مرام دوستم

سلام به همه دوستان نميدنم تا چه حدي به خنده اعتقاد داريد ولي ايني که ميخوام بگم واقعا ازون ناباوريهاي زندگم بوده ميگم بوده چون يک بار ديگم تجربش کردم براي من که جواب داد .
اول همه چي من يه مقدار از خدم بگم من بچه تهرانم اسمم کيان اينم اولين بار که خاطره خودمو مينويسم تا بهال بفکر اين کار نيفتاده بودم تا با اين سايت بسيار بسيار بسيار با حال آشنا شدم خيلي ور زدم گفتم اولين باره فحش نديدا…

القصه من اون موقه يه جوون بيست ساله که وقتي لباس جنس مخالفو ميديدم سيخ مي کردنم حالا بماند که با يه باسن ديدن يا سکو سينه ديد زدن تو مهمنيا چند بار با دوووووولمون ور ميرفتم يه روز تو خونه منتظر تلفن دوستم حامد بودم که طبق عادت سابق به شغل شريفمون (کس چرخ تو خيابون پاي پياده)بپردازم موهامو شونه کردم تلفن زنگ خورد حامد بوووووود ! اما صدا خيلي زياد بود انگاري تو مهموني بود و هرچي داد ميزد هيچي نمي فهميدم غير از دو جمله گفت کيان بيا ميدون… ميبينمت و بوغ تلفن سه صوته حاظر شودم رفتم تقريبا 15 دقيقه واستادم براي اولين با تو عمرم تونستم انتظارو تحمل کنم اونم از رو کنجکاوي و فضولييييي يه پرشياي سفيد ناز فلپ کشي شدي مامان واستاد ويه صداي آشنا گفت کييييييييان حامد بود رفتم سمت ماشين رييدم به خودم حالا ضمن اين خاطره همه بروبکس دييوس پارتيرو معرفي مکنم (از بروبکس ميمذرتم که الان با هم اخر رفيق جووونيم واسه هم)ديدم حامد که هميشه عين خودم دوووتمون تو چاه حموم بود لاي دوتا خانم خشگل واقعا خشگل تشسته منم رفتم جلو بقل راننده که حامد رو به من کرد واسه معرفي پريناز سمت راست حامد يعني پشت من 18 سال داشت اون يکي نيوشا 19 راننده که خواهر پرينازم بود پريا 20سالش بود اسمارو ياد گرفتم حامد گفت اين دوتا خواهر دوختر خالهامن نيوشام دختر داييم شاخ دراوردم ديگه ادامه داد که ما خونه مادر بزرگمون بودم حوسلمون سر رفت زديم بيرون همه جاي بدنم طبيعي کار ميکرد غير از مخم يه نيم ساعتي چرخيديم که تلفن دوتا خواهرا زنگ خورد من خفه خون گرفتم خوب هنوز شکه بودمو خجالت ميکشيدم لابلاي حرفاش فهميدم طرف دوست پسر پرينازبود که داشتن هماهنگ ميکردن برن دنبالش اين که از پريناز منديم ما چهارتا حامد 1سالو 7.8 ماه از من کوچيکتره آقاي حسامم به ما پيوستو رفتيم فرحزاد يه چايي قليوني بزنيمتا او چون حسام ماشين باباشو لايي رفته بود با دوست دخترش با هم امدن پياده شودم يه جاي مناسب پيدا کرديم و لنگر انداختيم حامد به من رسوند که پاشو با من بيا گرفتمو به بهانه دستو رو شستن رفتيم وقتي رفتيم پشت ديوار يهو محکم زد تو سرم که برق از کلم پريد گفت خره انم دختر مگه گاوي تحويلش بگير خدا نميدونستم که حامد مرام هين جوريم بزاره گفت منو نيوشا با هميم توام با پريا بپر گفتم ميگي چيکار کنم گفت خر جان ميتوني حال ميکني مخشو بزن گفتم حامد فاميلتونن بد نميشه که يه نگاه کييييييري کرد که جوابمو با صدتا فحش بهم دادامديم نشستيم حامد کارمو راحت کرد رو کرد به پريا انم همون کيان که مي گفتم جا خوردم که از من چي گفته پريا چون پشت فرمون بود گفت مي خوام را برم پاشدمو با هم چرخ زديم ديگه گفتم بيخيال پرو شدمو صحبت کرديم از خودش گفتو من گفتم همون جا تلفنمم دادم بهش يه خورد نشستيمو چون باباي حسام فهميده بود

