مادر شوهر

سلام
مدتي است كه داستانهاي شما دوستان را مي‌خوانم براي همين تصميم گرفتم تا دا ستان لز خودم با مادر شوهرم شهربانو جون را براتون تعريف كنم من شهين هستم 30 سالمه و يكساله كه عروسي كردم. قدم 175 وزنم 70 چشمام قهوه‌اي و پوست نسبتا سفيدي هم دارم. من اهل يه خانواده شش نفره‌ام كه كلي هم مذهبي هستند از اونجا كه خونه ماكوچك بود و همگي مجبور بوديم تو يه اتاق بخوابيم منم تو خواب زياد غلط مي‌خورم بخاطر همين هميشه كير برادرامو حس مي‌كردم و با حرفايي كه بچه‌ها تو مدرسه مي‌زدن و بعضي‌ها از سكسشون با دوست پسراشون مي‌گفتن خيلي حشري مي‌شدم ولي هم اين كارارو بلد نبودم و هم اينكه جو مذهبي خانواده اجازه اين كارارو بهم نمي‌داد. هميشه وقتي بچه‌ها رو ميديدم كه مانتوي تنگ مي‌پوشن و بعد از مدرسه آرايش مي‌كنن كلي خوشم مي‌اومد وحسرت مي‌خوردم تا اينكه رفتم دانشگاه و از اونجايي كه وضع مالي خوبي نداشتيم هميشه بخودم مي‌گفتم من با مرد پولدار ازدواج خواهم كرد تا اينكه با معرفي يكي از همكلاسي‌هام در دانشگاه به نام زيبا كه پسر عمه‌اش دكتر بود و تازه مطب باز كرده بود به عنوان منشي تو مطب آقاي دكتر مشغول بكار شدم كه قبل از من هم يه منشي بنام عسل در اونجا مشغول بود ولي چون هم كاراي تزريقات و پانسمان را انجام مي‌داد و هم منشي من اوردن اونجا تا دفتر منشي هيچ وقت خالي نباشه و وقتها بهم نريزه.

از عسل براتون بگم كه يه دختر ريزه ميزه و خوشگل و خيلي زرنگ بود هميشه كلي آرايش مي‌كرد و تا وقت گير مي‌اورد از روابطش با پسرا برام تعريف مي‌كرد و هميشه منو تشويق مي‌كرد كه اين امل بازي‌ها چيه چادرتو بردار و غيره اولم به من ياد داد كه ماتيك و خط چشم بزنم منم وقتي ميرسيدم مطب كمي ماتيك كه البته زياد بچشم نياد و كمي خط چشم مي‌زدم و موقع رفتن حسابي سرو صورتمو مي‌شستم تا اينكه چيزي معلوم نباشه ميرم خونه بفهمن. خلاصه من مشغول بكار شدم و عسلم خيلي سعي مي‌كرد تا من با يه پسر رفيق شم ولي من هم مي‌ترسيدم و هم عقايد مذهبيم اجازه نمي‌داد تا اينكه يه روز كه دكتر كمي زودتر مريضاش تمومك شدن و رفتن عسل در مطب و قفل كرد و يه روغن بهم داد و گفت كمرم درد مي‌كنه ميشه اينو بمالي پشتم كه بعدا فهميدم اون روغن نبوده و يه كرم لوسين بدن بوده منم كه ساده بودم و از اين چيزا سر در نمي‌اوردم گفتم البته عسل لباساشو در اورد و با يه شورت و كرست رفت خوابيد رو تخت تزريقات گفتم چرا شلوارتو در اوردي گفت كمرش مزاحمه اخه پايين كمرم بايد بمالي منم باور كردم و روغنو يا همون كرمو ريختم رو كمرشو شروع كردم مالوندن يه 5 دقيقه‌اي ماليدم كه ديدم عسل داره آخ و اوخ مي‌كنه و سينه‌هاشو ميماله منم كه خنگ خنگ بودم گفتم چيه سينه‌هاتم درد مي‌كنه ميخواي اونارم بمالم گفت آره عزيزم سريع برگشت و دست منو گرفت گذاشت رو سينه‌هاشو منم شروع كردم ماليدن سينه‌هاش همينطور داشتم سينه‌هاشو مي‌ماليدم كه ديدم دستش و كرده تو شورتشو داره لاي پاشو مي‌ماله و اخ و اوخ و افاف مي‌كنه بعد دست منو گرفت برد تو شورتش گفت اينجامم بمال و دست منو گذاشت بالاي كسش كه بعدا فهميدم بهش مي‌گن چوچولو منم كلي با راهنمايي عسل چوچولوشو ماليدم

