لبخند اشک

من آرمین 20ساله با نگین خواهر 24ساله و آرش داماد 25 ساله ام سه شریکه یه بوتیک شیک داخل ولی عصر قبل از تقاطع انقلاب خریده و سه تایی یه کاسبی نون و آبداری را ه انداخته بودیم . آرش بیشتر مسئول خرید بود تا بخواد تو مغازه وایسه . ا کثرا یه پاش تهرون بود و یه پاش تو یکی از کشورهای مالزی ,چین ,تایلند ,سنگاپورو یاترکیه . جنسهایی که می خریدیم بیشتر به چهار پنج برابر قیمت یا حتی گاهی وقتا خیلی بیشتر از اینا می فروختیم . تازگیها معلوم نبود کدوم شیر پاک خورده ای راپرت دامادمو به خواهرم داده بودکه چه نشسته ای آقات تو خارج تفریح هم می کنه . خواهرم انتظار نداشت با این خوشگلی و خوش پوستی و چشم و ابرو و لب و دهن و هیکل مانکنی که داشت شوهرش بازم دنبال زنای دیگه باشه . اون قدر تو گوشش خوندم که بابا به این شایعات توجه نکن اون اگه بخواد کاری کنه تو همین ایرون خودمون ریخته . اونجا اگه تو خیابوناش زنای اونجوری فراوونه تو ایرون خودمون که تو کوچه هاش ریخته . وفلان فامیل که همچه گزارشی داده به گور پدرش خندیده .

خواهرم رو رام و آرومش کردیم و روزاز نو و روزی از نو . نگین ,نازی کوچولوی تقریبا دو ساله اشو صبحا میذاشت پیش مامانم و غروبا تحویلش می گرفت . آپارتمانهای ماهم تو یک کوچه بود . فقط این نازی کوچولوی دوست داشتنی چون شبا نمی ذاشت کسی بخوابه و واسه رعایت حال بابا مامان اونا هیچوقت شب خوابیدن خونه مون نمی موندن . و جالب اینجاست که یکی دوبار هم که آرش و نگین سر همین زنای خارجی بحث داشتند پس از قهر آرش خان رفت خونه مامانش و منم شب رفتم خونه آبجیم تا هم تنها نمونه و هم این که یهو راه نیفته و بابا اینا رو بی خواب نکنه . داشتن نازی از صبح تا اوایل شب خودش کلی کار می برد وای به این که شباهم میومد و صبح بعدشم ادامه پیدا می کرد . بگذریم میریم سر اصل مطلب . این دفعه دامادم یه گندی زد که نمی شد جمعش کرد . رفته بود یه زن مطلقه رو صیغه 6ماهه کرده بهش یه وعده وعید هایی میده چون عمل نمی کنه زنه راه میفته میاد مغازه و از خواهرم ارث پدر طلبکاره -منم واسه خودم حقی دارم . بالاخره زنش که هستم درسته رسمی نیستم . باید تکلیف منو روشن کنه . اون فقط به تو تو جه داره -اگه این طوره پس غلط کرده تو رو گرفته . بیچاره خواهرم دلم براش می سوخت . اون و آرش قبل از ازدواج عاشق هم شده بودند . حالا یه خط قرمز به تمام باورهاش کشیده شده بود . و هم این که باید با این گردن افتاده عفریته که سهمشو می خواست بجنگه . تو همین کشمکش بود که آرش سر رسید . خواهرم هووی صیغه ایشو پرت کرد بیرون و یه چک هم گذاشت زیر گوش آرش و از مغازه رفت بیرون . منم خیر کار و کاسبی رو خورده همراش رفتم .-نگین تو حرفای این زنو باور می کنی ؟/؟-هر چی می کشم از دست تو می کشم آرمین -به من چه مر بوطه -اگه اون دفعه در مورد زنای هرزه تایلندی ازش حمایت نمی کردی این قدر روش زیاد نمی شد . رفت بچه رو از مامان گرفت و منم باهاش رفتم خونه شون که تنها نباشه و شیطون هم از اونجا به بعد بود که رفت تو جلدم . وقتی که اون شلوار پارچه ای سفیدو که کیپ کونش بود پاش کرد من همین طور خیره کونش بودم . اولش زیاد تو نخ کردنش نبودم .

