لب به لب

مامان آیلینم از دست بابا تورج خسته شده بود . با این که سنی نداشت و 34 سالش بود بعد از 15 سال یه بچه دیگه آورد تا دل با با رو به خونه خوش کنه . اتفاقا بچه دختر هم بود . یه دختر تپل مپل ناز و با با هم عاشق دختر . اسمشو گذاشتند آیدا و داداشش که من باشم جناب آیدین خان . یه پونزده سالی ازش بزرگتر بودم . بابا چند وقتی رو خوب بود ولی بعد از یه مدتی سر و گوشش می جنبید و می رفت دنبال زن بازی و دختر بازی و حتی جنده . مامان خیلی عذاب می کشید و بعد از به دنیا آوردن آیداو این که بچه دختر بود سر لوله اشو بست اون موقع که من خیلی بچه بودم مامان به در خواست بابا از شغلش که کارمندی بانک بوده استعفا میده تا به خونه و زندگیش سر و سامون بده . الحق والانصاف بابا از نظر مالی هم خوب بهش می رسید . چند تا بنگاه معاملات داشته و تو خرید و فروش و بساز و بفروش هم یه دستایی داشت . یه تویوتا زیر پاش بود و یه پژو هم زیر پای مامان . قصد داشت اگه من دانشگاه قبول شدم یعنی تو کنکور به من یه ماشین کادو بده دوست داشتم یه ریو واسم بخره چون در اون حدی که می خواست بهم کادو بده این یکی رو بیشتر دوست داشتم نه واسه قیافه اش بلکه واسه شتاب و نرمی حرکتش .

بابا تورج 6سالی از مامان بزرگتر بود و همیشه که دیر میومد بهونه داشت که سر ساختمون بوده مشتری داشته و از این حرفا دوبار که توسط آگاهی و اماکن دستگیر شد نتونست دیگه انکار کنه . یه خورده داشت چاخان می کرد که مامان زد زیر گوشش از یه سال پیش که می خواستم خودمو واسه سال آخر و پیش دانشگاهی و کنکور آماده کنم و آیدا هم دو سالش بود مامان حرکات و رفتارش در خونه نسبت به من تغییر کرده بود . حرفایی که می زد طرز لباس پوشیدن و آرایش کردناش . یه لباسایی می پوشید که من اگه این لباسا رو بر تن هنر پیشه های خوشگل خارجی می دیدم نمی تونستم از شق شدن کیرم جلو گیری کنم . هر چند مامان هم دست کمی از اونا نداشت . و از خیلی از اونا سرتر بود . وقتی از حموم میومد بیرون با شورت و سوتین بود حتی یه بار هم سوتین نداشت و من سینه های درشت و بی نقصشو دیدم . هنوز این تصوررو نداشتم که بخواد این تمایلو داشته باشه که پسرش آیدین با او سکس داشته باشه . یک در هزار هم تو فکرم از این مسائل نبود در این که پدر بهش نمی رسید یا خیلی کم می رسید شکی نبود . ولی بازم من رو مادر حساب دیگه ای باز کرده بودم . از هیکل خودم بگم که سر و سینه های ورزشکاری داشته و خیلی هم خوش قیافه بودم چشم و ابرو مشکی با موهایی مشکی و صورتی سفید هم شبیه مامان بودم هم بابا . مامان هم با این که لاغر بود ولی کون درشت و با کلاسی داشت . تازگیها لباس چسبون هم می پوشید و با این که کون درشتش می خواست پارچه پشتشو بترکونه وای من یکی تو کتم نمی رفت که همچه فکرایی داشته باشم .یه بار که خاله امون اومد خونه ما و وضع عجیب مامانو جلو من دید بعد از این که فکر کرد من خوابم به مامانم گفت تو جلوی این پسر این جوری می گردی من یکی به تو مشکوک میشم . تو اگه از اولش این جوری بودی می گفتم یه چیزی . هر وقت تو رو می بینم یا داری کونتو کلفت می کنی یا سینه هاتو بیرون میندازی یا به لب کلفتت روژمی مالی که هوسی ترش کنی و با موها و صورتت ور میری واسه کی ؟/؟اون نامرد که تا نصفه شب هم خونه نمیاد .-آخه وقتی تورج به من نمی رسه منم مجبورم با این کارا به خودم روحیه بدم دیگه -به خودت روحیه بدی یا به پسرت ؟/؟مواظب باش یه وقت یه چیز دیگه ای ندی . مامان که کلافه شده بود گفت شایدم دادم . اصلا به تو چه ربطی داره . کوس دارم و اختیار . وای عجب حرفی زد . حتما خیلی عصبانی بود که این حرفو زده یا می خواسته شر خواهر ده سال بزرگتر از خودشو بکنه . خاله آرزوی من سرشو گذاشت پایین و رفت . یه مدتی بعد هم دیدم مامان واسه خودش یه لب تاب گرفته و سخت مشغوله . تعجب کردم اون که تو این خطها نبود و همش منو منع می کرد و می گفت می خوای چهار تا تحقیق از تو کامپیوتر در بیاری با چهار هزار تا فساد باید روبرو شی .

