ماجرای کیر خوردن اشرف

تو فامیل یه پسری بود بنام بهنام این بهنام خان هر وقت مجلسی خبر بود میمود و آویزون من میشد برای رقص و همیشه کلی با من میرقصید و اکثرا سعی میکرد خودشو بهم بمالونه یه بار تو تولد خواهرم گفتم کمی بهش حال بدم.این بود که موقع رقص کمی سینه هامو بهش مالوندم مثل برق گرفته ها خشک شد فهمیدم کیرشم بلند شده.گفت ببین چند لحظه واستا بر میگردم رفت و 10 دقدیقه بعدش برگشت دیدم راحت و ریلکش دوباره مشغول رقص شد تصمیم گرفتم دیگه اینکارو نکنم چون واقعا شوکه شده بود اما گیر دادنهای بهنام از اون روز شروع شد یه روز صبح که تنها بودم مادر بهنام زنگ زد و بعد از کلی احوالپرسی خواست با مامان صحبت کنه که گفتم نیست و من تو خونه تنهام .بعدش خواهرم اومد و حدود یه ربع بعد زنگ در خورد و درو باز کردم و دیدم بهنام به هوای اینکه تنهام درو سریع بست و همونجا افتاد به التماس و درخواست که آره عاشقتم و خواب ندارم و از این حرفها.

خیلی راحت بهش گفتم آره همه پسرها این حرفو میزنند اما تا دستشون به آدم برسه دیگه حاجی حاجی مکه میرن دنبال کارشون.گفت نه من اینجوری نیستم.گفتم باید ثابت کنی؟ ؟؟گفت هر کاری بگی میکنم؟؟؟ موندم چی بگم که نتونه؟؟ یه دختر همساده داشتیم که خیلی برای من صفحه میذاشت و شدیدا باید گاییده میشد بهش گفتم ببین سیما رو که میشناسی؟؟؟ گفت همون روبروئیه؟؟؟ گفتم آره؟ گفت خوب؟ گفتم ببین هروقت جلوی چشم من ترتیبشو از عقب دادی که جیغ بزنه اونوقت منم یه حال کلی بهت میدم؟؟ با ناباوری بلند شد و گفت یعنی چه شاید من نخوام؟؟ گفتم من میخوام شرطم فقط اینه……خواست بیاد و بهم بچسبه که سارا خواهرم رو دید و سریع خودشو کشید عقب و مودب شد و یواشکی گفت واقعا شرطت اینه؟؟؟ گفتم آرهههههههه.گفت خیلی خوب خودت خواستی هااااااا.گفتم باشه و درو بهم زد و رفت.مدتها گذشت تا اینکه یه روز بهم زنگ زد و گفت امروز عصر بیا خونمون.

گفتم چیه کاری داری؟؟؟ گفت قراره سیما بیاد میخوام کاری که گفتی بکنم اما بعدش نوبت توئه؟؟ گفتم قبوله از فکر کرده شدن سیما اونم جلوی چشمم دلم قنج میزد سریع حاضر شدم و رفتم.بهنام خیلی عصبی بهم گفت ببین بعدش باید نه نیاری ها؟؟؟ گفتم قبوله اما میخوام وحشیانه بکنیشاااا؟؟ گفت باشه یه ساعتی گذشت که سیما اومد کلی بخودش رسیده بود و تیپ زده بود من تو اتاق دیگه از جای یه شیشه که بهنام درش آورده بود میتونستم مثل سینما موضوع رو ببینم خلاصه اومد و یک کمی لاس زدن و بعدش بهنام لختش کرد و برش گردوند و بی مقدمه کیرررررررشو گذاشت دم کووووووون سیما شروع به فشاررررررر دادن کرد.اولش سیما گفت بهنام یواش چته منکه در نمیرم اما بعد به خواهش افتاد ولی بهنام ولکن نبود و بالاخره کیرررررررشو کرد تو کوووووووون سیما و شروع کرد به کردن سیما داد میزد و التماس میکرد اما بهنام میکردش و سینه هاشو محکم فشارررررررر میداد آخرش بطرز خیلی فجیعی کارشو با سیما تموم کرد و بعدش سیما بلند شد اشکهاشو پاک کرد و کلی هم فحش بار بهنام کرد و با عصبانیت درها رو بهم کوبید و رفت.خیلی از خودم بدم اومد چرا باید این کارو میکردم؟؟ بهنام اومد و گفت خوب اشرف جون حالا مال من میشی؟؟؟ گفتم شاید.راستی میخوای باهام ازدواج کنی؟؟؟ گفت حتمااااااااااااااا.گفتم ولی مطمئن باش منو بتو نمیدن؟ شروع کرد باهام به ور رفتن و منم خودمو در اختیارش گذاشتم تا عذاب وجدان کمتری داشته باشم حسابی سینه هامو خورد و بعدش رفت سمت کووووووسم چنان با زبونش لیسش میزد که یاد آبنبات چوبی افتادم زبونشو لای لبهای کووووووسم میذاشت و تا سوراخ کوووووووونم میرفت بعدش دور سوراخ کونمو حسابی لیس زد خیلی حال داد بعد بلند شد و کیرررررشو گرفت جلو صورتم اما با اینکه دلم میخواست کیررررررر خوش تراش و قلمیشو بخورم اما تو فامیل برام افت داشت

