دخترعمه مرضیه

تازه از دبيرستان رسيده بودم خونه . بقول معروف روده بزرگم داشت دهن روده كوچكه رو سرويس مي كرد . اول يه سرك كشيدم تو آشپزخونه و نگاهي به قابلمه غذام كردم . مامانم واسه من جدا گونه غذا مي پخت . بچه آخر بوديم و نازم خريدار داشت ديگه . البته علت اصليش بد دليم بود . مامانم از اتاق اومد بيرون و تا چشمش به من افتاد گفت :‌ اول بيا برو لباسات رو عوض كن ، نترس غذات در نمي ره
در اين موقع زنگ در خونه به صدا در اومد . من رفتم تو اتاق تا لباس عوض كنم و مامانم هم گوشي اف اف رو برداشت ببينه كيه

مشغول تعويض لباس بودم كه صداي عمه و دختر عمه ام رو شنيدم كه داشتن با مامانم حال و احوال مي كردن . صداي دختر عمه يه تكون به كيرم داد . آخه كير من هم ياد گرفته بود كه اين صدا يعني شق كردن
رفتم تو اتاق دختر عمه مرضي با بدجنسي رفته بود سر وقت غذام و داشت بهش ناخونك مي زد . بدون سلام و اين حرفها يك راست رفتم طرفش و اون هم كه فهميد خودشو خم كرد رو غذام و با قاشق مشغول خوردن شد . قابلمه غذامو با مكافات از چنگش در آوردم و داشتم مي يومدم تو اتاق تازه يادم افتاد كه يه سلام هم بد نيست آدم به بزرگترش بكنه . بلافاصله با عمه جون كه داشت از كار من مي خنديد حال و احوال پرسي كردم و گفتم : عمه عجب دختر لوس و ننري داري . صد بار بهش گفتم بدبخت شكمو هي نرو سر وقت غذاي من! بهم بگو خودم يه ذره بهت مي دم ولي گوشش بدهكار اين حرفها نيست . تو رو خدا عمه جون يه ذره بهش غذا بدين تا وقتي جايي مي ره آبرو ريزي در نياره
دختر عمه خوشگلم كه اين حرفها به همه جاش فشار آورده بود دادي زد و ظرف ماستي كه روي ميز آشپزخونه بود برداشت و افتاد دنبالم با اين كه سعي مي كردم از دستش در برم ولي اون به تندي مقداري از ظرف ماست رو چپه كرد رو صورتم و يه مقدار هم پاشيده شد رو پيرهنم
بعد رفت سر غذام و قاشقم رو برداشت و مشغول خوردن اون استامبلي هاي خوشمزه شد . و ظرف ماست رو هم گذاشت كنار دستش . يه خورده بهش نزديك شدم كه ظرف ماست رو برداشت . من بلافاصله نشستم چسب عمه جون و با دلخوري گفتم : بخدا عمه محض خاطر شما بهش چيزي نمي گم وگرنه
….

به تندي ظرف ماست رو برداشت و آمد بالاي سرم من خودم رو كشيدم تو بغل عمه ام . مرضي جلو آمد و با دست ديگش گوشم رو گرفت و در حالي كه با دست ديگش ظرف ماست رو ، روم گرفته بود . گفت : بگو ديگه و گر نه چي ؟ بدبخت ترسو
لبخندي بهش زدم و گفتم : وگرنه بهت مي گفتم بفرما بخور نوش جان
لگدي به پهلوم زد و با خنده گفت :‌ بي تربيت لات
رو كردم به عمه ام و گفتم :‌ ببين عمه همش گير منه ، مگه من حرف بدي زدم كه بهم مي گه بي تربيت لات
عمه ام كه دوزاريش كج و كوله بود . عين مامانم رو كرد به مرضي و با خنده گفت : مرضي اينقدر احمد رو اذيتش نكن ، شما دو تا چرا تا همديگر رو مي بينيد مثل سگ و گربه به هم مي پريد
مرضي داد زد : بس كه اين احمد كرم داره ، ديگه
گفتم : ‌من كرم دارم يا تو كه اگه هفت من هم خورده باشي ، باز تا مي ياي اينجا ميري سر وقت غذاي من تا حرص منو در بياري ؟

