لز من و دختر عمم سیما

سلام
من 17 سالمه

يه سره ميرم سره اصل داستان. من و سيما دختر عمه ي همديگه ميشيم جفتمون دوم دبيرستانيم و با هم خيلي صميمي هستيم. ماجراي من و سيما ماله دو هفته ي پيش عروسيه خواهرشه. همه ي خونواده رفته بودن خونه ي عروس براي چيدن جهازيه ي عروس. من و سيما هم که جفتمون از کار کردن فراري بوديم مونديم خونه تا طبق معمول فيلم ببينيم. رفتيم پاي کامپيوتر سيما. اونم فيلمه “فِيم” رو گذاشت. چند ديقشو نگاه کرديم خوشمون نيومد. اين شد که سيما پيشنهاد آتشين ديدن فيلم “روم اين روم” رو داد. گفت تازه رسيده دستم. سيما فيلمو گذاشت. _اينم بگم که اين فيلم همش در مورد لزه_ حدود دقيقه ي 30 بود که ديدم سيما داره پاهاشو روي هم ميماله منم که ديگه حسابي ديونه شده بودم آخه فيلمش خيلي تحريک کننده بود. اينم بگم که ما قبلا که توي اتاق بوديم و مثلا داشتيم درس ميخونديم آروم دست هم همديگه از روي شلوار ميذاشتيم روي کوس همديگه و ميماليديم. ولي هميشه با يه لبخند سريع دستمونو ميکشيديم و کارمونو ميکرديم..

داشتم ميگفتم رفتم نزديک سيما. سيما روي صندلي کامپيوتر نشسته بود. آروم دستمو بردم طرفه کوسشو انگوشت وسطمو گذاشتم لاي پاهاش. حسابي حشري شده بودم. دستمو آروم بالا پايين ميکردم بعد از چند ثانيه ديدم سيما يه آه خيلي قشنگ کشيد ديگه نتونستم خودمو کنترل کنم. خيلي آروم گردن سيما رو بوسيدم اونم سرشو عقب کشيد و لبشو به طرف لبم آورد. يه لب خيلي کوتاه گرفتيم. حرکت دستمو تند کردم. سيما هم خيلي نا منظم دستشو به رون هام ميماليد. اصل داستان از اينجا شروع شد. که سيما زيپ شلوارشو پايين کشيد و گفت محکم بمال”اسم من” ديگه نميفهميدم دارم چي کار ميکنم فقط فهميدم که انگوشتاي دستم نمناک شده بود.سيما همون جور داشت هيس و آه ميکرد. جسارت کردم . دستمو کردم زير شرتش کسش نسبتا خيس شده بود ديگه کار از کار گذشته بود. نشستم روي زمين و دستمو دور کمر سيما گرفتم و با کمک خودش شلوارش و شورتشو با هم از پاش در آورديم. منم سريع پا شدم و شلوار و تابم رو در آوردم ولي شرت پام بود. سيما هم هنوز تي شرتش تنش بود. سيما رو يکم جلو تر کشوندم و دهنمو نزديک کوسش بردم خواستم ليسيدنو شروع کنم که يهو چندشم شد آخه يکمي وسواسيم. ديگه پا رو خواستم گذاشتم و زبونم رو آروم از پايين کوس سيما تا بالاش کشيدم.سيما خيلي خوشش اومد اگه کوس سيما خيس نبود با رغبت بيشتري اين کارو ميکردم. ولي ديگه کوس خودم هم خيس شده بود. ديگه مثل اين لز بازاي حرفه اي شروع کردم به خوردن کوس سيما با دست چپم هم کوس خودمو از زير شرت ميماليدم. سيما هم موهاي منو گرفته بود و با صداي نسبتا بلند هيس و آه ميکرد. با اين که توي اين حالت بودم ولي داشتم از خجالت آب ميشدم. يه دفعه ديدم سيما شونه هاي منو گرفت و عقب زد و بلند شد. تي شرتشو در آورد و بعد طرف من اومد و شرت بندي منو از پام باز کرد. من وايساده بودم و سيما نشستو همون جوري يکم کوس منو ليس زد. اينجا حالش خيلي زياد بود جاتون خالي چند لحظه بعد به حالت 69 که سيما زير بود خوابيديم. دو تاييمون داشتيم با ولع تمام کوس همو ميخورديم. واي نميدونيد چه حالي داشتم. هيچ وقت توي حموم با ور رفتن به خودم اين حال بهم دست نداده بود. داشتم ميگفتم البته سيما چون قدش از من کوتاه تر بود مجبور بود يکم ليس بزنه و يکم با انگوشتاش با کوس و کونم بازي کنه که اين حالش دست کمي از ليسيدن نداشت بازي کنه.وااي نميدونيد وقتي سر انگوشتو آروم ميکرد توي کونم چه حالي بهم ميداد. منم يکم انگوشت اشارمو تو کونش ميکردم سيما هم با جمع کردنه پاهاش و جيغ بلند تر ميگفت که بيشتر انگوشتمو توي کونش بکنم

