دختردایی حشری

یه روز از سر کار که اومدم خونه فقط پدرم خونه بود گفت دارم میرم سر کار اگه خونه ای سیما میاد اینجا جای که نمیخواهی بری؟ گفتم خستمه میخوام بخوابم سیما میشد دختر دایی ام. من و سیما بعضی وقتها یه حال کوچیکی میکردیم چند بار برام جلق زده بود چند بار لا پایی حال کرده بودیم حتی یکبار سر کیرمو گذاشتم در سوراخش نوکش که رفت داخل از درد نگذاشت دیگه بکنم از اون روزها خیلی گذشته بود ولی هنوز شهوت تو چشاش بازی میکرد .

خلاصه بابام رفت سر کار من هم رفتم که بخوابم مادرم مسافرت بود و سیما تا بعد از ظهر که بابام میومد خونمون میموند آخه محل کارش نزدیک منزل ما بود سیما نوزده سال سن داشت و هیکلش هم میانه بود .لباسامو دراوردم و با یه شرت روی تخت دراز کشیده بودم تو فکر هیچی جز استراحت نبودم خواب و بیدار بودم که صدای باز شدن قفل درب اومد بابام تو راه سیما رو دیده بود و کلید خونه رو داده بود بهش.خلاصه اومد داخل مثل اینکه میدونست که خوابم خیلی یواش امد داخل که بیدار نشم اومد تو اطاقم خودمو به خواب زدم روی کمر خوابیده بودم بعد رفتم رو دست راستم و پشتم به در بود احساس کردم پنج دقیقه ای توی در بود و به من نگاه میکرد بعد رفت ربع ساعت نشد من کم کم داشت خوابم میبرد که احساس کردم درب اطاق باز شد بعد بسته هنوز پشتم به در بود آره سیما بود امد بالای سرم و صدام میکرد حوصلشو نداشتم جوابش بدم دست گذاشت روی شونه ام و تکونم داد و گفت بیداری منم به حالت خواب برگشتم روی کمرم که خیال کنه که خوابم و بی خیال بشه ولی بعد از چند ثانییه باز صدام زد محلش نزاشتم مگه ول کن بود تکونم داد باز محل نزاشتم ملحفه ای که روم بود کنار رفته بود و بدنمو میدید با خودش می گفت چه خواب سنگینی داره حتما خیلی خستش بوده حالا که وقت خوبی گیرمون امده آقا خوابه چکار کنم؟ باز صدام زد .

وقتی دید که بیدار نمیشم بیخیال شد و رفت بیرون منم گرمم شده بودو ملحفه رو از روم پس زده بودم تقریبا داشت خوابم میبرد که دیدم باز درب باز شدو اومد داخل به خودم گفتم باز پیله اومد.بالای سرم ایستاد و صدام کرد دوباره صدام کرد دست گذاشت روی شونم تکونم داد من فقط برگشتم روی دست راستم صورتمو بوسید صدام زد وقتی حرکتی از من ندید لباشو گذاشت رو لبام بوسید رومو کردم اونطرف با خودش گفت خوبه حالا حالاها دایی نیاد و این هم بیدار نشه من خوشکم زد گفتم بعد از اون سالها میخواد با من چیکار کنه دلمو زدم به دریا گفتم خودمو در اختیارش قرار میدم ببینم میخواد چیکار کنه دستشو گذاشت روی کولم همزمان که صدام میکرد من و برگردوند روی کمرم چیزی روم نبود و شرتم هم معلوم بود دستشو گذاشت روی شکمم صدام زد فایده ای که نداشت هی می گفت بیدار نشه منم خوابه خواب اومد پایین تر دستشو گذاشت رو کیرم تکونی داد بیدار نشدم خیالش جمع شد که خوابم دستشو یواش اورد کنار پام که کیرمو لمس کنه یک دفعه فکری به نظرش رسید که یک باره شرتمو از پام در بیاره همین کارو یواش یواش کرد ما هم خودمونو دادیم دست تقدیر تو بیداری که نتونستیم خوب بکونیمش شاید خجالت میکشید ولی حالا خودش اومده جلو پس نا مردی که حالشو بگیرم گذاشتم هر کاری که دوست داشت بکنه.

خلاصه بعد از در اوردن شرتم بادستش کیرمو گرفت بهش میگفت شق شو زود باش بلند شو دیگه معلوم بود که خیلی حشرییه گیرمو کرد تو دهنش شروع کرد مکیدن خیلی محکم میمکید داشت از جا کنده میشد خوب که ساک زدو بلندش کرد بلند شد و شلوارشو از پاش دراورد به خودم گفتم می خواد چه اتفاقی بیافته که یک باره دلشو زد به دریا اومد و نشست روی کیرم چشممو مقداری که متوجه نشه باز کردم وای چی میدیدم تمامی لباساشو در اورده بود گرمای کسشو روی کیرم حس میکردم کسش خیس خیس شده بود با خودم گفتم زمانی که بچه تر بودی از درد سوراخت نزاشتی دیگه بکنمت ببنم حالا میخوای چکار کنی با دستش کیرمو گرفت و بلندش کرد گذاشتش دم سوراخش بعد نشست روش وای چه حالی داد انگار که توی کسش بود نه توی کونش همانطور که خوابیده بودم خوب برای خودش حال کرد تا موقه ای که داشت آبم میومد کونشو محکم روی رونام فشار میداد کونش چه عمقی داشت همانطور که کونشو روی کیرم چرخ میداد احساس کردم آبم داره میاد یه دفعه آبم با فشار تمام خالی شد تو چه حال عجیبی بود خیلی با حال بود وقتی فهمید آبم اومد از روم بلند شد با خودش گفت چه حالی داد

بعد کیرمو کرد تو دهنش و بقیه ابو کشید تو حلقش وگفت اگه بیدار بود بهتر می شد امد پهلوم دراز کشید بعد از یک ساعت باز دستش رفت سراغ کیرم پشتشو کرده بود به من ومیخواست کیرمو باز بکنه داخل کیرم باز بلند شده بود میخواست خودشو تو اون لحظه از دادن خفه کنه منم دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم یکی از پاهاشو اوردم بالاگفت بیدار شدی ببخشید گفتم بیدار بودم حالا نوبت منه گفت خوب بکن باشه اومدم بکنم تو کونش که یه باره از جاش پرید وگفت اونجا نه من جا خوردم اخه اوپن نبود بهش گفتم پس اولین بار ابمو کجا ریختم گفت توی این عزیزم نزدیک بوداز ترس سکته کنم بهش گفتم تو کست گفت اره خیلی حال داد نه دیگه هیچی جلو دارم نبود تا وقتی که میخواست بره سر کار دو دست دیگه هم کردمش بعد از اون قرار شد که تا وقتی مادرم از مسافرت بیاد و موقعییت جور باشه بیاد خونمون

……………………….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>