لبخندي زد و گفت : حالا بيا يه خورده بخور آب دهنتم پاك كن داره سيل مي ياد
لبخندي زدم و گفتم : آب من راه افتاده يا تو كه داري اون غذاي خوشمزه من رو مي خوري
بلند شدم و گفتم : ‌من مي رم يه دوش بگيرم
مرضي خنديد و گفت : به اين زودي خراب كردي ، بيا يه خورده بخور
لبخندي زدم و گفتم : دلم بر نمي داره
داد زد : بيا نون و ماست بخور
گفتم : دستت به ماست ها هم خورده نه نمي خوام
اخمي كرد و گفت :‌ بيا منو بخور
با خنده گفتم : مگه من آشغال خورم
بلند شد و آمد طرفم . من خودم رو كشيدم تو بغل عمه ام و عمه ام در حالي كه از خنده داشت ريسه مي رفت به مرضي گفت : ولش كن . شوخي كرد
مرضي نشست رو بازوم و موهامو گرفت و كشيد و بعد پشت يقه مو باز كرد و تا اومدم يه غلطي بكنم يخي ماست ها رو تو پشتم مي رفت پايين حس كردم
در حالي كه مثل مامان و عمه ام قهقه خنده اش بلند بود از روم بلند شد و رفت نشست رو صندلي و يه لگد به پام زد و گفت : بلند شو پر رو رفتي تو بغل مامانم كه چي
من با دلخوري در حالي كه دولا دولا راه مي رفتم . گفتم : باشه حالا بخند يه حالي ازت بگيرم كه مرغهاي آسمون به حالت گريه كنند
يه شيشكي با زبونش برام در آورد و با خنده گفت : ‌بپا شصت پات نره تو چشات
من رو كردم به مامانم و گفتم : مامان برام لباس بيار ، بده من برم
مرضي با خنده گفت : نمي خواي مامانت بياد بشورتت ، بچه ننه ؟
عمه ام رو كرد به مامانم و گفت : بلند شو ديگه اگه مي خواي بياي روضه زود باش . داره دير مي شه ها
مادرم بلند شد و به مرضي كه داشت با قاشق غذا مو زير رو مي كرد با خنده گفت : تو كه سيري چرا احمد رو از غذا خودن انداختي
مرضي خنديد و گفت : خوشم مي ياد اذيتش كنم زن دايي ، خيلي حال مي ده
مادرم گفت : چطور شده تو هم روضه برو شدي ؟
مرضي خنديد و گفت : من صد سال ، من اصلا تو روضه ها خنده ام مي گيره . براي همين مامانم منو نمي بره روضه من با مامانم اومدم كه برم لباسم رو از خياطي بگيرم . تا شما بريد و برگرديد . من هم مي رم دنبال لباسم
مادرم لباس برام آورد و من رفتم حمام . چند دقيقه اي گذشت كه چند ضربه به در حموم خورد . مي دونستم خودشه با خنده در رو باز كردم با خنده خودشو كشيد تو حمام و گفت : رفتن روضه
من خودم رو كشيدم زير دوش و گفتم : لخت شو بيا زير دوش
همون طور كه نگام مي كرد گفت : گمشو ، خاك بر سر پر رو ، اگه بيان ببينن مو هام خيسه نمي گن لابد يه خبري بوده

