سكس من ودخترخواهرزنم

یه دو ماه بعد از رابطه من با خواهر خانمم میگذشت. تازه از جم اومده بودم خونه. ناهار خونه اون یکی خواهر خانمم بودیم(بچه ها هر کی داستان اول منو نخونده بره بخونه تا شخصیت ها براش آشنا باشند دیگه نمیتونم همشو توضیح بدم) اتفاقا آناهیتا (همون که گاییدمش) هم اونجا بود. این خواهر خانمم آرزو 35سالشه. که به بزرگ خانوادشونه معروفه چون از همه خواهرا بزرگ تره. آرزوخیلی زود ازدواج کرده وچهار تا بچه داره که بزرگشون یه دختره به نام رویا هست که 16 سالشه. ناهار رو خوردیم وبعد از ناهار خوابیدیم بعداز ظهر همه پیشنهاد دادن که بریم پارک. شوهر آرزو راننده تریلی هست وشوهر آناهیتا(خواهر خانمم) که قبلا گفته بودم توی بندر امام کار میکنه. اونا هم موافقت کردن. من هم گفتم باشه پس من میرم خونه یه مقدار لوازم بیارم وتوراه یه مقدار خرید کنم.از اون طرف هم خودمو به پارک میرسونم. یه مرتبه رویا واون خواهرش گفتن ما هم باهات میام دایی. خلاصه اینقدر این ور اونور کردیم که آخر آتنا(همسر گرامیم)گفت:فقط رویا بره. من با رویا راه افتادم طرف خونه.

با من هر کی بیرون بیاد بهش خوش میگذره از آیس پک گرفته تا تنقلات معمولی مثل چیپس وآدامس،اونا برای همین اصرار داشتن با من بیان.خلاصه توی راه یه مرتبه رفتم تو بحر هیکل رویا.یه مانتو سفید تنگ تنگ که سینه های کوچیکش از داخلش زده بود بیرون، از پشت خط سوتینش پیدابود. حتی خط شورتش از روی مانتو پیدا بود. یه مرتبه رفتم تو بحرش کیرم شق شد. دستمو کردم تو جیبم که متوجه نشه بهش گفتم دایی تو از من خوشت میاد. گفت: آره دایی تو خیلی خوبی تمام بچه ها رو دوست داری(بچه ها من که گفته بودم 29 سالمه). گفتم: تو که بچه نیستی. تو دیگه بزرگ شدی. رویا گفت نه دایی بالاخره تو بزرگتر از مایی. گفتم :نه بابا مامانت همسن تو بود ازدواج کرد. چند سال بعدش تو رو بدنیا آورد. تو ماشاالله هم عقلت زیاده هم شعورت بالاست. هم هیکلت خوبه، هم دیگه….. صحبتمو قطع کردم. اون گفت: دیگه چی؟ که دلو زدم بدریا گفتم: دیگه سینه هات گنده شدند. خیلی چیزار رو میفهمی ومیدونی.روابط زن وشوهرارو. یه مرتبه خجالت کشید گفت:دایی نگو خجالت میکشم. گفتم :خجالت نکش دایی جون، تو هم مثل خواهر کوچولوی خودم.رویا خانم تا حالا شده سکس بابا ومامانتو دزدکی دید بزنی. رویابا تعجب:نه دایی من از این کارا نمیکنم. من:دایی این که کاره بدی نیست هم خودت حال میکنی هم یه چیزی یاد میگیری.رویا:دایی چی میگی این چیزا زشته من خجالت میکشم. من:دایی بریم خونه قشنگ برات توضیح میدم.

( تو دلم گفتم نمیدونی که چه نقشه ای برات کشیدم. )آقا رسیدیم خونه دررو بستم بهش گفتم :دایی الان زوده بریم میخوای یه استراحتی بکنیم بعد بریم. اونم گفت:هر چی شما بگید. بهش گفتم لباساتو در بیار راحت باش دایی کولرهم روشن کن. رویا:چشم دایی. من رفتم تو اتاق کلا لباسامو در آوردم فقط یه شلوارک بدون شرت پوشیدم. اومدم تو سالن دیدم اونم با یه تاپ زرد چسبون که سینه های کوچیکش داخلش داشت منفجر میشد ویه شلوار سفید پارچه ای چسبون نشسته روی مبل. تا دیدم حشرم رفت روی هزار. اومدم دقیقا سفت چسبیدم بهش. اون اصلا تو خیالش هم به سکس با من فکر نمیکرد. وقتی چسبیدم بهش، گفت:قربون داییم برم مگه منو دوست داری ؟مگه من دختر خوبیم؟ من:تو ماهی تو خوبی،دختر تا حالا به خوبی تو ندیده بودم. رویا :خواهش میکنم من هم تا حالادایی به خوبی شما ندیدم. من:دایی جون میخوای با هم یکم راحت باشیم.رویا:یعنی چی دایی جون. من:میخوام درباره سکس باهات حرف بزنم بالاخره تو به یه سنی رسیدی که باید خیلی چیزا روبدونی(دستم پشت کمر رویا بود فقط انگشتام روی خط سوتینش راه میرفت) رویا:نه دایی من هنوز خیلی بچه ام(رویا سرخ سرخ شده بود) من:نه دایی الان تو جامعه همه گرگ هستند. دایی تا حالاسکس کسی رو ندیدی.رویا:نه دایی من:حتی فیلم سکسی هم ندیدی رویا:نه بخدا دایی من بچه خوبی هستم چرا فکرای بد در مورد من میکنید من:نه دایی منظورم من این نیست منظورم اینه که باید ببینی باید دوست پسر پیدا کنی باهاشون بری بیرون رابطه برقرار کنی.

