دوراهی

با صدای گوشیم از خواب پریدم یه نگاه بهش انداختم،مشتری امروزم بود اما چرا این وقت صبح ،ساعت 7 زنگ زده بود که من پشت در دفترم ،حرصم در اومده بود (از اونجایی که مدیر همیشه ساعت 11 میومد کلید دفتر دست من بود ).بلند شدم سریع لباس پوشیدمو یه ارایش مختصر ،سوئیچو برداشتم و راه افتادم به سمت دفتر،توی راه به ترافیک برخوردم ودوباره رفتم تو فکرگذشته ،25 سال بیشتر نداشتم ودو سالی بود از همسرم جدا شده بودم وبا مهریم تونسته بودم یه خونه نقلی نزدیک بابام اینا بگیرم .خوبیش این بود که توی یه شرکت خصوصی مشغول به کار بودمو مجبور نبودم خرجیمو از پدرم بگیرم .ترافیک روون شدو نیم ساعت دیگه رسیدم.
تا حالا ندیده بودمش ولی توی راهرو مجتمع کسی به جز اون نبود و حدس زدم باید خودش باشه ورفتم به سمتش و گفتم اقای کیان فر
یه لبخند ژکوند زدوگفت خانوم چرا انقدر دیر(دوباره تو دلم یه فحش دادم که منو زودتر کشونده اینجا طلبکارم هست).

یه مرد 32 و33 ساله که قیافه معمولی اما خوش پوش بود.
منم گفتم ساعت کاری ما 8:30 بالاخره کارشو انجام دادم وگفت اگر امکان داره اگر مشکلی توی کار پیش اومد تماس بگیرم وگفتم موردی نداره.
گاهی وقتا تماس میگرفت ودر مورد کار سوال میکرد ویه جاهاییشم تو جاده خاکی میزد اما sms های هر روزش بی معنی بود .حدود 5 ماه از این جریان گذشت و smsهاش قطع نشد ومنم تک وتوک جواب میدادم تا اینکه یک روز عصر تماس گرفت و گفت به خاطر کاری که برام انجام دادید یه کادو ناقابل براتون گرفتم کی ببینمتون تا تقدیم کنم.
ازش تشکر کردمو گفتم نمیتونم قبول کنم اما اصرار زیادش باعث شد کمی کوتاه بیام وقرار شد فردا بیاد.
عصر که رفتم خونه ناخوداگاه یادش افتادم وته دلم احساس عجیبی کردم،بعد از دو سال جدایی از همسر سابقم دوست نداشتم پای مردی به صورت رسمی تو زندگیم باز بشه.
گذشت تا فردا دوباره شمارش رو گوشیم افتاد وجواب دادم گفت من جلو در مجتمع هستم،کمی مضطرب بودم ،رفتم وکمی حرف زدیم وکادو رو دادو گفت میتونم یه وقتایی باهاتون صحبت کنم ،واقعا نمیدونستم چی بگم ویه دفعه از دهنم پرید اشکال نداره و تو دلم صد تا فحش به خودم دادم.
دیگه کم کم هفته ای یک بار به یک روز در میون تبدیل شد ودو ماه از این موضوع گذشت تا برای اولین بار رفتیم بیرون.
اونروز برف اومده بود وخیلی سرد بود ،اومد دنبالم تا برای ناهار بیرون باشیم وتوی ماشین کمی صحبت کردیم و گفت 5 سالی میشه از زنش جدا شده(یه جورایی خیالمو راحت کرد )و یه کارخونه کوچیک داره که البته همه خانواده توش سهیمن وبا برادش کارخونرو میگردونه.
رفتیم اوشان وتو یه رستوران که الاچیقم داشت و الاچیقهارو دورش مشمع های کلفتی کشیده بودن نشستیم.
اولش کمی با فاصله ولی رضا به بهانه های مختلف کم کم خودشو به من نزدیک کرد،به روی خودم نیاوردم تا اینکه دستشو گذاشت روی پام،گرمای دستش از روی شلوار جینم حس میشد وبسیار دلنشین یه لحظه احساس کردم تمام بدنم گر گرفته و صورتم قرمز شده.
خیلی وقت بود تو اغوش مردی و نبودم این باعث میشد با کوچکترین چیز تحریک بشم.فکر کنم فهمید چه حالی دارم ،چون سریع پرسید یه چیزی ازت بپرسم ؟میدونستم چی میخواد بگه وسریع با یه سوال از اون جو کشیدمش بیرون.

