دختر عمه شهوتناک من

این داستان برمیگرده به سال 79 که من رفتم واسه پخش کرده کارتهای مراسم عقد کنون داداشم
کارتارو پخش کردم نوبت رسید به خونه دختر عمم رفتم جلو خونشون اومد کلی خوش و بش کلی تعارف کرد که برم تو یه شربتی چیزی بخورم خلاصه رفتیم تو تا رسیدیم تو خونه چادرشو در اورد چون خونشون ویلایی بود با چادر اومده بود جلو در تا چادرشو در اورد وای چی دیدم یه شلوارک تنگ که کون گندش افتاده بود بیرون با یه تاب که فقط نوک ممه هاش بیرون نبود خلاصه اون موقع چون 13 سالم بود زیاد حالیم نبود ولی الان میفهعمم چی بود خلاصه نشستیم و رفت 2 تا شربت اورد وقتی جلوم خم شد نا خواسته چشام قفل شد رو ممه هاش که فهمید چیزی نگفت رفت نشست و گفت دوست دختر داری گفت نه بابا کی میاد با ما رفیق شه با این قیافمون گفت پسر به این جیگری مگه چشه هی گفت ما گفتم یهو برگشت گفت راستشو بگو تا حالا با دختری سکس داشتی اقا منو میگی از خجالت سرخ شدم گفت خواهشن نگو این حرفارو خوشم نمیاد که بلند شد زد تو سرم گفت خاک تو سرت

دیگه هیچی نگفتم گفتم با اجازت میخوام برم گفت عمرا بشیبن میوه بیارم رفت میوه اورد این دفعه پشتش بهم بود وای کونش تو فاصله 10-15 سانتیم بود دیگه راست کرده بودم اومد بشین کنارم که از قصد نشست رو کیرم بعدش گفت ببخشید هواسم نبود نشست بقلم شروع کرد میوه پوست کردن با یک نازو عشوهای میوه بهم میداد که نگو یه سیب گذاشت بین لباش و بهم گفت بخور گفتم بابا بیخیال خلاصه همون سیب مارو به دام انداختم تا خوردم سیبو یهو لباش رو لبام قفل شد من همینجوری مونده بودم میگفت سکته زدی گفتم نه چی کار کنم گفت بخور دیگه منم شروع کردم به خوردن 3-4 دقیقه خوردیم و بلندم کرد گفت بیا گفتم کار دارم بابا میخوام برم گفت زر نزن بابا شده بودم عین یه برده براش برد منو تو اتاق و لخت شد وای بچه ها نمیدونید چه هیکلی داشت من خرم هیچی حالیم نبود منم لخت کرد و یهو کیرم و دید گفت به سنت نمیخوره کیرت انقدری باشه گفتم از داییت به ارث بردم خندید و گفت قربون داییم برم شروع کرد به ساک زدن تمام بدنم میلرزید بعد از 2 دقیقه کشیدم بیرون گفت بسته دیگه گفت تازه اولشه خوابید رو تخت و منم انداخت رو خودش گفت بخور گفت چیو گفت ممه هامو مثل بچه گیات بخور منم شروع کردم خوردن وای سرم فشار میداد رو سینه هاش دیگه داشتم خفه میشدم بعد یهو دستم گرفت برد رو کسش گفت جوجو من اینم بمال کسش خیس خیس بود منو گایید تا 10 ولم کرد بعد گفت برو پایین

رفتم پایین گفت بابا بیا اینجارو بخور گفت عمرا سرویسم کرد تا شروع کردم به خوردن کسش اولش بدم اومد اما با نرمی کسش حال کردم خوردم یهو دیدم یه چی اومد بیرون دیدم داره میلرزه ریدم به خودم گفتم دیبا خوبی گفت توپ توپ بخور تو دیگه نتونستم بخورم گفت حالا دیگه وقتشه بکنی تو گفتم بابابه خدا من هیچی حالیم نیست گرفت گذاشت دم سوراخ و منم کردم تو وایسادم گفت اسگول عقب جلو کن دیگه خلاصه شروع کردم عقب جلو کردم یک غربتی بازی در میاورد نگو و نپرس گفت ابت اومده گفتم نمیدونم گفت ممه هات باد کرده گفتم اره گفت پس داشتی شل میشدی بگو بهم بعد از 3-4 دقیقه گفتم دیبا دارم شل میشم سریع کیرم و کرد تو دهنشو یهو یه حال خیلی توپی بهم حال داد افتادم روش گفت جون چیه از حال رفتی گفتم این چی بود گفت ابت بود جبگر خوشت اومد؟ گفتم اره خیلی ول کن نبود باز شروع کرد لب گیری گفت بازم سینه هام و بخور و کسم و بمال منم که بهم حال دا ده بود شروع کردم بعد چند دقیقه یهو یه جیغ تخمی کشید گفتم چی شد گفت ابم اومد گفتم بسه دیگه دیرم شده گفت مرسی دستت درد نکنه منم گفتم خواهش میکنم موقع رفتن گفت به سامان چیزی نگیا سامان شوهرش بود ولی من نمیدونستم زن شوهر دار گناه داره خدافظی کردم و رفتم از اون به بعد مادر جلق و گاییده بودم هی به عشق دیبا جون میرفتم تو کار کیرم.