باید باشی تا آدما رو بشناسی الان از مولتی ویژن یه فیلم میزارم که قشنگ رابطه ها رو ببینی(دستمو از پشت آورده بودم دور گردنش وسینه راست کوچولوش تو دستم بود). آنتن رو روشن کردم گفتم:میرم توی آشپزخانه یه آبمیوه بیارم. تو مولتی دو تا مرد داشتن یه زنو میگاییدن البته منفی شانزده بود کیر نشون نمیداد. یواش از پشت یخچال نگاش کردم. دیدم چهار چشمی داره تلویزیون نگاه میکنه.فهمیدم تا حالامثبت مثبت بوده در یخچالو باز کردم یکم اسپری زدم به کیرموودو تا آبمیوه ریختم. کیرم شق شق شده بود. تا من وارد سالن شدم سرشو از تلویزیون برداشت وبه قاب عکس من وآتنا نگاه کرد وگفت قشنگه. من کیرم طوری توی شلوارک گذاشتم که قشنگ شقی کیرمو ببینه. خودمو زدم به اون راه بهش گفتم:آره دایی فیلمای قشنگی هست نزاشتم حرف بزنه سریع رفتم کنارش چسبیدم بهش دوباره دستمو انداختم دور گردنش ایندفعه دستمو انداختم زیر سینه اش دقیقا میفهمید ولی از ترس واسترسش هیچی نمیگفت. یه مرتبه گفتم بزار اصلا یه فیلم سی دی بزارم که کیر کوس هم نشون بده. وقتی میخواستم رد بشم باید خم میشدم ازبین اون ومیز عسلی برم برای همین خیلی خم شدم از قصدی کیرمو کامل مالوندم به صورتش وگفتم :آخ ببخشید دایی حواسم نبود اون گفت:اشکال نداره.

فیلمو گذاشتم دوباره تو برگشتن کیرمو مالوندم هیچی نگفتم اون فهمید ازدستی این کار رو کردم ولی هیچ چیز نگفت. شروع کردیم باهم فیلم دیدن.دستم دیگه کامل روی سینه هاشو بود میمالوندمش. نفس نفسای بلند میزد.یه دفه بند تاپشو از روی کتفش زدم عقب هیچ چیز نمیگفت ومیلرزید بند سوتینشم دادم از رو شونه هاش پایین یه گردی سینه اش افتاد بیرون اندازه یه پرتغال، سفید سفید. اصلا هیچ چیز نمیگرفت. معلوم بود خیلی ترسیده بود. یواش دهنمو گذاشتم روی سینه هاش بهش گفتم دایی جون فیلمتو نگاه کن. گفت:دایی داری چکار میکنی (وسط حرفاش آه وناله هم داشت وصداش میلرزید) گفتم هیچی تو فقط نگاه کن من چکار میکنم؟ میخوام یاد بگیری.یه لحظه به خودم اومدم دیدم رویا کامل توی بغلمه. دکمه شلوارشو باز کردم هی پشت سر هم میگفت:نه دایی تراخدا التماس میکنم. اصلا به حرفای اون توجه نمیکردم. شلوارشو تا زیر زانو دادم پایین. تاپ وسوتین شو کندم. شرتش آبی بود ولی معمولی نه تنگ نه گشاد. شرتشو اومدم بکشم پایین نمیزاشت. بالاخره اینقدر کشیدم تا پاره شد دیگه مقاومت نکرد.یه کوسی داشت که شاید تو عمرش بنده خدا یه بار یا دوبار موهاشو زده بود. بغلش کردم بردمش روی تخت اتاق.شلوارشو کامل کندم وگفتم:دایی چیزی که نباید میشد شده حالا اگه میخوای اولین سکستو تجربه کنی وحال بیای حرفامو گوش کن. گفت:نه دایی حامله میشم. من:دایی از عقب میکنم رویا:دایی میشه مگه نه اونجا که مال کار دیگه ای است. من :دایی جون ،خداوند اگر زحکمت ببند دری، زرحمت گشاید در دیگری،