یه احترام خاصی تو رابطه ما حاکم بود . حتی اون موقع که مجرد بود در یه رودخونه ای تو یه جای امن با هم شنا می کردیم و اصلا هیچ احساسی در من به وجود نیومده بود . نمی دونم چرا این جوری شده بودم . چقدر این شلوار خواهرم چسبون بود !شاید اگه پاهاشو لخت می دیدم این قدر وسوسه نمی شدم . در عوض یه نیمچه تی شرت یا نصفه بلوزی تنش کرده بود به رنگ سبز پسته ای که حالت بلوزش منو به یاد زیر پیراهنهای رکابی مردونه که خوشم نمیومد بپوشم مینداخت . چون هروقت می پوشیدم عرق تنم زیاد می شد . در عوض این حالت نگینو خیلی وسوسه انگیزکرده بود . بازوهای سفید و لختش . زیر بغلش که موهاشو گرفته بود .اوووووییی اوخخخخخ سینه های مرمریش که یه قسمتش بیرون زده بود . مخشو کار گرفتم -تو از کجا می دونی زنه راست می گفت -صیغه نامه تودستش بود . تازه آرش هم انکار نکرد -حیف که من شخصیت تو رو می دونم و می شناسم . هرکس دیگه جای تو بود می رفت تلافی می کرد . یک دفعه نگین چشاشو گرد کرد و مثل ناظم های خشن ترکه به دست یه نگاه معنی داری به من انداخت که دیگه از این غلطا و پارچه خواریها نکنم .

این نازی کوچولو هم کنه شده بود . شیر خشکشو درست کرده بهش دادم . یه خورده هم غذاهای متفرقه دادم که بخوره . بخواب نبود . این چند کلمه حرفی رو هم که بلد بود بزنه بر زبون نمی آورد . فقط واسه باباش لج می کرد . نگین همش داشت با خودش حرف می زد . می دونم چیکارش کنم . جرش میدم . ازش شکایت می کنم . پدرشو در میارم . تقاضای طلاق می کنم .عوضی !گاهی گریه می کرد و گاهی هم سرشو به تخت می زد .-نگین کاری هست من انجام بدم ؟/؟-نه تو فقط هوای نازی رو داشته باش .-ای خدا!رفقام همه دارن میرن دنبال دختر بازی من اینجا باید دختر داری کنم . میدونستم که این نازی مزاحممه . اگه بتونم امشب به این خواهر زاده ام یه شربت خواب بدم که شرطو برده ام . اون وقت راحت میرم با این آبجیم درددل می کنم . فقط نباید مشکوک شه . یه جای یه قاشق مربا خوری دو تا قاشق بهش شربت دادم . طفلکی بازم می خواست . فکر می کرد شکلاته . قبل از این که چرتش بگیره یه مقدارهم هلی هوله بهش دادم و لب و لوچه اشو از بوی شربت پاک کردم . دیگه رفت واسه خودش می دونستم تا صبح فردا بیدار بشو نیست . رفتم سراغ نگین تا دلداریش بدم . سرشو گذاشتم رو سینه ام .

