سروناز

خواهر زاده من كه الهي داييش فداش بشه(خدا نكنه)يه دختر 21 ساله هستش كه من اسمشو ميزارم سروناز با يه هيكل توپ كه اغلب شما با اين نوع دخترا سر وكار داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه من رو نسبت به اون علاقه مند ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم سروناز بعضي اوقات كه درس ومشق دانشگاه بذاره مياد خونه ما البته تنهايي وبدون مزاحم وشب رو پيش ما ميمونه وبا هم مياييم رو نت يه وقت هايي چت ميكنيم يه روزهايي فيلم نگاه ميكنيم وبعضي وقتها هم يه سايت خوب مثل اينجا پيدا ميكنيم وبا هم ميشينيم ومطالبشو ميبينيم.

بگذريم البته قبلا كه كوچيكتر بود من يه شيطوني هايي مي كردم ولي اين با توجه به سن وسال وموقعيت اون زمان بود ولي حالا بيشتر رابطه ما دوستانه است وصميمي … علاقه من به سروناز از زماني كه اون يه دختر نورسيده شده بود ومن اوايل جوانيم بودو بقول بعضي ها تازه پشت لبم سبز شده بود شروع ميشه ومن بدون توجه به اينكه دودول ادم براي هر جنبندهاي بلند نميشه گاهي دور وبرش مي چرخيدم واين ور واونورش ميكردم وبعضي وقت ها هم يه كم زياده روي ميكردم تو انگولك سرونازم نميتونست اعتراض بكنه اخه بره به ابجيه چي بگه داداشت داره يه كارهايي با من ميكنه . قبلا ما زياد رفت وامد داشتيم نسبت به الان وهمش يه جا بوديم اكثرا يا من خونه ابجي تلپ مي شدم وچند هفته اي مي موندم يا اينكه اونا خونه ما بودند طبيعيه كه سرو ناز هم اغلب اوقات با من بود وقتي كه ميخواستم جايي برم . القصه سرو ناز داشت كم كم خانوم ميشد برا خودش سينه هاي كو چولوش برجسته ميشدند و با سن خوشگلش بزرگ ميشدند و من هم مثل نديد بديد ها هر چند وقتي كه تنها ميشديم يه دستي از روي محبت به سر وگوشش ميكشيدم آبجي ما هم از اون تيز هاي سمجه مثل اينكه چيزهايي بو برده بود ما دوتا رو خيلي تنها نميذاشت يا اگه كاري هم داشت يكي رو پيدا ميكرد كه بپاي من باشه ولي من محو هيكل سروناز بوده و هستم نه اينكه تعريف بكنم ازش چون خواهر زادمه نه خداييش الانه هم كه خانوميه برا خودش دوستش دارم البته الان كه تنها ميشيم ومن به اون نگاه ميكنم از كارهايي كه تو بچگي ازم سر زده ميشم (الكي)ولي خب چيكار كنم اين خر يته محضه بگذريم يه كم از سرو ناز بگم از پستون هاي كوچيكش كه اونا رو توي يه سوتين خوش رنگ مخفي كرده واز پاهاي خوش تراشش كه از زير شلوار پيداست كه من خيلي وقته اونا رونديدم لذت ميبرم قربونت برم خدا چي خلق كردي البته اين رو بگم كه يه وقت هايي كه يواشكي ديدش ميزنم از برجستگي هاي خطوط شورت وسوتينش كه به شكل تحريك كننده اي از تيشرت وشلوارش بيرون زده ديوونه ميشم شايد بگيد چه ابلهي هستي تو …

اتفاقي كه الان ميخوام بگم مربوطه به چند ماه پيش بعد از ظهر تو خونه همراه با ننمون نشسته بوديم كه تلفن زنگ زد سروناز بود ميخواست بگه اگه وقت داشته باشم مزاحمم بشه برا يه سري كارهايي كه ميخواست تو كامپيوتر م انجام بده اخه تو خونشون گير بازاره ابجي ما با اين كه دخترش بزرگ شده از اون چشم بر نمي داره وحتي استفاده از سيستم هم شامل مقررات خاصيه خلاصه من هم گفتم خواهش ميكنم من كار بخصوصي ندارم وخوش حال هم ميشم سروناز هم بعد دو ساعت اومد ومشغول كار با كامپيوتر شد . نميدونم از خوش شانسي ما بود يا از بد شانسي كه بخاطر فوت يكي از فاميل هاي نزديك مادرم خاله زنگ زد به ننه ورفتند مراسم و اينطوري بود كه تو خونه علي موند وحوضش شب ساعت 9 مادر زنگ زد خونه وگفت كه امشب رو نمياد ومن مواظب سروناز باشم من رو ميگي از يه طرف شوق تنها شدن با سروناز واز طرف ديگه دلشوره ابجي وننه خيلي كنفم كرده بود … من توي پذيزايي دراز كشيده بودم وفيلم نيگاه مي كردم سرو ناز هم با كامپيوتر مشغول بود يه دفه گفت دايي حوصله من سر رفت مي ايي يه كم بريم چت كنيم وبخنديم من هم از خدا خواسته با يه كم من ومن رفتم پيشش وبا يه ايدي مسخره رفتيم تو روم وبا هم مردم رو الكي سر كار ميذاشتيم تا اينكه دل رو به دريا زدم وبهش گفتم با يكي دوتا از اينا ميخوايي سكس چت كنيم سروناز اولش جا خورد وبعدش با صحبت هاي من قبول كرد مورد اول يه كم چرت وپرت وكس شعر تحويل داد وخستمون كرد