اونجا رو خدا فقط برای شما دخترا آفریده.رویا :نه دایی تراخدا من میترسم من:خودتو لوس نکن زود باش دیگه، بیا اول برام ساک بزن رویا : ساک چیه همین طوری که داشت میگفت کیرمو کردم تو دهنش مقاومت میکرد گفتم :باباساک همینه دیگه این همه بهت فیلم نشون دادم رویا :من هیچیشو ندیدم من:دروغ نگو داشتی زیر چشمی نگاه میکردی،عزیزم کیرمو بکن تو دهنت یا لیس بزن یا مک بزن رویا:ولی دایی خفه میشم من:همشو نکن (قابل توجه همه من تو داستان قبلیمم گفتم من کیرم مثل بعضی آقایون! ! ! !بزرگ نیست 17 سانته)تو دهنت هر چقدرشو میتونی. آقا چکار دارین بالاخره بعد از شش وهفت دقیقه تازه یاد گرفت چه جوری کیرمو تو دهنش بکنه، بی خیال شدم رفتم سراغ کوسش اومدم زبون بزنم،دیدم گفت:ای دایی کثیفه مریض میشی چه کارایی میکنی. بهش گفتم :هیس فقط نگاه کن. با حالت تعجب نگاه میکرد. شرع کردم چوچولشو خوردن. بعد یه دقیقه دیدم بالاخره برای اولین بار به آه واوه افتاد گفتم:اینه چطوری دایی جون؟ رویا :حال میده دایی بدنم یه جوری میشه اوفی دایی بیشتر آفرین.

یه هفت هشت دقیقه ای کوسشو خوردم رویا هی کمرشو از تخت جدا میکرد هی میچسبید به تخت یه لحظه دیدم رویا هی میگه : بسه بسه دایی شاشم میاد دایی میشاشما فهمیدم داره ارضاء میشه منم ول نکردم دیدم شروع کرد به جیغای شهوتی زدن که یه مرتبه یه اوف بلند کشید که دیدم مزه دهنم عوض شد بله آبش اومد ولی من بدبخت با زدن اسپری زیاد فقط کیرم شق شده بود سریع بهش گفتم: برگرد ببینم رویا :دایی حال ندارم نمیتونم،گفتم تو فقط برگرد. برگشت دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش کیرمو کامل با روغن موی خودم چرب کردم یه دو سه دقیقه ای با سوراخش با کلاهکم ور رفتم یواش یواش کردم تو کونش جالب بود با این سوراخ تنگی که داشت اصلا آخ اوخ نکرد فقط تحمل میکرد. البته کونش خیلی زود جاباز کرد. آقا شروع کردم به ضربه زدن رویا جیغ میزد ومیگفت:دایی جرم دادی دایی دایی دایی…. حال میده بکن دایی. موهاشو گرفتم با دو تادست موهاشو میکشیدم با کمک گرفتن موهاش کیرمو هول میدادم تو کونش. اینقدر زور میزدم که سرش دیگه نزدیک شده بود به سر من وبدنش هفتی شده بود.

آقا دیدم دیگه دارم آبم میاد سریع کیرمو در آوردم گفتم بخورش رویا:نه دایی تو اونجا بود کثیفه من:بخور ببینم بابا. سریع کردم تو دهنش دوباره موهاشو گرفتم تند تند ضربه میزدم از چشماش اشک میومد هر کاری میخواست بکنه که دستامو بگیره وفرار کنه من سفت گرفته بودمش. آبم داشت میومد که کیرمو تا ته تو دهنش نگه داشتم آبمو ریختم تو دهنو وگلوش. یه مرتبه یه اوقی زد آورد بالا ولی من جلوی دهنشو گرفتم بردمش حمام. کامل بدن وصورتشو شستم اون فقط گریه میکرد. از حمام اومدیم بیرون بعد از چند دقیقه من داشتم لباسامو می پوشیدم که اومد تو بغلم گفت:دایی ببخشید من ناشی بودم ولی چند تا فیلم بهم بده قول میدم دفعه بعد حرفه ای حرفه ای بشم. چند تا فیلم بهش دادم. راه افتادیم طرف پارک. توی راه بهم گفت دستت درد نکنه دایی الان که بهش فکر میکنم میبینم خیلی با حاله وحال میده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>