این بود که با تغییر گفتم بدم میاد و اونم هیچی نگفت بعد گفت بهم میدی؟؟؟ گفتم از جلو که نه هنوز دخترم؟؟ گفت خوب خودم میگیرمت؟؟ گفتم نههههههه هروقت گرفتی بعد.این بود که رفت سراغ کووووووونم مرتب قربون صدقه کوووووووونم میرفت و منم تو دلم بهش میخندیدم با کووووووونم حرف میزد خلاصه کیررررررشو با احتیاط کامل گذاشت در کوووووونم و گفت بکنمممممممم؟؟؟؟ گفتم بکنننننننن اما یواش اگه درد بیاد میرم و دیگه بهت نمیدم؟ خلاصه کیررررشو کامل کرد تو با اینکه اصلا ورود کیرررشو حس نکردم ولی الکی ناله میکردم و آخ خ خ و اوخ خ خ خ میکردم اونم کلی احتیاط کرد آخرش هم آبش اومد و گفتم بکش بیرون و روم نریزه و از این حرفها.بدبخت اصلا از حال کردنش هیچی نفهمید آخرش هم گفتم ببین اینم یه حال حسابی. دیگه اذیتم نکنی ها.

بلند شد و کلی تشکر کرد و کلی هم ماچم کرد و زدم بیرون اما ته دلم برای سیما خیلی ناراحت بودم.مدتها گذشت و ظاهرا همون یه بار که به بهنام دادم سردش کرد چون دیگه دنبالم نیومد و رفت دنبال یکی دیگه از دخترای فامیل یه شب سیما رو تو مهمونی خونمون دیدم گفتم بذار از دلش در بیارم تا رفتم جلو سر حرفو باز کردم…با خنده گفت ببین راستی میشه از اون شرطهای عجیب و غریب بازم برای بهنام یا یه خر دیگه مثل اون بذاری؟؟؟ با تعجب گفتم تو از کجا میدونی؟؟؟؟ گفت حالا که گذشته اما بین خودمون بمونه بهنام خیلی پیله من شد و منم بهش راه ندادم آخرش تو یه قرار شام بهم گفت حاضرم هر چی پول بخوای برای یه حال کردن بهت بدم و بعد همه ماجرای تو رو گفت.منم دیدم بهترین فرصته اینه که گفتم 20 هزار تومان اونموقع حقوق برادرم 3300 تومان بود.اونم بلافاصله قبول کرد و گفت باید محکم بکنمتتتتتتت؟؟ اینه که خودت قبلا حسابی کونتو چرب کن و کمی هم الکی اشک بریز.باورم نمیشد بهنام اونهمه پول داده باشه دلم برا خودم سوخت بلند شدم و بهنامو تو جمعیت پیدا کردم و محکم زدم تو گوشش کسی که این وسط کیر خورد من بود.پایان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>