دخترک گردو فروش

سلام به همه دوستای گلم…چند وقت بود که خاطره نمی نوشتم . اونم به خاطر این بود که تازگی ها این سایت پر شده از آدمای عقده ای و خالی بند . فحش دادن به نویسنده داستانا کار خوبی نیست ولی بعضیا واقعا مستحق این گونه فحش و بد وبیرا هستن.( مثلا داستان شیر رو بخونین تا بدونین من چی می گم ) به هر حال اون قدیمیا منو خوب میشناسن و می دونن که خاطرات من کاملا واقعی و به دور از شاخ و برگ دادنه.سرتونو درد نمیارم .می خوام یه خاطره خوب که هنوزم تو ذهنم مرورش می کنم و هر بار کیرم به یادش شق می شه رو براتون باز گو کنم .

این قضیه مربوط به سال 89 .تابستون بود و با بچه ها رفته بودیم شمال . می خواستیم با چند تا از دخترا بریم که جورنشد.شب ساعت 4 رسیدیم چالوس . یه ویلایی هست اونجا که باهاش مشتری شدیم .قبل رفتن زنگ زدیم گفت ویلا پره ولی میتونه ما رو به ویلای دوستش ببره . بازم ضد حال خوردیم .خلاصه رفتیم همونجایی که یارو می گفت.وسایلا رو گذاشتیم و انقدر خسته و کلافه بودیم که خوابیدیم .فردا صبح رفتیم صبحونه خوردیم من و دوستم رفتیم از ساقی مشروب گرفتیم . هممون دپرس بودیم چون خبری از کوس نبود..تا شب نشستیم کباب و مشروب زدیم بعد منو همون رفیق پایه من ( سامان ) رفتیم یه چرخ بیرون بزنیم که حالمون بهتر شه . پمپ بنزینی اونجا بود سامان گفت امیر ما که تا اینجا اومدیم خوبه که بنزین هم بزنیم.تو صف بنزین وایستاده بودیم که دیدم یه دختریه داره گردو می فروشه . از ظاهرش معلوم بود که هفت خطه عالمه . صداش کردم اومد کنار ماشین.اول چند تا فال گردو خریدم بعد باهاش یه ذره لاس زدم .فهمیدم اهل حاله . بهش گفتم ببین ما 4 نفریم.قرار بود از تهران با خودمون داف بیاریم که لحضه آخر به هم خورد.خلاصه خیلی تو کفیم .گفت اینجا تابلو می شه.بنزینو که زدین برین بغل اون سوپر مارکتی وایسین.منم میام اونجا.سامان می گفت امیر خطرناکه وبیا بیخیال شو.مگه نمی بینی دختره چه وضعی داره.آدم اینو بوکونه حتما سفلیس یا هپاتیت می گیره.سامان که داشت حرف میزد من رسیدم بغل سوپر. انقد حشری بودم که به این چیزا فک کنم .پیاده شدم و رفتم یه پاکت سیگار گرفتم.یه ذره هم لفت دادم که دختره اومد تو.یه شارژ ایرانسل 5 تومنی خواست.بعد به مرده گفت این آقا حساب میکنه.منم بدون درنگ پول شارژشو حساب کردم و اومد سوار ماشین شد.گفت الان با یکی از خانوم خوشکلا حرف میزنم.شارژو زد به گوشیش و به یکی زنگ زد.
بعد سلام و احوال پرسی و یه کم کس شعر گفتن گفت بیا با خودش حرف بزن.گوشی رو ازش گرفتم .صدای دو رگه نسبتا کلفتی داشت.پرسید که مکانتون کجاس و چند نفرین و از این جور پرسشای کلیشه ای .آخرشم گفت که دو نفر از دوستاش سر کارن و اینو دوستش می تونن بیان.سر قیمت هم به توافق رسیدیم و برا ساعت 11 شب جولوی یه جای معروف قرار گذاشتیم . شماره دختررو سیو کردم و از دختره تشکر کردیم و به خاطر مرامی که نشون داده بود یه 5 تومنی بهش دادم.اونم پولو گرفت و از ما خدافظی کرد. ما رفتیم خونه و به بچه ها خبر دادیم و همشون از خوشحالی جیغ کشیدن و داشتن منو خفه می کردن.ساعت 10.5 منو علی رفتیم که کوسارو بیاریم. با صاحب ویلای خودمون هم هماهنگ کردیم و گفت مشکلی نداره و می تونین بیارین.ساعت 11 همون جای قرار بودیم . چن بار زنگ زدم دیدم جواب نمی ده . بعد یه اس ام اس زدم که کجا موندین؟جواب نداد.ساعت شده بود 11.20 اما ما تو پست بودیم.ما هم قبلش به بچه ها گفتیم و اونا آماده شدن.یکی قرص خورده بود و یکی داشت با اون یکی سر اول کردن چونه می زد و ….حالا فکرم مونده بود که به اون لاش خورا چی بگم ؟کم کم می خواستیم بریم و داشتیم نا امید می شدیم که دیدم یه پراید آژانس وایستاد.سه تا داف خفن و خیلی تابلو ازش پیاده شدن.

