فرشته و حسام

سلام من اسمم فرشته است و من الآن ١٩ سال دارم، من یه پسرخاله اسمش حسام كه بعضي وقتها مياد خونمون، هر بار كه داخل خونه تنها ميشيم حتي واسه يه دقيقه از فرصت استفاده ميكنه و مياد با من ور ميره همش لبامو ميخوره و سينه هامو ميماله البته تا اون موقع حتي يك بار هم سكس نداشتيم حتي لخت همو نديده بوديم، اين داستان ماله اولين سكسمونه كه دو سال قبل اتفاق افتاد،اينم بگم پسرخالم ۲۱ سالشه كه اون موقع ١٩ ساله بود و اسمشم حسام یکمي هم توپوله، اون موقع امتحاناته نهايي داشتم يادمه امتحان فيزيك بود كه حسابي گند زده بودم خيلي خسته و عصبي از سرجلسه امتحان اومدم خونه همين كه امير رو ديدم كل ماجراي شاهكارم تو امتحان يادم رفت امير هميشه و هر جا با من ور ميرفت انگولم میکرد لوپمو گاز میگرفت… اون اوایل ازش بدم میومدو ازش در میرفتم اما حالا خودم مخصوصا یک جا تنها ميكنم خودمو تا اون بياد با هم بازي كنيم، اون روز هم تنها نبوديم روز بعدش هم امتحان عربي داشتم واسه همين هم ازش خواستم كه بهم عربي ياد بده، دنبال بهونه اي بودم جوري كه مامانو دادشم شك نكن بريم تو اتاق واسه درس خوندن من، كه يهو داداشمو خواهرزادم باهم دعواشون ميشه واسه همين مامانم ميره خونه آبجيم ميدونستم كه وقتي اونجا بره تا سه چهار ساعت طول ميكشه كه بره و بياد،

اومد توصيه كرد كه درسامو خوب بخونم هرجا كه بلد نبودم از امير بخوام تا يادم بده اينا رو صدبار تكرار كردو رفت… حالا من موندم و نفس خودم، طبق معمول امير اومد مثله ديونه ها با من ور رفتن انگولم میکرد، دست میبرد تو سوتینم پستونامو میگرفت منم ازین کاراش لذت میبردم تا اینکه بحث جدي شد امير واقعا حشري شده بود اينو از نفس زدناش ميتونستم بفهم دیگه ازش ميترسم تا فهميد حالت تدافعی به خودم گرفتم اومد بغلم کردو شروع کرد ازمن لب گرفتن با چه لذتی لبام میخورد منم دستامو دور کمرش حلقه کردمو بهش چسپیدم بعد خودشو جدا کرد از من، لباساشو درآورد فقط با یه شرت روبروم ایستاد فهمیدم که چی ازمن میخواد منم ترسیدم گفتم حسام جونم تورو خدا اینکارو نکن آبروم میره، بدبخت میشم، هی التماسش میکردم انگار نمیشنید اشکام تموم نمیشد حسام هم همش میگفت قول میدم زود تمومش کنم اما من مخالفت میکردم اومد بغلم کردو بزور تاپمو از تنم درآورد از رو کرست سینه هامو مالید اشکام بند اومد دیگه داشتم لذت ميبردم كه بهش گفتم حسام من دیگه طاقت ندارم تورو خدا همینقد کافیه (از خدام بود که ادامه بده داشتم حال میکردم) حسام از رو شلوارک کونمو میمالید تا به خودم اومد دیدم کرستمو دراورد شروع کرد به خوردن سینه هام نوک پستونام ایستاده بودن سینه هام سفت شدن از اینکه داشتم با کسی که دوستش دارم حال میکنم شهوتم دوبرابر میشد،

دیگه کاملا تسلیمش شده بودم شلوارکمو از پام درآورد از رو شرت یکم کسمو مالوند بعد منو خوابوند رو فرش شرتمو درآورد دهنشو گذاشت رو کسم داشتم میسوختم هرچند یه بار زبونشو میکشید روی کسم جالب اینجا بود که هیچ صدایی ازهر دوتامون در نمیومد… حسام همینجور که داشت منو میخورد اومد بالا تا روی سینه هام شروع کرد به مالوندنشونو خوردن گردنم منم از شدت شهوت نمیدونستم چه اتفاقی قراره بیافته حسام شرتشو درآورد نگاهم خیره شد به کیرش تا به حال دودول به این گندگی ندیده بودم به شوخی گفتم حسام جان یعنی این همش ماله منه؟ حسام خندیدو گفت بله عزیزم همش ماله خودته، با هم خندیدیمو شروع کردیم از هم لب گرفتن منم دیگه طاقت نداشتم کیرشو گرفتم دستم شروع کردم باهاش بازی کردن چقد سفت بود میخواستم بخورمش اما حسام نذاشت گفت کونتو میخوام منم کونمو گرفتم سمتش نمیدونستم باید اینقد درد داشته باشه اینو وقتی فهمیدم که کیرشو تف مالید گذاشت رو سوراخ کونم یکم که فشارش داد انگار داشتم از وسط نصف میشدم یه جیق بلندی زدم که جلو دهنمو گرفت دستشو برداشتم از رو دهنم گفتم درش بیار اونم درش آورد رفت دنبال ژل بگرده منم با کسم داشتم ور میرفتم یکم آبم اومد حسام گفت ایندفعه دیگه قول میدم درد نداشته باشه منم سریع رو شکمم خوابیدمو کونمو گرفتم بالا

به کیرش ژل مالیدو یکمی هم برداشت گذاشت تو کونم انگشتشو تو کونم عقب جلو میکرد داشتم حال میکردم بهش گفتم بریم تو اتاق مامان بابام اونم قبول کرد رفتم رو تخت کونمو واسش قلمبه کردم سمتش اونم نامردی نکردو کیرشو با یه هل محکم تا نصف کرد تو جیغ خیلی بلندی زدمو گفتم وای حسام خیلی درد داره گفت الآن درست میشه گلم با یه هل دیگه کیرشو تا آخرش کوبید تو کونم جر خوردم اما این درد واسه دفعه های بعدی که کیرشو فرو میکرد کمتر میشد بعد از دو سه دقیقه به اوج لذت رسیده بودیم حسام تلنبه هاش خیلی تند شده بود هردوتا مون داشتیم لذت میبردیم که بعد پنج دقیقه حسام تلنبه هاش یواشتر شد البته محکمتر. احساس عجیبی به من دست داد انگار آب جوش ریختن تو کونم فهمیدم حسام همه آبشو خالی کرد تو کونم بعد ولو شد رو تخت منم رفتم که دوباره بسازمش چون من ارضا نشده بودم سینه هامو به کیرش میمالیدم که کیرش دوباره راست شد بلندم کرد رو کمرم خوابوند منو انگار فهمیده که منم دلم میخواد ارضا شم با دستش شروع کرد کسمو مالوندن(انگار قبلا هم با سکس کرده) که خیلی زود آبم اومد جیغ کوتاهی زدمو بیحال افتادم اونم اومد خوابید رو من هی لبامو میبوسیدو سینه هامو فشار میداد نیمساعت از رفتن مامانم میگذشت که تلفنم زنگ خورد مامانم بود گفت به حسام بگم بره واسه شام نو ن بخره باهم رفتیم حموم اونجا هم از کون منو گایید آبشو خالی کرد رو کمرم، ازون موقع به بعد هر فرصتی که گیرمون میومد باهم سکس میکردیم،الان حسام تو دانشگاه آزاد تو اصفهان قبول شده منم میخوام همونجا قبول شم برم پیشش که خیلی وقته باش سکس نکردم،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>