شب تولد

من سپیده هستم 20 ساله. 3 شب پیش تولد پسر داییم مهران بود و 25 ساله شد.همه ی فامیل و آشناها دعوت بودند.قبل از هر چیز بگم که من با کسی تا حالا سکس نداشتم ولی یه بار که دکتر رفته بودم یه کم با سینه هام و چوچوله ام بازی کرد و آبمو در آورد ولی اصلا” خودشو لخت نکرد. بگذریم. اون شب بعد از پایان تولد من موندم خونه داییم.چون داییم خونه نبود رفتم تو اتاق مطاله داییم خوابیدم.لباسهامو عوض کردم و خوابیدم.قبلش با زن داییم که خیلی خیلی مهربونه حرف می زدیم و کلی می خندیدیم.زن داییم خیلی خوبه و همیشه من حرفهامو بهش میگم. خدا وکیلی تاحالا حرفهامو به کسی نگفته.خلاصه ساعت 2 شب رفتم اتاق و روی تخت دراز کشیدم و چراغ خواب رو روشن کردم. ولی اصلا” خوابم نمیبرد. حدودای ساعت 2:30 اینا بود که احساس کردم در اتاق کناری که اتاق مهران بود باز شد و آروم بسته شد و صدای باز شدن در اتاق خودمو شنیدم. اولش خیلی ترسیدم و نگاه کردم دیدم مهران وارد اتاقم شده و داره درو آروم می بنده. قلبم تند تند زد که این وقت شب اینجا چی کار داره…………..و چشمامو بستم و زیر چشمی نگاش می کردم.

دیدم دستش یه دوربین عکاسی هم هست!!! خودم رو زدم به خواب دیدم اومد روی تخت و آروم زیر لب یه چیزایی می گفت و احساس کردم لبم داغ شده فهمیدم لبشو گذاشته روی بلم من و داره بوس می کنه. دیگه نتونستم و چشمامو باز کردم و خواستم حرف بزنم که دستشو گذاشت روی دهنم و گفت اگر داد بزنی بیچارت می کنم. ترسیدم و گفتم چی کارم داری باشه. داد نمیزنم. گفت توی تولد حسابی با لباست منو حشری کردی. حالا باید ارضام کنی.گفتم این دوربین چیه؟گفت : می خوام ازت چند تا عکس بگیرم و به دوستام نشون بدم.من میمیرم واسه این کس توپولت و پستونای برجسته ای که داری. و من از ترسم هیچ حرفی نمی تونستم بزنم. و گفتم. حالا می خوای با من چی کار کنی؟مهران که معلوم بود خیلی حشری شده گفت کاریت ندارم یه کم میخوام باهات حال کنم.و مهلت نداد و توی یه چشم به هم زدن لباسمو زد بالا و تند از تنم در آورد و یه عکس ازم با سوتین گرفت و بعد افتاد روم و شروع کرد به مالیدن سینه هام.و بعد سوتینمو از تنم در آورد و دیدم سینه هام قرمز شده و باز ازم عکس گرفت.یه بار در حالت دراز کشیدهو یه بار در حالت نشسته و یه بار هم حالت خم شده که سینه هام آویزون باشه.

و باز روی تخت دراز کشیدم و مهران افتاد روی من و نوک سینه هامو لیس میزد و با ولع می مکید از درد بالشو چنگ میزدم. صدای مهرا در اومد و گفت چرا اخ و اوخ نمی کنی. و نوک سینه ی چپمو گاز گرفت و احساس کردم دارم منفجر میشم و بالشو گاز گرفتم هر چی بیشتر التماس می کردم که آرومتر اون حشری تر میشد.تا اینکه توی اون حالت بی حالی من ، ازم یه عکس دیگه گرفت و گفت حالا میرسیم به جای اصلی و توپل موپولت و من که دیگه نای اعتراض نداشتم گفتم باشه مهران جون. و اول شلوارمو در آورد و یه عسک با شورت ازم گرفت و بعد دستشو کرد توی شورتم و گفت :نه. مثل اینکه آبت حسابی اومده و با یه حرکت سریع شورتمو تا زانو کشید پایین و پاهامو از هم باز کرد و شروع کرد به لیسیدن کوسم و من شدت لذت اشکم از گوشه ی چشم جاری شده بود و بالشو گاز گرفته بودم. مدام با چوچوله ام بازی می کرد و زبونشو مثل سیخ می کرد و توی کوسم می چرخوند یه ربع این کارارو انجام داد و وقتی دید که دیگه آبم نمیاد بلند شد و ازم عکس گرفت. یه بار ایستاده. یه بار دراز کشیده یه بار هم نشته و دفعه ی آخر ایستادم جلوی آینه و گفت با یه دست پستونتو بگیر و با یه دست هم لبهای کوستو از هم باز نگه دار.