اون حتی ماوس به دست گرفتنو بلد نبود . یه خورده الفبای ورود به اینترنت و چند تا کار معمولی رو بهش یاد دادم . از پسورد ورود به برنامه ها در روشن کردن کامپیوتر چیزی نگفتم . خواستم آزمایشش کنم . یه روز که خونه نبود رفتم سر وقت کامپیوترش و با کلیک کردن روی هیستوری جنایتهاشو کشف کردم . انواع فیلمهای سکسی و داستانهای حشری کننده که بیشترش داستان سکس پسر با مادر بود . پس خاله بی خود حرف نمی زد . یه چیزایی بود ولی امید وار بودم که اشتباه کنم . تازه خیلی هم ازش دلخوربودم . یه بار که دوست دخترمو آورده بودم خونه و اونو از کون کرده بودم پس از تموم شدن برنامه قصد داشت لباساشو بپوشه که سر و کله مامان پیداش شد اون که تا شب می خواست باشه مهمونی با بهم خوردن مهمونی برمی گرده خونه . حالا چی شد که قبلا بهش نگفتند و نمی دونست خدا میدونه . آبروی منو پیش دختره برد . من لباسمو زودتر پوشیده بودم .. حرکاتش بیشتر به حسادت می خورد تا دلسوزی . یه بار که هنوز بابا نیومده بود اون آیدا رو پایین تخت خواب کرده و خودشم روی تخت دراز کشیده بود . واسه یه لحظه که چشمم خورد بهش دیدم دمر افتاده و یه شورت نامرئی که نه کم مرئی نازک پاشه و سوتین هم نبسته و رو تخت ولو شده .. واسه اولین بار بود که حس کردم نسبت به مامان آیلینم یه احساس خاصی پیدا کردم . حس کردم آب کیرم از کمرم حرکت کرده و یه گوشه ای سنگر گرفته . تازه منم اون داستانهایی رو که مامان خونده بود خونده و یه خورده مسئله رو راحت تر هضمش می کردم . کون برجسته و قمبل کرده مامان تپل تر و لطیف تر و هوس انگیز تر از کون تازه تمام دخترای جوونی بود که تا به حال کرده بودم . زیر نور کم اون شورت نازکشم خوب معلوم نبود ومن تو خیال خودم یه کون صد در صد لختو تصور می کردم . هیجان زده شده بودم . نمی دونستم چیکار کنم . هر چند حس می کردم اگه برم سر وقتش نه نمیگه ولی همون یه ذره تردید و شرم از کاری که تا به حال نکرده بودم مانع می شد . شایدم داستانها اون تاثیری رو که باید روش نذاشته باشه . شایدم اصلا واسه من این کارارو نمی کرد . توی همین فکرا بودم که متوجه شدم آب منی من تو دستام جمع شده . هوس زیادم سبب شده بود که با یه جلق ملایم کمرمو سبک کنم و آب کیرمو خالی . یه شب دیگه که بازم تنها بودیم و آیدا خواب بود و ماهردومون بیدار بودیم از دور دیدمش تو آشپزخونه داره دو تا نوشیدنی آماده می کنه و مثل فیلمهای سینمایی داخل یکیشون گردی چیزی ریخت . بیخیال شدم . دیدم که واسم آب میوه آورد وردست با یه لیوان .-مامان بعدا می خورم -همین الان بخور که ذهنت واسه کنکور و درس آماده باشه -چشم مامان حالا چرا به من نگاه می کنی ؟/؟سختمه مگه چی شده که من باید حتما پیش تو بخورم -چرا فکر می کنی چیزی شده باشه من میرم . فقط هر وقت خوردیش لیوانو بیار من بشورم . رفت و منم با ترس و لرز یه نایلون فریز یا فریزر گیر آورده و آب میوه رو داخلش خالی کرده سرشو گره زدم و قایمش کردم -مامان عجب خوشمزه بود دستت درد نکنه -نوش جونت -منم یواش طوری که اون نشنوه و من بشنوم گفتم فدای کونت . دمرو رو تختم دراز کشیدم .

