دادن ریحانه به بابا

توی آشپزخونه داشتم ظرفارو می شستم که بابا اومد تو آشپزخونه، روی میز ی بشقاب میوه بود که بابا ی خیار برداشتو شروع کرد به خوردن، صدای گاز زدنش میومد، ولی بیشتر از اون صدا ی نگاهی سنگینیو حس می کردم، بابا پشت من ایستاده بودو تکون نمی خورد، میتونستم اینو احساس کنم که بابا به من نگا می کرد، ولی از همه مهمتر این که به کجای من نگا می کرد، خب مشخص بود که داشت به کون حوشکل من نگا می کرد، من اون روز ی شلوار پارچه ای مشکی که فوق العاده تنگ بود پوشیده بودم و ی تاپ صورتیم تنم بود که تا بالای نافم بود، خیلی دوست داشتم بر گردمو بابا رو نگا کنم ببینم به کجا دقیقا داره نگا می کنه که همون موقع بابا چسبید به منو گردنمو بوس کرد، رنگم پریدو ترسیدم، صورتشو گذاشت روی گردنمو بو می کرد، همون لحظه بود که یکی از دستاشو رو قمبولم احساس کردم، بابا کف دستشو رو ی قمبولام گذاشتو شروع کرد به نوازش کردن کون من، چه حس خوبی داشت، من که همیشه منتظر این موقعیت بودم شروع کردم به خندیدن، بابا دستشو از رو کونم برداشتو دو دستی دوتا ممه هامو گرفت و بهم گفت ریحانه بابا فکر نمی کردم ی همچین کونی داشته باشی، من خوش هیکل و لاغر اندامم، یکم جثه کوچیکی دارم و اون چیزی که تو بدن من از همه نمایان تره کون قمبل و خوش فرمی که دارم،

خب اون روزم چیزی که چشم بابا رو گرفت همین کون خوشکل من بود که تو شلوار تنگم خوب کیر بابا رو بلند کرده بود، چون به من چسبیده بود کیر شق کردشو رو کونم احساس می کردم که انگار تکون می خورد، بابا گفت می خوام ی حال اساسی به کونت بدم، دوست داری بابا؟ من با صدای مظلوم و آروم گفتم اره بابا دوست دارم، من 21 سالمه و از تو خواهرام از همه کوچیکترم، منو یکی دیگه از خواهرام تو خونه هستیم و بقیه شوهر کردن، اون یکی خواهرم کون بزرگتری نسبت به من داره ولی بابا همیشه کون منو پسندیده، بابا ممه هامو سفت می مالید، منم که دردم میومد فقط می تونستم آخ بگم و بابا قربون صدقم می رفت، دستشو برد زیر تاپو ممه هامو دوباره گرفتو دوباره سفت می مالیدشون و گردنممو بوس می کرد، یکی از دستاشو در آووردو و کونمو از رو شلوار می مالید، منم از شدت لذت چشمامو بسته بودمو فقط می گفتم آی آی اوم آی بابا اوم ….
بابا منو برگردوند رو به خودش و تازه چشم تو چشم همدیگه شدیم، با دست چونمو داد بالا و لباشو گذاشت رو لبام، شروع کرد به خوردن لبام، آب دهنمو می مکیدو لبامو کامل می کرد تو دهنش، صدای ملچ مولوچ لب دادنمام تو آشپزخونه پیچیده بود، لباشو از رو لبام برداشتو تاپمو داد بالا، ممه هام افتادن بیرون و بابا بدون معطلی هر دوشو گرفت کشید بالا و سر یکیشو کرد تو دهنش، مثل ی بچه که پستون مامانشو می خوره اونم داشت پستون دخترشو می خورد، اونقدر سفت می مکید که صدای آخ آخ گفتن من فضای آشپزخونه رو پر کرده بود، بابا هل شده بودو نمی دونست دقیقا می خواد چیکار کنه، منو برگردوند سمت میز و خمم کرد روی میز، نشست پشتمو شلوارو شرتمو با سرعت تا زیر قمبولام کشید پایین، معلوم بود که حسابی حشری شده بود، دو تا بوس به کونم کردو لای کونمو از هم باز کرد، سرشو کرد لای کونمو من احساس کردم که سوراخ کونم خیس شد، بله بابا داشت سوراخمو لیس می زد، من قلقلکی می شدمو می خواستم کونمو بکشم کنار که بابا با دستاش سفت گرفته بودو نمی ذاشت، کم کم رفت پایین ترو رسید به کوس کوچولوم، خوردن کوسم انگار بیشتر بهش حال می داد، شروع کرد به خوردن کوسم، زبونشو می کرد لای کوسمو با لباش کوسمو میمکید، تمام بدنم می لرزیدو ی حس خیلی خوبی داشتم، هرچی بیشتر می خورد میلم به دادن بیشتر می شد، یشتر احساس نیاز می کردم به ی کیر کلفت، بابا بلند شدو با کف دست محکم زد به قمبولم، منم از درد ی آخ بلند گفتم ولی انگار بابا قصد داشت منو بزنه، دوباره زد به قمبولمو این کارو مرتب تکرار کرد، یکی به این قمبولم می زد یکی به اون، منم دردم میومدو می گفتم بابا نزن درد داره آخ آخ آخ آخ…..
ولی بابا این کارو دوست داشت و حسابی منو زد،

