ماجرای من با آنا

اول بگم که این بنده سام هستم 26 سالمه و به عبارت ساده یه آدم داغ و بقول گفته بروبچ باحالم (البته فکر نکنید خودمو تحویل میگیرما) اینم بدونید که یک سالی هست که مطلقم(خوب دیگه با هم نساختیم گفتم مهرم حلال جوونم آزاد)
خوب قضیه از اینجا شروع شد خانواده من خونه رو عوض کردن منم خوب مجبور شدم باهاشون همراه شم
تو این خونه جدید خوب کسی رو نمیشناختم معمولا آدمی هستم که زیاد با کار دیگروون کاری ندارم سرم تو لاک خودمه خوب دیگه بچه خوب همینه دیگه.
اوایل زیاد توجه نمیکردم اما فهمیدیم تو ساختمان روبرویی ما به خانمی آمار منو حسابی میگیره. اینو حتی خانوآده ام فهمیده بودن من چون شغلم تقریبا کارمندیه ساعت آمدن و رفتنم مشخصه ، خواهرم بهم میگفت با این همسایه دوستی؟ منم میگفتم نه طوری که بابام بهم میگفت بابا بهش بگو آنقدر نیاد تو بالکن زشته!

من بدبختم میگفتم آش نخورده و دهن سوخته ، آخه بابا به این وجدان نداشته ام این خبرا نیست اون همم میگفت آره اروا عمت!
خلاصه گذشت تا یه روز که بیکار بودم تو خونه رفتم تو بالکن دیدم نور بالا داره میاد منم گفتم سنگ مفت گنجشکم مفت. حالا شاید واقعا میخواد باهم باشیم خلاصه بهش اشاره کردم که بیا پایین ساختمون اوونم با سرعت نور اومد. منم رفتم خلاصه 2 تا کوچه پایین تر منتظر من بود رفتم جلو با یه قیافه حق به جانب (انگار که رییس جمهورم وخیلی با کلاس)سلام کردم و گفتم شرمنده میتونم ازتون یه سوال کنم ؟
گفت:بله
گفتم : شما چرا آنقدر آمار اتاق منو دارید؟ به خدا من نسفراتو نیستم که همش آمار منو میگیری
گفت:نه من همینجوری میام تو بالکن
گفتم:تو که راست میگی تو مثل خواجه حافظ راست میگی. اونم ادعا میکرد مرده اما خواجه بود
اونم یه خنده ای کرد و اشاره کرد که حرکت کنیم
گفتم: نمیخواهی خودتو معرفی کنی
گفت:من آنا هستم 24 سالمه و 2ساله که ازدواج کردم
من یهو قاطی کردم سندل بوکس بریدم! آخه اصلا فکر نمی کردم شوهر داشته باشه اخه من تا حالا با زن شوهر دار نبودم تااون موقع

گفتم :خوب چه کاری از دست من بر میاد(حالا تو دلم به خودم فحش میدادم به این بخت تخمی خودم)
گفت:اگه اشکالی نداشته باشه میخوام باهاتون اشنا شم
گفتم : باشه مشکلی نیست اما جونه مادرت دیگه تو بالکن نیا
گفت: چرا؟
گفتم :برام آبرو نزاشتی همه فکر میکنن خبریه
خلاصه اونم قبول کرد وشماره موبایل منو گرفتو یه تک زنگ به من زد و گفت الان شوهرم میاد باید برم وقتی داشت میرفت گفت راستی اونکیه که موهاشو از پشت میبنده (اخه من اونموقع موهام خیلی بلند بود و اون موقع شب که امدم بیرون موهامو ریختم زیر یقه پیرهنم ) گفتم خودمم باور نمیکرد تا اینکه موهامو ریختم رو شونه هام. یهو گفت
میدونی من خیلی با موهات حال میکنم یه بوس از لبام کرد و رفت. منم که مات شده بوودم همونجا وایسآدم تا رفت .