طوری که سرم به سمت راست باشه که اگه مامان اومد اتاق نفهمه که من بیدارم و چشامو راحت تر ببندم می دونم با این خواب آوری که توی آب میوه نخورده من ریخته بود یه نقشه ای داشت . حدسم درست بود نیمساعتی گذشت . اومد بالاسرم -آیدین جان بیداری ؟/؟چند بار صدام زد و جوابی نشنید دستشو گذاشت رو کش شورتم . آروم کشیدش پایین . همین یه شورت تنها تن پوش من بود . تا یه حدی پایین کشید که بتونه کیر منو بگیره تو دستاش . کیر من که تا حدی شق شده بود با مالش او به شقیت کامل رسید . داشتم لو می رفتم . اگه جای من و او برعکس بود و من کوسشو می مالوندم و به خیسی شدید بر می خوردم متوجه می شدم که طرف بیداره . از شق شدن کیر هم می شد همچین نتیجه ای گرفت . امیدوارم اون اطلاعات و تمر کزش زیاد قوی نباشه . کیرمو گذاشت تو دهنش . از ترس زود درش آورد . با نوک زبونش هوسمو همه جا پخش می کرد . شانس آوردم اینجا رو هم کوتاه اومد و زود ولم کرد .

ظاهرا دستشو گذاشته بود لاپاش و با کوسش ور می رفت . من از کمر به پایینمو یه خورده به سمت بالا آورده ولی جهت سرمو به همون صورت حفظ کردم . حرکات مادر نشون می داد که به شدت حشری شده وهر لحظه بیشتر از لحظات قبل وسوسه میشه . کوسشو به کیر من نزدیک کرد . واییییی داشتم از هیجان می مردم . وسط کوسو دور شو به نوک کیر من می مالید . من محکم لبها و دندونامو به هم فشار می دادم تا بند آب ندم . مامان آیلین خیلی آروم آه می کشید -آهههههه تا کی باید چشم انتظار کیرت باشم . کاش تو هم هوس گاییدن منو داشتی . دوست داشتم بیفتم رو کوسش ولی یه چیزی مانعم می شد .مامان یه خورده با کیرم بازی کرد و فکر کنم منو حشری تر از خودش کرد و رفت . من با یه جلق خودمو سبک کرده کمی آروم گرفتم ولی اون که رفت یه خورده از گوشه در بدرقه اش کردم . چند لحظه بعد دیدم که لخت لخت با یه موز کلفت و دراز داره میره به اتاق خواب و بقیه اشم معلومه که چیه . تا چند روز تمام داشتم حسرت می خوردم و خودمو سر کوفت می زدم که چرا از این موقعیت عالی استفاده نکردم . تا این که با با یهو هوس سفر به سرش می زنه و عشق زیارت امام رضا رو پیدا می کنه . از خوش شانسی من پنجشنبه و جمعه رو کنکور داشته و مادر گفت که به دوعلت نمیتونه باهاش بره مسافرت یکی این که من تنهام و موقع امتحان نیاز به مراقبت و پذیرایی دارم و یکی دیگه این که استرس زیاد اجازه نمیده این سفر بهش خوش بگذره . قرار شد اونا یعنی بابا و آیدا کوچولو ی 3 ساله و خاله آرزو و شوهر خاله و پسر کوچیکه شون که 14 سالش بود با تویوتای بابا برن مشهد و من و مامان با پژوی اون شنبه به اونا ملحق بشیم . واییییییی این دفعه حتما باید به نوایی می رسیدم .

قصد داشتن چهار شنبه صبح راه بیفتن ولی مامان کاری کرد که غروب سه شنبه بارو بندیلشونو جمع کنن برن . هر چی بابا گفت این ماشین کولر داره خنکه رانندگی با تویوتا شب و روز نداره . مامان گفت نه شب خلوت تره و منم کمتر نگران شما میشم . هنوز از رفتن اونا دو دقیقه نگذشته بود که مامانی فتنه گری رو شروع کرد . رفت هوس انگیز ترین لباسشو که بدنشم عین یه مانکن نشون می داد پوشید . یه پیراهن به رنگ آلبالویی که یک وجب بالای زانوش بود و دو طرف دامنشم چاک داشت طوری که هر موقع چشمم به چاکش می خورد دوست داشتم بیفتم روش و یه خورده اونور ترش بدم تا کون بر جسته اشو راحت تر ببینم . کیپ تنش بود . خیلی راحت مرز بین دو تا قاچ کونشو می شد تشخیص داد . مامان آیلین روبروی آینه قرار داشت و داشت به خودش می رسید و من محو تماش بودم . فقط یه بار متوجه شدم زیر چشمی هوامو داره . بهش پشت کردم تا کیر شق شده داخل شورتمو از تو آینه نبینه من عادت داشتم تابستونا با یه شلوارکی تو خونه بگردم که یه خورده با شورت تفاوت داشت ومامان نمی خواست پیر هنشو عوض کنه .

