مسافرتی داشت دو ماهی گذشت و من فهمیدم این خانم دخترخاله بهمن_دکترجون_ و بهمن چند سال پیش چون بچه دار نمیشده زنش طلاق گرفته نمی دونم چرا!!!! اما تو کونم عروسی بود ک زن نداره.

تو این مدت بهمن چندبار بهم زنگ و از کاروبار پرسیده بود سری اخر ک زنگید به بهانه تشکر و این شعرا دعوتش کردم شام کارش ک تموم شد رفتم دنبالش و با هم رفتیم شاندیز با هزار بدبختیو و سرکوفت زدن به خودم بحث کشیدم به زندگیش اونم از زنش و روابط سردشونو و نامردیش گفت منم کلی ازش بخصوص جذابیتش تعریف کردم مطمئن بودم ک فهمیده قصدم چیه.اون شب گذشت و چند وقت بعد بابت جبران شام منو نهار دعوت کرد منم از خدا خواسته کلی به خودم رسیدمو رفتم وقتی رسید از ماشین پیاده شد احواپرسی کردیم با هم دست دادیم دستشو ک گرفتم حس کردم یه خبرایی در ماشینو واسم باز کرد و طول راه باهم کلی شوخی کردیم و… وقتی ناهارو میخوردیم حس کردم هردومون میدونیم چه خبره و چی میخایم خب من تا اون سکس نداشتم اما خیلی فیلم دیده بودم نمیدونم چم شده بود ک حاضر شده بودم اینقدر راحت به یکی پا بدم و تازه کلیم بیقرارش باشم.ناهار ک خوردیم دعوتم کرد بریم خونش تا بیشتر و راحتر صحبت کنیم!!!میدونست ک من میخام و میدونم قصدش چیه اما برو خودم نمیارم خیلی راحت اما خونسرد و عادی دعوتشو قبول کردم اما دل تو دلم نبود همش داشتم فکر میکردم کار درستیه یا نه اما دیگ نمیتونستم طاقت بیارم.خونه ک رسیدیم نشستم رو مبل شال و مانتومو دراوردم اونم رفت دوتا شربت آورد ازم پرسید اهل مشروبی منم گفتم نه زدیم تو خط چرندیات و داشتیم مثلا از مسائل روز حرف میزدیم راستش خجالت میکشیدم اما قدرت شهوتم بیشتر از غرورم بود چشم تو چشم شدیم چند ثانیه بهم زل زدیم ته نگاه جفتمون یه چیزی بود چشمامو دزدیمو به میز نگا کردم اونم رفت پشت پنجره حال واستاد و بیرون نگا میکرد. صدام زد برم یه چیز جالب ببینم رفتم جلو پنجره 3تا بچه گربه ملوس با مامانشون بازی میکردن.

حس کردم داره از پشت بهم نزدیک میشه قلبم داشت تند تند میزد سرشو آروم اورد درگوشمو گفت نمیخام اذیت شی. منم تویه لحظه تصمیم خودموگرفتمو بهش تکیه دادمو گفتم نمیشم دستاشو دور کمرم حلقه کرد منم دستامو گذاشتم رو دستاش و منو بخودش فشار داد کیرش بدجور قلنبه شده بود چند دقیقه ای بدون هیچ حرکتری تو بغلش بودم لباش رو گوشم بود داغی نفساش بهم آرامش میداد شروع کرد به لیسیدن گوشم و گردنم منم نفس نفس میزدم لباو زبونه داغشو حس میکردمو لذت میبردم دیگ طاقت نیاوردم برگشتم و دستامو دور گردنش حلقه زدم نگاش کردم آروم پیشونیمو بوسید و بعد تمام صورتمو لباشو گذاشت رو لبامو شروع کرد به مکیدن واااااای چه حسی بود راستش تو این مدت غیر از قضیه سکس خیلی ازش خوشم اومده بود یه مرد تقریبا ایده آل بود ظاهرش کارش اخلاقش اندامش … آروم اما دیوانه وار لبای همو میخوردیم اومد رو گردنمو و شروع کرد بوئیدن و لیسیدن سرشو آروم اورد بالا در گوشمم با یه صدای خاص گفت مطمئنی؟ منم ک دیگ شک نداشتم آروم با ناز گفتم اره یهو بغلم کرد و بردم تو اتاق خواب گذاشتم رو تختو خودشم نشست، نشسته همو بغل کردیم دوباره شروع کردیم به لب گرفتن وااااااااااای زبونش ،داغی نفساش چه لذتی آروم اروم لباسمو دراورد و بعدم سوتینمو منم کم کم دکمه های پیرهنشو باز کردم حالا بالاتنه جفتمون لخت بود بدن داغش داشت اتیشم میزد خوابوندمو خودش افتاد روم دوباره لباشو خیسی زبونش رو بدنم آروم میبوسید و میلیسید و میرفت پایین از سینه هام رد شد رفت سراغ شکمم خیس خیسم کرد نافمو زبون میزد