پیش خودم میگفتم بابا درست نیست این زن شوهر داره من نباید این کارو بکنم اما واقعیتش ته دلم بدمم نیومده بود درست بود که تو هیچ برنامه ای نبودم چون زیاد اهل دختر بازی این حرفا نبودم. اعتقاد داشتم سکس با جنده هم خوب نیست چون برای سکس احترام قائل هستم میگم باید دو طرف با احساسات با هم سکس کنن تا سکس معنی واقعی به خودش بگیره و آدم به ارگاسم برسه اینجوری حال میکنم . خوب بگذریم من پیش خودم سبک سنگین میکردم که چکار کنم تا اینکه بهتر دیدم دلیلشو از خودش بپرسم
ساعت 10.30شب بود دیدم زنگ زد
گفتم: چه خبر مگه شوهرت خونه نیست

گفت: نه با دوستاش رفتن بیرون تاساعت 1 یا 2 که از فوتبال برگردن
خلاصه تعریف کرد که شوهرش همش با دوستاشه. یه بچه شهرستانی که هنوز از سی تا کلمه 25 تا شو نمی تونه تلفظ کنه. نه قیافه داشت نه هیکل تنها چیزی که داشت پول بود و بابایه آنا بخاطر همون آنا رو وادار کرده بود باهاش ازدواج کنه و اینکه اصلا زبون همو نمیفهمن .
منم که نمی خواستم تو برخورد اول زیاد فضولی کنم دیگه سوال پیچش نکردم اما بهش گفتم که باید باهاش کنار بیاد بلاخره زندگی همینه دیگه
خلاصه آنا انقدر به من زنگ میزد که از دستش راحتی نداشتم و به خاطره اینکه راهت شم یه هندزفری
بلوتوت خریدم که دیگه این گوشی انقدر دستم نباشه اخه تو شرکت یه بند گوشی دستم بود. همکارام مسخره میکردن که شعبه 118 رو گرفتم که درامدم بیشتر بشه خلاصه انقدر با هم حرف میزدیم که بهم عادت کرده بودیم تا اینکه من برای ماموریت مجبور شدم برم کیش و 2 هفته اونجا موندم وقتی برگشتم با کمال تعجب تو فرودگاه دیدم اومده دنبالم. راه افتادیم سمت خونه تو راه بهش گفتم که مگه شوهرت خونه نبود؟
گفت:نه اون با باباش رفتن شهرستان مشکل کاری براشون پیش اومده
گفتم :ممنون از اینکه اومدی دنبالم
گفت: شب کجا میری ؟ میای خونه ما؟
گفتم :متاسفانه نه چون خانوآدم منتظرن. اما 2 روز مرخصی دارم حتما این دو روزو با هم هستیم
وقتی میخواستم سر کوچه پیاده شم اشک تو چشماش جمع شده بود منم یه بوس از لباش کردم و گفتم فردا هم مال ماست حتما از خونه بهت زنگ میزینم که تنها نباشی
بعد از خداحاظی اون رفت و منم با حالی گرفته اومدم سمت خونه همش به این فکر میکردم که اخرش چی میخواد بشه
جاتون خالی رسیدم خونه. بابام اولین متلکو شلیک کرد
گفت: : بابا رفیقتم همین الا اومد نکنه اومده بود دنبالت
منم به خاطر اینکه دیگه حسابی بزنم تو برجکش گفتم بابا جون درست نیست پشت زن مردم صحبت کنی
بهو بابام گفت مگه شوهر داره؟ منم گفتم از بچه ها شنیدم یه دوونه داره. مادرم زذ زیره خنده و همه چیز دیگه اونجا تموم شد

