سفر تهران

هدیه هستم 21 ساله عاشق مطالعه و کتاب خوندنم و واسه همین هر سال نمایشگاه کتاب تهران رو حتما میرم! البته تا امسال با خواهرم یا با دانشگاهی چیزی میرفتم چون خواهرم ازدواج کرد امسال ازادی های من بیشتر شده بود با دوستم تصمیم داشتیم دوتایی بریم و حسابی خوش بگذرونیم از یک ماه قبل مثل همیشه که زود زود برنامه میچیدیم هی حرفشو میزدیم و ذوق داشتیم.
اونموقع من دوست پسر نداشتم توی همین فاصله با یه پسر اشنا شدم که اسمش پیام بود از روزی که دوست شدم چون نسبتا هردو بیکار بودیم هرروز بیرون میرفتیم و خیلی زود صمیمی شدیم.یه روز راجب تهران و نمایشگاه بهش گفتم و اونم با اصرار خواست که با هم بریم اما من به خاطر دوستم نمیخواستم بیاد! به دوستم که گفتم اونم با دوست پسرش هماهنگ میکنه که 4تایی بریم پسرا ترجیح میدادن با ماشین بریم اما من گفتم اتوبوس امن تره و خطر گرفتن اینا رو نداره! بلیت گرفته بودیم و اماده که2 روز قبلش مادر بزرگ دوستم فوت کرد! یه پیرزن بود که یه چند سالی هم به خدا بدهکار بود اما نمیشد دوستم ول کنه و با ما بیاد!

ماجرا داشت کنسل میشد که دوستم به پیام گفت خب دوتایی برید و یه خنده ی شیطونی زد!
من از تعجب داشتم سکته میکردم مسافرت دو نفره تازه با پسری که اصلا شناختی روش ندارم اما خودم به شدت میخواستم نمایشگاه رو شرکت کنم و عاقبت پیام منو راضی کرد
یه احساس علاقه ی زود رس به پیام داشتم و یه اعتماد زیاد.همین شد که بلاخره ساعت 12 شب خودمو رسوندم ترمینال! من که اصولا زود به همه جا میرسم اون شبم یه عالمه زود رسیده بودم وسط هفته بود و ترمینال خلوت! هیچ دختر تنهایی هم اونجا نبود منم با یه مانتوی کوتاه و یه قیافه ی رنگارنگ(کلا دوست دارم رنگی لباس بپوشم) و چون توپول هستم اینجوری خیلی تو چشم بودم و همینطور پسرا بهم پیشنهاد های ناجور و تیکه های بد می انداختند! پیام دیر کرده بود و من عصبی بودم زنگ زدم و با عصبانیت بهش گفتم اگه زود نیای با یکی از همین پسرا میرم! اونم پشت تلفن از خنده روده بر شد با این حرف من و یه دفعه یکی از پشت بهم چسبید تا برگشتم دیدم پیامه محکم زدم تو سینش! یجوره نازی خودشو لوس کرد منم واسش یه بوس فرستادم و رفتیم سوار اتوبوس بشیم! صندلیمون اون اخرای اتوبوس بود و چون دوستم نیومده بود دوتا صندلیه کناری خالی بودن از روی شوخی بهش گفتم برو اونطرف تا صبح راحت بخوابیم جدا جدا! هنوز اتوبوس خلوت بود منو که داشتم هل میدادمش بغل کرد و گفت امشب اگه خوابی هم باشه توی بغل منه! یه خورده شوخی کردیم تا اتوبوس راه افتاد.نصف اتوبوس خالی بود و اکثرا زود خوابشون برد منم همون اول خودمو زدم به خواب! میدونستم پیام کله خره و ممکنه ابرو دوتامون رو ببره اما مگه اون ول کن بود!!! اینقدر رو صورتم دست کشید و با موهام ور رفت تا چشممو باز کردم! بهم گفت روسریمو بردارم اخه عاشق موهام بود موهای بلند و پر پشت و لختی دارم موهامو میمالید توی صورت خودش بو میکرد و میبوسید کم کم سرمو بوسید و رسید به صورتم اما بیشتر پیش نرفت اخه داشتیم به یه شهرک نزدیک میشدیم که میخواست باز مسافر سوار کنه!من شالمو مرتب کردم و نشستم و تا دوباره مسافرهای جدید سوار شدن همه سرشون به کاره خودشون بود انگار میخواستن ما راحت باشیم.