تا اينكه يه جيغ زد و دست منو گرفت كشيد منم كه فكر مي‌كردم دردش گرفته گفتم آخي بميرم دردت گرفت ببخشيد عسلم كلي خنديدو گفت نه ديونه درد چيه مي‌خواي بدوني چه حسي داره منم كه كلي كنجكاو شده بودم عسل براي چي اينكارو مي‌كنه و چي توي اون شورته گفتم آره ولي اول مي‌زاري ببينم جلوت چه شكليه عسلم كه جا خوردو كلي هم خوشحال شد گفت البته عزيزم بيا بخواب تا هم كسمو نشونت بدم هم بدم بخوريش گفتم مگه مي‌خورنش گفت تو بيا بخواب بقيش با منم خوابيدم رو تخت عسلم سريع لختم كرد و بعد از كلي لب گرفتن و ور رفتن با سينه‌هام رفت سراغ كسم و انقدر اونو ليسيدو انگشتشو تو كونم كرد كه تمام بدنم بي حس شد و يه حس فوق‌العاده بهم دست داد و در حالي كه عسل در حال تعريف از كسو كونم بود تمام عضلات بدنم سفت شدن و كسم خيس خيس شد بعدم كمي لب گرفتيمو منم كه براي اولين بار كلي لذت برده بودم از عسل تشكر كردمو رفتيم بعد از اون چند بار اين كارو كرديم و هر دفه من بيشتر لذت مي‌بردم ولي عسل هر چقدر سعي كرد منو با يه پسر آشنا كنه قبول نكردم تا اينكه يه روز دكتر صدام كرد تو اتاق و حرفي كه منتظر بودم تا به عسل بزنه به من زد امشب مي‌خوام اگه اجازه مي‌ديد با مامانم بيام خونتون خاستگاري خدايمن چي ميشنيدم داشتم به آرزوم مي‌رسيدم ميدونستم پدر دكتر كه اونم يه جراح معروف بوده دو ماه پيش تصادف كرده و مرده و كلي ثروت به دكتر رسيده تازه مادرشم جراحه و خودشم كه دكتره خلاصه خودمو جمع و جور كردمو گفتم خواهش مي‌كنم قدمتون رو چشم. شب دكتر و مامانش اومدن خونمون مامان دكتر يك پارچه گوشت بود با وجود اينكه 45 سال سن داشت ولي از منه سي ساله جوانتر بود با آرايشي كه كرده بود و سرو وضعي كه داشت فكر كردم عمرا خانوادم موافقت كنن ولي خوشبختانه موافقت شد و در عرض يك ماه من و دكتر زن و شوهر شديمو براي ماه عسلم رفتيم شمال و دكترم كه اسمش بابكه حسابي از خجالت كسم در اومدو اونو پاره كردو برگشتيم خونه خونه كه چه عرض كنم يه قصر تو فرمانيه با يه حياط بزرگ كه فقط يه باغبون و يه نظافت چي مخصوص حياط بودش با يه حال بزرگ كه از دو طرف پله مي‌خورد مي‌رفت بالا كه 6 تا اطاق داشت وو سه تا از اتاقها كه مخصوص خواب بود هر كدوم يه حموم داشت كه يكيش سرپايي بود و اون دوتاي ديگه خودش يه اتاق بود با وان و پيشخون براي خوابيدن و دستشويي فرنگي و رختكن مجزا ،