برادرانه نوازشش کردم . از چشاش اشک میومد . داشت واسه من یعنی واسه خودش درددل می کرد . من حواسم جای دیگه ای بود . بلوزش همون بود . فقط به جای شلوار یه دامن سفید کشی پوشیده بود . با نوازش موهای سرش و دستی به صورتش کشیدن دلداریش دادم . از بس با هم صمیمی و ندار بودیم فکرشو نمی کرد که افکاری ضد برادرانه داشته باشم . پرروتر شده بودم و اونو تشویق به خیانت می کردم .-عزیزم این جوری آروم می گیری خوشحال می شی این برات بزرگترین مسکن میشه .-این که نشد راه حل واین حرفو نزن داداش . زن تو جامعه بد بخته . آرش اگه بره با صد تا زن باشه یه روزه جامعه فراموش می کنه ولی اگه فقط یکی دنبالم راه بیفته لکه ننگش تا آخر عمر باهامه ..یه خورده خودمو بیشتر بهش چسبوندم . انگشتمو می کشیدم زیر گلوش و به آرامی پوست بالای سینه هاشو لمس می کردم . چند دقیقه ای دستمو گذاشتم تو همین ناحیه باشه .-همه مردا همینن از عشق و دوست داشتن دم می زنن پای هوس که میون میاد انگار یه چیزی چشم عشقشونو کور می کنه . کیرم که از پشت شلوار ورم کرده بود یه لحظه خورد به پهلوش . فوری خودمو عقب کشیدم . هنوز یه خورده از آرایش صبح رو صورت گرد و قشنگش باقی بود . دستمو سه چهار سانتی پایین تر رسوندم . یه جایی بالای سینه یعنی اولش و قبل از نوکش . چیکار می کنی ؟/؟حواست کجاست ؟/؟به خارج از محدوده چیکارداری ؟/؟خاکی چرا میری ؟/؟-اتفاقا خیلی هم آسفالته ایرادی داره ؟/؟-اگه نمی شناختمت می گفتم حتما نظر بدی بهم داری . تازه داداش که به خواهرش از این نظرا نداره . اونا در واقع یه وجودن . گریه اش بیشتر شد و دستشو گذاشت رو سینه ام و پرتم کرد و هق هق کنان از اتاق رفت بیرون . تازه داشتم می فهمیدم چیکار کردم . موقع رفتن هم بهش گفتم نرو من قصدم کمکه که حالت خوب شه . این جوری هیشکی به ما شک نمی کنه .-کمک بخوره تو سرت هرزه کثیف . اون شوهر آشغالم هر چقدر پست باشه دیگه چشش دنبال خواهرش نیست . ا ز خونه بیرون نرفته بود . ظاهرا رفته بود آشپز خونه تا بقیه گریه هاشو اونجا بکنه . یه ساعت گذشت منم گریه ام گرفته بود . حالا باید تاآخر عمرم بدوم و سگ دو بزنم .

و این آبروی ریخته بر زمینو جمعش کنم . تازه نصف بیشرش همین الان بخار شد و رفت هوا . بازم عیبی نداره . معذرت خواستن بهتر از معذرت نخواستنه . داشتم با خودم سبک سنگین می کردم که برم یانه و چشام هم نیمه باز و نیمه بسته می شد که دیدم نگین مثل نگینی درشب در حال درخشیدن آروم آروم داره میاد طرف من . یه پیراهن آلبالویی یکسره سینه چاک تنش کرده که یک طرف دامنه یا دامنشم یه چاک یکسره داره که وقتی راه میره تمام رون و پای لختش می زنه بیرون . چشامو مالیدم که ببینم خواب نیستم . شایدم اومده که منو از خونه اش بیرون کنه . چشای خوشگلش از بس گریه کرده بود قرمز شده بود . امامن دیگه لبخندر و تو چشاش تو نگاش تو صورت و رو لبش دیدم .ا نگار با تمام وجود لبخند می زد .-آرمین من فکرامو کردم . هر کاری که فکر می کنی منطقیه می تونی انجامش بدی .-ببین نگین من تازه می خواستم ازت عذر خواهی کنم . شاید عقلت پذیرفته باشه . شاید من و تو بخواهیم با این کار یه تسکینی واسه اعصابت درست کرده باشیم ولی احساست بهت چی میگه ؟/؟آیا دلت روحت قبول می کنه نگین ؟/؟-تو چی آرمین ؟/؟-من یه ساعت پیش با عقل و احساسم می خواستمت .- حالا چی ؟/؟-بستگی به تو داره -عقلم می خواد ولی احساسمو نمی دونم .بعضی وقتا آدم از اول نمی تونه بره تو حس . خودشو بهم نزدیک کرد تو چشای هم زل زدیم . صورتمون به هم نزدیک شد . حرارت تب صورت و تن همو احساس می کردیم .-منو ببوس آرمین .-لبامون رو هم قرار گرفتن . با لذت می بوسیدمش و اونم با تمام وجودش خودشو تو بغل من ول کرده بود . پیراهن نرم و نخیش رو به تنش می چسبوندم و سعی داشتم دستامو به جاهای بر جسته بدنش برسونم .-آههههههههه آرمین چیکار می کنی ؟/؟-بدت میاد ؟/؟-نه خیلی خوشم میاد آرومم می کنه . دیگه به غصه هام فکر نمی کنم . نمی دونم یکی یکی کی لباسام کم شد که فقط یه شورت پام بود ولی من بی عرضه هنوز داشتم با لباس آبجیم ور می رفتم . نیتم خیر بود می خواستم دلشم نرم کنم تا احساسشم منو قبول کنه . دستمو از زیر چاک دامنش به رون پاش رسونده و پیراهنو روی پاهاش حرکت می دادم . همین طور می رفتم بالا . الان دیگه دستم روی کونش بود . لبامو یه دفعه دیگه به لباش نزدیک کرده و این بار خیلی آروم بهش گفتم حالا احساست بهت چی میگه ؟/؟-تو رو می خواد . آغوش هوستو می خواد .