منم هر کاری می کردم تا فکرمو ببرم جای دیگه و اون نفهمه که منم خیلی لذت می برم و این جوری نازشو بالا ببره . پس از این که شاممونو خوردیم هنوزم کیرم به دیدن اون نشست و بر خاست می کرد . رفتم داخل اتاق و شورت و حوله بگیرم برم حموم . چند دقیقه دنبال شورتم بودم ومامان غیبش زده بود . حتما رفته بود یه لباس دیگه بپو شه ولی من دوست نداشتم پیر هنشو عوض کنه همین بیشتر بهش میومد . در حمومو باز کرده و رفتم تو . واییییییی نه خدای من چه اتفاقی افتاده . مامان به حالت خمیده و از رو توی وان حموم افتاده بود و رویش به طرف بیرون و پشتشم چسبیده به وان بیهوش شده بود .پاهاش به دو طرف بالای وان طوری آویزون شده بودند که کوسش اون وسط مشخص بود . خدای من مامان خوبم . سرش خورده به جایی یا سکته کرده . یه خورده نزدیک تر شدم . دستمو از داخل آب گذاشتم رو شکمش . به زحمت فهمیدم که هنوز داره نفس می کشه . حالا چه جوری اونو بیرون بکشم . یکی که می خوابه و غش می کنه این جور موقعها وزنشم زیاد نشون میده . از بد شانسی کمرش تا خورده هم بود پاهاشو به طرف بیرون کشیدم و بعد دستامو دور کمرش حلقه زده و اونو به خودم چسبوندم و طاقباز گذاشتمش زمین مامان خوبم اگه اکسیژن خوب بهش نرسه .. یه لحظه از پشت پلکای بسته اش متوجه شدم که مردمک چشاش داره حرکت می کنه . دوزاریم افتاد با خودم گفتم تو که منو نصفه جون کردی بسوزه پدر این کیر . مامان آیلین !هرچی آب کمر داشتم خشکش کردی . می دونم چیکار کنم . تصمیم گرفتم مث آدمای گیج و نادون و ساده با خودم حرف بزنم . حالا چیکار کنم . آها ماساژمیدم تاخونش لخت نشه . چون فشارش اگه افت کنه خطرناکه از همون زیر گردن و شونه هاش شروع کردم . دستمو دور سینه ها وقفسه سینه اش چند دور با ملایمت و با یه حالت نر مشی می گردوندم و بعد یه دفعه فشارو زیاد می کردم . از اونجا رسیدم به شکم و پهلوها و بالای کوس . چهار پنج دقیقه ای عضله بالای کوسشو که در مقابل درد مقاومت بیشتری داشته رو با پنج انگشتم جمع کرده و پهنش می کردم و این کارو اول با سرعت کم و بعد با سرعت زیاد انجام می دادم خیسی کوسش هم که به یک وجب پایین تر سرایت کرده بود کف دستمو گذاشتم رو کوس خیس و ملتهب و ملتمسش اونم به شیوه روی کوسش ماساژمی دادم و یه خورده هم شیطنت می کردم . فقط دستم خیلی خیس و چسبناک شده بود که با رون پای آیلین جون پاکش می کردم . رون پا و نوک انگشتامو ماساژمی دادم .

