سکس با خاله خانمم

رفته بودیم خونه خاله خانمم. شوهرش نبود. شب که شد، رختخواب من و خانمم رو تو اتاق جداگانه ای انداخت و خانمم از خستگی راه خیلی زود خوابش برد. من درازکشیده بودم و چشمام داشت گرم می شد. بعد از ربع ساعتی متوجه شدم در اتاق کمی رو هم رفت ، مثل این که کسی بخواد نور ما رو اذیت نکنه. کمی کنجکاو شدم. از لای باز مانده در یه نگاهی کردم دیدم خاله رفت تو حموم. منم دوباره درازکشیدم. یه کمی دست به کیرم زدم و باهاش ور رفتم. سفت تو دستم بود. تکون تکونش می دادم تا اینکه حسابی اومد بالا. یه نگاهی به زنم کردم دیدم خوابه و پاهاش رو جمع کرده تو شکمش و رون و شورتش پیداست. سفید ونرم. آروم بلند شدم رفتم طرف رونش. داغ داغ بود. دلم می خواست کسش پاره کنم. اما خواب بود. کیرم همین طور بالا بود و تکون که می خوردم بیشترحشری می شدم. دیدم خاله ازحموم اومد بیرون. فقط تنشو شسته بود. خیلی سریع با یه حوله کوچیک که دورکونش بسته بود رفت تو اتاق خودش.

مثل یه نور بود. سفید و سفید و کمی هم چاق. آروم از اتاق رفتم بیرون. رخت خوابمو طوری درست کردم انگاری زیرش کسی خوابه. خانمم خوابش سبک بود. آروم در اتاق خاله رو بازکردم. دیدم یه آهی از ترس کشید و رفت کنارکمد که بدنش کمتر پیدا باشه و دستش گرفت رو پستوناش. گفت: تویی؟ و تندتند نفس می کشید. چراغ اتاقش رو خاموش کردم و رفتم طرفش. گفت: می خوای چکارکنی؟ گفتم: هیچی. و بهش نزدیکتر شدم، فقط یه خواهش دارم. گفت: نرگس (زنم) بیدار می شه. گفتم: زود برمی گردم. دیگه نزدیکش بودم. خنکی و طراوت تنشو حس می کردم. حوله دورکس و کونش صورتی بود و رون های تپل و سفیدش چسبیده بود به هم. گفتم: فقط می خوام ببوسمت. البته اگه اجازه بدی.

چشماش آروم شد و نفسش بهتر می اومد. یه کمی لبخند زد و ساکت بود. یه لحظه مثل این که ازش درخواست ازدواج کردم و منتظرجوابش بودم. یادم افتاد که سکوت علامت رضاست. آروم با دو تا دستم صورتشوگرفتم. با شستم گونه هاشو نوازش می کردم. می دونستم هرچقدر بیشتر طولش بدم ، بیشترحشری میشه ولی نه به این زودی. صورتم رو بهش نزدیک کردم. به چشماش که بسته بود نگاه کردم. بهش گفتم: فوق العاده زیبایی ، لطیفی ، خوشگلی. و فقط لبخند رضایت مندی می زد. آروم گونه هام رو به صورتش مالوندم. نرم و نرم. می دونستم به این زودی و سادگی نباید بوسه را بگیرم و برگردم. همین که صورتم به صورتش چسبیده بود. گفتم: دوستت دارم. عشق منی ، خیلی دلم می خواست یه روز ، یه شب تنهایی با هم حرف بزنیم. و او فقط ساکت بود و چشماشو بسته بود. دو تا دستم رو پایین تر به سمت پهلوهاش آوردم. هیچی نگفت. آروم پهلوهاش می مالوندم. چیزی نمونده بودکه بغلش کنم و هنوز زود بود. عزیزدلم. عشق من. دوباره ازش فاصله گرفتم. بهش نگاه کردم. اون هم نگاه کرد. گفتم: چشماتو ببند. و بست. بعدگفتم: بازکن. و اونم بازکرد. گفتم: وقتی چشماتو می بندی چقدر زیبا میشی وقتی بازشون می کنی دیوونم می کنی. هیچی نمی گفت. یه لحظه گفت: نرگس بیدارمی شه ها.

