سکس بامعرفت

سلام به همه شما
مجيد هستم 22ساله از طرقبه(يكي از شهرستان ها مشهد) حدود يكماه هست گاهي وقتي به اين سايت ميام تا فقط داستان بخونم.
من ميخوام خاطره سكس‌ام با تنها دوست دخترم را براتون تعريف كنم. يه موقع اشتباه نكنيد من سكس زياد داشتم ولي بيشتر با جنده هاي بود كه از مشهد ميومدن طرقبه. (طرقبه يكي از محل هاي تفريحي مشهد هست يه جاي خوش و آب و هوا هست)

خوب بريم داستان را شروع كنيم. در ضمن به جان مادرم واقعيت مينويسم.من ازخرداد 87 با دختري به نام سحر دوست شدم.اون موقع امتحانات نهايي سال سوم راهنمايي بود. اولش فقط تا 6ماه بهم مسيج ميداديم. بعد ميرفتم دم مدرسه باهم تا نزديك خونشون همراهي ميكردمش.

بعد از حدو يكسال شب ها تو مسيج با هم حرفهاي سكسي ميزديم. يك روز ماشين بابام را بردم دم مدرسه و سوارش كردم اون موقع شده بود كلاس دوم دبيرستان. براي اولين بار يدونه بوسش كردم و خيلي خوشحال بودم چون خيلي دوستش دارم.همينجور با هم بوديم مواقعي كه با ماشين ميومدم از هم لب ميگرفتيم و بوسش ميكردم.ارديبهشت89(تاريخ ها را خوب بلد هستم چون خيلي دوستش دارم)بود كه سرش را تو ماشين گذاشته بود رو پام بهش گفتم دستم را ببرم جاي سينه هات گفت هركاري دوستداري بكن مال خودته عزيزم اين جمله را تو مسيج زياد بهم گفته بود ولي حضوري دفعه اول بود. دستم را بردم داخل سينه هاش و شروع كردم به ماليدن دفعه بعد با اجازه اش بردم جاي كسش بازم بهم گفت مال خودته واقعا با معرفت هست.وقتي يكم ماليدم كسش كاملا خيسش شد فهميدم خيلي شهوتي هست ولي من هنوز روم نميشد بهش بگم كيرم را بماله . چون دوست نداشتم با حرفم ناراحتش كنم گفتم اگه بخواد خودش ميگه ولي متاسفانه اونم روش نميشد بگه.بعد از مدتي دل را زدم به دريا و بهش گفتم كيرم را برام بماله موقع آخرين امتحان پايان ترمش بود اونم با كمال ميل گفت هرچي توبگي عزيزم.بهش گفت ميشه برام بخوري گفت باشه.

منم ماشين را بردم يكي از كوچه هاي خلوت نزديك مدرسه و اون شروع كرد به خوردن از هميشه بيشتر لذت ميبردم حتي از موقعي كه يكي از بهترين جنده هاي طرقبه را ميكردم.لحظه اي كه ميخواست آبم بياد بلندش كردم و با دستمال كاغذي خودم را جمع و جور كردم. تابستان شد راستي تو تابستان فقط از پشت پنجره ميديدمش چون تنها از خونه بيرون نميتونست بياد. روز20مرداد 89 دقيقا چهارشنبه بود گوشيم زنگ خورد بهم گقت خونمون هيچكس نيست. مادربزرگم حالش بد شده رفتن اونجا مامانم بهم گفته نهار هم اونجا هستيم. بهش گفتم فقط بگو چند ساعت تنها هستي گفت 3الي4ساعت. من از طرقبه با سرعت تمام اومدم كلاهدوز حدود يك ساعت تو راه بودم. وقتي بهش زنگ زدم كه دم در هستم هنوز هيچكدوم باورمون نميشد . دفعه اول بود. در را باز كردم خونشون ويلايي هست.از توحياط يدونه شاخ گل براش كندم و رفتم داخل.با يه تاپ صورتي و يه شلوار لي خيلي تنگ اومد جلوم. دو ماه بود نديده بودمش اول شاخ گل را با مسخره بازي بهش دادم و بعد شروع كردم به بوسيدن و لب گرفتن. خوشحال بودم . عاشقانه دوستش دارم.برام ميوه و شيرموز درست كرده بود با هم خورديم يعني اون دهنم ميكرد. بعدش شروع كردم به درآوردن لباسهاش،‌ فقط سوتين و شورت پاش بود .

اومدم لباسهام را دربيارم كه گفت خودم ميخوام دربيارم من فقط شورت پام بود رفتم روش شروع كردم به لب گرفتن و حرف هاي عاشقانه زدن بعدش سوتينش را آروم درآوردم و شروع كردم به خوردن سينه هاش سايز سينه اش حدود 70بود.بعد رفتم پايين شورتش را دربيارم گفت مجيد اين كار را نكن گفتم مگه مال من نيست گفت چرا ولي ميترسم گفتم خواهش ميكنم گفت باشه . منم درآوردم و شروع كردم به خوردنش قشنگ خيسش شده بود كه بلند شدم. اومدم بخوابم روش گفت نه ميخوام يكم بخورمش. شورتم را درآورد و كيرم را گرفت تو دستهاش اول بوسش ميكرد و بعد بهش زبون ميزد و بعد شروع كرد به خوردن يكم كه خورد گفتم بسه نميخوام آبم زود بياد. خوابيدم روش بهش گفتم برميگردي گفت آره عزيزم. تعجب كردم گفتم ميخوام از پشت باهت حال كنم گفت اشكالي نداره گفتم درد داره گفت مگه از پشت دادي گفتم نه، با هم خنديديم و بهش گفتم ولي اگه چيزي تو باسن آدم بره دردناك هست گفت من دوستدارم تو حال بكني. برگشت يك كون كاملا سفيد و قشنگي داشت سركيرم را يكم خيس كردم و گذاشتم توش خيلي حال ميكردم چون خيلي تنك بود كيرم من بد نيست بعد از چند تا تلمبه تازه اومدم بوسش كنم كه ديدم داره آروم اشك ميريزه بهش گفتم الهي مجيد برات بميره سحر جونم. اون موقع فهميدم بيشتر از اون چيزي كه فكر ميكنم با معرفت هست. كيرم را سريع با تمام شهوتي كه داشتم درآوردم چون دوستنداشتم اونقدر درد بكشه بهش گفت برگرد.

ديدم صورتش كاملا قرمز شده چون خيلي سفيد هست و اشك ها رو صورتش بود قلبم دوباره آتيش گرفت اول بوسش كردم بعد لب مشتي ازش گرفتم . و بعد كيرم را بردم بالا و بين سينه هاش گذاشتم خودش سر كيرم را كرد تو دهنش خيلي داشتم حال ميكردم يكدفعه ديدم داره آبم مياد بين سينه هاش ريختم و بعد تا حدود نيم ساعت كنارش بودم و بعد رفتم.هنوزم با سحر دوست هستم و تنها دوستمم هست.راستي اگه خوب بود بازم براتون از خاطرات بعديم مينويسم. من كاملا واقعيت را نوشتم قضاوت با دوستان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>