وسریع اونو به صورت دمر بر گردوندم تا این جوری زیاد به مردمک خوشگلش فشار نیاره و به خیال خودش راحت تر گولم بزنه که یعنی خوابه . این بار از شونه ها وکمرش شروع کردم . کارم فقط ماساژبود . به کونش که رسیدم دست بردار نبودم . دو تا قاچاشو با کف دستام اسیر خودم کرده بودم و خودمم اسیرش شده بودم . به زور جلو خودمو گرفتم که شورتمو پایین نکشم و کیرمو تو کون مامان فرو نکنم بذار اون بیاد طرف من . با کونش که بازی می کردم به یکی دو تا از انگشتام طوری حالت داده بودم که در هر دور یه بر خوردی با کوس داشته باشن . و این بر خورد هم طوری به نظر بیاد که یه بر خورد نا خواسته و در اثر نوع و حالت ماساژه و از طرفی هم مامان با این تماس به اوج هوس برسه . می دونم که برشته برشته اش کرده بودم . دوباره حرف زدن با خودمو شروع کردم .. نمی دونم این چرا به هوش نمیاد برم یه تنفس دهن به دهن بهش بدم شاید بهتر شد اونو طاقبازش کردم و مثلا یه خورده اکسیژن توی دهنم حبس کردم و لب مامانو باز کرده و دادمش به اون .چند بار پشت سرهم این کار رو انجام دادم . در یکی از این امداد رسانیها دیدم لب مامان به لبام چسبیده ولش نمی کنه و یه خورده هم در حال میک زدنه . از خود بیخود شده بود .

مامان بیداری ؟/؟به هوش اومدی ؟/؟در یه شرایطی قرار گرفته بود که بیشتر از این نمی تونست فیلم بازی کنه .از پلک زدن هم خسته شده بود . و هم این که پیشروی در یه حدی متوقف شده بود .چی شده آیدین جون من الان کجام ؟/؟چرا لختم ؟/؟-مامان جونم تو اومدی حموم سرت به جایی خورده یا علت دیگه ای داشته الان به هوش اومدی . من خیلی ماساژت دادم و تنفس دهن به دهن هم دادم تا الحمدلله روبراه شدی-ممنونم آیدین جون بیا یه تشکر ازت بکنم . بغلم کرد و این بار لبای منو به لباش چسبوند . کیرم از پشت شلوارک به کوسش چسبیده بود .نفسهای مامان داشت از اوج هوسش می گفت . بوسه ما خیلی طولانی شده بود . طولانی و شیرین .. -مامان -جان مامان -به نظرت تشکر طول نکشیده -عزیزم طوری جواب بوسه امو دادی که فکر می کردم داری دوست دخترتو می بوسی .-مامان تو هم طوری منو می بوسیدی که فکر می کردم معشوقتو می بوسیدی -ایرادی داره ؟/؟-خب ..-خب که چی ؟/؟من مادرتم با هم این حرفا رو نداریم . حالا اگه بهت بگم که یه خورده دیگه سرم گیج میره و باید بهم نفس بدی از همون تنفس لب به لب تا حالم جا بیاد قبول می کنی ؟/؟-مامان من واست می میرم . صورت مامان مثل گچ سفید شده بود . می خواست یه چیزی بگه که روش نمی شد . و خیلی می ترسید . رفتم کمکش . مامان هرچی که بخوای و هر چی که بگی من انجام میدم . تو اگه نبودی منی امروز نبودم . تو اگه از پسرت چیزی نخوای پس از کی بخوای ؟/؟-آیدین جون منم دل دارم . خواسته دارم . همش تقصیر پدرته که …. -که چی مامان حرفتو بزن خواسته اتو بگو اگه نگی من دیگه میرم -نه نه نه تو رو خدا یه لحظه صبر کن نرو اگه ممکنه یه لب به لب دیگه . انگشتشو گذاشت رو لبم و گفت این لب و بعد دستمو گرفت و به کوسش چسبوند و گفت این لب . حالا از جفت لبای افقیت به لبای عمودم نفس بده . دارم می میرم . زودباش دارم می سوزم دیگه نا ندارم . خواهش می کنم کمکم کن .-مامان هوس داری ؟/؟حشری شدی ؟/؟-خجالتم نده آیدین . سختمه روم نمیشه . دیگه نذاشتم مامان خانومی من بیشتر از این خجالت بکشه . نباس بروش می آوردم که هوسی شده .