دو تا دستم دوکمرش بردم و دوباره بهش نزدیک شدم. آروم لب هامو به صورتش نزدیک کردم. دهنم باز و با ولع تمام شروع کردم به خوردن گونه هاش. دستامو قفل کردم. و گردنشو می خوردم. فقط چشماش بسته بود و کمی نفسش تند شد. شروع به خوردن گونه دیگش کردم. نفس های من هم تندشده بود. محکم فشارش دادم. و با صورتم نوازشش می کردم. دستامو از پشت پایین تر آوردم و باهاش حرف می زدم: خیلی می خوامت. دوستت دارم. عشق منی. عزیزدلم. تا این که دقیقا دستام رو کونش بود. دوباره شروع کردم به خوردن صورتش. و با دو دست هم زمان کونشو مالش می دادم. و برای اولین بار لبامو گذاشتم رو لباش. مثل دیوونه ها لباشو می خوردم و اون فقط تندتند نفس می کشید. سرش روکمی به عقب و سینه رو به جلو داده بود و نفس های تند می کشید. یه مرتبه با دو تا دستش از پشت منو بغل کرد و چنگ زد تو موهام. من تمام گردنش رو می خوردم. اومدم پایین تر و تندتند کونشو می مالوندم. لبام رسید به پستوناش. دهنم رو با همه قدرت بازکردم و پستونشو تا جا داشت تو دهن کردم و شروع کردم به خوردن. داشت می لرزید. گفت: بهتره بشینیم ، نمی تونم سرپا بایستم.

خوابوندمش کف اتاق. حولش کامل باز شد و زیرکونش قرارگرفت. دستاشو از هم باز کردم و پاهش رو کمی از زانو آورد بالا و من خود به خود وسط پاهاش قرارگرفتم. کیرم داشت منفجر می شد. متورم و سیاه شده بود. سر کیرم ورم سختی کرده بود و تمام مویرگ هاش رو می شد دید. باز حمله کردم به لباش. خوردم و خوردم. بعد پستوناش رو خوردم. دستمو گرفت و برد سمت کسش. شروع کردم به مالوندن کسش. می مالوندم. فشار می دادم. تندتند کسش می لرزوندم. پاهاشو به پهلوهام فشار می داد و باز هم شلشون می کرد. من فقط پستون می خوردم. وآه بلند می کشید. دست زدم پایین کسش دیدم خیس خیسه. دستم کامل خیس شده بود. روی پهلو برش گردوندم. یه پاش زیر و یه پاش انداخت رو پهلوی من. شروع کردم به مالوندن روناش و ازش لب می گرفتم. بهش گفتم: همیشه دلم می خواست بکنمت. تشنه کست بودم. تشنه کس خیست. وکونشو می مالوندم و لب می گرفتم. انگشت بردم رو سوراخ کونش. خودشوکامل جمع کرد. بعد که خوب مالوندم شلش کرد. آروم انگشتمو کردم توکونش. همین که پستوناشو مک می زدم کونش شل تر می شد که دیدم انگشتم کامل رفت توکونش. ضمن آه وناله کردن ،