-دیگه ؟/؟-اونارو نمی ذاریم واسه جاهای باریک تر ؟/؟-نه حالا بگو نگین . دوست دارم الان بشنوم .-کییییییییرررررتو می خوام . کوسسسسسسم به کییییییرررررت نیاز داره . هوسسسسس داره .میخواد خارشششششش اونو بگیری . بهش حال بدی . آرومش کنی . طوفانیش کنی . ببین چشای گریونم داره واست می خنده . لختم کن دست و پا چلفتی ناشی !دارم تو تب هوست می سوزم . تو هم که از من داغ تری داداش . پیرهن و سوتینشو در آوردم . هم عاشق این بودم که کون لختشو زودتر ببینم و هم این که شورت کون نمایی که پاش کرده بود بی اندازه وسوسه انگیز بود . پایین کشیدن شورت توری نگین هم خودش یه لذت دیگه ای داشت . -چی می بینی آرمین که این قدر ماتت برده ؟/؟-یه لذت و هیجان و سکس و آشوبی که قراره اتفاق بیفته .-مگه قراره چه آشوبی به راه بیفته . دستمو گذاشتم لای کوسش و گفتم اگه از این بپرسم جوابمو میده .

-آههههههه چیکارم کردی آرمین . ایمان منو امشب با حرفات و کارات گرفتی از همون اولش گفتم که امشب یه حال دیگه ای داری . و اون آدم همیشگی نیستی . با داخل و روی کوسش بازی می کردم . اونم شورتمو کشید پایین و کیرمو که مثل یه آرپی جی هفت سر به هوا و آماده شلیک بود تو دستش گرفت و باهاش بازی کرد .-اوووووووووههههه نگین -فکر کردی ما بلد نیستیم ؟/؟-نگین !همین جوری اگه دستش بزنی و بمالیش تا سی ثانیه دیگه آبم میاد .-یعنی این قدر بی طاقتی ؟/؟-نمیدونم فکر می کنم خوابم واسه همین از خوشحالی و هوس هیجانم چند برابر شده .-دراز بکش ببینم . اسراف از گناهان کبیره هست . کیرمو گذاشت تو دهنش و گفت حالا اگه دوست داری بریزش تو دهنم که می خوام هر چی رو که تو این سرویس خالیش کردی گوارای وجودم کنم . داشتم حسرت می خوردم که چرا جلق نزدم تا حالا تو این مرحله دوامم بیشتر شه و بیشتر از ساک زدن آبجی کیف کنم . ده ثانیه از ساک زدن نگذشته بود که با تمام وجود و هوس تو دهن نگین خالی کردم . قربون خواهرم برم . همه رو سر کشید . فدای معرفت و مرامش بشم من . این قدر بامرام و باحال بود من نمی دونستم ؟/؟فهمید که از ساک زدنش سیر نشدم .