مگه من هوس نداشتم ؟/؟لبمو گذاشتم روی لبای کوسش .-واییییییی آیدین آیدین من دارم دوباره بیهوش میشم .-مامان نذار این قدر حرف بزنم . بذار کوسسسسسسو بخورم و باهاش حال کنم .-بکن بکن بخور پسرم باهاش حال کن .حالتو بکن … کوس خوش طعم و خوشمزه و با کیفیت و باکلاس مامانو می خوردم . کوسش در ظاهر که تنگ به نظر می رسید . تشخیص و نظر نهایی برعهده دکتر کیر من بود تا درجه تنگی اونو تشخیص بده -نه نه نه نه راستی راستی این دفعه داشت راستی راستی بیهوش می شد و-مامان حالت خوبه ؟/؟-از خوبی زیاده که دارم دگرگون می شم کوسسسسسمو که می خوری یه جوری میشم . انگاری با دو تا کیر افتادی به جونش . به کوس لیسی ادامه دادم . کف دو تا دستاشو فرو برد لای موهام و سرمو چسبوند و محکم فشار داد به کوسش وصدای جیغشو برد بالا وقتی که می دید تحملشو نداره خودش پس می زد . خنک که می شد دوباره سرمو به کوسش فشار می داد -آیلین من . اگه دوست داری یک کیره عمل کنم ؟/؟-بکن بکن هر جوری که دوست داری بکن . فقط بکن آیدین !کیر کلفتتم که می بینم هوش از سرم می پره .چه برسه به این که بکنیش تو ..

تحمل این دیگه واسش خیلی سخت تر و شدید تر از کوس لیسی بود .-مامان اینو دیگه چی میگی ؟/؟از هر طرف انگاری کم میاری . میدونی که عاشق کوسسسسسستم . بابا تا حالا چیکار می کرده . مامان خیلی تنگه . خیلی -آیدین تعارفو بذار کنار شاید از بس مال تو کلفته مال منو تنگش می بینی -به اون سینه های درشت و قشنگت به اون لبای غنچه ای و صورت ناز جذابت و به اون کون درشت و هوس انگیز ت به اون تن مست و ملنگت قسم مامان که می میرم واسه کوس تنگت -نه نه دیگه نگو این جوری دیوونه ام نکن . دو تا دستاشو به لبه های وان چسبوند ولی نمی تونست خوب به اون بچسبه . فقط جیغ می کشید . منم با یه فشار سنگینی که به خودم می آوردم که جلو گیری کنم فقط می خواستم اونو راضی کنم .-آیدین !فدات !مامان واست بمیره تو فقط منو ارضام کن . من دارم دیوونه میشم . افسرده شدم سر حالم کن . دوباره لبخند به لبام بیار همه جاتو می خورم کیرتو می خورم .هرچی بخوای واست ساک می زنم -مامان هر جور که دوست داری تا قیام قیامت اگه بخوای تو رو می کنم . خیلی کمرم سنگین شده -عزیزم مادر واسه کمرت بمیره سبکش کن تو که میدونی بعد از آیدا دیگه سر لوله امو بستم پس معطل نکن هر طور راحتی در اختیارتم . نصف کیر تو هم بسمه . واسم نعمته . بزززززن یه خورده دور گرفتم تا این آبهای عقب نشینی کرده با آبهای منتظر مخلوط شن با یه حجم زیاد بریزم تو کوس مامان .همین طورم شد . کیر دراز و کلفت داشتنم یه نعمتیه که لذت آدمو تو سکس چند برابرمی کنه .. وایییی به وقتی که اگه یه کیری ختنه نشده باشه .-مامان بگیر که اومد جااااااااااان چقدر یبک شدم .-آیدین من سوختم جوووووووون این چیه خیلی داغه با داغی کوسم مخلوط شده جوش جوشه . جوووووووون اووووووووفففففف . کف دستشو گذاشت زیر کوسش و آبهای بر گشتی رو تا اونجایی که می تونست جمعش کرد و انگشتاشو لیسید . اون داشت با لذت آب کیرمو می خورد و من هم از این حرکتش کیف زیادی می کردم . مامان خودشو ازم جدا کرد و بهم گفت که به وان حموم تکیه بدم . و بعد هم خودشوانداخت رو من . کون قمبل کرده اشو انداخت رو من دو تا دستاشو این بار خیلی راحت تر به لبه های وان چسبوند ومنم دو تا دستامو دراز کرده و یه قسمتی از وانو چسبیدم که سر نخورم . یه خورده کمرم درد گرفته بود ولی واسه مامان جونم تحمل می کردم . کیرم اون بیست در صد افتشو جبران کرده رسید به جای اولش . دلم می خواسن کون مامانی رو بغل کنم ببوسم .