زير خونه هم يه استخر و سونا و جكوزي داشت.حدود يك هفته گذشت و با وجود اينكه بابك هر شب منو مي‌كرد ولي هيچ وقت به اون لذتي كه با عسل داشتم نمي‌رسيدم تا اين كه يه روز صبح بابك طبق معمول بعد از صبحانه رفت بيمارستان و مي‌دونستم كه بعدالظهر هم ميره مطب ولي شهربانو جون كه از اولين روز حتي روز خاستگاري كلي به من گير داد كه بابك كمي امله و بخاطر همينم يه دختر چادري انتخاب كرده بعد از ازدواج نبايد چادر سر كنم و غيره و از همه مهمتر اينكه نبايد بهش مامان بگم و سني نداره كه مامان من باشه و تازه اول جوانيشه و هزارتا اراجيف ديگه موند تو خونه و بعد از رفتن بابك رفت حموم تا دوش بگيره منم كلي تو كف بودم همش هيكل مان كني شهربانو جلوم بود و فكر مي‌كردم الان تو حموم داره چي كار ميكنه و شهربانو با اين همه شهوتش كه وقتي دوستاش ميان خونه همش راجع به مسائل سكسي و نحوه گذروندن مهموني هفته قبل(پارتي‌هاي هفتگي خانم و دوستاش) كه چه جوري با فلني لاس خشكه زدن و بعضي از دوستاشم از نحوه كس دادنشون تعريف مي‌كردن البته شهربانو هيچ وقت جلوي من از اين تعريفا نمي‌كرد همش در مورد لاس زدن حرف مي‌زد ولي من تو فكر بودم كه چطوري با شهوتش كنار مياد كه يهو يه فكري به سرم زد زود رفتم لخت شدم و يه دامن كوتا با يه تاپ بالاي ناف كه خود شهربانو برام خريده بود تا جلوي دوستاش بپوشم پوشيدمو حتي از زيرش شورت و كرستم تنم نكردم رفتم دم در حموم و در زدم و گفتم شهربانو جون مي‌خواي بيام پشتتو بكشم اونم از خدا خواسته گفت آره عزيزم بيا تو رفتم تو ديدم بدون شورت به شكم دراز كشيده رو پيشخون و كون بزرگشو داده هوا انگار منتظره يكي بره بكنتش منم كه شهوت داشت ديونم مي‌كرد گفتم واي شهربانو جون چقدر اينجا گرمه مي‌شه تاپمو درآرم كه هم عرق نكنم هم خيس نشه گفت آره عزيزم راحت باش رفتم دم در حموم تاپمو در اوردمو انداختم تو رختكن و برگشتم تو ليفو برداشتم شروع كردم ماليدن پشت شهربانو و تعريف كردن از شهربانو كه چه پوست صاف و قشنگي داري حقي كه بهتون مياد 28 ساله باشيد و كلي كس و شعر ديگه كه اونم داشت از لذت مي‌مرد

منم ليفو گذاشتم كنار و دستامو صابوني كردمو اروم ميماليدم پشتش و آروم آروم رفتم پايين و كمي لمبراي كون گندشو ماليدمو رفتم سراغ روناش و براي اينكه امتحانش كنم گفتم خوب ماساژ ميدم گفت عاليه عزيزم زياد پايين نرو كمي بيا بالاتر منم حسابي كونشو ماليدم و يواش انگشتمو بردم دم كونش تا عكس العملشو ببينم گت آهان همونجا خوبه خيلي حال ميده منم حسابي كونشو ماليدم و چند تا انگشتشم كردم و با دست ديگمم پشتشو مي‌ماليدم بعدم دوشو برداشتم گرفتم روش و به بهونه شستن كفا كلي لا پاشو ماليدم كه كه يهو بدنش به لرزه در اومد و كلي آه و اوه كرد و بي حال شد فهميدم آبش اومده كمي دستمو بردم دم كسشش گرماي آبشو بين آب دوش حس مي‌كردم گفتم بر گرد حالا سينه‌هاتونو ماساژ بدم بر گشت گفت تو خيلي خوب ماساژ مي‌دي عزيزم فكر كردم بابك يه امل مثل خودشو پيدا كرده نگو تو واسه خودت كلي روشن فكري منم يه خورده خودمو لوس كردم و گفتم مرسي شهربانو جون تو چه بدن قشنگي داري پستونات گرد و قلمبه پوستت صاف صاف و از اين حرفها اونم حسابي حشري شده بود منم چند بار صابونو انداختم زمين و طوري كه اون بتونه كاملا كون منو ببينه دلا شدم صابونو برداشتم اونم يواشكي دامن كوتاه منو مي‌داد بالا تا خوب ديد بزنه چن بار كه اين كار و كردم و بار آخر براي اينكه كاملاً در دسترسش باشم رفتم نزديك صورتش و طوري كه كاملا به لاي پام مسلط باشه دلا شدم و پاهامم باز كردم تا كوسمم ببينه اونم گوشه دامنمو داده بود بالا منم عمدا يهو رفتم عقب طوري كه دستش رفت لاي پام و سريع گفت ببخشيد شهين جون دامنتم خيس كردم منم از خدا خواسته گفتم عيب نداره شهربانو جون گفت مي‌خواي دامنتم درار خيس نشه گفتم آخه شورت ندارم گفت عيب نداره كسي كه نيست منم و خودت منم از خدا خواسته سريع دامنمو در اوردم انداختم رو شوفاژ حموم و رفتم سراغ شهر بانو شروع به ماليدن سينه و شكم و گاهي هم روناش كردم و هر دفعه موقع بالا اوردن دستم دستمو مي‌كشيدم لاي پاش و كسش اونم كلي حال مي‌كرد .