رفتيم سمت خونه تو را ديگه منم باهاشون راحت شودم ديگه پريا دورو گرفتو هي جک ميگفت اولين بار بود انقدر از نزديک به صورت يه دختر نگا ميکردم يه حس نزديکي يه حس مثل عشق تو وجودم جرقه زد ولي نمي شد کارش کرد اون گذشت تا فردا که طرفاي ساعت 10 بود که تلفنم زنگ خورد چون چيز گشادو آب هندونه هميشه تا 12 خوابم يوهو از خواب پريدم گوشيرو که برداشتم يه صداي آسموني يه صداي خيلي مهربون گفت تنبل خان خوابي هنور که خود پريا گفت حستم سر رفته چيکار کنيم رفتيم بيرونو تقريبا نصف روزو با هم بوديم خيلي حال کردم زياد ور نزنم يه 2 ماهي گذشت ديگه منو پريا بدون هم هيجا نبوديم غير از خونه اونا اخه يکي دو بار زنگ زد خونه خواهرم گوشيرو سراغ منو گرفت تا بيام با هم يه ذره حرف زدن خواهرم 5 سال از من بزرگتره و خيليم دوسش دارم جونمم مي دم براش تا اين که به اصرار خواهرم که مامانم راضي کرده بود پاي پريا به خونه ما گشوده شد چه جشني 6تا مطرب ساز دل به صدا درآورده بودن و پاي کوبي آقا وقتي اين دختر گل پاشو گذاشت تو حياط شلنگ آبي که من حياط و صفا داده بودم در رفتو سر تا پا پريا خانم خيس کرد خيلي ناراحت شود اما خوب من بي گناه بودم مثلا خواهرم سريع پريارو برد تو اتاقش لباساشو عوض کنه منم چايي ريختم که اومدن بخوريم وقتي امد قلبم واستاد خيلي خشگل شده بود من رفتم اتاقم که آلبومارو بيارم ديدم لباساش تو اتاق رو تخت خواهرم اول ترسيدم برم تو اتاق من و خواهرم چسبيده بهم گفتم کسي نياد چون سر تا پاش خيس بود تمام لباساشو در آورده بود حتي سوتينش (چون ميدونم هيچوقت اين خاطره منو نمي خونه دارم مينويسم) سه صوته لباساشو بر داشتم بو کردن خيلي حال ميداد اما نميدونم بيشتر ميخواستم کمم بود سر در نميآوردم چي ميخوام اما مي خواستم با صداي خواهرم به خودم امدم که کفت کجايي پس بيا ديگه دوييوم اومدم که تابلو نشم مامانم ماذر بزرگمو برده بود دکتر بد نيم ساعت تلفن زنگ خورد بابام بو به خوارم گفت به مامان بگو شب دير ميام خداييش بهترين باباي دنيارو دارم يه ربعي گذشت آزاده بود دوست صميمي خواهرم هي ميگفت بريم بيرون خواهرمم مي گفت نه در عرض سي ثانيه همه چي دست به دست هم داد که منو پريا و من با هم تنها باشيم….

آزاده اومدو خواهرمم رفت يه ربعي به سکوت گذشت با پريا يعني به پيشنهاد اون رفتيم اتاقمو ببينه باور کنيد هيچيزي نميفهميدم قفط مي خواستم اوضا جوري نباشه که ناراحت بشه کامپيوترو روشن کردم آهنگ گذاشتم خود پريا شروع کرد صحبت کردن يه خورده در مورد موسيقي بعد يخورده از خودش ميگم از خودش فکر نکنيد ما بعد دو ماه ديگه چه صحبتي مي تونيم داشته باشيم اما من عادت ندارم در مورد گذشته ديگران بپرسم فکر مي کنم شايد خوشش نياد. خودش گفت قبل از تو حرفشو قطع کردم گفتم پريا من نمي خام بدونم قبل من با کي بودي چرا بودي چي کارا کردي من مي خوام با من خودت باشيو ازين چرتو پرتا ولي بازم گفت اگه ناراحت نميشي ميخوام يه چيزي بگم يه نگاه معني دار کردم و شروع کردگفت: با يکي دو سال پيش دوست بودم اسمش بابک بود حدود چهار ماهم با هم بودم و …… آخرش گفت منم مثل تو يا هر کس ديگه از سکس بدم نمياد اما ميترسم ادامه داد که يکي از دوستاش که داستانشو کامل با جزييات بعدا برام گفتو (مي نويسم چيا گفت البته مفصل شايد يه داستان جدا بشه بهر حال)تعريف کردوگفت الان مي خواد جدا بشه از خوانوادش ووضعيت مشخصي نداره يخوردم ناراحت شود حالا من هي داغتر مي شودم اون هي حرف ميزد پريدم تو حرفش گفتم پريا من اگه بگم دوستت دارم بازم ازين حرفا مي زني براي اولين بار بهش گفتم دستت دارم جا خورد دستشو گرفتم و بوسيدم براي ده دقيقه به بهانه آبميوه آوردن تنهش گذاشتم شايد عقيده من بود چون شرايط مناسب بود نمي خواستم کاريرو بهش تحميل کنم يا اجبار کنم مي خواستم تصميم بگيره وقتي اومدم ديدم دراز گشيده رو تختم داره فکر مي کنه