اما عقد کنون تموم شد و شانس ان ما بابام با عمم دعواش شد قطع رابطه کردن من موندم و یه کیر که هوای کس کرده
از اینورم شنیده بودم دیبا طلاق گرفته سنمم رفته بود بالا و تازه میفهمیدم الان چه کسی دیبا چی میشد باز میکردمش

گذشت و گذشت تا من سال 87 رفتم خدمت و سال 88 بود که مادرم روز قبل عید فطر گفت عمت اینا قرار فردا بیان خونه ما میخواستم با سر برم تو دیوار چون من 1 روز پادگان بودم 1 روز خونه گفتم مامان چرا زودتر نگفتی مرخصی بگیرم گفت عمت نیم ساعت پیش زنگ زد کلی پکر شدم که نمیتونم دیبا جون و ببینم خلاصه رفتم پادگان عمم قرار بود ناهار بیاد چون پاسبخش بودم میتونستم بپیچم بیام خونه پادگانم تا خونه 15 دقیقه راه بود با بچه ها هماهنگ کردم که من ناهار میرم خونه زود میام با 1000 فکر و خیال رفتم خونه که حداقل بتونم شماره دیبا رو بگیرم رفتم خونه دیدم نیومدن گفت مامان عمه اینا کوشن گفت شام میان تو دلم گفتم مادر این شانس و گاییدم پکر برگشتم پادگان یکی دیگه از پاسبخشا که رفیق تو رگیم بود به اسم محمود گفت چه مرگته گفتم هیچی گفت بگو دیگه خودتو چس کردی گفتم جریان اینه گفت خوب چرا عزا گرفتی شبم برو گمشو دیگه اما برگشتنی واسم شام بیار اقا دیگه داشتم حال میکردم گفتم نوکرتم هستم شب ساعت 9 بود رفتم خونه دیدم به به اومدن رفتیم کلی خوش و بش رسیدم به دیبا یهو گفت جوجو ماشالله مردی شدیا تو دلم گفتم پا بده مردونگیو نشونت میدم عممینا تازه رسیده بودن خلاصه 5 دقیقه بعد دیبا به مادرم گفت زن دایی کجا لباسمو عوض کنم مامانم گفت برو اتاق محمد چون کلا خونمون 1 اتاق داشت اونم مال من بود رفت لباساشو عوض کرد و اومد با یه دامن یه استرج نشسته بود

هی زیر چشمی دیدش میزدم اون کثافتم هی میخندید یهو وسط بحث گفت محمد کامپیوتر حالیته گفتم چطور گفت برنامه فتوشاپ جدیدرو میخوام گفتم جدیدشو ندارم ولی برات دانلود میکنم رفتم برنامرو براش دانلود کنم که گفتم شماررم با سی دی میدم بهش که یهو داداش بزرگتر از من اومد خونه ما گفت شام بریم خونه ما که قبول کردن برن داشت حرصم در میومد گفتم همینجا خوبه دیگه بیخیال گفت چه فرقی داره تو دلم گفتم ای داداش لاشی ریدی به همه برنامه هام رفت که تو همین هین دیبا گفت پس من با محمد میام برنامه رو بگیرم میام عمم گفت باشه پس زود بیایید اونا رفتن و من موندم دیبا شهوتو تو چشاش داشتم میخوندم رفتیم اتاق و گفت چطوری گفتم تازه یادت افتاد حالمو بپرسی گفت بهت برخورد گفت اره گفت خوب بیا از دلت در بیارم من رو صندلی بودم اونم پشتم رو تخت گفت لازم نکرده گفت چیه دور و ورت پرن تحویل نمیگیری گفتم نه بعد یهو دستاشو رو شونم احساس کردم بهم گفت از همون اول عاشق این جذبت بودم گفتم بیخود کردی یهو زد تو سرم گفت قد بلند کردی فکر نکنی خبریه ها مثل بچه گیات رستو میکشما که خندم گرفت خندید یهو یه لب ازش گرفتم گفت اوهو پیشرفت کردی گفتم نمیدونی چند سال منتظر همچین وقتیم گفت خوب چرا معطلی اقا اینو گفت حولش دادم رو تخت گفت هوشده اروم وحشی گفتم جرت میدم یادته چه بلایی سرم اوردی گفت من که از خدامه تو 1 دقیقه لختش کردم شروع کردیم به لب بازی وای چه حرارتی داشت بدنش گفتم امشب کارت ساختست گفت جون همین که داشتم لب میگرفتم با یه دستم کسشو با یه دستتم ممه هاشو میمالیدم هنوزم همون استیلو داشت توپ توپ گفت نه بابا حرفه ای شدی گفتم حالا ائلشه زر نزن فقط بذار کارم و کنم رفتم رو گلشو دستام هنوز کار میکرد یهو اونم وحشی شد گفت باید جرم بدی امشب