از اون موقع پیام شروع کرد باز به نوازش من و داشتیم در گوشی حرف میزدیم
دستشو میزاشت توی کمرم و بند سوتینمو لمس میکرد ممتد منم کمی خجالت کشیده بودم اما به خاطر بی جنبگی زیادم شدیدا حشری شده بودم و خودمو بیشتر میچسبوندم بهش.صورتامون نزدیک هم بود و هر چند ثانیه اون یه بوس به من میکرد که منو میبرد به اسمون تا اولین لب عمرم رو گرفتم واقعا روی زمین نبودیم هم من هم اون فقط همو میبوسیدیم تا یه دفعه حس کردم خیسیه لبشو حس میکنم و بازم مشتاقانه بوسیدمش من دفعه ی اولم بود واقعا نمیدونستم چکار کنم اما پیام از من حرفه ای تر بود. دهنش شدیدا طعم سیگارشو میداد و من همیشه عاشق اون سیگار بودم با طعمی شبیه شکلات تلخ اما به خاطر نفس تنگیم نمیکشیدم! بی اختیار دستمو روی سینه اش میکشیدم و به خودم میپیچیدم

قبلا خودارضایی زیاد کرده بودم اما اون لحظه حس میکردم اب کسم کل صندلی رو خیس کرده بی حال بودم نه اینکه ارضا شده باشم اما ناجور بی حس بودم ! پیام در گوشم ممتد میگفت هدی جونم هدیه ی نازم خدا چه هدیه ای به من میداد بهتر از تو و من مست تر میشدم سرمو روی سینش گذاشته بودم و بی اختیار چشمم به کیرش میخورد که خیلی باد کرده بود و زیر شلوار لی هم خودنمایی میکرد یه احساس ترس همراه اون شیطنت همیشگیم شده بود اما خودمو کمی دادم پایین تر و سرمو گذاشتم روی پاهاش.موهامو نوازش میکرد و سرم دقیق رو به روی کیرش بود خیلی بزرگ به نظر نمیومد یه لحظه به بهونه ی اینکه بهش نگاه کنم صورتمو کشیدم روی کیرش که یه اه کشید منم با شیطنت پا شده گفتم عزیزم چی شد؟گفت هیچی لمس بدنت کافیه بکشه ادمو تروخدا شیطونی نکن! گفتم دست خودم نیست و خندیدم.بغلم کرد و در گوشم گفت اما اینجا نمیشه منو میکشیا! لبمو گذاشتم رو لبش و اونم مقاومت نکرد کم کم دوتا دستی که روی صورتم گذاشته بودو برداشت و منو به پنجره تکیه داد و یکی از دستاشو گذاشت رو سینه ی راستم که به شدت روش حساسم اومدم جلوشو بگیرم اما دیگه فایده نداشت ممتد میمالید و منم حشریتر میشدم تا یهو از روم بلند شد و من تو همون حال شاگرد راننده رو دیدم که رفت اخر اتوبوس! دیگه نمیشد به هم زیاد نزدیک شیم چون اون مسلما چیزی دیده بود واسه همین فقط توی بغل هم شروع به حرف زدن کردیم تا 4 صبح که به تهران رسیدیم.