لبخندي زدم و گفتم : مگه يه خبري باشه بده
يه سطل آب كردم و رفتم طرفش . خودشو كشيد عقب و در حالي كه دستاشو گرفته بود جلوش داد زد :‌ به قرآن اگه بريزي روم داد چنان جيغي مي كشم كه دايي جون از تو مغازه بپره بياد اينجا
با خنده گفتم :‌ اگه يه موقع چسبيد بهت ، چي خاكي به سرت مي ريزي ؟
لبخندي زد و گفت : ‌آخه احمق جون ، دايي كه محرمه
لبخندي زدم و گفتم : يعني نمي تونه بكنه تو
اخمي كرد و گفت :‌ خيلي بي تربيتي ، برو بجاي درس خوندن كه آخرشم همش تجديدي مي ياري يه خورده تربيت ياد بگير

رفتم طرفش و رو سري شو در آوردم و دستام رو گرفتم دور كمرش
منو هول داد عقب و گفت :‌خاك بر سرت نچسب بهم خيس شدم
سريع زير دوش خودم رو شستم و لباسم رو پوشيدم و دست شو گرفتم و با هم رفتيم تو خلوت كده مون . زيرزمين خونه طوري بود كه مي شد از تو پنجره رو به حياطش هر جك و جونوري كه پاش به خونه و حياط مي رسيد ، ديد
واسه همين جاي دبشي بود واسه حال كردن . مرضي كه به خيال مامانش جفت من بود و آخرش بايد با هم ازدواج مي كرديم . خيلي حشري بود وقتي مي يومد خونه ما در هر فرصتي كه پيش مي يومد . مي چسبيد به من و يه بمال بمالي مي كرديم . دستم رو بردم و دگمه هاي پيرهنش رو باز كردم . تنش خيلي گرم بود وقتي سينه هاشو لمس كردم آه دخترو نه اي كشيد كه كيرم يه باره يه متر پريد هوا . لبامو گذاشتم رو سينه هاي كوچكش و مشغول مكيدن و بوسيدنشون شدم . نگاهي از پنجره بيرون كرد و با دلهره گفت : يه موقع كسي نياد . چرخوندمش طرف خودم و دوباره لبامو رو سينه و زير گردنش چرخوندم و آهسته گفتم : نه . حالا ول نزن بزار حالمو بكنم
خواستم پيرهنشو در بيارم كه داد زد :‌ولش كن اينو ، اگه كسي سر برسه تا بخوام لباسم رو بپوشم كه دير مي شه خوله . مگه همينطوري نمي توني سينه هامو ببوسي ؟
باخنده گفتم :‌ آخه اين لباست خيلي مزاحمه
دستامو گذاشتم رو كونش . و آهي كشيدم ، چقدر اين كون كردني بود ناز و سفيد و تپل . تا حالا قسمت نشده بود كيرم رو بكنم توش . ولي اگه خدا بخواد همت كرده بودم اگه شد اين دفعه كار شو بسازم
دامنش رو كشيد بالا و با دستاش اون رو بالا نگه داشت . من جلو كسش زانو زدم و شورتش رو گرفتم و خواستم بكشم پايين كه داد زد : احمد چكار مي خواي بكني ، دست نزن جيزه
لبخندي زدم و گفتم :‌ فقط مي خوام نگاش كنم
خنديد و گفت : ‌بي خود ، بمال لاي رون هام