ناهارو خوردیم منو رسوندو خودش رفت.
تا شب چند بار یاد اون لحظه افتادم حتی تموم اون هفته توی مغزم بود تا دوباره هفته بعد قرار گذاشتیم اما اینبار خونش.
از صبح که بیدار شدم دلشوره داشتم،انقدر که دل پیچه گرفته بودم.اونروز رو مرخصی گرفته بودم وصبح رفتم حمام،نیازی به مو زدایی نداشتم چون دو سه روز قبلش رفته بودم همه جامو اپیلاسیون کرده بودم پس فقط موهامو شستمو زود اومدم بیرون .موهامو خشک کردمو یه لباس زیر توری تنمو اماده شدم و راه افتادم.
در خونش که رسیدم دستام کاملا سرد بود ،در و باز کرد ویه روبوسی مختصر ونشستیم دو ساعتی حرف زدیم و بعد گفت بریم اتاق خواب واونجا راحت تریم وگرم تره!با کمی مکس قبول کردم
فکرمو خونده بود چون سریع گفت اکر راحت نیستی همین جا باشیم.گفتم نه بریم ونشستم لبه تخت.
شروع کردیم صحبت تا جایی رسید که کار به خوندن sms های +18 شد ودیگه دوتایی روی شکم خوابیده بودیم وsms میخوندیم.

وسط خندیدن یه لحظه سرمو اوردم بالا تا یه چیزی بهش بگم گه زود لبشو گذاشت رو لبم،خودمو کشیدم عقب وکمی اخم کردم ولی تو دلم غوغایی بود واما از رو نرفت ودوباره لبشو اورد سمتم ،خودمو پس کشیدمودیگه کاملا روی کمر چرخیده بودم .
اما ول کن نبود و دوباره اومد سمتم اما اینبار با دستاش سرمو گرفتو یه لب مشتی ازم گرفت،دلم ضعف رفت.لب پایینمو با ولع میخورد ومستقیم تو چشمام نگاه میکرد.اولش کمی مقاومت کردم اما چون حال وروز خودم بدتر بود کوتاه اومدم.
کم کم لبمو رها کرد و لبشو به لاله گوشم رسوند از اینکار دیوونه میشدم و ناله های ارومم در اومده بود.
من:اه ه ه ه ه ه ه رضا بسه
رضا:جووون چرا بسه عزیزم لذت نمیبری
(چشمای مستم گویای همه چیز بود ولازم نبود دروغ بگم )
رضا:چشمات ادمو دیوونه میکنه ،لبات که دیگه حرف نداره
دوباره یه لب وزبونشو به زبونم زد ،خیلی لذت بخش بود.نوک سینه هام سیخ شده بود
کم کم از گردن اومد پایین و دستشو تا میخواست ببره زیر لباسم بلند گفتم نه!و دستشو محکم گرفتم
اونم بیشتر منو میخورد ووقتی دوباره بی حال شدم با یه حرکت گیره سوتینمو باز کرد و لباسمو در اورد یه جووووون دنباله دار گفت و دوباره ازم لب گرفت.
از بس سعی کردم مقاومت کنم ماهیچه هام درد گرفته بود اما این بازی موش و گربه و این مقاومت همیشه برام لذت خاصی داشت .و قشنگیش به این بود که اون حریص تر میشد.