هم من هم پیام خسته بودیم پیام پیشنهاد یه مسافر خونه رو داد من میترسیدم با اینکه حشری بودم هنوز نمیخواستم کار به جای باریک بکشه و این موضوع روبهش گفتم! شدیدا ناراحت شد و گفت ممکن نیست بهم دست بزنه اونجا و اینکه من یه سمت تخت میخوابم و اون یه سمت دیگه! یه جای اشنا بلد بود همون نزدیکای ترمینال! من توی این مسائل دختر لوسی هستم شب تا صبح نخوابیده بودم و اونجایی که پیام منو برده بود هم اصلا تمیز نبود! همون اول مانتومو در اوردم زیرش یه تاپ خاکستری پوشیده بودم چون اصلا فکر نمیکردم قرار باشه مانتومو در بیارم خیلی تنگ و چسبون بود و هیکل توپول و سفید منو کاملا به نمایش گذاشته بود.موهامم باز کردم و توی فکر بودم که چجوری روی این تخت کثیف بخوابم که متوجه ی نگاه پیام شدم! شدیدا تعجب کرده بود! بهم گفت هدی اب و هوای تهران باعث شده اینقدر راحت بشی با من؟گفتم اقا پسر هیز بازی رو بزار کنار! قراره بخوابیم فقط همین! و یاد اوری کردم که قول داده! اونم بلوزشو در اورد و خودشو پشت به من انداخت روی تخت که یعنی قهر! دلم نیومد ناراحتش کنم رفتم و مانتومو زیره تنم و دقیق کنار پیام پهن کردم البته خیلی جای زیادی نبود تخت دو نفره ی کوچیکی بود! از پشت چسبیدم بهش و سر شونشو بوسیدم سریعا برگشت سمت من بهش گفتم دیگه بهم پشت نکنی ها! گفت یعنی اجازه؟من هنوز نفهمیده بودم چی میگه که سرشو برد سمت سینه هام و از روی لباس صورتشو میمالید بهشون! تاپ بندیمو زد کنار و بین دوتا سینه هامو لیس میزد دیدم داره میخنده گفتم چی شده میگفت هیچ فکر نمیکردم سینه هات اینقدر سفت و کوچیک باشن یه سینه ی خیییییییییلی بزرگ تصور داشتم اخه من سینه هام سایز 70 هستش اما سوتین ابری با پد می پوشم .

بهش گفتم شیرتو بخور و بخواب بیش از اینم پررو نشو!اونم حرفمو گوش داد و کمی بعد خوبش برد و من بیدار موندم در حالی که نمیدونستم باید چکار کنم سکس رو قبول کنم یا نه! میدونستم پیام به تصمیم من احترام میزاره به شدت میخواستم اما خیلی هم میترسیدم که پیام با اون سن کم گند بزنه! اخه من عادت داشتم با پسرای سن بالا دوست بشم و پیام نسبتا هم سن خودم بود. به حر حال توی فکر بودم که خوابم برد و ساعت 9 با سنگینی وزن پیام روی بدنم بیدار شدم کیرشو روی کسم احساس میکردم راست بود کامل! بهش گفتم بره دستشویی! ملتمسانه نگاهم میکرد اما من نمیخواستم اومدم هلش بدم که دیدم شلوار پاش نیست! با ناراحتی و قهر پاشدم لباس بپوشم اومد از پشت بهم چسبید! بهم بر خورده بود و شدیدا ناراحت شده بودم و گریه میکردم! انتظار نداشتم اینکارو کنه که یهو خودشو ازم جدا کرد و دیدم یه دستمال گرفته دمه کیرش! ابش اومده بود!

مشخص بود عقلش هم سر جاش اومده و شرمنده بود
من سریع لباس پوشیدم و میخواستم برم اومده بود محکم منو گرفته بود و عذر خواهی میکرد و ازم خواست حداقل تا شب با هم باشیم منم توی تهران هیچکسو نداشتم و بلد هم نبودم واسه همون قبول کردم و نمیدونم چطور تا 2-3 ساعت بعدش کامل از دلم در اورد و اونموقع دیگه حتی منتظر بودم که باز شب بشه و توی اتوبوس تنها بشیم
این میشه گفت اولین داستانمه لطفا زیاد انتقاد نکنین میدونم زیاد خوب نیست ولی اگه بگید دروغه کاملا شاکی میشم!
غلط املایی هم نگیرید میدونم دارم

نوشته:‌ hedi

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>