صداش با نفس زیاد دم گوشم بود. گفت: کیر می خوام ، کیر. و تندتند نفس می کشید. فقط منو بکن. خواهش می کنم زودتر منو بکن. و پاهاشو کامل بازکرد. بلند شدم رو زانو و نگاهش کردم. به حالت التماس نگاه می کردم. سرمو بردم طرف کس خیسش و مثل آدم تشنه گرمای تابستون رسیده باشه به یه چشمه خنک می خوردم. و تمام دهنمو روی کسش می مالوندم. چنگ می زد تو موهام و سرمو به کسش فشار می داد. می گفت: بخورش. بخورش دارم دیوونه میشم. کسمو بخور. بعد منو کشید بالاتر. شروع کردم به خوردن لباش و پستوناش. – دارم می میرم. کیر می خوام. یه چیزی بکن توکسم. کیر می خوام. کیرکلفت تو رو می خوام. حمله کرد به کیرم. منو یه مرتبه خوابوند و شروع کرد به خوردن کیرم. باورم نمی شد کامل تو دهنش جا بگیره. گفتم الان خفه میشه. ولی مدام درش می آورد و می خوردش و به من نگاه می کرد. تخمامو لیس می زد. و آروم گازشون گرفت. ترسیدم. دوباره خوابوندمش. ولی روی شکم. کامل خوابیدم روش.

کیرم لای شکاف کونش افتاده بود. نرم و لطیف. شروع کردم به لرزیدن و مالوندن. احساس می کردم آبم داره میاد. با همه قدرت خودمو بهش می مالوندم. و دستام داشتن کونشو دوتکه می کردن و می مالوندن. به زورخودشو برگردوند. کنارش درازکشیده بودم. پاهاش باز بود. دو زانو. من نگاش می کردم. دهن و زبونم را به صورتش می مالوندم. آروم انگشتموکردم توکسش. چند بارکه داخلش کردم چشماشو بست. بعد دو تا انگشتمو کردم تو. حس می کردم کسش بیشتر خیس شده. تندتند دو انگشتی می کردم توکسش. و فقط هوا رو از لای دندوناش داخل می داد و آه و ناله می کرد. این صدا شهوتم رو صد برابر می کرد. می گفت: کس من مال تو. تیکه پارش کن باکیرت. هیچی ازش نزار. دلم می خواد کیرتو تا ته توکسم حس کنم. دلم می خواد از درد کیرت بمیرم. پاشو دیگه الان آبم میاد. دلم می خ 8;اد وقتی آبم میاد کیرت توکسم باشه. بلند شدم و نشستم بین پاهاش. آروم با کیرم به لبه های کسش زدم. با دست کیرمو گرفتم و به کسش می زدم. چشماش بسته بود و زبونش بیرون می داد و لباشو لیس می زد. آه بلندی کشید. فهمیدم دیگه طاقت نداره. تقریبا یادمون رفته بود کجاییم.

اصلا نه انگار کسایی هستند که خوابن. و آروم کیرمو کردم توکسش. لیزِ لیز و خیسِ خیس. تا آخر رفت توکسش. گفت: بزن. تندتند بزن. و من طوری می زدم که تمام هیکلش تکون می خورد. چند بارکه می زدم بعد مکث می کرد. می گفت: زودباش دیگه چکارمی کنی؟ بکن توش. دراز بکش روم. وزنتو بنداز روم. منم افتادم روش پستونانش رو آورد جلوتر. من می خوردم و ازکس می کردمش. چند بار پشت سر هم آه می کشید. آه. آه. داد می زد. و من طوری می زدم توکسش که پستوناش از جا کنده می شد. سرش رو داده بود بالا و من فقط گردنشو رو می دیدم. می زدم و می زدم. داشتم خسته می شدم. یه کمی روی پهلو جابجاش کردم. اصلا نمی فهمید کجاست. گیج نگاهم می کرد. چشماش مثل آهو و التماس آمیز نگاه می کرد. دوبار شروع کردم به کردنش. انگشتم می رسید ، کردم توکونش. چشماش کامل افتادن روی هم. فقط سفیدی چشماشو می دیدم. و سرش برگشت. اومدم پستوناش دوباره بخورم سرمو کامل چسبوند به پستوناش. و شروع به لرزیدن کرد. چنان می لرزید. داد می زد: بکن. بکن. بزن. و من رحم نمی کردم. طوری فشار داده بودم توکسش که بدنش از کمر دولا شده بود. مثل لول کردن قالی. تا یه مرتبه از هم باز شد. شل شد. ارضا شده بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>