كير چند طبقه دراز شده مو گذاشتم بين رون پاش و شروع كردم به ماليدن و بالا پايين كردن كيرم . دستشو از رو شرتش گذاشت رو كسش و مشغول تكون دادن كسش شد
نگيد خاك بر سرت احمد ،كس شو مي خوردي و زبون مي زدي اون موقع ها علم هنوز پيشرفت نكرده بود و كس ليسي و زبون زدن تو كس باب نبود!
از اين كه كيرم لاي رون هاي سفيدش ول مي خورد داشتم از لذت مي مردم و چشام داشت واسه خودش مي چرخيد . رون پاهاشو به كيرم فشار ميداد و همون طور كه دستشو رو كسش مي چرخوند . شروع به ناله كردن كرد . با ناله هاش كيرم يه طبقه ديگه اومد بالاتر
كمي كه ماليدن كيرم رو بين رون هاش ادامه دادم كمي خودش رو پايين كشيد و شورتشو هم داد پايين . و بعد آهسته كيرم رو با نوك انگشتاش گرفت انگار يه چيز كثيف رو مي خواست دست بزنه بي شعور و بعد كيرم رو روي كسش گذاشت و با بي حالي هوس آلودي گفت : بمال روش
من كيرم رو رو چاك كسش بالا پايين كردم و بغل كيرم تو چاك كسش جا خوش كرده بود يه خورده كه ادامه دادم هر دومون عرقمون در اومد . ولي اون بجز عرق كردن يه خورده هم آبش از كسش زد بيرون چون بغل كيرم خيس شده بود چند تكون بخودش داد و بعد دستاشو دور باسنم گرفت و محكم فشارم دادبه خودش و بي حركت موند . وقتي كه آبش خيلي مي يومد اينطوري مي شد
كمي تو همون حال موند و بعد سريع شورتش رو كشيد بالا و دامنشو انداخت پايين و مشغول مرتب كردن خودش شد . گفتم : من چي ؟ من هنوز آبم نيومده
خنديد و گفت : به من چه ، مي خواست بياد . بيا بريم ولش كن الان زن دايي و مامانم مي يان ها
دستشو گرفتم و اون رو چرخوندم درسشو از بر بود دستشو گرفت به طاقچه زير پنجره و كمي كونش رو داد عقب . هميشه آخر كار كيرم رو مي گذاشتم وسط چاك كونش و آنقدر رو كونش مي كشيدم تا آبم مي زد بيرون ، دامشو خودش جمع كرد بالا و در حالي كه يه دستش رو به طاقچه گرفته بود با دست ديگش دامنشو چسبيد كه پايين نياد . شورتشو كشيدم پايين و كيرم كه ديگه دو سه طبقه ديگه ساخت و ساز كرده بود و قد كشيده بود گذاشتم وسط چاك كونش . اهسته كمي پله هاي كون شو با دستام كنار زدم . واي چه سوراخ كون ملوسي داشت باور كنيد تو اون دايره سفيد كونش اون سوراخ كوچولو مثل وسط سيبل هدف گيري تير اندازي خودنمايي مي كرد و مرد مي خواست بزنه وسط خال . آهسته تفي كف دستم انداختم و به نوك كيرم ماليدم و با دست سر كيرم رو گذاشتم رو سوراخ كونش و يه فشار دادم تو . مثل برق گرفته ها چرخيد و گفت : چكار داري مي كني ؟ خل و چل
با خنده گفتم : داشتم مي كردم تو

