دو ساعت بعد آشنایی بهم داد

سلام عرض میکنم خدمت دوستای عزیز.
الان هفت هشت سالی میشه که داستان های سکسی رو میخونم.یادش بخیر با باسایت سکاف شروع کردم.
همین داستان ها باعث شد تو زمینه سکس موفق تر باشم. اما تو این هفت هشت سال هیچوقت به فکرم نرسید که از داستان های خودم بنویسم.

پیش خودم گفتم واسه یه بار یکی از خاطراتمو مینویسم شاید به دل شما نشست.
من یه دوستی داشتم به نام پژمان که با هم خیلی صمیمی بودیم.همیشه پیش هم بودیم و کلی نقشه های شوم واسه دخترها میکشیدیم.هر کدوممون با دوست دختر های خودمون مشغول بودیم. یعنی خدا نمیکرد که خونه یکی از ما خالی میشد. یعنی عالم و آدم رو میگائیدیم. هر کدوممون با دو سه تا دختر بودیم. که به نوبت میآوردیم ومیکردیمشون. (چه کارایی که نکردیم)
باور کنید الان که دارم اینو مینویسم به یاد اون روزها که میوفتم از کونده بازی خودمون خندم میگیره.این دوستم پژمان خیلی پسر کونده ای بود عین خودم . جفتمون وقتی با هم میشدیم تخمسگی میشدیم که همه حتی خانواده هامون از دستمون عاصی میشدن.اصلا داستان صمیمی شدن من و پژمان از اینجایی شروع شد که:

یه روز غروب من رفته بودم یه سری از جزوه های دوستمو بدم برام کپی کنن. یارو گفت یه نیم ساعتی باید صبر کنی.منم گفتم تو این فرصت برم با ماشینم یه کس چرخی بزنم و داف های نازی که رد میشن رو دید بزنم. یکی دو دور که زدم گفتم ول کن بابا.خواهر بنزین گائیده میشه. یه گوشه پارک کردم و شروع کردم به دید زدن. اتفاقا دیدم تو نزدیکی من دو تا دختر و یه خانم جوون دیگه تو پیاده رو واستادن و یکی از دختر ها که پاشنه کفشش کنده شده بود خودشو لوس کرده و داره غر غر میکنه. اما تابلو بود که هر سه تاشون میخارن. دو تا دختر ملوس و یه خانوم جوون ناز که حشر از چشاش میبارید. یهو حاجی (کیرمو میگم) به وجدانم تلنگری زد. گفت بچه واسه چی بیکار نشستی. مال به این توپی رو زمینه. د بجنب د. خودتو نشون بده.تو نگاه اول به اون خانم جوون جوری روش زووم کردم و تو چشش زل زدم که بفهمه تو نخشم.

با این کارم خواستم کار خودمو راحت کنم.(من معمولا اینجوری ام. البته نه اینکه هیز بازی در بیارم. کارمو خوب بلدم. با نگاهم به طرف میفهمونم که اگه پایه ای معطل نکن) آقا بخت با ما یار شد و اون هم ظاهرا دوزاریش افتاد. قشنگ صداشونو میشنیدم.چون دقیقا کنار پیاده رو پارک کرده بودم. شنیدم خانومه به دختری که پاشنه اش کنده شده بود (که بعد ها فهمیدم برادر زاده شه)گفت:باشه بابا.صبر کن. الان یه ماشین میگیرم تا بریم خونه. منم پیش خودم گفتم پسر روشن کن که اینا مسافر خودتن. و همین هم شد. جوری تنظیم کردم که اینا تا میخاستن از جلو ماشین من رد شن و برن گوشه خیابون من به خانومه گفتم اگه ماشین میخواهید من هستم. دو دلی رو تو چشاش میخوندم.یهو گفت مسیر ما فلان جاست. مسیر شما میخوره ؟ گفتم بله. بفرمائید سوار شید. وسوار شدن. آقا تو کوون ما عروسی شد. خانوم نازه نشست جلو و دو تا دختره نشستن عقب و راه افتادم.