تا اومد بلند بشه گفتم راحت باش که بازم دراز کشيد ولي خودشو جمتر کرده بود گفتم پريا اگه من از تو سکس بخوام چي کا مي کني گفتم الانه يه چي بگه ديدم راحت جواب داد الان؟ گفتم حالا هر وقت خندم گرفته بود آخه دووولم سيخ شده بود اونم فهميد هيييييييم آبميوه تعارف مي کردم بالاخره جواب داد تا چه حدي جراتمو جم کردم بقلش کردم يه بوووس بسيار آروم از گونش گرفتم ديدم همينجور نگاهم ميکونه نه از تعجب نه از ترس ازين که چرا ايقدر ديرحدود بيست دقيقه همديگرو بوس بارون کرديم تا اينکه گفتم مرگ يه بار شيونم يه با هر چي شد.شد گردنشو شروع کردم بوسيدن تا بالاي سينش پيشروي کردم ديدم ديگه خودش نيست ترسيدم بميره نفس نفس ميزد انگار نفس کم آورده بود تا اومدم دست بکشم محکم بقلم کرد سفت بهم چسبيد و لباشو بهم فشار ميداد وناله ميکرد اون موقع معنيشو نفهميدم يه خورده که حالش جا اومد آبميوه نصفشو تا آخر سر کشيد انگار حرارت بدنش آب بدنشو بکل تبخير کرده بود من فقط تو فکرم مچرخيد چرا انجوري شد پريا ؟ چقدر دوست داشتني بود اون لحظه دوباره تکرار مي شه؟ تو اين فکرا بودم به زبونم اومد گفتم پريا چرا اونجوري شدي ؟ لبخد زد صورتش خيلي خوشگل شد يه بوسش کردم و با خنده گفت توام ميشي خوب يعني همه ميشن از رو خجالت جوابمو سر بسته داد که من ارضا شدم خوابيدم رو تخت بقلم نشسته بود چشماشو بست ميخواست با انگشتاش همه جاي صورتمو بررسي کنه دستشو آورد رو لبم آروم نک انگشتشو گاز گرفتم که چشماشو باز کرد چشماش خمار شده بود آروم رو سينم خوابوندمش حرفاي عاشقانه ايندفعه خواستم منم لذت ببرم ازين فرصت که دستمو حلقه کردم دورشو همجاي بدنشو لمس کردم دوباره نفساش همونجوري شد منم ايندفعه که روم خوابيده بود بهتر از اون نبود

