داستان سکسی یه جقی اسگول

سلام می خواستم داستان خودم با دختر عمم که 3سال از من کوجکتر رو براتون بگم دختر عمم خیلی ناز وخوشگل از اون موقع که یه چیزایی از سکس رو یادگرفتم تو کفش بودم.منم خیلی نه ولی خوشگلم هم به خاطر هندبال هیکل ردیفی دارم که همیشه چشم دخترا دنبالمه.اینم بگم که تو فامیل ما چیزی به اسم دین وایمان وجود نداره وهمه پیش هم راحتن. خلاصه ما 12 ساله بودیم داشتیم با خانوم قایم موشک بازی می کردم دیدم هی دور و ور من می چرخه منم اون موقع زیاد تو کفش نبودم زیاد محل بهش نزاشتم.من گرگ شدم دیدم هی خودشو می چسبونه به من اومد تو بغلم وقتی کونشو لمس کردم فهمیدم 1روز از عمرم مونده باشه باید بکنمش.دیدم از بغلم جوم نمی خوره گفتم صدف خوبی؟یه هو کشید کنار.دیگه همیشه به عشقش کف دستی می زدم.تااینکه من شدم 15.اونم 12.عمم قد بلند اونم کشیده به عمم اصلا بهش نمی خورد 12 ساله باشه15 می زد.مامانم و عمم خیلی جورن یادمه تیز هوشان قبول شده بودم که عمم به خاطر قبولیم مارو واسه شام دعوت کرده بود.ماچون 1سالی می شد خونشون نرفته بودیم از ساعت 4 رفتیم خونشون تا رسیدیم ساعت5.30 بود صدف خانوم داشتن می رفتن سر قرار به عمم گفته بود میرم مغازه عمم زیاد سیریش نیست اما این کره خر نهایت زیبایی بودعمم گفت سینا.عمه جون بیا باصدف برو

گفتم با سروین(خواهرم2سال از من بزرگتره)باهم برن چون صبح تمرین بودم خیلی خسته بودم اما عمم گفت نه سروین می خواهد سالاد درست کنه منم پاشدم پیرهنمو تن کردم دیدم صدف داره به من فوش میده منم خبیث بازی کردم رفتم تو آسانسور با تنه گفتم چرا راه دور میری مارم تحویل بگیر برگشت گفت آره میدونم تو قایم موشک درکت کردم فهمیدم دلش پر ازم دیگه هیچی نگفتم فقط گفتم من یه گوشه میشینم تو به قرارت برس سرخ وسفید شد.رفتم رو یه نیمکت رو پارک نشستم دیدم 3تا دختر اومدن زیاد خوشگل نبودن اما بدم نبودن گفتن اجازه هست گفتم بفرمایید 1دقیقه نشد 1کیشون گفت افتخار آشنایی با کیو دارم منم اون موقع با ندا بودم گفتم پاشو تا بهت بگم یکی زدم در کونش گفتم نبینمت این ورا دیدم صدف داره میاد اومد بله این لیدیا هم کلاسیاش بودن یهو صدف بهش گفت چیه سحر(دختر)اومدی کون بدی جنده بیا گومشو این پسر داییمه.منم داغ کردم خابوندم توگوش دختر.داشتیم از پارک میومدیم بیرون دختر با 3-4تا پسراومدن طرفم مثلا دعوا پسرا تا هیکل منو دیدن خایه فنگ شدن 1کیشون پرو بازی در آورد یادمه جوری زدمش که دیگه بلند نمی تونست بشه دیدم صدف داره گریه میکنه یه بوس از لپش کردم گفتم نترس عزیزم من اینجام دیدم یه لبخند زد.تو آسانسورم یه لب داد.

