مامان پریسا تنها در خانه

من اسمم پدرامه و چند وقته که دیپلممو گرفتم .این داستانی رو که میخوام تعریف کنم یه ماجرای واقعیه که از نزدیک شاهدش بودم و مربوط میشه به چند سال قبل . مامان پریسای من یک زن با ایمان و با اخلاق و خوش بر خوردی بود . زنی که همیشه محرم و نامحرم حالیش بود و واسه تر بیت من هم از هیچ کوششی دریغ نمی کرد . در رسیدگی به کار های خونه و شوهرش هم تک بود و از همه مهمتر این که یه زن تپل و خوشگل و خوش اتدام و گوشتی بود و من کیف می کردم از این که با همه خوشگلی خودش نجابت و حجاب خودشو حفظ می کنه و خیلی باوقار و متین و سنگین منشه . مامان پریسای من با این که اون موقع سی و پنج شش سال بیشتر نداشت ولی خیلی کمتر از سنش نشون می داد . خونه ما هم یه خونه دو طبقه بود و بهتره بگم یه حالت دوبلکس مانند داشت که از طبقه بالا راحت می شد فضای هال و پذیرایی پایینو دید و زیر نظر داشت . مامان حتی جلوی من که پسرش بودم مراعات می کرد و خودشوپوشیده نگه می داشت . عبادتشو به موقع انجام می داد و در مراسم مذهبی شرکت می کرد .

من به اون افتخار می کردم وهمه فامیل هم از ایمان و تقوای او صحبت می کردند تا این که یه روزی از این روز ها که امتحان ترم داشتم یعنی همون نوبت اول بعد از امتحان برگشتم خونه . کسی نبود رفتم طبقه بالا اتاق خودم که یه استراحتی بکنم . در یه حالت بین خواب و بیداری بودم که صدای زنگ در خونه رو شنیدم تا رفتم جواب بدم دیدم مامان که ظاهرا از بیرون بر گشته بود جواب داده . خواستم بر گردم به اتاقم و استراحت کنم که دیدم امیر پسر همسایه مون که جوون خوش تیپ و چهار شونه و قوی هیکلی هم بود و یه سالی هم ازم بزرگتر بود اومد تو هال ما -امیرخان امرتونو بفر مایید . مامان حالش خوبه . ؟/؟ نمی دونم چه کمکی از دستم بر میاد که شما خواهان صحبت با من شدین -پریسا خانوم شما یه زن مومن و با ادب و نزاکت هستین و همه شما رو می شناسن وگره از مشکلات خیلی ها باز کردین و امیدوارم که بتونین گره کور مشکل منم باز کنین . ما جوونا نباید به راه گناه کشیده بشیم . خیلی سخته این دوره و زمونه آدم خودشو نگه داشته باشه -آفرین پسرم می تونی هر شب بیای مسجد محله حاج آقا روحانی که خودشم روحانیه هر شب در مورد جوانان و راه مبارزه با نفس سرکش صحبتای جالبی داره . حالا من باید چیکار کنم از من چه کاری ساخته هست -همه کار .

همه کار پریسا خانوم . شما زن خوشگل و ناز و تپلی هستید شوهرتونم که ده سالی ازتون بزرگتره . هم ثواب می کنین و منو از گناه دور می کنین و هم خودتون حالشو می برین . اگه بخواهین و می دونم کم میل هم نیستین می تونیم با هم باشیم .-آشغال عوضی به من پیشنهاد گناه میدی ؟/؟برو گمشو تا با لگد بیرون ننداختمت . برو تا من بعدا آدمت کنم حیوون عوضی -عصبانی که میشی خوشگل تر میشی نازتو بخورم خوشگله .. مامان پریسا دستشو بالا آورد ویه کشیده محکم گذاشت زیر گوش امیر .. من از اون بالا شاهد جریان بودم . نمی دونم چه عاملی باعث شد که نتونم برم جلو کمک مامان . مسخ شده بودم . شاید می ترسیدم . شاید خجالت می کشیدم . شایدم فکر می کردم که مامان از پسش بر میاد و من نباید خجالت زده بشم . امیر که یه خورده عصبی شده بود و ظاهرا خیلی هم هوس مامان منو کرده بود دستای پریسا جونمو محکم گرفت و اونو به بغلش فشرد . زورش خیلی زیاد بود و مامان گوشتالو و خوشگل منم نتونست کاری بکنه . پسر همسایه با یه دست مامانو نگه داشته بود و با دست دیگه اش یه چیزی از جیبش در آورد . از داخل فریز یه دستمال سفیدی بیرون آورد و اونو گرفت جلو دهن و بینی مامان . فکر کنم ماده بیهوش کننده بود . مادر گلم هر چه دست و پا می زد فایده ای نداشت . بالاخره ساکت یعنی بیهوش شد و امیر همون جا رو زمین دراز کشش کرد . یه نگاهی به ساعتش انداخت و به نظرش اومد که وقت زیاد داره . شروع کرد به لخت کردن مامان که طاقباز رو زمین افتاده بود . اول روسریشو بر داشت . بعد دگمه های مانتوشو یکی یکی باز کرد . دوست داشت اونو لخت لخت ببینه .