فردا صبح بلند شدم رفتم حموم و یه دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم همه بیدارن گفتم چه خبره ؟
بابام گفت عروسی دعوتیم میخواییم بریم شیراز راه بیفت بریم
گفتم :کم بخور یه نوکر بگیر منتظر راننده بودید من نمیام با برو بچ مهمونی دعوتیم
بعد به بابام گفتم با هواپیما برین هم سریع هم بی دردسر تازه منم راحتم تازه یکی دیگه میخواد کس بکنه من بیام اونجا دست بزنم به من چه! هر کی کس میکنه دستشم بزنه بابام مرده بود از خنده خلاصه زنگ زدم به یکی از بچه ها که داییش اژانش هواپیمایی داره 4 بلیط رفت وبگشت گرفتم و خیالم راحت شد تا شنبه خانواده رو کاکوچ کردیم
بعد زنگ زدم به آنا بعد از سلام و احوالپرسی گفتم نیم ساعت دیگه سر خیابون باش بریم بیروون اونم قبول کرد منم رفتم که آماده شم
تا به اون روز اصلان دقت نکرده بودم که چه قدر آنا خوش هیکله اما وقتی سر خیابون سواره ماشین شد کلی حال کردم چون دوتا بچه پرو میخواستن مخ کنن اما وقتی بدون هیچ حرفی اومد سوار ماشین من شد همه کف کرده بودن خلاصه بعد از کلی کس چرخ و خوردن ناهار امدیم سمت خونه
گفت:کی میای پیشم ؟
گفت:من خونه تنهام الان دیگه بابام اینا رفتن الا دیگه شیرازن
در ضمن درست نیست که ما رو باهم ببینن
این همسایه های فضول فقط کافیه ببینن اونوفت اخبار 21 پخش کنه بیا خونه ما همسایه های مت بهترن در ضمن من میتوونم با ماشین مستقیم برم تو پارکینگ ولی خونه شما باید من بیام اونجوری ضایع تره. اونم قبول کرد منم رفتم تو خونه. اومدیم تو اپارتمان و گفتم راحت باش
اونم رفت نانتو شلوارشو دراورد و امد همینکه دیدمش قفل کردم صورت گرد با چشمای عسلی با قد 165 سانت شاید به جرات بگم 50 کیلو سینه های سفت ماه از رو سوتین داشت چشامو در میاورد باسنش که دیکه نگو انگار نشستن تراشیدن این باسنو انقدر این باسن قشنگ بود که نگو. واقعا کف کرده بودم خیلی جلوی خودمو گرفتم نپریدم روش (اخه بابا نمیدونید چی میگم )
اومد طرفم و بردم اطاقم و نشونش دادم کل خونه رو دید اومد تو پذیرایی نشست رو مبل. منم نشستم کنارش. گفتم من خیلی گشنمه چیزی میخوری سفارش بدم ؟
گفت: نه من سیرم اما اگه مشروب داشته باشی میخورم
گفتم :باشه صبر کن رفتم شماره کبابی محل رو گرفتم سفارش چنجه با جوجه به اضافه دل و جیگر دآدم و رفتم که بساط مشروبو بچینم به شیشه ویسکی black&white اوردم به اضافه مخلفات گذاشتم رو میز . نشستم کنارش اما از فشار عجیبی که لای پام داشتم داشتم عذاب میکشیدم (خدا نصیب گرگ بیا ون نکنه، آدم سرطان بگیره شق درد نگیره)

غذا رو اوردن ومشغول شدیم یه وقت به خودمون اومدیم دیدیم داره ته شیشه بالا میا
گفتم: آنا حالت خوبه یه وقت زیاد نخوری حالت بد شه؟
گفت:باشه دیگه نمی خورم فکر کنم الانم زیاد خوردم
وقتی دستشو گرفتم دیدم بابا طرف دار میسوزه بغلش کردم و بردم دستو صورتشو شست گفت منو ببر بزار رو تختت
منم بردم اما وقتی میخواستم پاشم نذاشت منم که اینجوری دیدم لبامو گذاشتم رو لباش تو عالم مستی نمیدونید چه حالی داشتم وقتی زبونشو میکرد تو دهنم دیوونه میشدم انقدر تو لبو لوچه همدیگه بودیم که باور کنید نیم ساعت طول کشید یهو یآدم افتاد که من هنوز اون سینه ها رو لمس نکردم.
وقتی پیرهن استرجشو دراوردم و سینه هاش دیدم حال کردم با دهن سوتین شو دآدم بالا که همچین اه ه ه ه ه کشید نزدیک بود آبم بیاد وقتی سینه هاشو دیدم باور نمی کردم این سینه ها تو این سوتین بود سایز سینه هاش 95 بود اما گرد وسفت افتآدم به جونه سینه هاش حالا نخور کی بخور نوک سینه هاشو میلیسیدم گاهی هم گاز خفیف میگرفتم همش میگفت سامی بخوررررررررر همشون مال تو جووووووووووون منم هی حریص تر میشدم شلوارشو دراوردم حالا فقط یه شرت خوشگل توری پاش بود از لای سینه اومدم یه سمت ناف میخواستم تمام هنر سکس رو به اجرا در بیارم تمام سینه و شکمشو لیسیدم تا رسیدم به شرتش اونو اروم دراوردم انداختم رو زمین وقتی سرسمو بردم لای پاش دیدم دیگه نفسش در نمیاد وقتی اولین لیسو زدم چنان اهههههههههههههههههههههههههی کشید که از خودم بیخود شدم اما دیگه کسشو نخوردم پاهاشو اوردم بالا و از انگشت کوچیک پاش شروع کردم به خوردن نمیدونم هیچ تمایلی به foot fetish ندارم اما حس کردم که بهم حال میده.

