عشقی که یک شبه به اخر رسید

سلام

از خودم بگم اسم رضاست قدم 183 سفید و خوشگل اینو از افرادی که دور و برم بودن می گفتند
پاییز بود . هوا سرد و نزدیکای غروب داشتم راه میرفتم به کجا نمیدونم فقط دوست داشتم راه بروم چونکه کسی رو که دوست داشتم با من قهر بود اسمش کامران بود من وسط شهر بودیم و اونها بیرون شهر پیاده نزدیک نیم ساعت راهه ولی باید میرفتم سمتش برای دلم چون دلم براش تنگ شده بود تو فکر این بودم که اگر رفتم دم خونشون چی بهش بگم ایا هنوز میخواست با من باشه ایا هنوز یادش مونده بودم و ایا ایا ………… و همچنان راه می رفتم داشتم کوچه ها رو یکی در پس یکی دیگر رد میکردم و به خیابان رسیدم که شلوغ بود دوست داشتم داد میزدم دوست داشتم بلند بلند گریه بکنم و به هم بگم که چقدر دلم برای کامران تنگ شده بغضمو فرو بردم و به راهم ادامه دادم نورها رو یکی پس از یکی رد کردم تا به حاشیه شهر رسیدم

جای که هیچ وقت پام بهش نخورده بود خانه های کهنه و قدیمی که فقط برای خلاف ساخته شده بودن کمی ترسیدم ولی باید رد می شدم برای چند لحظه کامران یادم رفت صداهای میامد و خندهای بلند بلند از داخل کوچه ای تنگ و باریک رد شدم چیزی به انتهای کوچه نمانده بود که چندتا پسر نشسته بودن و با بیخیالی ولی ترسی در دل رد شدم و در تاریکی کوچه ها خودمو گم کردم چند متری که رفتم پشت سرمو نگاه کردم کسی نبود و یه نفس راحتی کشیدم و از کنار اتوبان به راهم ادامه میدادم دیگه هوا تاریک شده بود راه میرفتم به جلوی مدرسه رسیدم یاد اولین باری که کامران را دیدم و چه کاری کردم تا بهش برسم و حالا چگونه از هم دور بودیم یادی روزی که بهم قول دادیم تا همیشه با هم بمونیم یاد روزی که…….. لعنت بران روز که چطور از دستش دادم دیگه چیزی به خونشون نمانده بود دوباره همون دل شورهای همیشگی اگر منو نخواد اگر منو یادش رفته باشه اگر تمام فکرهام اشتباه بوده باشه تا اینکه دیدم سر کوچشونم واقعا پاهام با من نمیومد شاید از ترس یا شاید از خوشحالی به زور خودمو رسوندم دم درشون زنگ رو زدم سکوتی بود سکوت صدای قلبم میومد کی صدای میامد کیه و دوباره صداشو بلندتر کرد با من من گفتم منم رضا که در باز شد و کامران امد دم در

وقتی دیدمش تمام بدنم داغ شد و تعارفم کرد داخل نمیدونم خوشحال بود یا ناراحت منم سرمو انداختم پایین و پشت سرش رفتم داخل وقتی رفتم تو کسی نبود روی مبل نشستم ایا من بودم واقعا خودمو گم کرده بودم خیلی بهم ریخته بودم که کامران برگشت و دستشو اورد سمتم منم دست دادم و منو بلند کرد میخواست با من روبوسی کنه لباشو گذاشت رو لبام خدایا چی میدیدم به چند لحظه فکر کردم خواب می بینم و گفت خوش امدی حالا واقعا فهمیدم که پیش کامران خودم هستم دوست داشتم سرمو بذار رو شونش و گریه بکنم دوست داشتم بهش بگم که چقدر دلم برا تنگ شده بود چای اورد گذاشت رو میز و تی وی رو روشن کرد وقتی بهش نگاه کردم واقعا خوشگل شده بود یه شلوارک پاش بود و تی شرت ابی امد کنارم نشست و گفت چطور شده امدی اینجا همینو که گفت دیگه نفهمیدم سرمو گذاشتم تو دستام و گریه میکردم که دستشو انداخت دور گردنم و ازم پرسید چی شد جوابی نداشتم تنها جوابم گریه بود دستمو گرفت و منو برد تو اتاق خواب و رو تختش دراز کشیدم و رفت یه لیوان اب برام اورد و کنارم نشست و دوباره منو بوسید و دوتایی رو تخت دراز کشیدیم دستشو گذاشت زیر سرم و منو کشید سمت خودش و بهم گفت که چقدر دلم برات تنگ شده بود میدونی چند وقته منتظرتم که دوباره با هم باشیم کمی سرشو اورد بالاتر و به چشمام نگاه میکرد نمیدونم چی شد که به یکباره سرشو اوردم پایین و لباشو بوسیدم ولی دیگه لباشو ول نکردم و به خوردنشون ادامه دادم و کامران هم همراهیم میکرد که یه لحظه بلند شد و رفت کلید برق رو زد و دوباره کنارم دراز کشید و بدون حرف زدن شروع کردن خوردن لبهام واقعا باور نمیکردم این من باشم کسی که تا یک ساعت پیش ………. بله خودم بودم که دم گوشم گفت بیا با هم حال کنیم