ولی خودش فقط شورت و شلوارخودشو در آورد . مامان بیهوش رو زمین افتاده بود . برای اولین بار بود که بعد از بچگی سینه های درشت مامانو می دیدم . ولی از اون دور کوسش خوب مشخص نبود . امیر پشت به من قرار داشت ولی اگه مامان بیدار بود شاید منو می دید . امیر به تنهایی داشت هیجان و احساسات خودشو نشون می داد -جووووووون کوسسسسستو بخورم ممه هاتو بخورم . اگه بیدار بودی با کیرم حال می کردی و مشتری همیشگی من می شدی .. بریم سر اصل قضیه شانس که نداریم دیدی یه سر خر پیداش شد . کیرشو مالید به دهن مامان و گفت بیهوشی هم بد دردیه اگه بیدار بودی یه ساکی واسه مون می زدی . هیکل توپ و گوشتی مامانو تکون دادن کار حضرت فیل بود . دوتاپای پریسا جونو به دو طرف باز کرد . لبه های کوس خشکشو گرفت و به دو طرف بازشون کرد و کیر دراز و کلفتشو که دوبرابر کیر من می شد گذاشت روی سوراخ کوس مامان -جاااااان داررررره میره . خشکه .عجب کوسسسسسس توپی .! اگه بیدار بودی جیغ می کشیدی . اگه بعدا کوست سوخت و دردت گرفت تقصیر من نیست . می خواستی تسلیم من شی و خیس کنی تا کیرم روون شه و رو غلتک کوس تو بگرده . کوس خل شده بود و واسه خودش حرف می زد و منم رنج می کشیدم . درد عجیبی تو تمام روح و جسمم رخنه کرده بود . عذاب می کشیدم . حالا هم که فکرشو می کنم می بینم اگه صد دفعه دیگه هم همچین بلایی سر مامانم میومد شاید نمی خواستم که اون تابوی بین من و اون و بین من و پسر همسایه و من و شخصیت مامان شکسته شه .

بذار هنوزم فکر کنم که مامانم یه زن دست نامحرم نخورده وپاکدامنه که خب این طورم بود چون ناخواسته داشت گاییده می شد . امیر دو تا دستاشو گذاشته بود رو سینه های مامان و کیرشو تا نصفه فرو می کرد تو کوس و می کشید بیرون . ورود و خروج کیر رو به خوبی می دیدم . پسر همسایه از این که چرا مامان بیدار نیست و راضی به این کار که کوسش خیس کنه و راحت تر کیرشو تا ته بفرسته خیلی ناراحت بود . مامان مثل یه جنازه افتاده بود و تکون نمی خورد .-اووووووففففففف نهههههههه نمی تونم آبم داره میاد . اگه از این طرف بریزه گند کاری میشه . یه وقتی این زنه مومن نخواد سقط جنین کنه من چه خاکی تو سرم بریزم . از بس تن و بدنش گوشتیه سوراخ کونش این زیر قایم شده . نمی دونم چیکار کنم . کیرشو از کوس مامان بیرون کشید و رفت از تو آشپز خونه قوطی روغن مایع رو بر داشت که سوراخ کون مامانو با اون خیس و نرمش کنه که راحت کیرشو بفرسته تو کونش . ولی گوشتی و چاقالو بودن مامان و طاقباز بودنش این اجازه رو نمی داد که از همون مسیر کیر بره تو سوراخ کون . چون امیر در این پوزیشن به سوراخ کون پریسا جون تسلط نداشت . دستاشو گذاشت یه پهلوی مامانو بالاخره پس از چند بار زور زدن اونو بر گردوند و از حالت طاقباز دمرش کرد . وایییییی مامان عجب کونی داشت . چه بدن سفیدی . کونش حالا رو به سقف و پذیرایی قرار داشت .-جوووووون پریسا خانوم حالا دارم به کونت مسلط میشم . دستاشو گذاشت رو قاچای کون مامان و اونو به دو طرف بازش کرد تا سوراخشو خوب ببینه . روغن نباتی مایع رو ریخت روی سوراخ و یه خورده هم کیرشو به روغن آغشته کرد و اونو به سوراخ کون مامان مالید -بد مصب عجب تنگیه این مومنا هم بد خصلتی دارن . از کون نمیدن و میگن کراهت داره و بعضی هاشون میگن حرامه . دلم واسه شوهرت می سوزه . بهش حتما کون ندادی حالا مفت نصیب من شده . کیرشو محکم به سوراخ کون مامان فشار داد -جااااااااان چقدر تنگ و کیپه . می دونم تازه داره افتتاح میشه . من می دونم وقتی پلمب کون باز میشه چه حالتی داره .. دلم می خواست از اون بلندی خودمو پرت کنم و کنار مامان بیهوش خودم بمیرم .