یه خانم بسیار جوون و خوشگل با پوستی برنزه. لبهایی ناز و خوردنی. اندامی مناسب که بعدا فهمیدم مربی تکواندوء. یواشکی جوری که نفهمه زیر چشمی بهش نگاه میکردم و تو دلم به خودم احسنت میگفتم. حاجی هم شاد شاد شده بود و شدیدا سربرافراشته اعلام وجود میکرد. یه خانم ناز و بسیار زیبا و جوون که در عین موقر بودن میشد از چشاش و نوع نگاه و آرایشش فهمید که بدش نمیاد بده. یه کوچولواز مسیر رو که رفتم به بهونه اینکه پنل ضبط رو از داشبورد در بیارم دستمو اول مالوندم به رون خانوومه و بعد بردم سمت داشبورد. وااای . شلوار پارچه ای که پوشیده بود بهم کمک کرد که شهوتی که از دست زدن به رونش بهم دست بده تا عمق وجودم نفوذ کنه. اونم از اینکه دستمو زده بودم به رونش هیچ عکس العملی نشون نداد. دقیقا میشد فهمید که متوجه شده بود عمدی این کار رو کردم. دیگه این کیر مال من نبود. هر ثانیه که میگذشت بیشتر حشری میشدم. اکثرا همه میدونید و مسلما تجربشو دارید که تشخیص دادن یه شخص از چهره زیاد کار سختی نیست. یعنی همه ما معمولا تو برخورد اول با به خانوم یا آقا تا حد زیادی میتونیم حدس بزنیم که طرف چیکاره حسنه. سر صحبتو هر جور بود با این خانم ناز که بعدها فهمیدم اسمش رویا بود باز کردم. و واقعا مثل یک رویا بود. آرووم. موقر. زیبا و مهمتر از همه یه کمی شیطون که از چشاش میشد فهمید. سر صحبت از هر دری و کس شعری باز شد. و خوشبختانه خودشو چس هم نمیکرد.و عین آدم حرف میزد. از اوضاع واحوالم پرسید و منم کلی واسش حرف زدم. اون وقت ها دانشجو بودم.ببینید هر کی تو زندگیش دوران اوج داره. من یه دوره ای مخصوصا اواخر دانشجوییم ازبس با این دوستم کس بازی میکردیم حسابی از هر لحاظ رو فرم بودم.

یعنی کافی بود طرف حرف بزنه و جوری سر حرف رو میکشوندم و مدیریت رو دست میگرفتم که بعد یه خورده طرف احساس میکرد من آخر فهم و درک و استدلال هستم. و این اتفاق با رویا هم افتاد . بعد مدت کوتاهی با هم راحت حرف میزدیم و تبادل نظرمیکردیم.کلا هم از دو تا عسلی که پشت بودن غافل شده بودیم .البته بماند که اونا خودشون با خودشون سرگرم بودن. تو این اوضاع احوال داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری شماره ای چیزی به رویا بدم که داستان رو نیمه از دست ندم. یه کم با خودم فکر کردم و داشتم به نتایج خوبی میرسیدم که رویا خانوم سورپریزم کرد. با گفتن این جمله به برادر زاده هاش که: بچه ها من شما رو میرسونم و خودم میرم خونه.اون دوتا اصلا حرفی نزدن و این وسط من بودم که باورم نمیشد شرایطی پیش بیاد که به این زودی باهاش تنها بشم. سریع از فرصت استفاده کردم وبهش آروم گفتم اگه میری جای دیگه خودم میرسونمت.و خیلی با کلاس بدون هیچ داستانی گفت: زحمتتون نششششه؟ گفتم نه . آقا ما دیگه شاد شاد به خودم گفتم صبر کن این دوتا نخاله پیاده شن و برگه آس رو اون وقت رو کن. به مقصد رسیدیم.اون دوتا دختر ملوس که زیاد از سیستم رفتاریشون خوشم نیومده بود زحمت رو کم کردن و من موندم با این رویای ناز و حشری. دیگه معطل نکردم و سر صحبت رو کشوندم به جک ها و حرفهای شخصی و وووو تا رسیدم به سکسی. خداییش پایه بود. خداییش بگم. دیدم این ناناز داره به راحتی باهام حرف میزنه و من بیکار نشستم و فقط دارم کس شعر تفت میدم. دیگه هیچی حالیم نبود. مخم هنگ کرده بود. از بیکار نشستن با همچین حور و پری و حرف زدن دیگه ارضام نمیکرد. خدا میدونه که یهو به خودم اومدم و با پر رویی دستمو بردم و صاف گذاشتم رو رونش.