آنا که دیگه تو آسمون بود صداش کل اطاقو ورداشته بود پاهاشو لیسیدم و اومدم به سمته بالا از روناش گاز خفیف میگرفتم تا دوباره رسیدم به کسش، یه کس تپل بدون یه ذره مو که وقتی لیسش میزدم خودم کلی حال میکردم چوچولشو میکردم تو دهنم و لیس میزدم زبونمو لوله میکردم میکردم توکسش تو همین حلا یه هو پاهاشو حلقه کرد دوره گردنم فهمیدم داره به ارگاسم میرسه منم کارمو سریع تر کردم که هین دهنم پر از اب شد ووایییییییییییییییییییییی تنها فریادی بود که میشد شنید آنا به ارگاسم رسیده بود و بی حال یه لحظه فکر کردم از حال رفته به صورتش از اب پارچ پاشیدم چشمای خمارشو باز کرد و گفت سامی خیلی دووست دارم
منم گفتم :منم دوست دارم بلند شد اومد طرفم هلم داد رو تخت افتاد روم شروع کرد لب گرفتن. رکابی که تنم بود رو پاره کرد کف کرده بودم افتاد به جون سینه هام لاله های گوشمو میخورد که داشتم دیونه میشدم اومد پایین و شلوارکمو دراورد از روی شرت کیرمو میلیسید میبوسید این کارش خیلی به من حال میداد شرتمو دراورد وانداخت یه طرف کیرمو گرفت دستش از زیره کیرم شروع کرد به لیسیدن وقتی بیضه هامو میکرد تو دهنش باور کنید از حال میرفتم یهم حس کردم سر کیرم داغ شد وقتی چشمامو باز کردم دیدم کیرم تو دهنشه

