شیطنت زن کامل

من خیلی وقته که این سایت رو میخونم ولی تا حالا داستانی مثل داستان زندگی خودم نخوندم من یه زن کامل هستم البته 2 تا فرزند هم دارم یه پسر و یه دختر پسرم نزدیک به 30 سالشه و دخترم هم 24 ساله است شوهرم از خانواده سرشناسیه ولی آدم آرومیه ولی من نه من خیلی اهل شیطنت هستم مخصوصا که دوستام همگی اهل حال و سکس هستند چند وقت پیش با مردی آشنا شدم که که تقریبا چند سالی از پسرم بزرگتره اصلان فکر نمیکردم رابطه ما اینطوری بشه و به سکس بکشه به هر حال دوست دارم واستون بگم چه طوری با هم سکس کردیم خب ما مدت زیادی بود با هم دوست بودیم اون زن داشت و مشخص بود از زندگیش هم راضیه ولی نمیدونم شاید مشکلی داشت که دلش میخواست با یکی دیگه هم باشه ما اکثرا میرفتیم بیرون با هم دور میزدیم کافی شاپ میرفتیم و من میخواستم هر طوری هم شده تجربه سکس با یه مرد جوان رو داشته باشم دروغ نگم من با مردهای زیادی دوست میشم فقط به خاطر شیطنتش و سکس هم داشتم ولی این سن وسال به تورم نخورده بود تا حالا با دوستام راحت بودم و همیشه سعی میکردم با امیر رضا توی خونه قرار بذارم البته اون هم مدام دنبال همین بود.

یکی دوباری توی خونه مجردی دوستم قرار گذاشتیم و یه چندتا لب از هم گرفتیم ولی دلمون خیلی سکس میخواست تا اینکه امیررضا به من گفت از زنش خواسته که بره سفر گفت اگه بره بیا که با هم باشیم خب من هم تو دلم ذوق میزدم باید برنامه اش جور میکردم تا شوهرم هم نفهمه خلاصه اون روز به من زنگ زد و گفت امروز بعدازظهر زنم پرواز داره و من هم مشغول چیدن برنامه شدم و حسابی به خودم رسیدم و همه جامو صافو صوف کردم هیکلم بد نیست اصلان کسی باورش نمیشه من یه پسر بزرگ دارم میدونم همه مردها اهل شکم و زیر شکم هستن بارها غذا و ترشی و … بهش دادم و کلی باهم دوست شدیم ولی فقط مشکلش این بود که اصلا اهل خرج کردن نبود و تا میگفتم بریم شام بیرون زیرش میزد البته نمی خواست زنش بفهمه البته شبها تا دیر وقت بهم اس ام اسهای عاقشقانه میدادیم خلاصه وقتی زنش رفت من رفتم خونش خونه زندگی خوبی داشت تمام عکسهای عروسی زنش توی اتاق خوابش بود و و انصافا زن خوشگلی هم داشت

زنش هم سن پسرم بود کلی با هم شوخی کردیم و شام یه چیزی خوردیم داشتیم با هم میحرفیدیم که یهو دستمو گرفت و شروع کرد به لب گرفتن ولب خوردن خیلی حال داد همینطور که لب میخورد سینه هامو فشار میداد منم با دلبری سعی میکردم شهوتیش کنم دیگه طاقت نیاوردیم نمیدونم چطور لباسامونو درآوردیم فقط یه آن دیدم روی من لخت افتاده وداره سینه هامو میخوره کیرش راست راست شده بود وبه کسم میخورد منم کسم خیس خیس بود بهش گفتم کاندوم داری اونم دست کرد توی کمد و یه بسته کاندوم درآورد و یکیشو کشید به کیرش و افتاد به جونم واااااااااااااای نمیدونین چه حالی کردیم جای همه مردها و زنهای شهوتی خالی بود کرد تو کسم تلمبه میزد همش میترسیدم کاندوم پاره بشه و من حامله شم تکونهای بدی میخوردیم حس میکردم کسم داره میترکه یه 10 دقیقه که تلمبه زد ارضا شد منم ارضا شدم وخیلی هم خسته بعد توی بغل هم خوابیدیم صبح یکبار دیگه منو کرد و ماجرای اون شب ما تموم شد تا اینکه زنش من رو پیدا کرد و منم با هش قرار گذاشتم خداییش خیلی خوشگل و خوش هیکل بود ولی چون شوهرش خرجم نکرده بود منم دق ودلیم رو سرش درآوردم

یه جورایی به زنش گفتم شوهرت با دوستم بوده ولی آمار شوهرش و خونه زندگیشو دادم دختره خیلی کفری بود مدام میگفت طلاق میخواد شوهرش هم به من زنگ میزد و میگفت جواب تلفنهاشو نده ولی من جواب میدادم و زنش بعدا فهمید که شوهرش با خودم بوده هرچی از دهنش دراومد بهم گفت البته واسم خیلی مهم نبود ولی از پسره خوشم نیومد چون هم خسیس بود هم ترسو ما به هم قول ازدواج هم داده بودیم ولی همش الکی بود من شوهرم رو دوست دارم هر چند که چند باری بهش خیانت کردم اونهم به خاطر این بود که خیلی آزادم و هر کاری دلم بخواد میکنم و اصلا بهم گیر نمیده بعضی وقتها واسه اینکه دختره رو خیلی اذیت کردم مخصوصا وقتی بهش گفتم دوستم شب پیش شوهرت بوده حالش خیلی بد شد ومن هم ناراحت شدم ولی جامعه همینه دیگه ادم باید حواسش به همه چی باشه تازه گیها فهمیدم پسرم با یه زن شوهر دار دوست شده دلم نمیخواد اتفاقی که واسه من افتاد واسه اونهم بیفته.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>