بلندش کردم انگار بدش اومد بلوزمو دراوردم يهدفعه گفت کيييييان دوباره بقلش کردم که چيزي نگه داشتيم لباي هم ديگرو مي خورديم که نفهميدم کي چه جوري بلوزشو دراوردم سوتين نداشت چون سر تا پاش خيس خالي شده بود چشاشو تو تمام مدت بسته بود فهميدم خيلي لذت ميبره واييييييي چشام داشت در ميومد اينه سينه اين همنونه همه دوسش دارن منم عاشقش شدم تو ذهنم چرخيد که دوست دارم لمسش کنم دوست دارم بخورمش آخه يه سينه کوچيک واقعن پوستش خوشرنگ بود يه کوچلو سبزه خيلي کم نوک سينهاش هنوز نوک نداشت داد ميزدنکه مارو در بيار وايييي خييييييييييلي خوشگل بودن دستم پشتش بود آروم آوردم به طرفشون محکم بقلم کرد در گوشم با صداي لرزون گفت کيان خيلي دوست دارم نمي خوام که فکر بد بکني نمي خوامم منو واسه اينکار دوست داشته باشي مي خواست بگه که ديد لبشو دارم مي خورم فهميد که بشتر از اين حرفا برام ارزش داره اومدم پايينتر سينهاشو بوسيدم با نوک زبونم قلقلکش ميدادم مي خنديد يه جيغاي کوتاهييم بعضي وقتا مکشيد داشت ارضام ميکرد ديگه به خودم فکر نکردم همش توي اين فکر بودم يکي از بهترين لحظهامون باشه ديدم نمي تونم تحمل کنم گفتم پريا مي خوام لباسامو کامل درارم نگاه کردو خنديد گفت بلوزت و که درآوردي اينارم مي خواي در بياري ديگه چي پريد بقلم گفت امروز مهمونم تابع صاحب خونه گفتم ديگه نگيا مهمون کيه و ازين حرفا…. . روم نميشد اما جرات دادم بخودم شلوارمو دآوردم با شرت نشستم نگاش کردم گفت چته گتفتم تو در نميآري گفت من بايد درارم جفتمون انقدر داغ بوديم يه جملرو دو دفعه تکرار ميکرديم آروم شروع کردم بوسيدن سينهاش تا بيام پايين به شيکمش که رسيدم که بيام پايينتر سرمو کشيد بالا لبشو گذاشت رو لبم تمام آب دهنمو ميمکد و قورت ميداد

گذاشتم کارشو راحت انجام بده و لذت ببره بعد رفتم پايين کار نيمه تمومو انجام بدم از کنار شلوارش گرفتم آروم آوردم پايين چيييي ميديدم يه شورت صورتي ملايم که روش يه علامت نايک کوچيک بود خيلي خوشم اومد بوسيدمو گفتم اينم در بيارم هيچ علامتي نبود که اين پرياس چون فقط نفس نفس ميزدو يخوردم ناله ميکرد اونم درآوردم و به يکي از زيباترين و شگفت انگيزترين و چشمگيرترين نقطه خلقت دست پيدا کردم يه کس صورتي کوچيک اگه بخوام اندازشو بگم از بالاش تا پايين حدود 8سانت بود ديوونه شدم نمي دونستم چيکار کنم بوسيدمش پريا خودشو سفت کرد بازو بوسيدمش به خودم اومدم ديدم همه کسش تو دهنم ديگه مونده هضمش کنم لباي کسشو باز کردم يه سرک کشيدم در و ديوارشو نگا کردم زبونم و آروم مي ماليدم بهش همه جاشو خوردم بلند شد منو خوابوند شروع کرد لبامو خوردن تا رسيد به شرت من دآورد ديدم کريم داره ميترکه عين آرنلد تمام رگاش زده بود بيرون با دست يه خورده بازي کرد باهاش چشمامو با دستاش گرفت که نبينم هي ميگفت دوست دارم منم که ديوونه شده بودم حس کردم تمام موهاي بدنم داره سيخ ميشه کيرم تو دهنش بود تمام بدنم داشت تجزيه ميشد بلند شد روم خوابيد من در اختيار پريا بودم فکر کردم کيرم تو کورس بس که بدنش داغ بود خودم حس مي کردم دارم آتيش مي گيرم اما اون خيلي گرمتر از من بود فهميدم ميخواد يه حالي به من بده کيرمو گذاشته بود لاي پاش يه خورده اينور اونر تکون خورد ديگه نتونستم کنترل کنم خودمو محکم تو بقلم گرفتمش فقط بخودم فشارش مي دادم حس کردم دارم سبک ميشم بي وزن بي وزن به سقف چسبيدم که يه بوس جانانه از لبم کرد و از سقف جدا شودم افتادم زمين محکم همديگرو چسبيده بودم که هيچي نمي تونست جدامون کنه بلند شديم خدمونو تميز کرديم نشستيم بقل هم 45 دقيقه گفتيمو خنديم پريناز زنگ زدو گفت کجايي چرا نمياي خونه خاله اينا اومدن گفت سلام برسون که گوشيرو داد به منو خودم حالو احوال کنم بعد حاضر شودم تا سر کوچشون رفتيم نمي خواستم بره اومدم خونه مامانمو مادر بزگمم با من رسيدن رفتم تو اتاقم دلم براي پريا تنگ شد تا اومدم زنگ بزنم خودش زنگ زدو بغض کرده بود که دلم تنگ شده… آخرشم کلي حرفاي عاشقونه اينم بگم بعد اون منو پريا خيلي با هم جريانات داشتيم اگه خواستيد ميگم بازم .

تشکر مي کنم از کسايي که وقت گذاشتن خوندن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>