لباسمو زد بالا وشروع کرد مکیدن سینه هام تا حالا اینقدر از مکیده شدن سینه هام لذت نبرده بودم ،سینه هام بزرگ نبود و تو دستاش کاملا جا میشد و همچین میک میزد که کم مونده بود اشکم در بیاد.
رضا:چیه بازم نمیدی،جووووون هر چی ناز کنی بیشتر نازتو میخرم.
دوباره با ولع شروع کرد خوردن وزبونشو اروم کشید روی شکمم تا به نافم رسید به اینجا که رسید مثل برق گرفته ها از جا پریدم.نمیخواستم یه سکس کامل داشته باشیم وبه خاطر همین شلوارمو محکم چنگ زدم .رضا یه لبخندی زد وگفت خودت میدونی که من پیروز میشم پس انقدر مقاومت نکن وزبونشو دور کمر شلوارم کشید ،منم که به پهلوهام حساس وتا به پهلوم رسید از خنده ریسه رفتم ،اونم از فرصت استفاده کردو دکممو باز کرد و دوباره دستای من به سمت شلوارم .
بوی اب کوسم بلند شده بود و هی میگفت چه بویی داری ،داری دیوونم میکنی
رضا:هستی تو رو خدا بذار ببینمش
بالاخره بعد کلی کلنجار رفتن شلوارم اومد پایین.
زبونشو روی شرتم میکشید و من التماس میکردم شرتمو در نیاره و اون بی توجه به کارش ادامه میداد.کم کم زبونشو از کناره های خط شرتم به کوسم رسوند
من:ااه ه ه ه ه ه ه ه ه تو رو خدا ب س ه
رضا:عزیزم اروم باشو لذت ببر
ودوباره زبونش رو کناره های کسم چرخید و با یه حرکت شرتمو کشید پایین ،دیگه کار از کار گذشته بود و میخواستم لذت ببرم.
پاهامو کمی باز کرد ،چند ثانیه نگاهش کرد ویه بوس کوچولو وبا زبون لبه های کسمو که به هم چسبیده بود از هم باز کرد وگفت

رضا:چه اب خوشمزه ای داری دختر
تمام بدنم گر گرفته بود وکمی بیشتر پاهامو باز کردم
رضا:جوون عسلم ،پاهاتو باز کردی برات بخورم ،اون چوچولای خوشگلتو میک بزنم و افتاد به جون کسم
زبونشو اررروم همه جای کسم میکشید بعد لبهاشو محکم میکشید تو دهنشو رها میکرد که صدای اینکار برام واقعا لذت بخش وتحریک کننده بود و بعد اروم زبونشو کشید رو سوراخ کونم که یه اه ه ه کشیدم وچشمامو بستم .تا حالا کسی اینکارو برام نکرده بودومن سرشو محکم گرفته بودم که سرشو جدا نکنه وبازم لیس بزنه،پاهامو داد به سمت کناره های سرم و کمرم کمی از زمین فاصله گرفت ،تو این حالت اصلا احساس راحتی نمیکردم چون هم یه کم ازش خجالت میکشیدم وهم به گردنم داشت فشار میومد اما صدام در نمیومد ورضا اروم زبونشو روی سوراخام حرکت میداد من داشتم عشق میکردم.نگران این بودم که نکنه از پشت جا کنه که به خیر گذشت و بلندم کرد وزیپشو کشید پایین وشلوارو لباسشو در اورد.
دوباره لبامون رفت رو همدیگه ومن دستمو از روی شرت میکشیدم رو کیر بلند شدش ورضا دراز کشید ومن از زیر گلوش زبون کشیدم تا کمر شرتش ،که البته فکر کنم برای اون لذت بخش تر بود تا من چون موهاش میرفت تو دهنم .شرتشو کشیدم پایین و کیرش افتاد بیرون ،طول کیرش خیلی بلند نبود اما پهناش زیاد بود وانصافا خوشگل و وقتی خواستم ساک بزنم فقط مقداریش تو دهنم جا شد .
اول اروم از بالا به پایین براش زبون کشیدم و معلوم بود داره لذت میبره،چشماشو بسته بود اه میکشید وزیر لب چیزایی میگفت که نمیشنیدم