تحمل این ننگ واسم دشوار بود . راستی راستی چرا من باید این صحنه ها رو می دیدم . شاید از این بیم داشتم که هر لحظه بخواد اتفاق بد تری بیفته و وجود من اونجا لازم شه . امیر کون مامانو می گایید و من درد می کشیدم . کیر امیر می رفت تو کون مامان و من فکر می کردم که داره به قلب من خنجر می کشه . بالاخره طاقت نیاورد و گفت -جاااااان پریسا خانوم کون گنده ! بگیر که اومد داغ کردم . بیدار شی می بینی که کونت سوخته . کف دو تا دستاشو رو دو تا قاچای برجسته کون مامان گذاشته بود و اونا رو به دو طرف بازشون کرد و با چند تا ضربه آبشو ریخت تو سوراخ کون مامان . از اون دور مثل حرکت یه سایه می دیدم که قطره های کیر امیر در حال بر گشت از کون مامان روی پشت رونهای پاش در حال حرکتند . کارش که تموم شد مثل دیوونه ها به تمام تن و بدن مامان دست می کشید و کیرشو به تمام قسمتهای تنش می مالید . یه خورده از کیرشو که به تنش آب منی چسبیده بود همون اول فرو کرد تو دهن مامان . هر چند دهنش خوب باز نمی شد ولی یه تبرکی بهش داد . دنیا داشت دور سرم می چرخید . دیگه نتونستم صحنه رو ببینم . برام کابوس شده بود . به اتاقم رفتم . ظاهرا امیر رفته بود . چند دقیقه بعد که بر گشتم دیدم مامان هنوز رو زمین افتاده و تازه داره یه تکونهایی می خوره . دوباره به اتاقم بر گشتم . داشتم با خودم فکر می کردم که چقدر باید بدبخت و سر افکنده باشم که این صحنه رو دیدم . حالا مامان چی می کشه ؟/؟یک ساعت و نیم بعد از این جریان دیدم در اتاقم به صدا در اومد -پدرام پدرام جان خونه ای بیداری ؟/؟پاشو ظهر شده ناهارتو بخور .

تو کی اومدی خونه من ندیدمت ؟/؟با پشت دو تا دستام به چشام فشار آوردم که یعنی به مامان بگم که همین الان از خواب بیدار شدم -مامان خسته ام . اول صبح که امتحان دادم از بس خسته بودم معلوم نشد کی خوابم برد -یعنی الان چند ساعته که یکسره خوابی ؟/؟-آره مامان چند ساعته که یکسره خوابم و اگه بیدارم نمی کردی تا چند ساعت دیگه هم می گرفتم می خوابیدم -خب خدارو شکر -واسه چی خداروشکر -هیچی پسرم واسه این که تو استراحت کردی و خستگیت در رفت و برای امتحان بعدی حاضر میشی . مامان اون روز و روز های بعد عصبی بود . دیگه همیشه یه غم پنهونی رو می شد تو چشاش خوند و تو وجودش دید . منم همین طور هنوز از شوک اون روز تلخ بیرون نیومدم . هر وقت امیر رو می بینم سرمو اونور می کنم . چه جوری تونست این کارو بکنه .؟/؟ حتما می دونست که مامان مومن من زن آبرو خواهیه و هرگز رسوایی رو به جون نمی خره . به مامان نگفتم و نخواهم گفت که شاهد چه صحنه ای بودم ولی هیچوقت نمیشه اصل قضیه رو عوضش کرد .. پایان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>