همينجور داشتيم ليس ميزديم که يهو يه لرزشي رو توي بدن سيما احساس کردم. برگشتم نگاه کردم ديدم سيما پشت دستشو گاز گرفت و يه آه خيلي قشنگ کشيد وقتي رومو برگردودم طرف کوس سيما ديدم يه آب خيلي کم داره از کوس سيما ميريزه پايين. يکم از آب کوسشو با انگوشتم برداشتم و ماليدم روي کوسم که بيشتر بهم حال بده. سيما بلند شد و گفت بخواب منم حالت طاق باز خوابيدم و يکم پاهامو به طرم کونم خم کردم. ديدم که سيما اومد نشست روي شکمم که کونش به سمته من بود.
کوسم خيسه خيس شده بود. يکمش آب خودم بود يکمم آبي که از کوس سيما ريخته بودم. بعد سيما شروع کرد با دست راستش به ماليدن کوس من. سيما چند ثانيه بيشتر با کوس من ور نرفت که لذتي که تا حالا تو زندگيم تجربه نکرده بودم بهم دست داد . از سينه هام به پايين همه ي بدنم بي حس شد.يه آه آروم کشيدم و آب کوسم که خيلي بيشتر از آب سيما بود اومد.

سيما خيلي سريع بلند شد و دستمال رو از تو کشوش در آورد و آب کوسم رو که داشت ميريخت روي فرش تمييز کرد. دستمال رو گلوله کرد و انداخت توي سطل. بعد سريع برگشت و روم دراز کشيد. يه لبه خيلي طولاني از هم گرفتيم. بعد سيما شروع کرد بوسيدم گردن من. بعد خوابيد روي زمين و اسممو صدا کرد و گفت خيلي حال داد. بازم پايه اي؟ من که خجالت و يه جور ترس تو بدنم پر شده بود گفتم اگه دوباره تنها بوديم باشه سيما جونم. بعدشم ديگه بلند شديم و من لباسامو پوشيدم .سيما هم لباساشو برداشت گفت من ميرم دوش بگيرم. راستش خيلي دوس داشتم با هم دوش بگيريم ولي ديگه نزديکاي غروب بود و داشت دير ميشد..من هم رفتم به سمت خونه ي عروس که بشينم نگاه کنم. ولي هيچي از اسباب عروس سر در نياوردم همش فکرم طرف سيما بود. ولي بعد از اون با اين که يه بار هم خونه خالي بود ديگه هيچ وقت لز نکرديم. اما لب و ليسيدن گردن تا دلتون بخواد حتي توي کتابخونه هم يواشکي ميکرديم.

راستي اگه سيما بفمه که داستان لزمونو نوشتم و گذاشتم تو اينترنت با همون انگشتش کوسمو جر ميده.
خواهش ميکنم اگه خواستيد اين داستانو جاي ديگه بزاريد اسم سيما رو عوض کنيد منم براي اين عوض نکردم چون اصلا اسمه ديگه اي حال نميداد و سيما سايتاي فيلتر رو بلد نيست باز کنه.
لز رو به همه دختراي گل پيشنهاد ميکنم.. خيييلي حال ميده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>