نمیدونم این مردا چقدر عاشق کونن . یه علتش یا مهمترینش این می تونه باشه که یه حالت و راهی رو به آدم نشون میده که آدم از اون طریق می تونه به دو تا مقصد برسه . یکی کوس و یکی سوراخ کون . راه رسیدن به مقصد خودش یه هیجان ویژه ای داره . به خصوص اگه این راه خوشگل و صاف با یه اتوبان وسیع باشه . نمی دونم مامان با این که یه سالی می شد که ار گاسم نشده ولی این قدر طولش می داد .پس از چند دقیقه دیدم که مامان یهو مثل برق گرفته ها لبمو با لباش قفل کرد و طوری که انگار می خواد خونشو بمکه میکش می زد اونم با فشار و سرعت .-واییییی آیدین آیدین من دیگه مردم هیشکی تو دنیا الان مثل من کیف نمیکنه ووووووووووویییییییییی فکر کنم ریختمش .اومد آههههههه خیلی مززززززه داد . سبک شدم . کمرم کمرم تنم . همه جام .-مامان حالا تو بخواب . اونو طاقباز رو زمین خوابوندم و با بوسه های گرم و نرم خودم یه بار دیگه هوسشو بر گردوندم . سینه های خوش استیلشو گذاشتم تو دهنم .-اووووووووه آیدین منو دوباره نسوزون -خودم خاموشت می کنم .-پس بخورش واقعا حکمتی بوده که این سینه ها واسه پسر گلم تازه بمونه .

کوسم واسش تنگ باشه .-ومامان یه چی دیگه -آها کونمم واست بر جسته و مامانی باشه . افتاده بودم به جون سینه ها و لبشو اونو غرق بوسه کرده بودم -مامان تو که می دونی ما مردا کون پرستیم .-کدوم بته که از پرستیده شدن خوشش نیاد ؟/؟-همه بتا که جون ندارن .-کون من جون داره پسرم . واسه تو نفس می کشه . رفتیم رو تخت . اون دمر افتاده بود و قمبل کونش آتیش به جونم زده بود . اشاره ای بهم زد که بیام طرفش .-بیا بیا می دونم شما مردا عاشق کونین .-مامان تو که خودت بیشتر دوست داشتی دلمو ببری .-حالا بهت بر نخوره . من حرف دلمو می زنم . از این که احساس و خواسته خودمو بگم خجالت نمی کشم . کسرمم نیست . من عاشقتم عاشق کیییییییییییرررررررررررررتم دوسش دارم دوست دارم کییییییییییییررررررررررت بره تو کوسسسسسسسسسسسسم حاللللللل کنه حاللللللل بده دوست دارم کییییییییررررررت بره تو کوووووووونننننننم بازم حال کنه و حال بده دوست دارم بغلم کنی . منو ببوسی .همه جامو ببوسی . سینه هامو لبامو …. دوست دارم شونه هامو کبود کنی . قاچای کونمو گازشون بگیری . موهامو نوازش کنی . دوست دارم با من از دوست داشتن بگی . چرا بهت بر میخوره میگم عاشق کونمی ؟/؟-کی گفته مامان چرا بهم بر بخوره .می خوای داد بزنم کون مامان بهترین و قشنگ ترین و باحال ترین و پرهیجان ترین کون دنیاست .-خب حالا پاچه خواری دیگه بسه -به یه حرفی می زنی من که هنوز پاچه خواری رو شروع نکردم . افتادم رو کون مامان وحالا نلیس کی بلیس . حالا نگاز کی بگاز .

رون پاشو با دو تا دستام می گردوندم ماساژش می دادم . کونشو میک می زدم . و اونم جز نالیدن و آه کشیدن کار دیگه ای از دستش بر نمیومد .-آیدین خیلی با هوس می خوری . دوستش داری ؟/؟می خواهیش . واسه همیشه مال تو . نمی دونستم اینقدر بهت کیف میده .-آره عزیزم خیلی کیف می کنم . خیلی بهم حال میده . دوستش دارم باهاش عشق می کنم . . دیدن کونت هیجان و هوسو تو تمام بدنم به جریان میندازه -مال تو آیدین . من به کونم افتخار می کنم که تونسته هوش از سرت ببره -منم به کون تو افتخار می کنم -نه دیگه آیدین -چرا مامان آدم واسه کونی که دوستش داره باید هرکاری بکنه . زبونمو گذاشتم رو سوراخ کونش و چه جور لیسش می زدم . مثل آدمای گرسنه و تشنه ای که پس از مدتها به آب و غذا رسیده باشن . مامان فقط حال می کرد . چشاشو بسته بود و می دونستم داره کیف می کنه و خوشحاله که همراه بابا و خاله به مشهد نرفته . کوس مامان هم به ادازه کافی چرب و خیس شده بود . سوراخ کونشو با همون چرب کردم . کیرمو با دور سوراخش هماهنگ کرده و گاماس گاماس حمله رو شروع کردم . این بابا عجب سوراخ تنگی داشت . این دخترای آکی که کونشونو می گاییدم سوراخشون گشاد تر از سوراخ مامان جونم بود .-مامان همه جات بیسته خودتم بیستی . اصلا نوزده و هفتاد و پنج نداری .-واسه این که بیست ماه کشید تا تورت کنم . بی احساس !می دونی چه روزایی رو که هدر ندادی .فکر می کردم خیلی زرنگی . اصلا به بابات نرفتی -من چه می دونستم فکر نمی کردم یه مادر هوس کیر پسرشو داشته باشه .-هوس هوسه دیگه پسرم . حالا هم من معشوقه اتم هم مامانت . نصف کیر که یه ده سانتی می شد رفته بود توی کون مامان . اون از درد به خودش می پیچید و منم سعی می کردم وقتی که درد می کشه کیرمو تو کونش حرکت ندم .-به من کاری نداشته باش هر جوری راحت تری حالتو بکن . من که نباید خودخواه باشم . از هر جای تنم لذت می بری باهاش حال کن .