گفتم چشم فقط خفه شو که باز زد تو سرم گفت پررو شدیا بازم گفتم خفه شو بذار کارم و کنم که جفتمون خندیدیم گفت جوجو چی کار داری میکنی دارم داغون میشم که تا اینو گفت رفتم رو کسش شروع کردم خوردن اونم چه خوردنی دیگه حرفه ای شده بود به لطف فیلم سوپر جوری میخوردم که 2 دقیقه ای ابش اومد یه اه ناز کشید که روانیم کرد بعد رفتم با سرش و کیرم کردم تو دهنش چه ساکی میزد دستمم نگه داشته بودم که هر از گاهی تا ته بره تو دهنش وای چه ساکی میزد 3-4 دقیقه ای ابم اومد و تمامشو تو دهنش خالی کردم با چه لذتی میخورد گفتم دیبا من سیر نشدما گفت جان من که تا صبحم بکنیم سیر نمیشم جیگرم همینطور که افتاده بودم بغلش داشتم با کسش ور میرفتم که دوباره واسه جفتمون زد بالا این دفعه دیگه میخواستم وقت تلف نکنم رفتم یکی از کاندومای داداشم مجردم که تو خونه داشت چون امارشو داشتم که خونه کس میاره میکنه کشیدم رو کیرم و از شانسم کاندوم خار دار بود گفتم بده بالا وای دادا بالا گفتم ای کیر جونم وقتشه دیگه خیلی تو کف بودی اروم در کسش مالیدم تا یه خورده خیس شه یهو تا ته کردم تو کیرم دقیقا 2 برابر قبل شده بود یهو دیبا گفت عوضی ارومتر گفتم یادته چه بلایی سرم اوردی همرو جبران میکنم امشب گفت پس جرم بده شروع کردم تلمبه زدم عین سگ پشت هم امون نمیدادم10 دقیقه ای دیبا ارضا شد چون کاندوم خار دار بود بعدش شروع کردم اروم اروم عقب جلو کردن که گفتم من هنوز جا دارما

گفت بهتر گفتم پس برگرد گفت چرا گفتم میخوام این کونتم یه حالی بهش بدم گفت بزن بریم برگشتو با یه تف کوچیک سوراخشو خیس کردم بعد یهخورد در کونش مالیدم دیدم نه بابا تنگ نیست که بازم یهو تا ته فشار دادم دیگه داشت تخت و گاز میگرفت 5 دقیقه بعد ابم داشت میومد کشیدم بیرون کاندوم و در اوردم کیرم و لخت کردم تو کونش چند تا زدم تا قطره اخر ابمو خالی کردم تو کونش اونم میگفت وای سوختم منم گفتم حقتهتا اینکه دیگه نا نداشتم افتادم بغلشو گفت وای چه حالی دادی بهم تو کجا بودی تا الان منم گفتم تو اراده کن من همیشه در خدمتم گفت همیشه گفتم همیشه گفت فردا میایی خونم گفتم به روی چشم تا اینکه یه لب ازش گرفتم و گفتم ببخش وحشی بازی در اوردم اخه بد تو کف بودم گفت باید همیشه واسه من وحشی باشی پاشدیم لباسامونو پوشیدیم یه سی دیم دادم بهش که جلو عمه اینا تابلو نشه شمارشم گرفتم و شمارمم دادم و گفت فردا ظهر بهت میگم چه ساعتی بیا رفتیم رسیدیم خونه داداشمینا خونش با ما 5 دقیقه راه بود من سریع شام و خوردم و یه مکقدارم شام برداشتم که برم پادگان رسیدم پایین که دیدم دیبا صدام کرد برگشتم گفتم جانم یه لب توپ گرفت گفت تا فردا از دست میرفتم مراقب خودت باش خداحافظی کردم و رفتم
رسیدم پادگان اصلا نا نداشتم که واسه محمود تعریف کردم دیدم راست کرده که بعد شام و نشونش دادم رفت سراغ شام واسش جوجه کباب برده بودم گفت داداش تا صبح بخواب اصلا نمیخواد بری سر کشی من هستم
بعد از اون تا 1 ماه با دیبا هفته ای حداقل 3 بار سکس داشتم چون خودش خونه داشت تا اینکه بعد 2 ماه شوهر کسکشش دوباره اومد و با هم ازدواج کردن و دیگه میدونستم که زن شوهر دار حکمش چیه بیخیالش شدم ولی هنوزم به عشقش جلق میزنم.

نوشته: کس خواه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>