یه چند دقیقه ای واسم ساک زد . و حالم جا اومد . تو چشاش برق هوسو تو نگاش التماسو می دیدم . باید بهش نشون می دادم که منم درکش کرده و خودخواه نیستم . لای پاشو باز کرده یه دو دقیقه ای با چوچوله ها و سر کوسش وررفتم . بعدشم زبونمو کشیدم رو کوسششششش هر چه اون دور و بر بود درسته گذاشتم تو دهنم و حالا نخور کی بخور -آه آه آه آه آرمین آرمین جوووووووووووون تو رو جون مااااااااااامااااااااان سوختم . من دیگه نمی تونم تحمل کنم . بیا جلوتر تا بهت بچسبم . واییییییی من نمی دونم از کدوم طرف فرار کنم . نجاتم بده سوختم .ا وووووووفففففف کییییییییرررررت کجاست . دستم بهش نمی رسه -اونم به موقعش خودشو می رسونه . حالا با کوس لیسی من حالتو بکن تا بعد -اگه بدونی چقدر آرومم می کنه این کارتو !باور کن به هیچی دیگه فکر نمی کنم . فقط حس می کنم که دنیا و زندگی همینه .-نگین من خواهر قشنگ من زندگیتو بکن . آروم بگیر . سرم آروم لای پاته . زبون و لب و دهنم روی کوسسسسسسته . کییییییرررررمم تو صف انتظارته ..پهلوهای کوسشو با دوتا انگشتام جمع می کردم و یک ضرب می ذاشتم تو دهنم . یه نگام هم به لبای غنچه ای و چشای خمارش بود . لباشو به طرز هوس انگیزی باز و بسته می کرد . و با اووووووف کردناش دلمو بیشتر می برد . ا چشاش که داشت التماس می کرد و ازم می خواست که زودتر ارضاش کنم تا به کیرش برسه . منم نکردم نامردی و شعله هوسو زیاد کردم . سرعت و دور مکیدن کوس و چوچوله هاشو چند برابر کردم . نگین زیر حرکت من دست و پا می زد گاه موهای سرمو می کشید گاهی سرمو محکم به کوسش فشار می داد تا این که یهو مثل آدمایی که بهشون شوک الکتریکی وارد میشه ویایه ماهی زنده که تازه از آب بیرون انداخته باشنش چند تا پرش زد و آروم گرفت .. یه مکثی کردم و کیرمو گذاشتم تو کوسش .-جاااااااان داداششششششش . تو که تازه آبمو آوردی . ببین داری باهام چیکار می کنی ؟/؟انگار هوسسسسسسم تو همین پایین کوسسسسسسسم جمع شده و تو با کیییییییییرررررت پخشش کردی وبزززززن بزززززن منو بکن . ادامه بده . ولم نکن . دیگه برام مهم نیست آرش چه غلطی می کنه اگه اون می تونه منم می تونم .

چشامو به کیر و کوس دوخته بودم . که چه طوری کیرم میره توی کوسسسسس خواهرمو دوباره بر می گرده . چه لذتی داشت تماشای دایره کوس تنگ نگین وقتی که پوستش کشیده می شد و باز وبسته اش می کردم . سینه های بلورینشو گرفتم تو دستام و با نوک تیزش بازی می کردم . آه نگین خواهر ناز و تپلم ببین چه طور داداشتو به آتیش کشیدی ؟/؟-عزیزم .آ رمین !فعلا که مشعل هوس تو تن داغ توست که داره خاکسترم می کنه .-نگین !پس بیا با هم بسوزیم .-بغلم کن منو ببوس . سینه هامو گاز بگیر . همه جای تنم کوسسسسس شده . همه جام پر از هوسسسسسه . همه جام کیییییییییییررررررررررمی خواد -منم همه جاتو کوسسسسس می بینم . پس بیا . کیرمو بیرون کشیده و از سر انگشتان پا تا فرق سرشو کیر مالیش کردم . رو شکمش رو کونش کمرش . رون پا و دستاش . حتی لای موهای سرشو از کیر بی نصیب نذاشتم . این بار دمرش کرده و کیرمو از پشت کردمش تو کوسش .-آرمین آرمین چقدر کارات متنوع هست .-واسه این که یه خواهر خوشگل دارم که تو هر جای تن و بدنش یه تنوع خاصی داره -عزیزم با کونم حال کن . خوشم میاد لذت می بری . بزززززن کونمو کبودش کن . دیگه مال خودته . حالشو ببر . سوراخ تنگ کونمم مال توست داداش . اونم بذار تو نوبت . یه وقتی هم به اون بده . میخوام ببینم کیرت چه طور می تونه یه حالی هم به این سوراخم بده . -جوووووووون نگین . جووووووون . خیلی دلم می خواست کونتو بکنم . روم نمی شد ازت تقاضا کنم . -داداششششش دیگه نشنوم از این حرفا بزنی . من و تو که روحمون یکی بوده حالا جسممون هم یکیه و دوستت دارم . عاشقتم . روی نگین که دمر افتاده سوار بودم و کیرمو تا آخر می فرستادم توکوسش و یهو بیرون می کشیدمش .-وایییییی آرمین داداشششششش زودتر تا من نمردم منو به ارگاسم برسون تورو خدا قلبم . هوس داره منو می کشه . نازی من یتیم میشه . چی داره این کیییییررررت که با این که داره نابودم می کنه دلم نمیاد ازش دست بکشم .-کیییییففففف عزیزم همون کیفو کوسسسستم داره به من میده . -سرعت گاییدنمو زیاد کردم دوست داشتم زودتر ارگاسم شه تا من آبمو بریزم تو کوس آبجیم . یه خورده هم چاشنی حرفای عاشقونه رو به سکسم اضافه کردم . دوستت دارم عاشقتم . فداتم . بدون تو می میرم کاش خواهرم نبودی و عقدت می کردم . تو خوبی خوشگلی خانومی مهربونی . پاکی . نجیبی (البته این دو تا صفت آخرو باید جزو کس شرات موقع عشقبازی حسابش کرد )دستشو همچین به تشک تخت می زد که من فکر می کردم داور کشتی اعلام ضربه فنی کرده . هر چند دمر افتاده بود ولی بالاخره ضربه اش کردم . کونش قرمز قرمز شده بود . یه بار دیگه آبشو آورده بودم . وقتی دیدم دیگه حرکتی نداره با تمام پتانسیل و توانی که داشتم یه دنیا لذتو خالی کردم توی کوسش . بغلش کردم و بوسیدمش -آرمین نمیدونی چه طور ازت تشکر کنم . بازم جای شکرش باقیه که نازی سکس مونو زهر مارنکرد ولی از فردا شب دیگه بهش شربت خواب می دم . چیکار کنم منم آدمم دیگه میخوام از جوونیم لذت ببرم . یه وقت آرمین جون فکر نکنی مادر بیرحمی هستم که میخوام بچه امو به این چیزا عادت بدم .-نه اصلا همچین فکری نمی کنم . تازه این جوری واسه خود نازی و اعصابش بهتره . دیگه نمی دونست امشب هم نازی با شربت خوابیده . نگین رفت و با یه قوطی کرم برگشت .-الان دیگه نوبن کونمه . با این که خیلی آرشو دوست داشتم ولی بهش اجازه ندادم پلمب کونمو بازکنه . می خواستم این کارو بکنم ولی الان میدمش به تو . حق توهه داداشی . مال خودت .