شیره اشو بکش . خیلی باهم کار داریم . این تازه اولشه کون مامانو باز کرده و با تماشای پوزیشن کون و حالتای کوس و سوراخ کون و کیر فرو رفته ام در کون مامان آیلین یه دنیا شور و هوس منو به اوج شهوت می رسوند . خیلی آهسته کیرمو توی کون مامان حرکت می دادم که هم کمتر دردش بگیره و هم من دیر تر آبمو خالی کنم . یواش بواش داغ کردم . خودمو سبک کرده رو مامان دراز کردم . بالای کیر و زیر شکممو به کون آیلین جونم مماس کرده و در حال آه کشیدن و اوج هوس آب کیرمو تا اونجایی که می شد و میومد ریختمش تو کون مادر جون -آیدین . مث یه نسیم بود یه نسیم داغی که به روح و جسمم آرامش داد . اگه بگم که دارم با کیر تو تو دل آسمونا پرواز می کنم شاید باورت نشه -چرا مامان منم همین احساسو از باتو بودن دارم . پس بیا با هم بپریم … اون شب تا صبح با هم حال کردیم و همین طور این چند روزی رو که با هم تنها بودیم … به سوالات کنکور خوب جواب دادم می دونستم حتما قبول میشم . برام فرق نمی کرد چه رشته ای باشه . اولویت برام تهرون بود . تهرون خودمون و نزدیک مامان . مامان خوشگلم که دلم نمیومد ازش دور شم . تو رویای خودم می دیدم که حداقل در یه رشته ای تا مرحله لیسانسشو قبول شدم برای فوق لیسانسش هم که حالا پاس دارندگان زبان پارسی بهش میگن کارشناسی ارشد امتحان میدم و قبول میشم دوباره میمونم پیش مامان جون تا سربازی .هرترم هم کمتر واحد می گیرم . جووووون …. من و مامان شنبه رو راه افتادیم طرف مشهد . می دونستم که دو سه روزه باید برگردیم . چون پدر کار داشت و باید بر می گشت . ولی مادر گفت ما می تونیم بهونه کنیم و همراهشون بر نگردیم . از جاده هراز رفتیم . به پیشنهاد من و پذیرش مامان دو تایی شبو رفتیم به خزر آباد ساری که قبلا بهش می گفتن فرح آباد . سوئیتی کرایه کردیم و یه شبو اونجا با هم خوش بودیم .

بیشتر شاهد شب دریا بودیم . همونشم بهمون آرامش می داد یه کشتی بود که ازش به عنوان یه تریا و قهوه خونه تو دل دریا و کنار ساحل استفاده می کردند. حالا دیگه این کشتی متروکه بود یا غیر متروکه اونو دیگه بررسی نکردم . مثل یه عاشق و معشوق کنار هم نشستیم . مامان سی و هفت ساله من شبیه بیست و هفت ساله ها شده بود . راستش هم دچار غرور شده بودم هم حسادت . از این که بقیه فکر می کنن این زن خوشگل مال منه به خودم می بالیدم ولی از این که به مامان نظر داشته باشن می نالیدم یعنی حسادت می کردم . واسه این که یه خورده خودمو تسکین بدم و مامان هم دردمو بفهمه دخترای خوشگلو دید می زدم و به نوعی چش چرونی می کردم که حرصش می گرفت . صبح یکشنبه به راهمون به طرف مشهد ادامه دادیم . هنوز نمی تونستم باورکنم که این مامان آیلین من که کنارم نشسته معشوقه ام شده .. پایان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>