وااااااااااااااااای دیگ صدام در اومده بود و نفس نفس میزدم اومد سراغ سینه هام اول اروم مالوندشون بعد شروع کردن به خوردن میمکید و میلیسید و کاز میگرفت نوک زبونشو میزد به نوک سینم واااااااااااااااااااااااااای تو ابرا بودم هیچ وقت فکر نمیکرد اینقد لذت داشته باشه تو همین حین داشتم فک میکردم لیسیدن من براش چه اذتی داره اصلا این همه اب از کجا میاره ک زبونش خشک نمیشه!!!!؟؟؟ بعد از سینه هام اروم زبونشو کشید سمت شلوارم دونه دونه دکمه های شلوارمو باز کرد و درش اورد یه چند لحظه ای واستاد نگام کرد بعد شلوار خودشم درآورد نشت پایین پامو شروع کرد به خورن ساق پام دستای مردونشو رو بدم میکشیدو لیسم میزد ، میمکید، گاز ای ریز میگرفت وقتی جفت پاهامو بالا پایین کرد رفت سراغ اصل کاری داشتم میمردم دیگ تحمل نداشتم آروم از رو شرتم دستشو کشید واااااااااااااای شرتمو دراورد باز یه چند ثانیه واستاد نگام کرد سرشو گذاشت لای پامو شروع کرد

اووووووووووووووووف دیگ دست خودم نبود نفس نفس میزدمو اخ و اوف میکردم اونم انگار داره خوشمزه ترین چیز دنیارو میخوره زبونشو لوله میکرد میکشد وسط کسم واااااااااااای دیوونم میکردسرشو فشار میدادمو اونم بیشتر لیسم میزد بهش اشاره کردم منم میخام کیرشو ببینم اونم گفت بیا درش یار منم پریدم اروم شرتشو کشیدم پایین واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چی میدیدم ترس ورم داشت و چشام گرد شد چقدر بزرگ و کلفت بود اینو کجا جاش بدم؟ باورم نمیشد این جایی جا بگیره . دستم اروم بردم طرفشو گرفتمش داشتم سکته میکردم اما یه حس خوبیم داشتم اونم نگام میکردو لبخند میزد وای ک چقدر ناز و جذاب و مردونه بود آروم سرشو گرفتم ، داغ و سفت بود به سرش دست کشیدم ک اه بهمن رفت هوا خوابوندم روتخت و یه نگاهی بهم کرد منم با کمال میل بهش لبخند زدم اما راستش خیلی نگران جر خوردنم بودم . کیرشو اروم رو کسم میکشد جفتمون ناله میکردیم خوابید رومو اروم با اون لحن دیوونه کنندش گفت میتونیم بدون دردسر واسه من ارضا بشیم منم گوششو گاز گرفتمو گفتم اینقد دیوونم کردی ک الان زیرتم پس دردسر نیست. دلهره داشتم اما شهوتم خیلی بیشتر بود میدونس ک تا حالا سکس نداشتمو و دخترم آروم اروم داشت سرشو میداد تو عجب دردی داشت منم اخ و وای میکردمو اونم روم خم شده بود آروم به کارش ادامه میداد هر دفعه با فشار بیشتر چه دردی داشت هی پشتشو چنگ میزدم و لبای همو میخوردیم