اون لحظه هیچ چیز برام مهم نبود فقط اینکه با کامران باشم هدفم بود من گفتم باشه که تی شتشو در اورد و منم لباسمو در اورد و همدیگرو لیس میزدیم و کامران با کمک پاش شلوارکشو در اورد و با شرت رو من دراز کشید نمیخواستم بفهمه که کیرم سیخ شده اما داغی کیرش رو روی شکمم حس میکردم و کیرشو از لای شرتش در اورد و گذاشت رو شکم و خودشو شلوار و شرتو از پام در اورد و کیرشو گذاشت وسط پاهام چقدر داغ بود خودمو کامل در اختیارش گذاشته بودم لبامو ول کرد و شروع کرد گردنمو خوردن و بعدش سینه هامو خورد و زبانشو کشید وسط شکمم و نافم تا اینکه دیدم کیرم داغ شد وقتی چشامو باز کردم دیدم کامران برام ساک میزنه برام قابل باور نبود نمیدونستم داره چکار میکنه از شهوت بود یا از علاقه یا از عشق معلوم نبود سرم داشت گیج میرفت تو همین فکرا بودم که کامران امد و گفت کیرم بخور و برعکس رو من دراز کشید و من شروع کردم کیرشو خوردن با تمام وجودم براش ساک میزدم واقعا خوشمزه بود کیرش از کله کوچیک بود و هر چه میرفت پایین تر بزرگتر میشد حسابی برای هم ساک زدیم و از رو من بلند شد و دمر رو تخت خوابید و گفت بیا منو بکن اولش کمی به کونش نگاه کردم واقعا سفید و بی مو بود کمی لمبه های کونشو مالیدم و از هم بازشو کردم و شروع کردم خوردن کونش زبانمو میزدم به سوراخش و داشت ناله میکرد معلوم بود داره حال میکنه حسابی براش خوردمش و با تف کیرمو خیس کردم گذاشتم دم سوراخش کمی فشار دادم تو نمی رفت و دوباره تف انداختم رو سوراخش و با انگشت شروع کردم باز کردنش

اولش یه انگشت و دوتا که کمی باز شد و گفت حالا بیا بکن دوباره کیرمو خیس کردم و گذاشتم رو سوراخش و با کمی فشار کله کیرم رفت تو چقدر داغ بود و یواش یواش شروع کردم تلمبه زدن که تا ته کیرمو کردم داخلش یه حالی میداد که من خوابیدم و کامران امد نشست رو کیرم و شروع کرد بالا پایین کردن حالا که بدنشو تو تاریکی میدیدم فهمیدم چه چیزی رو خواستم از دست بدم که گفت حالا نوبت منه از رو من بلند شد و رفت پایین پاهام . پاهامو داد بالا و شروع کرد کونو خوردن و لیس زدن دوست داشتم داد بزنم واقعا حال میداد حسابی که خیس کرد با انگشت شروع کرد باز کردن کونم خیلی حرفه ای اینکارو میکرد بعد از کلی انگشت کرد کیرشو خیس کرد و گذاشت دم سوراخم و با یه فشار فرستادش داخل خیال کردم تا کمر پاره شدم خیلی درد داشت ولی باید تحمل میکردم و کم کم شروع کرد تلمبه زدن خیلی خوب میکرد و همزمان لبهای همو میخوردیم که کیرشو در اورد و گفت حالت سگی بشو منم شدم و از پشت کیرشو کرد تو کونم و مدام قربون صدقه ام میرفت و گفت حالا نوبت تو هست امد لبه تخت و قمبل کرد که حسابی کونش باز شد و منم کردم تو کونش و شروع کردم تلمبه زدن و مدام جامانو عوض میکردیم اون لحظه هرچی میگفت من انجام میدادم مثل برده کامران شده بودم که گفت بیا برای هم ساک بزنیم و حالت 69 انگلیسی برای هم ساک میزدیم که من ابم امد و وقتی بهش گفتم کیرمو ول نکرد و همه ابم پاشید تو دهنش و بعد از کمی اونم ابش امد تو دهنم