آروم دستمو برداشت و با حالت خاصی گفت نکککککن. زود پسر خاله نشو.دیگه کسخل شده بودم. یه جمله ناب اومد به ذهنم و فورا گفتم: چرا ؟ نکنه با این کارم خیس میشی واذیتت میکنه؟ دخخخختر خاله؟؟؟؟با حالت خاصی گفت: نهههه. من به این راحتی ها خیس نمی شم. هر کسی نمیتونه راحت خیسم کنه. .؟؟؟؟ جان؟ چی داشتم میشنیدم؟ گفتم فکر کنم تو این مدت کوتاه متوجه شدی که من هر کی نیستم. ساکت شد. حرفی نزد انگار منتظر بود من حرف بزنم. دیدم سکوت صلاح نیست.دوباره دستمو بردم رو رونش. و اینبار بیشتر مقاومت کردم و نذاشتم دستم رو برگردونه. وقتی دستش رو گذاشت که دستمو برگردونه دستشو گرفتم و آروم نوازش کردم. خوب این کارو بلد بودم. خودمم از نوازش کردن دست خانوم ها خوشم میاد.(قابل توجه پسرها: بهترین شرایط واسه رام کردن خانم ها زمانی هست که دستشون رو به خوبی نوازش کنی و با احساس باهاشون حرف بزنی) دیدم هیچی نمیگه و ظاهرا خیلی هم راضیه. تو این لحظه از در احساس وارد شدم و بهش گفتم تو چشمات معصومیت خاصی بود که تو هر چشمی نمیشه پیدا کرد. دیدم خیلی خووب داره به حرفهام گوش میده و زدم تو فاز احساس و واسش حرفای دیونه کننده ای زدم که خودم تو دلم به خودم گفتم ای کووونده. بنده خدا رو پاک هوایی کردی. اما بس نبود. باز میخاستم بیشتر پیش برم. فکرای شومی تو ذهنم بود.آخه اون وقت ها عاشق کارای خفن بودم واز یکنواخت کس کردن فراری بودم .از طرفی همیشه خدا مشکل مکان داشتم. خدایا این مشکل مکان مشکل همه جوون هاست .. حلللش کن. بهش گفتم وقت داری یک ساعتی با هم حرف بزنیم و بچرخیم. اونم که هنوز تو فاز نوازش کردن دستاش بودم مخالفتی نکرد وگفت باشه. انگار خدا امشب همه کائناتش دست به دست هم داده بود تا من و رویا به کام هم برسیم. مسیر رو کج کردم به سمت محلمون.

تو این فرصت بیشتر دستش رو نوازش کردم و دستمو بردم سمت رونشو از اونجا تا میشد نزدیک کسش کردم. به خوبی گرمای کسش رو میشد حس کرد. اینقدر اینکارو کردم هی بازی رو عوض کردم و گاهی دستش و گاهی رونش و گاهی هم کسش رو مالوندم که بعد چند دقیقه اصلا حال و هواش به کلی عوض شده بود…
وااای . چی میدیدم؟ یه خانم نااااز و خوشگل که تو ماشین من داره از فرط شهوت به خودش میپیچه. و دووووباره فکر های شووم .با خودم روراست شدم. دیدم من که مکان ندارم. اگه با این حالت ولش کنم کسخلی محضه. چیکار باید میکردم؟ تیکه به این ماهی رو کی بیخیال میشه؟ گفتم بادا باد.یا امشب اینقدر میرم جلو و فوقش میخاد قهر کنه یا میییییکنمش. زنگ زدم به پژمان. گفتم تا یه ربع دیگه سر خیابون خودمون هستم. در مغازه رو ببند وبیا. گفت چی شده؟ گفتم بیا کارت دارم. کیف پولت رو هم بیار … جرا گفتم کیف پول؟ چون این تخم سگ همیشه تو کیفش کاندوم داشت. و تز جالبی هم داشت و میگفت شاید تو شرایطی کس کردن واست پا بده که انتظارش رو نداشته باشی. پس کاندوم تو کیف پولم میذارم که کسه هدر نره.خدائیش راست هم میگفت.ساعت حدودا 8.30 غروب بود. زمستون بود و از خوش شانسی هوا زوود تاریک میشد( اینو بگم که من بر خلاف خیلی ها که میگن بد شانسیم خیلی هم خوش شانس هستم.)به رویا گفتم به یکی از دوستام که مورده اعتماده زنگ زدم چون بیاد و رانندگی کنه و ما راحت بشینیم پشت و حرف بزنیم.بنده خدا غافل از اینکه چه نقشه ای واسش کشیدم گفت: خوب خودت رانندگی میکنی دیگه. چرا اونو کشوندی بیرون. گفتم : نه. اینجوری سخته. خیلی حرف دارم برات. تو خیلی ماهی و حیفه که وقتی پیشمی و باهات حرف میزنم مجبور باشم نگام به خیابون باشه و نبینمت. بعد یه ربع پژمان رو هم که روحش از داستان خبر نداشت سوار کردیم. همون اول معرفیشون کردم و پژمان هم که بچه تیزی بود دوزاریش افتاد. پژمان نشست پشت فرمون و من و رویا جون نشستیم عقب. آ خ اخ داغت به جیگرم بمونه. پژو 405 مو میگم. باهاش عشق و حالی کردم که نگو.