اخمي كرد و گفت : غلط مي كني مگه من چنين اجازه اي دادم
يه ذره روم زياد شد يه تف ديگه به دستم انداختم و به سر كيرم ماليدم و دوباره فشار دادم تو سوراخ كونش . تا كلاه كيرم رفت تو . دستشو از طاقچه برداشت و گذاشت رو رون پام و زور زد منو عقب بده و در همون حال با عصبانيت گفت : آهاي . دردم گرفت ، مثل هميشه بمال روش ديگه چكار به تو كردن داري ؟
اخمي كردم و سفت دستامو گرفتم رو شكمش و نزاشتم كيرمو با عقب دادنم بده بيرون و گفتم : ‌تو رو خدا، مرضي جون الهي من قربون لب و سينه و گردن و كس و كونت بشم . فقط يه خورده بره ، بعد درش مي يارم
و يه زور ديگه زدم . نگام به صورتش بود كه ديدم چشاش گشاد شد و دادي زد و با نارحتي داد زد : آخ ، واي .. واي .. بسه .. احمد بسه بكش بيرون ….. واي خدا دردم گرفت .. تو رو خدا بسمه ديگه
ولي كو گوش شنوا ، هر چي ناله اش بيشتر مي شد و كيرم بيشتر فرو مي رفت . طبقه بود كه رو هم ساخته مي شد و هرچي سرش مي رفت تو زير سازي مي شد و هي كيرم از پايين رشد مي كرد
واي خدا بار اولي بود كه كيرم تو يه سوراخ تنگ و ناز فرو مي رفت . يه زور ديگه زدم . جيغي كشيد و گفت : آخ آخ . كثافت . بكش بيرون …. واي خدا داره مي سوزه … احمد بكشش بيرون … ولم كن منو …. آخ …اوي خدا جون ….واي ..مامان
من يه خورده خودم رو نگه داشتم تا ناله هاش كم بشه . نگاهي به كيرم كه حالا ديگه اندازه يه آسمان خراش شده بود كردم . هنوز نصفي از اون آسمون خراش گوشتي بيرون بود . يه زور محكم ديگه دادم و واسه اينكه خودشو نكشه جلو با دستام محكم شكمشو كشيدم طرف خودم
جيغي كشيد كه يهو ترس برم داشت نكنه يه جاييش پاره شده باشه . مشتشو مي كوبيد به پامو داد مي زد و ناله مي كرد . من دستامو بردم رو كسش و مشغول ماليدن كسش شدم . يه خورده كه كسش رو ماليدم يه ذره آروم گرفت . دلم رو به دريا زدم و دستم رو تندي گذاشتم رو دهنش و با همه زورم به كيرم فشار اوردم و با دستام هم شكمشو كشيدم طرف خودم داشت دست و پا مي زد و سعي كرد انگشتامو گاز بگيره . من كه ديگه داغ شهوت بودم شروع كردم تلمبه زدن . اولاش كيرم درد مي گرفت و كمي كه گذشت انگار جا باز كرد و تلمبه زدنم راحت تر شد . چند دقيقه كه گذشت يادم افتاد دستم رو دهانشه و از آروم گرفتنش هم ترس برم داشت زود دستم رو برداشتم و گفتم : زنده اي ؟
آهسته ناله كرد : كثافت داره مي سوزه . واي چه خاكي به سرم شد . واي ديگه بسه بكش بيرون اون مسخره رو
من هم چنان تلمبه مي زدم و براي اينكه ضد حال نزنه دستمو كردم تو شورتش و كسشو ماليدم . يه خورده كه گذشت لبخندي زد و گفت : داره مزه اش خوب مي شه. تو الان همه شو كردي تو كونم ؟
گفتم : آره . خوشمزه است ؟

دستشو به دستم كه رو كسش بود فشار داد و با ناله گفت : آره داره حال مي ده . حيف اولش خيلي درد داره و گرنه از اين به بعد مي ذاشتم بكني تو پشتم
با خنده در حالي كه تند تند تلمبه مي زدم گفتم : دفعه ديگه با كره و يا روغن چربش مي كنم دردش كمتر بشه

در اين موقع حس كردم داره آبم مي ياد . گفتم : آبم رو كجا بريزم ؟
لبخندي زد و گفت : آخيش بالاخره اومد ؟ بريز رو پشتم ديگه مثل هميشه
گفتم :‌عيبي داره بريزم تو كونت ؟
اخمي كرد و گفت : آره عيب داره ، گفتم … و
يهو داد زد : ريختي تو كه احمق
با خنده گفتم :‌ باور كن از دستم در رفت
بعد تندي كيرمو كشيدم بيرون . ناله اي كرد و گفت :‌يواش ، دردم گرفت
همون طور دولا مونده بود . با خنده گفتم : راست واستا ديگه پر رو . اگه التماس هم بكني ديگه الان نمي كنمت
با دست كوبيد رو پام و داد زد : كثافت دردم مي ياد . مي خوام يه خورده دردش كم بشه

……

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>