اونجا بود که فهمیدم خانوم تو کفه ما و بیشتر از سنش میدونه.از اون موقع هم من هم اون باهم اس بازی میکردیم تا من انتخاب شدم یکی از بهترین تیما تهران.تمرینام زیاد شد جوری که وقت درسم نداشتم.دیگه به صدفم محل نمیذاشتم تا اینکه من شدم 18 ساله بابام واسه راحتیم واسه رفتن به اینور اونور یه جنسیس کوپه برام خرید.عروسیه پسر عمم بود همه بودن ما مثل همیشه پیش هم نشسته بودیم(خانواده بابامینا)من و صدفم پیش هم یه بلیز شیک پوشیده بود حالا 15 سالش بود خیلی اون شب خوشگل شده بود دیدم محل نمیذاره گفتم به درک پاشدم رفتم پیش فاطمه(با اونم سکس داشتم اون مثل این باحال نیست)دختر خالم که هم سنیم نشستم صدف وفاطی بدجور باهم کل داشتن هردو خوشتیپ وخوشگل بودم تمام سق پا صدف معلوم بود وای چقدر سفید وفقط1%چربی قاطیش بود حشرم زده بود بالا رفتم سراغ پستوناش من عاشق پستون کوچیکم پستوناش کوچیک بو دیدم صدف داره منو نگاه میکنه و می خنده.چشام به گفته فاطمه قرمز قرمز بود دیدم صدف پاشد برقصه یه دامن پوشیده بود کونش قلمبه زده بود بیرون دیدم امید پسر خالم داره باکیرش ور میره میگه جونننننننننننننننننننن گفتم کوفت بی حیا حالا خودم داشت آبم میومد.خلاصه عروسی تموم شد مامانم گفت صدف فردا کلاس داره ما تو ماشین جا نداریم شما باهم بیاید منم که از خدام بود دیدم صدف دلش نیست بیاد عوضی جنده

.منم سوار شدم آخه من هم قد بودم هم به بی اعصابی معروفم دیدم اومد نشست گفت برو دیگه.گفتم چشم خانومی.گفت زهر مار کدوم گوری بودی هیچ میدونی بی تو دق کردم اصلا منو بگو کیو دوست دارم دیدم بابامینا دارن بر و بر مارو نگاه میکنن گفتم تا آبرومو نبردی خف کن.تو چراغ قرمز 2 بابامینارو پیچوندم.تا راحت لاس بزنیم نه مثله اینکه رقصا کارخودشو کرده بود حشر اونم زده بود بالا سریع یه لب ازم گرفت گفت دلم تنگیده بود براشون.هر وقت می خواست بره کلاس میومد خونه ما از اونجا میرفت کلاسش تو کوچه مابود رسیدیم خونه دیدم داره اشاره میکنه میگه رج لب سریع لبامو پاک کردم ولی خواهرم فهمید وگفت معلومه خوش گذشته به این 2تا.اتاق من کوچیک بود اتاق خواهرم میخوابید ولی چون مادر بزرگ خونه ما بود منم باید اتاق خواهرم می خوابیدم اون شب نشد بکنمش فرداش من تمرین نداشتم اونم مامانش زنگید گفت معلمت زنگیده پیام گذاشته فردا کلاس نیست عصر به سینا بگو برسونت.شب ساعت 5بود دیدم صدا میاد رفتم ببینم چه خبره دیدم پدر پدر صدف مرده بابامو مامانمو مامانشینا می خواهن برن یزد مجلس من که بابا بزرگ خودم مرد نرفتم.صدفم مدرسه داشت قرار شد بمونه پیش منو سروین.کلی نقشه کشیدم برا 1هفته.ساعت 11 بودم سروین گفت داداشی همیشه اینجوری صدام میزنه من تا8 شب کلاس دارم .ساعت 1برو دنبال سروین منم اون روز کلاس نداشتم رفتم اوردمش 1000تا چشم پیم بود.

