ريحانه و كير بابايی

من هميشه خودمو واسه بابام لوس مي كردم و اونم بدش نمي يومد . ي روز كه دوباره خودمو لوس كرده بودم و تو بغل بابام نشسته بودم . داشتيم ماهواره مي ديديمو حرف مي زديم . بابام رو مبل نشسته بودو منم رو پاهاش . طوري كه قشنگ كير بابايي زير كون من بود . منم دستمو انداخته بود دور كمر بابايي و ي دستاي بابامم دور كمرم بود و اون يكي دستش روي رونم .

احساس كردم بابا از صحنه هاي تو فيلم ماهواره داره حشري ميشه چون دو نفر داشتن از هم لب مي گرفتن . كم كم دست بابايي روي رون من حركت كرد . از زانو هام مي كشيد تا كنار باسنم و دوباره بر ميگشت . منم روي رونام حساس بودم مثل اكثر دخترا . داشتم تحريك مي شدم ولي هيچي نمي گفتم چون هميشه منتظر اين لحظه بودم . بابا همين طور كه داشت رون منو مي مالوند و به روي خودشم نمياوورد دستشو برد زير كونم و نگه داشت بعد چند دقيقه دستشو از زير كونم كشيد بيرون و اوورد نزديك كسم لاي پام . ديگه من از اين كارش تحريك شدم . دستشو به كسم نزديك كرد . من اون روز ي شلوار نارنجي با بلوز نارنجي پوشيده بودم . شلوارم تنگ بود مثل هميشه . اون طورم كه تو بغل بابام بودم كسم قلمبه شده بود تو شلوارم .
خلاصه بابايي دستشو رسوند به كس كوچولوم و نوك انگشتاشو گذاشت روش . همون لحظه بدن خشك شد و چشمامو بستم . بابايي كه ديد چشماي من بستس مطمئن تر شد و كامل دستشو گذاشت رو كسم و شروع كرد ماليدن . منم داشتم لبامو مي خوردم و لبختد مي زدم . بعد از يكم ماليدن كسم ديدم بابا صورتمو گرفت فهميدم واسه لبام نقشه كشيده .
تو همين فكر بودم كه لباي بابا چسبيد به لباموو لبامو كشيد تو دهنش . شروع كرد به خوردن لبام هر بار كه لبامو واسه ي لحظه ول مي كرد مي گفتم بابا و اون دوباره لباي منو مي كشيد تو دهنش . حسابي لبامو خورد كه ديگه كبود شده بودن .
بابا گفت قربونت برم كه اين قدر نازي . گفتم بابايي مي خواي چيكارم كني؟ گفت دوست داري چيكارت كنم بابا؟ گفتم نميدونم . اروم گفت دوست داري بكنمت؟ منم سرم تكون دادمو اروم گفتم اره ! گفت پس بشين پايين . نشستم دو زانو روي زمين و بابا همون طور كه نشسته بود رو مبل شلوارشو كشيد پايين .
وااااااايييي چه كيري بابايي داشت . هميشه فكر مي كردم كير بابا پير و چوروكيدس ولي واقعا كير كشيده اي و كلفتي داشت . كيرش به سمت من بود و تكون مي خورد . گفت دختر خوشكلم نمي خوريش؟ با دستم كيرشو گرفتمو لبمو گذاشتم رو سرش . بابا گفت بابا قربونت بره بخور عزيز بابا . منم كيرشو هل دادم تو دهنمو با كمال ميل واسه بابا ساك زدم . كير بابا هم خوشمزه بود مثل همه كيراي ديگه كه خورده بودم ولي كير بابا به خوشكلي كير رامين يا علي نبود . كير بابايي رو كامل مي كردم تو دهنمو در مياووردم . بابا هم ي پشه كش كنارش بود اونو برداشته بودو محكم مي زد رو قمبولام . يكي به اين قمبولم يكي به اون . اين قدر محكم ميزد كه ي صداي بلندي بلند مي شد و منم با اينكه از رو شلوار ميزد دردم مي گرفت .
بابا گفت بلند شو . بلند شدم منو برگردوند و همون طور كه ايستاده بودم بغلم كرد . كونم روبروي صورتش بود . از رو شلوار كونمو بوس كرد و شلوارمو تا پايين باسنم كشيد پايين . دوباره به هر دو تا قمبولام بوسه زد و دستشو برد لاي پام . دوباره كس داغمو شروع كرد ماليدن . من از جلوي خودمو سر انگشتاشو مي ديدم . منو حشري كرده بود خيلي ماهرانه كسمو مي ماليد . صداي اه اه گفتن من بلند شده بود . كسمو ول كرد و چند تا محكم با كف دستش زد روي قمبولام . منم با هر ضربه ي آخ مي گفتم چون واقعا دردم ميومد . صداشو نگو كه تو سالن مي پيچيد .

دو تا قمبولام سرخ سرخ شده بودن . بابا منو روي شكم خوابوند روي زمين و نشست روي دو تا پاهام و لاي كونمو باز كردو ي تف از همون دهنش انداخت رو سوراخ كونم و انگشتشو كرد توم . ي چند دقيقه اي رو سوراخم كار كرد تا سر كيرشو احساس كردم كه داشت رو سوراخم حركت مي داد . اروم اروم كيرشو كرد تو كونم و صداي داد من رفت بالا .

اي اييي بابا اي اي اي اوم باباييي اي يواش بابا اوف اي اي ايي ااااايي
ولي بابا توجه نمي كردو كيرشو تا اخر فرو كرد توي كونم طوري كه انگار سر كيرش مي خورد به شكمم . . شروع كرد به كردن من كردن دختر كوچولوش . ولي فقط يكم كيرشو در ميووورد و مي كرد تو دوباره . اه و ناله من بالا رفته بود . نمي دونم چرا ولي اين بار خيلي دردم اومده بود .
بابايي دو تا قمبول منو گرفته بود و فقط منو مي كرد . بعد دو تا دستامو گرفت و اوورد روي كمرم . بعد خوابيد رومو دوباره شروع كرد به تلمبه زدن . تا اخر ميكرد تو كونم كه شكمش مي خورد روي قمبولامو صدا مي كرد . قمبولام بد جور تكون مي خوردن و صداي چالاپ چالاپش ميومد.
بابايي كيرشو ي دفعه با سرعت از كونم كشيد بيرونو ابشو ريخت روي قمبولام . بعد چند تا ضربه با كيرش زد به كونم تا ته مونده هاش بياد بيرون .

منو برگردوند به كمرو خوابيد كنارم . بدنش حس نداشت . مي لرزيد . اون روز بابايي كون دختر كوچولوش گذاشت و اين بهونه اي شد واسه كردناي بعديش .
حالا ديگه بابا داداشم پسر خواهرم پسر عمم از تو فاميل منو كرده بودن و استاد ويلنم از تو اشناها .
با من همراه باشيد با خاطرات بعدي . لطفا نظر يادتون نره.
ريحانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>