شب شرم

خاطره واقعیه ی من مربوط به امسال عیده . من و شوهرم شهرام دوسال پیش ازدواج کردیم من سه سال از شهرام بزرگترم و اون 27 سالشه همیشه میترسیدم توی سکس نسبت بهش کم بیارم چون اون مرد حشریی بود اوایل رابطمون زیاد بود طوری که اگر با فامیل مسافرت میرفتیم بزرگای فامیل میدونستن و یه اتاق برامون درنظر میگرفتن گاهی طاقت نمی آوردیم و اگر مهمونی هم بودیم میرفتیم تو دستشویی و یه کم همدیگرو میبوسیدیم و میمالیدیم .برادر شوهرم از من چندسالی بزرگتر بود اونهم ازدواج کرده بود همیشه ارتباط خوبی با هم داشتیم و گهگاه توی جرو بحثهای من و شهرام به داد من میرسید و ازم طرفداری میکرد یه شب که دست جمعی رفته بودیم شمال من و شهرام و برادرش شاهین و زنش توی اتاق خوابیده بودیم که نیمه شب هوای سکس به سر من و شهرام زد و شروع کردیم بی سروصدا سکس کردن که دیدم شاهین بیدار شده و خودش به خواب زده از اونروز به بعد حس میکردم توجه خاصی بهم پیدا کرده خب ماجرای رابطه ی گرم منو شهرام هم تو فامیل شهره بود تا اینکه امسال عید رفتیم یه سفر بیرون از ایران من و شهرام و شاهین و همسرش
یه شب تا خرخره مشروب خوردیم و رفتیم به کلوپ برای رقصیدن …. تا اونجا که شد نوشیدیم و رقصیدیم . شهرام و زن شاهین کم آوردن و قرار شد من و شاهین برقصیم

در حین رقص یه حس خاصی داشتم دلم میخواست بهش نزدیکتر بشم و ببوسمش اونهم همین حسو داشت اما خودمون رو کنترل میکردیم .مصرف مشروب بدجوری منو داغ و حشری کرده بود اومدم کنار شهرام نشستم و گفتم بریم هتل و سکس کنیم اما شهرام که خیلی خورده بود خوابش میامد به سختی شهرام و زن شاهین ، فرزانه رو که حال تهوع داشت به هتل بردیم شاهین فرزانه رو به اتاقشون برد و به کمک من آمد تا شهرام را هم به اتاق ببریم توی راه من گردن و لبای شهرام رو میبئوسیدم و میگفتم عشقم بیدار بمون بهت نیاز دارم … شهرام هم میگفت خفه شو نمیخوام بکنمت…. تا اینکه به در اتاق رسیدیم. شاهین اونو روی تخت گذاشت و کفشهاشو بیرون آورد .نگاه شاهین خیلی داغ بود و من رو بدتر میکرد نمیخواستم با کسی غیر از شوهرم باشم من همیشه عاشق شهرام بودم رفتم روی شهرام نشستم و شروع کردم بوسیدنش کرباتش رو باز کردم و دگمه های لباسشئو باز کردم تنش رو میمالیدم و لب میگرفتم شهرام خیلی کند با من همراهی میکرد اما خیلی به حال خودش نبود برگشتم نگاه کردم دیدم شاهین بالای سرمه

گفت : زن داداش حالت خوبه؟ گفتم : نه میبینی شاهین؟ منو آروم نمیکنه … زیپ شهرامرو باز کردم و کیرشو بیرون آوردم بوسیش کردم و شروع کردم به ساک زدن .شهرام کمی حسش فعال شد و یه لحظه چشماشو باز کرد و وگفت : جوون بخور! و دوباره از حال رفت دیدم کیر خوشگلش دوباره نرم و شل افتاد .بدجوری حشری بودم و شاهین از اتاق بیرون نمی رفت . خودم کشودندم بالای سر شهرام و گفتم : پاشو عشقم سکس میخوام مگه تو شوهرم نیست گفت : بذار بخوابم اه خسته شدم از بس کردمت …. تو سیرمونی نداری برو گفتم : عشقم خواهش میکنم پاشو ! شهرام عصبی و کلافه ومست بود با دست توی صورتم کوبید و گفت : گمشو برو خوابم میاد …. یه لحظه اشک تو چشام حلقه زد و عصبانی از جا پریدم و گریان خواستم از اتاق برم بیرون که شاهین منو گرفت و گفت عصبی نشو زن داداش اون مسته … گریه نکن خوشگلم بیا بغل خودم …. جوونم جونم …. منم لباشو بوسیدم درست شبیه لبای شهرام بود اونم از خداش بود ول نکرد نزدیک 5دقیقه ازهم لب گرفتیم … شهرام چنان بیهئش شده بود که حواسش به مانبود.

شاهین دستش رو برد زیر تاپ من و سینمو ز روی سوتین گرفت دستاش داغ داغ بود همونطور که لب میگرفت سینمو میمالید داشتم دیوونه میشدم شاهین گفت جوون چه سینه ای داری ببینمش و یهو تاپمو کند و لخت شدم . منم بلوزش رو در آوردم دستمو کشیدم رو سینش خوشش اومد برام جالب بود دستش رو برد زیر سوتینم و نوک سینمو گرفت منم نوکی سینش گرفتم شروع کرد مالیدن منم لباشو گاز میگرفتم و وحشیانه میخوردم لبای گوشتی خوشفرمی داشت عین شهرام من بود اصلا شبیه بودن فقط شاهین بزرگتر دیده میشد . یهو سوتینمو درآورد و رفت سروفت سینه هام و مک میزد دیوونه شدم روپا بند نشدم و خوابیدم رو تخت درست کنار شهرام. اما اون بیهوش بود شاهین افتاد جون سینه هام یکیشو میخورد و یکشیو میمالید مک میزد لیس میزد داشتم دیوونه میشد نزدیک یه ربع فقط میخوردشون من داشتم وحشی میشدم بهش گفتم از کجا میدونستی اونقدر به سینم حساسم گفت یه شب تو سفر شنیدم به شهرام التماس میکردی بخوردشون .