ولی یه لحضه گفتم اینا نیستن.چون اون گفته بود که دو نفرن.تو همین فکرا ودم که اومدم سمت ماشین.سوار شدن و یکیشون گفت احواله امیر خان.بر گشتم راستش زیاد نشناختمش .چون هم تاریک بود و هم از ترس مامورا زود گازشو گرفتم و رفتم.یکی از دخترا گفت امیر آقا رفیقه ما رو نشناختین ؟ از آینه که دقت کردم دیدم اوووووووه .همون دختر گردو فروش.نا کس چه تیپی زده بود ! یعنی به جون خودم من اگه با چشای خودم نمی دیدم باورم نمی شد که این همونه!یعنی آدم انقد عوض میتونه بشه ؟ خلاصه رسیدیم به ویلا .بچه ها تا رسیدیم پریدن دورو بره من و هورا کشیدن.ما 4 نفر بودیم و اونا 3 نفر.من گفتم کدوم شما با سکس گروهی ( 2 نفری ) مشکلی نداره ؟ مریم ( گردو فروشه ) پرید وسط که من.منم گفتم باشه منو سامان با هم با مریم حال می کنیم.خلاصه هر کدوممون یه جایی رفتیم . من آروم به مریم گفتم به روی سامان نیار که تو همونی..ببینم میشناسه یا نه؟ منو سامان رفتیم اتاق.مریم اومد تو…مانتو و شلوارشو در آورد.سامان شق کرده بود.به من گفت داداش تو هر جاشو دوس داری اول بکن.منم بی معتلی دمرش خوابوندم و کیرم دادم دهنش.بی شرف خیلی وارد بود و خیلی هم تر تمیز . همینجوذی که داشت ساک میزد گفتم تو چطوری این همه عوض شدی؟ اونم با یه لبخند و در حالی که کیرم تو دهنش بود بهم فهموند که …سامان یهو گفت خالی می بندی!این همون دختر گردو فروشه ؟ ؟ ؟!!گفتم آره و نمیخواد تو بکونیش .

دم گوشش گفتم فسقلی هپاتیت نگیری؟ ؟ دهنش باز مونده بود.هر کاری کرد نذاشتم بکونه .مریم می پرسید جریان چیه؟منم گفتم هیچی.یه تسویه حساب خصوصیه.خلاصه جای همه دوستای گلم خالی..یه حال درست و حسابی کردم و بعد اینکه آبم اومد به سامان گفتم حالا می تونی بکونیش.اونم یه خورده دلگیر شده بود ولی انقد حشرش بالا زده بود که می دونست اگه ناز کنه از دستش می پره .منم نشستم و نظاره گر کردن سامان بودم.بعد اینکه سامان تموم شد رفتیم هال.اون دوتای دیگه هم تموم شده بودن.حسابشونو دادیم و به خدا سپردیمشون.قرار شد فردا شب هم بیان و این دفعه شب خواب بمونن. فردا اومدن و این دفعه جا مونو عوض کردیم و خلاصه هممون تونستیم همشونو بکونیم.
ببخشین که سرتونو درد آوردم….
همتونو دوس دارم

نوشته:‌ امیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>