دیدم صدف سوار شده لپم بوسید معلوم بود داره به دوستاش ضغنه میده.بردمش یه رستوران ناهار خوردیم رفتیم خونه دیدم صدف با شورت کرست اومده میگه عزیزم من لباس نیووردم چی بپوشم؟کوب کردم من اصلا تو فکر کردن یه دختر 15ساله نبودم رفتم گفتم بیا تا بهت بدم منحرف برگشت گفت چی گفتم یه چیز خوب گفت آره شنیدم حالش خیلی خوبه.گفتم چی؟گفت همون فهمیدم از صبح به فکر سکس با منه منم دیگه تاب نیووردم سریع یه لب ازش گرفتم بردمش تو اتاق بابامینا آخه سروین قبلا سکس کرده بود بوشو می فهمید.لختش کردم وای چه پستونایی چه کس کوچولویی دست زدم به کسش خیس خیس بود خیلی حال کردم تا به خودم اومدم دیدم لخت رو تختم یکی داره کیرمو می خوره فقط فهمیدم هر چی آب داشتم خالی کردم تو دهنش اونم تا تهش خورد.معلوم بود بدش اومده گفتم حالا نوبت تو بخواب خوابید منم تا تونستم کوسشو خوردم دیدم زنگ در خورد پسر همسایمون بود دیدم میگه فیلم نگاه می کنی صداشو کم کن معذرت خواستم دوباره رفتم سراغش این دفه گفت یه روسری بده دادم بست دور لبش.دوباره شروع کردم دیدم میگه سینا تند تند منم زبونمو هی زدم به چوچولش تا دهو لرزید شل شد یکم اومد پایین آبش اومد اما زیاد نبود اومدم سراغ پستوناش سفت سفت بود ولی نرم بود انقدر پستوناشو خوردم که داشت گریه می کرد خواشتم کیرمو بکنم تو کسش یادم افتاد پرده داره رفتم سراغ کونش اومد بذارم توش گفت نه نمی ذارم اصلا نمی خوام گفتم چرا گفت یه بار به عشقت انگشت کردم تا 2روز دل درد داشتم موندم چه کار کنم گفتم بی خیال پردشو میزنم تا کیرمو کردم تو یه جیغ کشید گفت افیش کیرمو اووردم بیرون خونی بود ایییییییی.

رفتم شستم اومدم دوباره کردم توش کیر من کلفت ولی کوتاهه وقتی تا ته کردم شرع کر اه اوه کردن سرع ازش لب گرفتم لبمو گداشتم رو لبش تا صداش در نیاد خیلی تنگ بود شروع کردم عقب جلو شدن تا ابم اومد نامردی نکردم همشو خالی کردم توش دیدم داره گریه میکنه گفتم چته گفت نامرد خانومم که کردی حاملم که کردی گفتم نترس الان بهت قرص میدم بعدم ما باهم کار داریم حالا حالا ها هر وقت خواستی شوهر بری بگو بریم پردتو بدوزیم اون هفته هر روز کردمش خواهرمم فهمید واسه راضی کردنش صدف ومن وسروین یه شب 3 نفره سکس کردیم سروین عوضی 5 بار آبمو تو خودش خالی کرد.1بار که صدف کردم خانوم یادش رفت قرص بخوره حامله شد 1تومن پیاده شدم بچه رو صدق کردیم الانم که من 26 سالمه و باهم ازدواج کردیم و راحت ترتیبشو میدم.

…………………….

دوستان عزیز شهوتناک، من ادمین این سایت هستم. هیچوقت نشده که راجع به داستان‌ها نظر بدم ولی‌ داستان اولین داستانی بود که هم منو خندوند هم اینکه همزمان به نویسنده گاگولش فحش میدادم. آخه کیری‌، تو تیز هوشان قبول شده بودی؟ کیرم تو اون لهجت! اینهمه غلط املأیی؟ کیر تو اون مملکتی که تو تیز هوشش باشی‌ ! آخه کیر کرگدن کلمبیأیی تو حلقت، جناب تیزهوش دراز گوش، بچه رو “صدق” کردین؟ کسخل تو هنوز فرق سقط و صدق رو نمیدونی؟ کیر هر چی‌ گوریله تو کونت ابنه ای. داستانت رو هم اینجا گذشتم که بقیه ببینن و هر چی‌ که شد بارت کنن و راحت! ترتیبتو بدن.

8 thoughts on “داستان سکسی یه جقی اسگول

  1. ey madareto gaeedam koskesh . harchi fohsh tu donias haghete . kalekiri , 3ta daf umadan toro didan umadan jolo khastan bahat dust shan , to zadi dare kuneshun ? madare to va dorooghgoo ro man gaeedam + hameye doostane nazardahande

    View Comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>