بعد از کلی مکافات سرش رفت تو داشتم از درد میمردم اما دلم نمیخواست از دست بدمش اونم با حوصله عقب و جلو میکرد میدادش تو نفهمیدم چقد طول کشید ک همش رفت تو تازه فهمیدم چه جادارم!!!!! درد و لذت داشت خفم میکرد شروع کرد یواش یواش به تلنبه زدن ناله و آه من از درد و لذت رفته بود هوا اونم داشت نفس نفس میزدو صدا میکرد کم کم تندش کرد اخخخخخخخخخخخخخخ و اووووووووووووووف آههههههههههههههههه نمیدونم چی میشد چی میگذشت جفتمو از خود بیخود بودیم اونم دیوونه شده بود اینقد محکم تلنبه میزد ک تخت تکون میخورد فک میکردم کیرش تو دهنمه داشتم ارضا میشدم واااای دیگ هیجی مهم نبود دستامو گذاشتم رو کونشو محکم به خودم فشارش دادم و ارضا شدم اونم چند ثانیه بعد افتاد روم فهمیدم ارضا شده آبشو ریخته بود تو کسم – اسپرماش بارور نمیشد واسه همین زنش ولش کرده بود- تو همون بیحالی شروع کرد به بوسیدن و تشکر از من بعد بغلم کرد جفتمون خابیدیم تو همون حال داشتم فک میکردم چقد دوست دارم اون جای شوهرم باشه اما نمیشد به حال خودم افسوس خوردم همه چی تموم بود همونی ک من میخاستم از حرفای خودشو دختر خالش فهمیده بودم ک زن ولنگ و وایی داشته از اونایی ک تو مجلش با همه برقصن و بلاسن اما از نظر سکسی زود ارضا میشده و سکسشون چند دقیقه بیشتر طول نمیکشیده به ساعت ک نگا کردم دیدم 2ساعت ک ما شروع کردیم راستش تعجب کرده بودم اون کاملا آروم با لذت جلو رفته بود خیلیا رو دیده بودم یا شنیده بودم ک مرده فقط کارشو میکنه و بعدم مثل یه خرس میخابه! اما بهمن منو به اوج لذت رسوند و بعد از سکسم ازم تشکر کرد آه کاش میشد مال من باشه…

یه دوساعتی تو بغل هم خواب بودیم بیدار ک شدم دیدم کنار تخت واسم شیر موز گذاشته ملافرو پیچیدم دور خودمو رفتم بیرون از اتاق ک دیدمش اومد سمتم لبو بوسید و گفت باید صحبت کنیم رفتیم روتخت بغلم کرد و گفت اگ اذیت شدم ببخشمشو و ازین حرفا منم گفتم همین ک اومدم خونت یعنی خودم میخاستم تو همون کاریرو کردی ک من میخاستم بهم گفت دوسم دارهکلی حرف عاشقانه و اگ اجازه بدم بیاد خواستگاری بهش گفتم بهم وقت بده اما راستش نمیتونستم باهاش ازدواج کنم اختلاف سنیمون زیاد بود حتی اگ بیخیال قضیه بچه ک من عاشقش بودم میشدیم بعد پیشنهاد داد اگ حال دارم بریم دوش بگیریم منم ک ازخدا خواسته قبول کردم و تو حمومم یه سکس معرکه دیگ .

از اون موقع ماهی چندبار باهمیم واسم کلی کادو میخره باهم این ور اونور میریم میدونم ک واقعا دوسم داره بهش گفتم فقط دوست دخترشم و ازدواجی در کار نیست الانم به خوبی خوشی باهم دوستیم واقعا دوسش دارم اما نمیتونم خودمو راضی به ازدواج کنم

نوشته: مرجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>