انقدر خوب این کارو میکرد که دیگه داشتم میومدم اما آنا مجال نداد با 2 -3 بار دیگه بهش گفتم که دارم میام اونم آبمو ریخت تو دهنش بعد ریخت روی سنه هاش که این کارش انقدر منو حشری کرد که دوباره افتآدم به جونه کسش تا کیرم بلند شد اون وقت رفتم سر وقت کمدم اسپری رو برداشتم قشنگ اسپری زدم که حالاحالاها ابم نیاد اومدم طرفش خوابید زیر منم اومدم روش کیرمو میمالیدم به کسش اما تو نمی کردم تا اسپری کار خودشو بکنه انقدر این کارو کردم که صداش درامد
گفت:ده بکن دارم آتیش میگیرم من میخوام من میخوام
گفتم :چی میخوای عزیزم خجالت نکش بگوو(با بد جنسی)
گفت:کیییییییییییییررررررر همچین گفت که همه همسایه ها شنیدن(البته برای اقایون بد نشد دهن خانوماشون اب افتاد یه سکس افتادن)
گفتم چی؟
گفت بکن بکن کیرتو بکن تو کسم کسم کیر میخواد محکم بکن تو فشار بده
منم با فشا کیرمو کردم تو کسش با اینکه قبلا ارضا شده بود و از ترشحات خیس بود اما خیلی تنگ بود که یه لحظه نفسش بند اومد منم صبر کردم حالش جا بیاد بعد از اینکه مطمئن شدم شروع کردم به شاگ زدن خیلی اروم و حساب شده که یهو آنا داد زد بکن لامصب محکم فشار بده منم دیدم که از این کار لذت میبره شروع کردم با تمام قوا کردن رو همش میگفت جووووووووووووووون چه حالی میده وای کسم داره جر میخوره جوووووووووون بکن اره اینه راه پارش کن
سامی جون کیر میخوام کیر کیرتو بخورم کسمو پاره کن
دیکه عرق از سرو کولم میرخت از روش بلند شدم اون امد نشست رو کیرم وقتی بالا پایین میرفت حرکت سینه هاس دیوونم میکرد ولی از بس حشری بود دلو روده من بهم پیچید(فهمیدین که) تو همین حین دوباره به ارگاسم رسید گفتم حالتو عوض کنیم پاشد و به حالت سگی درامد منکه تا اون موقع فرصت نکرده بودم کنشو ببینم وقتی دیدم حالم بد شد .حاضرم قسم بخورم انگشت با چکش توش نمی رفت
شروع کردم به خوردن اون سوراخ خوشگل وقتی میخوردم از خوشی داد میزداز پشت گذاشتم تو کسش
دیگه آنا دوباره حشرش زده بود بالا منم همزمان وقتی داشتم از کس میکردمش با انگشتان کونشو برا کردن آماده میکردم. حس کردم دیگه آمادس بهش گفتم آنا من میخوام از کون بکنم. اونم
گفت: من امآدم هر کاری میخوای بکن از این به بعد مال منی تو
از رو میز کمدم قوطی وازلین رو برداشتم که برای چرب کردن کف پام استفاده میکنم اول قشنگ کیرمو چرب کردم بعد با حوصله سوراخ آنا رو چرب و آماده کردم وقتی سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ آنا داشتم و آماده میشدم داخل کنم که دیدم خودش داره زحمتو کم میکنه اما میدیدم که داره درد میکشه وقتی کیرم تا نصف تو کونش بوود 2 دقیقه دست نگه داشتم و وقتی تا اخر فرو کردم دیگه کاملن میشد درد رو تو چهرش دید منم سعی کردم با ور رفتن با کسش درد رو به لذت تبدیل کنم بعداز 5 دقیقه که مطمئن شدم امادگی داره شروع کردم به کردن نمی دونیم چه کونی داشت دست کمی از اتشفشان نداشت اوایل درد داشت اما وقتی عادت کرد همش مگفت جووووووووووووووووون دارم کون میدم ووووووااااایییییییییییییییی چه حالی میده بکن کونمو پاره کن

اره راه سامی جوووووووووووووووووووون بکن نکن
منم که دیکه داشتم میترکیدم مهسش داشت به اوج میرسید آب منم داشت میومد بهش گفتم گفت بکن تو کسم منم کیرمو دراوردم رفتم کیرمو شستم اومدم (میدوونم الان فحشم دادید اما این جوری زن عفونت میکنه)اومدم کیرمو کرم تو کسش 2 دقیقه شاگ وحشیانه که دیدم دارم میام که یهو داد آنا درامد گفتم چه کار کنم گفت بریز توش مخوام بسوزم منم یهو ترکیدم تاحالا اونقدر ارضا نشده بودم آنا داد میزد اااااااایییییییییییییییییییی سوختم جون ابت اووووومد ایییییییییییییییییییییییییییی بعد از سکس همونجا خوابم برد وقتی بلند شدم دیدم شام آمادس گفت معذرت میخوام که بی اجازه به وسایل دست زدم منم برا تنبیه بوسش کردم او 2 روز بهترین روزای عمر من بود. آنا از اون روز به بد باهم بود تا 2 سال. تواین 2 سال همیشه با هم بودیم منم با شخص دیگه ای سکس نداشتم منتظر آنا میموندم الان که دارم براتون مینویسم آنا اتریشه با اون شوهرش

منم میرم اما معلوم نیست کی؟ اما به هر حال امیدوارم از داستان من خوشتون بیاد .
و به تمام دختر و پسرهای که داستان منو خوندن میگم که سکس فقط با احساسات زیباست .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>