گفتم پاشو وایسا تا برات ساک بزنم و خودم نشستم روی زانوهام و کیرشو تا جایی که میشد تو حلقم جا میدادم ،اب دهنم از کناره هاش اویزون شده بود ورضا سرمو محکم گرفته بود و به سمت کیرش هول میداد و صدای اهش بلند شده بود و تا جایی که احساس کردم فکم داره نابود میشه.
گفتم بسه دیگه نیتونم و انگار تازه به خودش اومده بود با چشمای حشری نگاهی بهم کرد و بعد منو پرت کرد روی تخت ویه تف گنده انداخت روی کسم و گذاشت سرش ،گفتم نه!کاندوم بیار وسریع اورد و من براش کشیدم.
لامصب کیرشو تو نمیکرد ومیکشید رو لبه های کسم ومنم که دیگه داغ شده بودم التماسش میکردم که رضا میخوام ،جرم بده
رضا:چی میخوای عزیزم بگو چی میخوای و دوباره کیرشو کشید رو کوسم
با عشوه گفتم کیرتو لامصب ،کیر خوشگلتو و حرفم تموم نشده کلاهک کیرشو فرو کرد ،نفسم بند اومد،احساس کردم یکی زیر دلمو چنگ انداخت و واقعا با سختی رفت تو ،التماسش کردم بسه .گفت عزیزم یه کم تحمل کن الان جا باز میکنه خانومم و دوباره یه فشار دیگه ،احساس میکردم با هر فشار لبه های کسم هم داره جر میخوره.دستامو محکم گرفته بود وبا هر فشاری قربون صدقم میرفت
رضا:شاه کس من،جون خوب جرت دادم،بازم میگی رضا کیر میخوام
من چشمامو بسته بودم واز لحظه لحظش لذت میبردم.دیگه خوب جا باز کرده بود وداشتم لذت میبردم وشروع کرد تلمبه زدن ولب خوردن ودر حین تلمبه زدن کشید بیرون گفتم حتما داره ابش میاد(حرصم در اومده بود)نیم خیز شدم که دستشو گذاشت رو سینم و خوابوندم ولبشو برد طرف کسم وشروع کرد دوباره میک زدن وبعد چند ثانیه جا کرد و چند تا تلمبه ودوباره میک و…
داشتم دیوونه میشدم این بهترین سکس زندگیم بود .نزدیک ارگاسم بودم وفهمیده بود وگفت به حالت داگی برگرد.سریع برگشتم ویه کم اب دهنو کس مالیدن و برام جا کرد ودو تا دستامو ضربدر کرده بدم به سمت پشت وقلاب تو دستای رضا که باعث میشد تعادل داشته باشه وتلمبه زدن و اینبار با شدت بیشتر ،صدای شالاپ شالاپ تخمش که به کوسم میخورد در اومده بود .

(دوستان من کم به ارگاسم میرسم اما وقتیم میرسم گریم می افته)
دوتاییمون خیس عرق بودیم ودیگه نایی نداشتیم و داشتیم به ارگاسم میرسیدیم که اشکای من اول به ارومی و بعد با هق هق میومد والتماس به رضا برای اینکه درش نیاره ورضا همونطور که تلمبه میزد با صدای بلند و ابرو در هم کشیده گفت دارم میام وسریع کشید بیرون وکاندمو در اورد ومنم با چشمای اشک الود وریمل پخش شده ،سینه هامو اوردم نزدیک سر کیرش وابشو با فشار رو سینم خالی کرد ویه لب طولانی…
بعد از نیم ساعت که حالمون جا اومد دوتایی دوش گرفتیم ومن رفتم خونه وبعد اون چند بار دیگه هم سکس داشتیم واما هنوز تصمیمی برای زندگیمون نگرفتیم.

شاد باشیدو پاینده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>