منم فكر كردم نكنه ارضا بشه پاشه بره بخاطر همين رفتم بالاي پيش خون يه پامو گذاشتم لاي پاش و يه پامم گذاشتم كنار پاي راستشو نشستم رو روناي گندش جوري كه رونش كاملا لاي پام روي كس و كونم ماليده مي‌شد بعدم در حالي كه خودمو بالا پايين مي‌كردم شروع به ماليدن سينه‌هاي شق شده شهربانو كردم اونم يواش يواش خجالتو كنار گذاشت و دستامو گرفت گفت شهين جون چه كس گرمي داري بيا يه خورده لباتو بخورم اين اولين بار بود شهربانو منو به اسم صدا مي‌كرد منم از خدا خواسته خوابيدم روش و حسابي ازش لب گرفتم و كلي سينه‌هاشو خوردم و رفتم لاي پاش و شروع به خوردن كسش كردم شهربانو جونم گفت منم مي‌خوام منم كس مي‌خوام مي‌خوام آبتو بخورم منم كه ديكه حسابي كسم خيس شده بود برگشتم كسمو گذاشتم دم دهنش و شروع كردم كسشو خوردن بعدو شروع كردم يكي يكي انگشتامو كردم تو كسش واي كه چقدر گشاد بود چهار تا از انگشتام براهتي رفتن تو بعدم انقدر كسشو مكيدم تا اينكه جيغش حمومو برداشت بعدم شهربانو منو چرخوند و رفت نشست تو وان منو كشيد جلو شروع كرد به خوردن كسم منم كه ديگه حسابي بي حال شده بودم فقط جون جون مي‌كردمو قربون صدقه زبون شهربانو مي‌رفتم اونم كه كلي حرفا‌اي بود انگشتشو كرد تو كسمو چوچولومو حسابي ميك مي‌زد و با نوك زبونش باهاش بازي مي‌كرد و همزمان با شصت دست چپش بالاشو مي‌ماليد حرفاي حشري مي‌زد چه كسي جون چه تنگ و قشنگه خودم جرت مي‌دمو برات گشادش مي‌كنم منم آخ و اوخ و اففففف افففففففففففف م در اومده بود تا اينكه تمام بدنم بلرزه افتاد و عضلاتم سفت شد و به ارگاسم رسيدم كلي بهم حال داد. بعد از اون يه بارم رفتيم تو اتاق خوابو با هم حال كرديمو اين دفه با يه كير مصنوعي هم از خجالت كس و كون هم در اومديم . الان يكسال ميشه ما با هم حال مي كنيم چند بارم منو با خودش برد به پارتي‌هاي خودشون و چند بارم تو خونه با دوستاش و دوست پسراش حال كرديم منم كلي حرفه‌اي شدمو بابكم حسابي راش انداختم. طوري كه خبر دارم چند بار عسل جونو تو مطب زده زمين فقط تو فكر يه راهم كه بندازم رو مامانش تا مامانشم بكنه.
ارسال شده توسط خانم شهین

3 thoughts on “مادر شوهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>