وقتی شهوتم خوابید روم نمی شد به کامران نگاه کنم حالا فهمیده بودم چه غلطی کردم ولی پشیمانی سودی نداشت که کامران گفت الان چند ماهه منتظر همچین فرصتی بوده و خیلی برای من جق زده کاری که من هیچ وقت بهش فکر نکرده بودم و گفت بریم دوش بگیریم دوتایی رفتیم تو حموم و زیر دوش اب دوباره شروع کرد با من ور رفتن و اونجا فقط با هم حال کردیم توصیه میکنم حتما گی های تجربه کنن وقتی از حموم امدم بیرون یادم افتاد خونه و پدرم که الان دارم میزنه ولی دوست داشتم شب رو کنارش بخوابم گوشی رو برداشتم و زنگ زدم خونه وقتی به پدرم گفت گفته باشه و شب رو کنار کامران میموندم دوست داشتم دوباره با هم حال کنیم شام خوردیم و نشستیم رو مبل و حرف زدن دیگه خیالم راحت بود دل شوره ای نداشتم و نگران فردا نبودم چونکه میدونستم فردا اولین کسی رو که می بینم کامران هست ساعت ده یا ده و نیم بود که صدای زنگ امد وقتی کامران رفت با یه حالت عصبانی برگشت و مدام زیر لب فوش میداد دوست داشتم سر در میاوردم و دیدم یه پسر امد داخل سلام کرد و نشست کامران گفت اسمش احمد و همسایشونه و قرار شب پیش بمونه واقعا زد حال خوردم و لی یه جوری به من نگاه میکرد گذشت و گذشت تا موقع خواب که منو کامران پیش هم و احمد کمی انطرف تر خوابید خیلی خوابم نبرده بود که صدای میامد وقتی کمی چشمامو باز کردم دیدم احمد رو کامران دراز کشیده و کامران داره تقلا میکنه بندازدش اونور

خدایا چی شده بود داشت با کامران من چکار میکرد و پاشدم و گفتم چی شد یه چیزی دیدم که مغم هنگ کرد احمد لخت لخت بود و کیرش سیخ شده بود تمام دنیا رو سرم خراب شد برام قابل باور نبود چی باید میگفتم احمد از رو کامران امد پایین و رفت کلید برق رو زد کیر دراز و پشمالو و بدن پر مو بله میخواست کامران رو بکنه که گفت این بچه کونی نمی خواد بهم بده وقتی به کامران نگاه کردم سرخ شده بود احمد به کامران گفت فردا به همه میگه و کامران شروع کرد گریه کردن و با گریه لباساشو در میاورد واقعا مونده بودم و احمد رفت کیرشو گذاشت رو لب کامران و گفت بخور کامران هم براش ساک میزد و احمد گفت شما رو دیدم چکار کردین و ازتون فیلم گرفتم و موبایلشو رو روشن کرد و فیلمو نشونم داد تاریک بود و چیزی از فیلم معلوم نبود ولی فهمیدم ما رو دیده و بهم گفت تو هم لخت شود اولش مقاومت کردم و انکار میکردم ولی گفت فردا برای همه ارسالش میکنه دیگه نمی دونستم چکار بکنم که گفت تو هم لخت شو لخت شدم و خودش رفت رو مبل نشست و گفت شما با هم حال کنید من نگاه میکنم چطوری باید حال میکردیم چطوری از ترس رفتم پیش کامران و نشستم کنارش گفت شروع کنید که پا شد و محکم زد تو گوش کامران گفت شروع کنید برای هم ساک بزنید ما هم برای هم ساک میزدیم من کیرم بلند نمی شد ولی کامران کیرش سیخ شده بود و احمد امد کیر زمختشو گذاشت رو لبم و گفت بخور منم شروع کردم خوردنش و کامران هم کیرم منو میخورد و به کامران گفت کون منو خیس کنه .

کامران هم کون منو لیس زد و خیس خیسش کرد و احمد امد کیر بد ریختشو کرد تو کونم بدون توجه به درد من میکرد و تلمبه میزد و کامران هم کیرشو گذاشت تو دهنم و کیر منو میخورد بعد از مدتی کردن من نوبت کامران شد و کیرشو کد تو کون کامران و گفت که تا حالا ده بار کامران رو کرده و منم کیرمو گذاشتم تو دهنم کامران و احمد گفت کنار هم قمبل کنید میکرد تو کون من و بعدش میکرد تو کون کامران و گفت تو کامران رو بکن و خودش از پشت چسپید به من دیگه یادم رفته بود فقط به حالش فکر میکردم و این وسط احمد بیشتر منو گایید و اخرش هم کیرشو اورد و گفت هردوتان بخورین و ما هم از هر دو طرف کیرشو میخوردیم تو اوج شهوت گوشیو برداشتم و رم رو از داخلش بردم و ابشو با فشار پاشید رو صورت هردتایمون و رفت دوش گرفت ما هم خودمونو تمییز کردیم و ساعت دو شب از خونشون زدم بیرون نمیدونم چرا دیگه برام مثل سابق بزرگ نبود و پیاده دوباره برگشتم خونه که سر راه دوباره به همون محله رسیدم و گیر دو نفر افتادم و دوباره گاییده شدم و تا الان دیگه اسمی از کامران نبردم و برای همیشه تو دلم خاموشش کردم ولی هر از گاهی به یاد کونش جق میزنم در همین حد.

نوشته:‌ رضا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>