فقط تا می تونی چرب و لغزنده اش کن . از هیجان داشتم به خودم می لرزیدم . دوست داشتم نگین اون شلوار سفید پارچه ای کیپشو پاش کنه . من یواش یواش آروم آروم از پاش در آرم و با کونش حال کنم و بعد نرم نرم بکنمش -چیه آرمین خوابت برده ؟/؟..از تو حال خودم در اومدم و سوراخ کون نگین و دورو بر کون خواهر جونمو سفید مالی کردم . رنگ کرمه سفید بود . با این حال کیر به زور می رفت تو .-آیییییییی اوی اوی اوی اوی اوی اوی درد داره مااااااماااااان جووووووون بکش بیرون دوباره بذار . چند بار این کارو کردم وتو هر بار کشیدن و دوباره گذاشتن کلی حال می کردم ولی نگین فداکار و ایثار گرم درد می کشید تا این که به کیرم عادت کرد .-آرمین حالا گازشو زیاد کن -جووووووووون پس بگیرش -اووووووفففففف داداش اگه بدونی چه کیفی می کنم . موتور کونم داره مثل کوس کار می کنه . اون داخل آتیشه هوسه بززززن کونمو با دستات محکم بزن . بیا از این طرف سینه هامو بگیر . بریم به جایی که غم نباشه . درد و بلا نباشه . بریم به جایی که مرض نباشه . آرش نباشه . منو بکن . رو کوسسسسسسم دست بکش .-نگین من نمی تونم این کونت . این سوراخش خیلی تنگه کیرمو قورتش داده . انگار دیگه نمی تونم برش گردونم .-پس همون تو نگهش دار . بمال همه جامو بمال -نگین جون من دوست دارم همه جارو بمالم . فقط کاشکی هر انگشتم یه دست بود . با این حال حرف بزرگترشنیدنو ادب دونسته و عین چارلی چاپلین که تو فیلما سریع کار می کرد منم با سرعت دویست کیلومتر همه جای تنشو می مالوندم .

