زن برادرزنم

مهناز زن رضا برادر زن من خیلی‌ خوشگل بود. توی عروسی‌ لباس نیمه لخت پوشیده بود که من تا قاچ سینه هاش رو میدیدم.
تو مهمونیای فامیل همش چشمم بهش بود ودنبال فرصتی بودم تا ببینم راهی هست بکنمش یا نه. اون ورضاهمیشه با هم بودن ومن شب عروسی رضا کلی‌ شوخی‌ کردم باهاش.گفتم نمی تونی من برم واز این حرفها.
لباس عروس لخت و پتی بود. عکاس تو اتاق عکس می‌گرفت و با هر فلش رو تن‌ سفید اون کیر منو فشار میداد. منم فقط چشمم به سینه های سفید وتو پر اون بود.
همیشه می‌خواستم هماهنگ کنم اونو بکنم. ولی‌ نمی‌شد. رضا رو کشیدم تو شرکت خودمون واسه کار. منشی‌ هم داشتم که کارها رو میفرستاد زیر دستش. امضا میکرد یا کارها رو انجام میداد. کارا رو فرستادم واسه منشی‌. بهش تاکید کردم تا ۷ شب باید امضا بشه. رفتم چک شرکت رو نقد کنم زنگ زدم رضا که دارم میام اونجا ضبط ماشینشو بیارم.
۲۰ میلیون پول تو سامسونت من بود. شرکت زنگ زد به رضا رفت شرکت برا کار‌های شرکت. از سر کوچه می دیدم که چطور با سرعت گازشو گرفت ورفت.من رفتم خونه اونا. مهنازچای و شیرینی‌ آوردوماجرا رو برام گفت.

سر صحبت رو باز کردم. ازمشکلات اول زندگی‌ حرف زد. خیلی‌ مؤدب بود ولی‌ ناراحت بود. خرج عروسی‌ سنگین بود و از این حرف ها. یه بسته پنجاه هزاری تراول در آوردم دادم بهش. گفتم فقط یه لطفی‌ در حق افشین بکن. گفت افشین کیه؟ منم اشاره کردم به معامله خودم.
دهانش باز موند. از طرفی‌ ۵۰۰ هزار تومان روی میز بود.گفتم حالا اگه مخشو نزنم آبرومو می بره.بیچاره بیست سالش بود ونمی فهمید پول یعنی چی. زود خر می شد.
محکم بهش گفتم دو ساعت تا اومدن رضا وقت داریم. فکراتو بکن.سرشو به نشونه تایید تکون داد ورفت تو اتاق تا لباساشو در بیاره. بیچاره خجالت می کشید جلومن لخت شه.
گوشی رو گذشتم رو طاقچه بالا شومینه واسه فیلمبرداری با رم ۸ گیگ خالی‌. بعد اومد جلوی من لخت لخت وایساد. دستام داشت می لرزید. چقدر بدن قشنگی داشت.هلش دادم پایین وشروع کرد به ساک زدن .خیلی هم حرفه ای ساک می زد ومعلوم بود حسابی فیلم دیده.
آبم اومد بهش گفتم همه رو بخور. با اخم همه رو خورد. بعد دو طرف سرش رو گرفتم تا در نیاره. همینجور میک زد تا بلند شد دوباره.

روی مبل تنظیمش کردم که صورتش رو به دوربین باشه و خودم پشتش باشم.چهار دست و پا هاپو شدجلوی من و من هم شروع کردم کوبیدن. صورتش رو برده بود بالا رو به فیلم و درد زیادی می‌کشید. رضا هنوز اونو باز نکرده بود. تنگ بود از اون تو میک میزد به کیرم. آبم رو ریختم توش و نگه داشتم. سرش پایین بود و کونش هوا. نگاه به سفیدی کونش کافی‌ بود تا به یه دقیقه نرسیده بازم بلند کنم. رگای کونش پیدا بود.همون تو کوبیدم باز.خیس عرق شده بودیم و سر و صداش و اه و اوهش تازه بلند شده بود. بعد نیم ساعت دیگه کیرم بلند نمی شد. مهنازرفت خودش رو بشوره من دوربین رو برداشتم و رفتم.
پونصد هزار تومن آب خورد یه فیلم برام. ولی در عوض من راهش رو پیدا کردم واسه کردن اون. تو سیزده بدر یه ماه بعد از اون حادثه داشتیم بلوتوث بازی می کردیم که من این فیلمو براش فرستادم. سر من اصلا معلوم نبود وفقط صورت اون بود ویکی که داره می کنتش.رنگش عوض شده بود وموبایلشو قایم کرد. کم مونده بود گریه بیفته.

از ترس بولوتوث کردن فیلم به فک وفامیل تا مأموریت می رفت شوهرش من می‌رفتم اونجا و اونو می‌کردم. الان ۳ ساله دارم می‌کنمش. تقریبا زن دوم من شده حالا.
اوایل از من بدش میومد.اما حالا راه میاد وحتی خودش زنگ می زنه من برم اونجا. البته منم امانت دارم وکاندوم استفاده می کنم ولی هفته قبل خودش گفت بی خیال کاندوم بشم وآبم رو بریزم توش. شاید دلش بچه می خواد.

یک دیدگاه برای “زن برادرزنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>