بالاخره يكي پيدا شد كه حرفهاي باشه به سروناز گفتم هر چي دوست داري بنويس وبا من راحت باش انگاري من اينجا نيستم و نگاه هم نمي كنم (الكي )ولي عجب چيزايي رو مينوشت سروناز ادم كيرش بلند ميشد منم گاهي وقتها راهنمايي ميكردم ودزدكي هم حركات سروناز رو زير نظر داشتم اولش مطالبي كه من ميگفتم مينوشت براي اينكه بگه من چيزي نمي دونم ولي همون طوريكه گفتم واقعا وارد بود راسيتش از ديدن اون با چهرهاي كه معلوم بود نوشته ها وگفته هاي يارو روش تاثير گذاشته وسرخ شده بود من هم داشتم حشري ميشدم اون شب سروناز يه بلوز فيروزهاي رنگ با يه شلوار گرمكن پوشيده بود از سر شانه هاي بلوز ميشد ديد كه يه سوتين آبي خوشگل تنشه ونوك پستوناش رو ميشد از زيراون ديد وخط شرتش كه از شلوار پيدا بود منو ديوونه ميكرد ميخواستم دستمو بزارم پشتش اما خجالت كشيدم دستمو بردم گذاشتم رو دستش سردي خاصي رو احساس كردم گفتم سروناز با اين حرف هايي كه داري به يارو ميزني اون كه به جهنم حال منو خراب ميكني يه دفه به خودش اومد وگفت يعني چي ومي خواست قطع كنه كه نذاشتم وگفتم ادامه بده بيچاره كسي كه اون طرف بود آبش هم در اومده بود البته اينو از حرف هايي كه ميزد فهميدم كار به اينجا تموم نشد ما بعد چت در رابطه دختر وپسر ا صحبت كرديم وساعت 2 شب شد سرو ناز رفت بخوابه و من هم تو فكر بودم لا مصب خوابم نمي اومد تا ساعت 4 بيدار بودم وفكر مي كردم چطور علاقه مو بهش نشون بدم رابطه اي كه هيچ كس ديگه به غير از من واون نبايد خبر دار مي شد از يه طرف دوستش داشتم از يه طرف خواهر زاده ام بود واز طرف ديگه خدا و خا نواده ام . سر و ناز در رابطه با من چي فكر ميكرد نمي گفت من بهت اعتماد كردم جواب اعتمادم شهوت بود و سكس خلاصه اين از مورد ها يي بود كه نمي شد از خدا هم كمك خواست ولي شيطون اين جا ها بيكار نمي شينه.

القصه دل رو به دريا زدم ورفتم اتاقي كه سروناز خوابيده بود با يك چهره اروم ومن با يه فكر خراب آروم رفتم پيشش دراز كشيدم داشتم خفه ميشدم صداي نفس هاي خودمو مي شنيدم اما خوب كار ه ديگه … كم كم دستمو كشيدم رو صورتش گرمي صورتش با سردي دست من تماس پيدا كرد مور مور شدم رفتم جلو يه بوس كردم از لبش وچشم هاي خو شگلش يك دفعه سروناز بيدار شد وبا كمي ترس خودش رو جمع كرد وگفت دايي چيكار ميكني منم خودم رو زدم به خريت وگفتم سر وناز جونم تا حالا دوست پسر داشتي با هاش تا حالا حال هم كردي راستشو بگو سروناز گفت وسط معامله نرخ تعيين ميكني دايي آخه اين وقت شب موقع پرسيدن اين چيزاست گفتم جون دايي فقط ميخوام بدونم وكم كم دستمو بردم پشتش وبا يه حركت صورتمو جلو بردم ويه لب ازش گرفتم سروناز گفت نكن دايي بده گفتم من كاري با هات ندارم فقط ميخوام بدنتو ببينم ولمسش كنم گناه من اينه كه دوستت دارم چي ميشه منو هم اون پسره تو چت حساب كني وبعد يه بوس گنده از پشت گردنش گرفتم يه دستمو بردم از رو بلوز پستوناشو ميماليدم واونم فقط تند تند نفس ميكشيد