سینه کوس کمر رون پا کون شونه دست همه جاشو طوری حشریش کرده بودم که مدام به خودش می پیچید و وول می خورد . کیرم با این که جای ثابتی داشت در حال حرکت بود .-داداش داداش قربون کیرت قربون مردونگی و هوسسسست قربون همه جات بره این آبجی تیکه تیکه شده ات . دوباره داری منوبه عرش می رسونی یه خورده دیگه آها یه خورده یه نموره واییییییییی جاااااااااان جااااااان بازم راضی شدم اومد جوووووووووون سبک شدم کوووووونننننم سوراخ تنگم آب کیییییییییرررررررتو میخواد -فرماش کن آبجی من که الان ده دقیقه تمامه که دارم آبمو می کشم عقب . این نگین فتنه گرهم کارشو خوب بلد بود . من که کیرمو می فرستادم طرف جلو اونم کونشم می داد عقب . دیگه به حداکثر لذت و اوج شهوت رسیده بودم که آب کیرم شروع کرد به حرکت از جاش و تو هر جهش که فکر می کردم تموم شده بازم یه بار دیگه می ریخت . تقصیر کون آبجی بود که لذت و عطش منو زیاد می کرد . کونشو بهم می چسبوند . دوباره آبمو می کشید . بالاخره یه جایی آب قطع شد و منو نگین یه بار دیگه تو بغل هم آروم گرفتیم . دوساعت نشستیم با هم درددل کردیم . قرار شد که اگه یه موقع با شوهرش آشتی هم بکنه زیاد تحویلش نگیره و بیشتر هوای منو داشته باشه . منم بهش قول دادم که اگه یه موقع ازدواج کردم هرگز اونو فراموش نکنم . با این حرفای لذت بخش یه بار دیگه باهم عشقبازی کردیم . صبح که نازی خواب آلوده رو تحویل مامان دادیم تا بریم سرکار دوباره برگشتیم خونه و یه ساعتی رو باهم بودیم . واما از کار آرش و نگین بگم که اختیار و مالکیت خونه و دو دانگ دیگه از مغازه رو گرفت دست خودش تا یه موقع شوهره و اون زن صیغه ای دیگه دستشون به جایی بند نباشه . البته نگین می گفت که آرش احتمالا جایی سرمایه قایم کرده داره .

ولی خواهرم دیگه مثل سابق به شوهرش گیر نمی داد و اکثرا اجازه می داد که بره خارج و. به طور متوسط آرش هر ماه سه هفته اشو بود خارج تا جنس بیاره ولی من و نگین هردوتامون می دونستیم که داره دروغ میگه و تازه خوشحالم بودیم چون روزهای بیشتری می تونستیم کنار هم باشیم . اون حداقل یه هفته از این سه هفته رو با زن صیغه ایش بود . به گفته خودش قصد نداشت تمدید کنه . آ رش بدبخت مجبور بود کلی هم پول و پله به آبجی من بده تا این سه هفته خروج از کشورو یه جوری طبیعی جلوه اش بده . ما هم که بیشتر شبا نازی جونو با شربت خوابش می کنیم تا مزاحمی نداشته باشیم . یکی از این روزا که آرش رفته بود تایلند جنس بیاره و ماهم از بوتیک به خونه برگشته بودیم دیدم نگین رفت نشست رو تخت و داره گریه می کنه -نگین چت شده ؟/؟باور کن من بهت خیانت نکردم -نه آرمین من باردارم -نه ….راست میگی ؟/؟-مگه قرص نمی خوردی ؟/؟خاک بر سرم که همین جور بی هوا به امید تو آب کیرمو می ریختم تو کوست نمی تونی سقطش کنی ؟/؟-دیوونه اولا باید با اجازه شوهر باشه ثانیا کی گفته من میخوام بچه امونو بکشم .این گریه گریه خوشحالیه .

چشامو نگاه کن داره می خنده . فقط دلم خیلی پسر می خواد . همه فالگیرایی که تا حالا پیششون رفتم گفتن بچه اولت دختره دومی پسره -تو راستی راستی به این چیزا اعتقاد داری ؟/؟-حقه باز توشون زیاده ولی به بعضی هاشون نمیشه گفت متقلب .-میدونی بچه مال منه ؟/؟-آره -میتونی بندازی گردن آرش ؟/؟-بازم آره -پس چته ؟/؟-فقط دوست دارم از خوشی زیاد گریه کنم . خیلی خوشحالم -نگین جون حیف که از من بزرگتری -چیه حتما می گفتی قاطی کردم نه ؟/؟درسته ازت بزرگترم ولی کوچیک کیرتم .-کیییییررررررم فدای تو .حالا که هنوز نازی رو از خونه مامان نیاوردیم بیا یه سرویس بریم یه کیری بهت بزنم که راستی راستی اشکت در آد .-ای بدجنس می دونم دلشونداری . لبامو گذاشتم رولباش و صورتمو به صورتش چسبوندم تا شریک اشک شوقش بشم ..پایان ..

نویسنده .. ایرانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>