خلاصه چون دوربین دیجیتالی بود فکر کنم اون شب 100 تا یا بیشتر ازم عکس گرفت و بعد منو روی تخت هل داد و شروع کرد به درآوردن لباسهای خودش و گفت شورتمو تو در بیار و من دیدم کیرش حسابی از زیز شورتش پف کرده و شق شده وقتی ک شورتشو در آوردم قلبم هوری ریخت. یعنی کیر به اون گندگیشو می خواست بکنه توی کس من؟ بدون هیچ مقاومتی روی تخت دراز کشیدم و مهران پاهای منو از من باز کرد و می خواست نوک کیرشو بزاره رو کسم که گفتم مهران جون من دخترم کاری با پرده ام داشته باش. گفت نه. اگر آروم باشی کاریش ندارم ولی اگر هم چیزی شد عقدت می کنم.گفتم.حالا تو مواظب باش. و دیدم پامو بیشتر و با حالت خشونت از هم باز کرد و با دستش ته کیرشو گرفت و آروم گذاشت روی لبه کوسم و چشامو از ترس بستم ولی گرمی آلتشو حس کیردم و یه دفعه دردم گرفت و احساسا کردم که یه چیزی وارد کسم داره میشه. چشممو باز کردم که ببینم کار توی چه مرحله ای هست و دیدم تا نصفه کیرش توی کوسم رفته و تا خواستم بگو مهران پرده ام که سوزشی توی کوسم ایجاد شد و مهران گفت خب حال زن من چطوره. و با خیال راحت دیدم کیرشو با فشار کرد تو کوسم. حرفی نزدم فقط گفتم خیلی احمقی.

بی شعور قرارت یادت رفت و گفت چیه مگه. به جون این کست که عاشقش شدم میام تو رو از عمه و شوهر عمه خواستگاری می کنم. ایان بهترین هدیه تولدم بود. و گفتم باشه همهران جون حالا دیگه راحت باشولی آب کیرتو دیگه تو کسم نریز. و گفت اون مال کونته. و شروع کردم با التماس که من میترسم…..و راضیش کردم که با کونم کاری نداشته باشه.ولی حشری تر شد و تا نیم ساعت با کوسم ور رفت و کیرشو تو کسم عقب و جلو می برد. و بعد کیرشو در آورد و با خونی که ازم اومده بود یه عکس گرفت و کنارم روی تخت دراز کشید و گفت بیا روی کیر من بشین…..و بلند شدم و امودم روی مهران دراز کشیدم و آروم روی پاهاش نشستم و پامو باز کردم و کیرشو تا ته کردم توی کوسم.تازه داشتم به ارگاسم می رسیدم و لذت می بردم.وقتی روی مهران با این حالت دراز کشیده بودم احساس خوبی داشتم. کیشر توی کوسی بود موهای سینه ی مهران با نوک سینه های من تماس پیدا کرده بود که لرزش خاصی داشتم و البته یه سینه ام هم توی دهن مهران بود و اونو با ولع تمام می مکید و با یه دستش هم با کونم بازی می کرد.

مکیدن سینه های من اون شب توسط مهران برام هیجانی بود و بعدش برگشتم و روی تخت دراز کشیدم و پاهامو باز کردم و مهران با چوچوله ام بازی می کرد و اونو با انگشت ماساژ میداد که و آبشو هم با زبون مک میزد.2 بار هم آبش اومد و ریخت روی کمر و پستونام و من هم با دست مالیدم به کوسم و باز مهران کیرشو کرد توی کوسم و روی من نیم ساعت دراز کشید و وقتی که کارمون تموم شد دیدم ساعت یک ربع به 5صبح هست و دیگه باید هر 2 می خوابیدیم و لباسهامونو پوشیدیم و مهران هم رفت توی اتاقش و خوابید. فردا صبح وقتی همدیگه را دیدیم کلی خندیدیم و عکسهارو به من نشون داد. و از زیر دامنم احساس کردم که انگشتشو آروم داره می بره توی شورتم و من هم گفتم مهران جون راحت باش و لباسمو زدم بالا و سینه هامو از سوتین در آوردمو گفتم دلشون برات از دیشب تنگ شده بود و مهران هم دید که من راضی هستم بلند کرد و برد روی تختش و تا 1 ساعت کیرش تو کوسم بود و سینه هامو با ولع می مکید..جوووووووووووووووون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>