كم كم پر رو شدم گفتم سرو ناز اجازه ميدي پستوناتو لمسش كنم و سوتينتو در بيارم اون هم غر غري كرد وجواب نداد من هم دستمو بردم و پستونشو از زير بلوز وسوتين محكم مثل نديد بديدا گرفتم تو دستم آخ كه چقدر سفت شده بودند و نوك پستوناش رو به طرف بالا شكل خوبي پيدا كرده بود بلوز وسوتين رو از تنش در اوردم ودر حالي كه با سينه اش ور مي رفتم ازش لبم ميگرفتم وزبون اونو تقريبا ميمكيدم از اين كار زياد خوشش نيومده بود من هم بي خيالش شدم و اومدم نوك پستون هاشو تو دهنم كردم وبا قدرت هر چه تمام تر مي مكيدم اونم گاهي جيغ ريزي ميزد و يك احساس شرم همراه با احساس ترس در وجودش ميفهميدم راسيتش من خودم هم ميترسيدم و اين مانع ميشد كه لذت زيادي ببرم من اون لحظه هر طور كه بود مي خواستم بدن لخت سروناز رو ببينم ولي قدرت شهوت از احساس گناه وشرم بيشتر بود من هم چنان كه داشتم رو سينه سروناز ويراژ ميدادم با زبونم يه دستم رو هم از پشت شلوار به كون سرو ناز حواله كرده بودم وكپل هايي كه مثل ژله دودستم مي لرزيد رو ا نگولك مي كردم خواستم همه چيزايي كهبين منو وسروناز فاصله مي انداخت رو از بدنش جدا كنم ولي سروناز نذاشت و فقط شلوارشو از پاش در اورد يه شورت ابي رنگ توري كه اصلا با اون همه دست كاري من لازم نبود درش بياره چون با اب كسش قشنگ بر امدگي كسش معلوم بود حتي خط وسط اون من يه لحظه محو تماشاي اون بدنخوش فرمش شدم قربونت برم خدا چي خلق كردي . بعد از شيطنت هاي ايام بچگي ديگه اون رو لخت نديده بودم حيف از اين بدن كه كس ديگه اي صاحب ميشد و خرابش ميكرد .

من از انگشت هاي پاش شروع كردم به خوردن و ميومدم بالا همراه با ليسيدن پا دست هاي من بيكار نبود وهي رون هاي خوش تراش سروناز رو انگولك ميكردم اولش هيچ كاري نمي كرد ولي بعد چند دقيقه يواش يواش بدنش شل شد واه واه اون در اومد ومنم راحت تر داشتم كارمو مي كردم يه كم اومدم بالاتر واز روي شرت خيسش چو چول سرو ناز رو ليس زدم ديدم خيلي ديگه خواهر زاده ما حالش بده وخودشو بالا وپايين ميكشه گفتم سروناز جون يه كاري ميكني برام گفت جونم دايي گفتم يه دفه اين كارو به زور من كردي حالا دلم ميخواد با ميلت ين كارو برام بكني گفتش چي گفتم برام ساك بزن اون گفت دايي بدم مياد از اين كار آخه اصرار كردم اين دفعه وبرا اخرين بار براي اين كه راحت تر كارشو انجام بده شورت وشلوار م رو در اوردم رو پشتم خوابيدم وسرو ناز رو به حالت 69 روم خوابوندم حالا اون داشت كير منو ميخورد ومن هم يه دستم تو سوراخ كونش بود واز طرفي كس اون رو ميخوردم اخ كه چه حالي ميداد جاي شما خالي قسمت شما هم بشه اين كار ادامه داشت تا ايسنكه ديدم سروناز ميلرزه با ريشتر 6 من بيشتر زبونم رو تو كسش ميكردم ملي مواظب هم بودم كاري دستم ندم تا اينكه ترشحات كس سرو ناز زيادتر شد وبعد اروم گرفت منم خر نبودم كه ارضا شدنش رو فهميدم اب من هم داشت ميومد بعد چند بار تلمبه زدن لا پاي سروناز اب منم اومد وبا تموم نيرو رو چاك كون نرمش ريختم و يه نفس راحت كشيدم واز پشت بغلش كردم وسينه هاي بلورينشو ميمالوندم ولي ديگه خجالت ميكشيدم به روي سروناز نگاه كنم

از شرمندگي بوي عرق وسكس واب كير همه جا رو گرفته بود نزديكي هاي صبح بود وبعد دو سه ساعت مامان از راه ميرسد وما بايد خودمون رو جمع وجور مي كرديم با خجالت به سروناز گفتم من ميرم حموم نمي خوايي با دايي حموم كني با بي حالي ويك نگاه عاقل اندر سفيه به من خيره شد من شهوت رو از چشمش ميخوندم و به خاطر اين كه از دلش در بيارم اونو بغل كردم وبا خودم بردم حموم واونجا از خجالتش در اومدم وحسابي با ليف تموم بدنش رو شستم وخوشگلش كردم زيبايي اون بعد اب تني دو چندان شده بود مخصوصا موهاي پريشان وپستوناش بالاخره خودم هم حموم كردم بيرون اومدم سروناز هم همه جا رو مرتب كرد وجمع وجور كرد …

نوشته: آرش کس کن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>