اونقدر زد که قمبولام سرخ سرخ شده بودن و می سوختن، بهم گفت بلند شو و دوزانو بشین روی زمین، اینکارو کردمو بابا شلوارشو کشید پایین، کیر بابا اونقدر بزرگ شده بود که داشت شرتشو پاره می کرد، تا شرتشو کشید پایین ی کیر کلفتو سفید مثل فنر پرید بیرون و ی چندتا تکونی خورد تا ایستاد، بابا گفت بخور عزیزکم، کیر بابا رو گرفتمو کردم تو دهنم، شروع کردم به خوردن کیر بابا و بابا هم دستش تو موهام بودو نازیم می کرد، سر کیر بابا واقعا خوردنش لذت داشت، بابا هم هر دفعه ای ی آهی می کشید ، بابا نذاشت بیشتر از این کیرشو بخورمو از زمین بلندم کرد، بدون اینکه ذاره شلوارمو بکنم دوباره منو خم کرد روی میز، یکم سوراخ کونمو خیس کردو انگشتشو کرد توی کونم، انگشتاشو با سرعت عقب و جلو کرد در آووردشون، بعد دوباره با کف دست به قمبولام زدو سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم، آروم فشار می دادو من از درد داد میزدم، اونقدر هل بود که به فکر سوراخ دخترش نبود، بدون اینکه سوراخمو باز کنه میخواست کیرشو بکنه توش، اونقدر داد زدم تا بلاخره سر کیر بابا رفت توی کونم، ی دردی تو کل کونم پیچید، کم کم کل کیرشو کرد تو و دوباره تا سرش کشید بیرون، اینکارو مرتب انجام داد تا سرعتش بیشتر شد، دیگه دردم کمتر شده بود داشتم کم کم لذت می بردم از کون دادن، بابا پایین کمرمو گرفته بود تلمبه می زد، شکمش می خورد به قمبولامو صدا می کرد، صدای آه و نالم تو خونه پیچیده بود، آه آه آه آه اوم آی بابا آی آه آآآه آآآآآآآآآه اوووووم آآآآآی بابایی آی………

بابا همین طور که منو می کرد کلی فحش بهم می داد انگار نه انگار که دخترشم، می گفت اونقدر می کنمت که بمیری، یا ازم می پرسید با ی دختر کونی باید چیکار کرد؟ وادارم می کرد که بلند بگم باید کونش بذاری، یا وادارم می کرد که بلند بگم بابا بیشتر بکنم یا دارم گاییده می شم یا کونم بذار و از این قبل حرفا، این حرفا بیشتر حشریش می کرد، تو همین حین بود که کیرشو سریع کشد بیرون و ی دادی زد و آبش پاشید روی قمبولام، گرمی آب کیرشو حس کردم، ی آهی کشیدو از رو میز بلندم کرد، برگردوند سمت خودشو ی لب آبدار ازم گرفتو بهم گفت ببخشید عزیزکم که اذیتت کردمو بهت دری وری گفتم، بعد بهم گفت برو ی دوش بگیر تا بعد من برم، اون روز ی دردی رو تو کونم احساس می کردمو ی چند ساعتی سوراخم می سوخت.

نوشته:‌ ریحانه جون

2 thoughts on “دادن ریحانه به بابا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>