آقا دیگه معطل نکردم . گفتم پژمان جان بنداز تو اتوبان و اون هم که به کارش وارد بود رفت سمت اتوبان و با بخاری ماشین حالی بهم داد که نگو. دکمه تهویه هوا رو خاموش کرد و شیشه ها بخار کرد.من و رویا چسبیده بودیم به هم.آرمو لبهامو بردم سمت صورتش و از صورت رویاییش بوسه ای جانانه برداشتم. با حالت جالبی نگام کرد. چشاشو ازم میدزدید. صدای آهنگ ملایم ضبط فضا رو خیلی رمانتیک کرده بود. خیلی جالب داشت پیش میرفت. دقیقا همونجوری که خودم میخاستم. دستهای ناز رویا رو گرفتمو بوسیدمشون. انگشتشو با لبم بازی دادم. دوباره رفتم سراغ صورتش. اما اینبار سراغ لبهای آتیشش. گوشهام هیچ صدایی رو نمیشنید . لبهام رو گذاشتم رو لبهاش ووو …. وااای . باورم نمیشد.با لبهای داغش پذیرای لبهام شد.تمام تنمون شد آتیش. دستمو انداختم دور کمرش و بیشتر کشوندمش سمت خودم. بی اختیار سینه هاشو لمس کردم. چشاشو بست و هیچ چی نمیگفت. سینه هایی متوسط و سفت که با گرفتنش دیگه دستم ازشون جدا نشد .لبهامونو قفل کردیم به هم و انگار نه انگار که تو ماشینیم. به لطف ابتکار داش پژمان خیالمون از شیشه ها راحت بود. خدا میدونه که انگار تو یه تختخواب گرم و راحت همدیگه رو بغل کردیم. کیرم دیگه داشت به این شرایط اعتراض میکرد. منتظر نموندم ببینم چی میشه دو سه تا از دکمه های مانتو شو باز کردم و اونم الکی میومد بگه نه اماخودش بیشتر دلش میخاست.

تو یه چشم به هم زدن سینه هاشو از زیر تاپش و از لای دکمه های مانتوش در آوردمو شروع کردم به خوردن اون سینه های ناز که واقعا انگار از بهشت اومدن. با یه دستم کسشو میمالوندم که حالا دیگه خیسیش از رو شلوارش راحت مشخص بود. سینه هاشو که خوردم بی درنگ لبهامونو دوباره به هم قفل کردیم . نمیدونم چقدر طول کشید ولی خیلی زود زدم به سیم آخر. بدون توجه به رویا شلوار و شورتمو در آوردم. خشکش زده بود. آره . نقشه شوم همین بود. دیگه احساس اینجا دوم بود . حس اول هیجان بود وبس. آره. حالا دیگه کردنش واسم از جنبه هیجان بیشتر مهم بود. کیرمو گرفتم جلودهنش. مکث کرد. گفتم بخورش نفس. الکی زدم تو فاز اینکه نترس. خیالت راحت. کسی نمیبینه. مردد بود اما بخدا حشری تو چشاش بود که بیشتر وادارم میکرد دل به دریا بزنم.چشامو بستم و منتظر موندم. از خیس شدن کیرم فهمیدم که داره حاجی رو میخوره. وااااای . عجب حس و حالی. باورم نمیشد. نذاشتم زیاد طولش بده . بعد حدودا سی ثانیه بهش گفتم عزیز مانتو تو در بیار. گفت نههههه. عمرا. اینجا؟ گفتم آره نفس/ مگه چیه؟ گفت نه. باشه سر فرصت مناسب. خانم داشت کون مینداخت. منم تو این فرصت ازش جدا نشدم و همچنان تو بغلم بود. گرچه نمیشد تو ماشین خوب بغلش کرد اما دیگه چاره ای نبوود .بهش گفتم دیونه.