راست میگفت شهرام زیاد سینمو نمیخورد عاشق کوسم بود وسوراخ کونم حسرت مک زدن سینه هامو داشتم که شاهین داشت منو به آرزوم میرسوند وحشیانه میخورد و گهگاهی هم گردن و گوش و صورتمو لیس میزد اط شدت حشر روانی شده بدم حتی گوشام سوت میزد تا اینکه رفت سراغ ناف و بعد کوسم شروئع کرد زبون زدن به چوچولم خیس شده بودم شاهین چوچولمو میخورد و با دستاش سینمو میمالید میگفت : سینه ات عین انار سفت و خوشمزه است سینه های من سایز 75 و نوک قهوه ای درشتی داره دلم میخواست شاهین و لیس بزنم صداش زدم و لباشو خوردم و اون دوباره رفت سراغ کوسم دامن کوتاه چین چینی مشکیمو کنار زده بود و شورتمو درآورده بود و داشت با حسرت میخوردش … شاهین میگفت چه کوس تپلی جوون! کوس من نسبت به اندام ظریف و متناسبم درشت بود با لبه ای بیرون زده گازش میزد و میلیسید صدای آه و ناله ی من بلند شده بود اما شهرام هنوز حس نداشت حشری شدم و بلند شدم شاهین و انداختم زیر خودم و شلوارشو درآوردم شورت مارکدار مشکیشو آروم کشیدم پایین کیرش نمایان شد جوون درست شبیه کیر شهرام خودم بود اما بزرگتر و کلفت تر سرشو گذاشتم دهنم و ساک زدم تخماش درشت و پرآب بودن میمالیدمش و ساک میزدم شاهین حشری شد و زود کیرش راست شد اما من ول کن نبودم میخورم و با خایه هاش ور میرفتم

شاهین دیوانه شده بود و سینه هامو میمالید بهم گفت جوون کوس تپلو کوستو بذار دهنم 66 شو…. برعکس خوابیدیم و من روی شاهین بودم و کوسم تو دهنش بود کیرش خوب راست شده بود و کوس منم سرحال اومده بود .شاهین چرخی زد و من رو دمر خوابوند و کیرشو هل داد تو کوسم اولش کمی سخت میرفت تو بهم گفت مگه تو دختری؟ گفتم نه شاهینم کیر داداشت قد تو کلفت نبوده به سختی هلش داد تو و شروع کرد پا زدن جووووووون چه کیری بود از زیر سینمو گرفت بود و صورتامون بهم میخورد و گاه گاه لب میگرفتیم کیرش داشت خوب کوسمو میگایید من به ناله افتادم و آه آه میکردم شاهین میگفت جوووووووون تنگه جوووون کوس داغیه جوووووون جووون آه آه .کیرشو در آورد و منو برگردوند نشست روم و کیرو هل داد تو من پاهامو حلقه زدم دورکمرش و اون پا زد گفتم تند تند تندتر و اون تندتر پا زد انگار زمان ایستاده بود نه اون ارضا میشد نه من نزدیک یه ربع مدام منو کرد از پوزیشن خسته شدیم اون خوابید زیر و من نسشتم رو کیرش و دوباره ادامه دادیم من رو تنش بالا پایین میپریدم و سینه هام حرکت میکرد شاهین سینمو میگرفت و میمالید کم کم داشتیم به اوج میرسیدیم شاهین محکم میزد به کونمو کیرشو تا ته فشلار میداد تو صدای شالاپ شالاپ کیرش حشریم میکرد تا اینکه یکهو شاهین کیرشو درآورد و گفت بخورش

منم کردمش تو دهنمو آبش پاشید تو دهنم بعد بیحال شد و منو نگاه کرد و گفت تو هنوز میخوای؟ گفتم آره گفت : شهرام از پس تو برنمیاد الان میکنمت …. انگشتشو کرد تو کوسمو مالید با دست دیگه اش چوچولمو مالید آروم منو خوابوند رو خودش اومد روم بعد شروع کرد به خوردن کوسم و چنگ زدن سینه هام میگفت جووون جون پستوناتو بخورم کوس قشنگ جججوووون تا اینکه منم آبم پاشید و بیحال شدم خیلی وقت بود آبم نیومده بود یه بار شهرام برام آورده بود و بعد دوسال شاهین وتقتی آروم شدم شاهین و محکم بغل کردم و تو بغلش خوابیدم …. هردومون به خودمون اومده بودیم و از هم شرممون میشد بهم گفت زن داداش نباید …. گفتم نگو شاهین خودم هم داغونم گفت : شهرام کم آورده تو چیکار میکنی با نیازات؟ گفتم : خیلی وقته شهرام کم آورده گفت اون از تو کوچتره اما نتونسته ؟ میخوای چیکارکنی ؟گفتم : عاشقشم …. شاهین من از عذاب وجدان میمیرم گفت: نباید میشد حالا شده تموم شد رفت دیگه بهش فکر نکن شاهین بلند شد و سریع لباس پوشید و گفت زن داداش منو ببخش ….

این اتفاق هرگز تکرار نشد اما منو شاهین تا چندوقت با هم معذب بودیم

نوشته: سیما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>