این سکس با بقیه فرق داره. توو ماشششین. خاطره میشه دیونه. خیلی حال میده. نرم شد. چاره ای ندشت. خودش شدیدا خیس شده بود. دیدم مثل برق گرفته ها دکمه های ماتو شو باز کرو و به پهلو دراز کشید رو صندلی و دکمه شلوارشو باز کرد. شلوارو داد پایین. بله.اونم دیگه تصمیمشو گرفته بود که بخاد یه خاطره متفاوت از سکس داشته باشه. با آمادگی بدنی جالبی که داشت خیلی حال کردم.یه لنگه از شلوارشو از پاش در آورد و پاشو بلند کرد انداخت رو سر صندلی جلو (سمت شاگرد) پژمان هم کس پر شده بود و تک و توک از بغل دید میزد . به پژمان گفتم کونده کاندومو بده. کاندومو از کیف پول مبارکش در آورد و داد بهم. کاندوم رو کشیدم سر کیرم منم به سختی به پهلو چسبیدم به رویا. دوباره یه کم لب گرفتم و سینشو مالوندم البته یه کوچولو. کیرم داشت میترکید. دیدم به پهلو نمیشه خوب بکنمش.پوزیشن رو عوض کردم وسعی کردم یه وری بکنم تو کسش. تو اون تاریکی تمام سعیمو کردم که اذیتش نکنم. با یه حرکت رو به جلو کیرم تو کس داغ این خوشگل بی همتا بود. دیونه وار تو کسش عقب و جلو میکردم و اون هم خودشو کاملا سپرده بود دست من. بکن بکنی توماشین راه انداختم که نگو و نپرس. داغ داغ بودم. اونم سفت بغلم کرده بود انگار میخان منو ازش بگیرن. اینقدر کیرم با کسش جفت وجور شده بود که فقط حالشو میبردیم وبس. باورمون نمیشد که تو همچین فاصله ای از آشناییممون با هم سکس میکنیم.فقط شهوت و گرما تو فضا حکمفرما بود. صدای آخ و اوخش بیشتر حشریم میکرد و خوب به تب کیرم با شدت بیشتری تو کسش فرو میشد. بدنمون شدیدا عرق کرده بود. یه کم خسته شدم. چون جامون تنگ بود.واسه حدودا یه سی ثانیه همونجوری کیرمو نگه داشتم تو کسش. نفسی تازه کردیم. رویا چشاشو بسته بود فقط تو این فرصت یه کوچولو چشای نازشو باز کرد و بهم لبخندی زد و دوباره چشاشو بست. با بسته شده چشای رویا عقب و جلو کردن کیرم تو کسش شروع شد اینبار دیگه بی محابا کیرمو فرو میکردم و در میاوردم.

تو اوج لذت بودم و گرمای بخاری و شیشه های عرق کرده تب و تاب این ماجرا رو بیشتر میکرد. رویا بدنم رو سفت فشار داد و فهمیدم که داره ارضا میشه وبی وقفه ادامه دادم که این تجربه واسه همیشه واسش موندگار بشه با عرق سردی که به بدنش نشست و بی رمق شدنش فهمیدم که ارضا شده. منم دیگه داشتم خسته میشدم. تا همینجا کافی بود. بیشتر تمرکز کردم رو کردنش و منم با یه فشار وحشتناک آبم رو آوردم ودراز شدم روش. دوباره سفت بغلم کرد و این کارش برام جالب بود .بوسیدمش و ازش تشکر کردم.من و اون واقعا لذت بردیم…

نوشته: ؟
میانگین:

یک دیدگاه برای “دو ساعت بعد آشنایی بهم داد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>