خانواده سکسی

آروم از در اتاقم اومدم بیرون. صدایی از اتاق خواب نمیومد. خودمو آروم رسوندم به در خروجی و رفتم بیرون. از پله ها رفتم پایین و رسیدم به دم در. ماشین مامان هنوز اونجا بود. تعجب کرده بودم. پس مامانم کجاست؟ یه کمی دورو برمو نگاه کردم. رفتم تو کوچه و این طرف و اونطرف رو نگاه کردم ولی اثری از مادرم ندیدم. اومدم تو و درو بستم. رفتم سمت اتاقک یاسر که پایین پله ها بود تا ازش بپرسم ببینم ندیده مامانم کجا رفته؟ نزدیک در که رسیدم و خواستم در بزنم صدای مامانمو شنیدم. باورم نمیشد مامانم اونجا باشه. گوشمو چسبوندم به در. شنیدم که مامانم میگفت: میدونم که همیشه دوست داشتی ترتیب منو بدی. یاسر هم گفت: بله خانوم آخه…. آخه شما خیلی خوشگلید. مامانم خندید. من که تازه جق زده بودم و فقط می شنیدم از صدای خنده مامانم حشری شدم. خیلی خنده سکسی ای بود با یه آهی که آخرش کشید حسابی کیرمو دوباره راست کرد. نمیشد کاری نکرد. باید یه بهونه ای پیدا میکردم تا ببینم اون تو چه خبره. یه کم نگاه کردم به در اتاقک یاسر.

ولی سوراخ کلیدش از اونایی نبود که بشه تو رو دید. از اون در آهنیا بود. شیشه ای هم نبود و کلاً اتاقکش فقط یه پنجره کوچیک داشت که به حیاط خلوت پشتی باز میشد. سریع خودمو رسوندم به حیاط خلوت پشتی و رو زمین دراز کشیدم تا کسی اومد منو نبینه. آروم آروم و سینه خیز (!) رفتم جلو تا رسیدم به پنجره که لاش یه کمی باز بود. واااااااای…چی می دیدم؟ مامانم لخت لخت ایستاده بود و یاسر کف کرده جلوش نشسته بود. یاسر یه دستش به کیرش بود و دست دیگه اش رون پای مامانمو چسبیده بود و داشت آروم روش حرکت میکرد. کس مامانم رو می تونستم ببینم. پر از پشم بود. بالاتر از اون پستونای درشت و سفتش بود. مامانمم آروم دستاشو گذاشته بود روشون و داشت باهاشون ور میرفت. مامانم با صدای سکسیش گفت: حالا باید زبونتو بذاری روش و برای اینکه اثر حرفش بیشتر بشه گفت: رو کُسم.

یاسر زبونش رو درآورد و گذاشت لای چاک کس مامانم و شروع کرد به لیسیدن. صدای آه مامانمو شنیدم و بعدش اینکه میگفت: جوووون… چه زبون داغی داری…. جووووون…. بهتر از شوهرم کسمو میخوری و یاسر هم که حسابی حشری بود همینطور به خوردن و لیسیدن ادامه میداد. یه کم بعد مامان خودشو کشید عقب و به یاسر گفت: حالا لباساتو دربیار. و همینطور که مامانم می نشست رو زمین یاسر هم لباساشو درآورد. مامانم خوابید رو زمین و پاهاشو کاملاً از هم باز کرد و با دو تا دستاش مچ پاهاشو گرفت. حالا میونستم اون کُس بی نظیرش رو ببینم. الکی نبود که همه مردا دوست داشتن مامانمو بکنن. کُسی بود واسه خودش. ولی حالا داشت کسش رو به سرایدار شهرستانی خونمون میداد. یاسر که این صحنه رو دید داشت خل میشد. اومد نشست بین پاهای مامانم و کیرش رو گرفت دستش و گذاشت دم کُس مامانم. کیر نسبتاً بزرگی داشت. کیر رو هل داد تو کُس مامانم و مامانم یه جیغ بلندی زد که من لرزیدم. باورم نمیشد که کس دادن مامانمو به این بچه شهرستانی ببینم. یاسر کیرشو درمی آورد و دوباره تا ته فشار میداد و هنوز شروع نکرده بود به تلمبه زدن. مامانمم آه و ناله میکرد و میگفت: جووون… عجب کیری…. وااااااای… چه گندست.. گنده تر از کیر شوهرمه…. جوووون. یاسر یواش یواش ضربه هاش رو مرتب تر کرد و شروع کرد به تلمبه زدن. من فکر میکردم همون موقع آبش بیاد (اگر من الان رو مامانم بودم تو همون دو ثانیه اول آبم میومد!) ولی خیلی حرفه ای تر از این حرفا بود.

مامانم با هر ضربه کیر یاسر یه آهی میکشید و معلوم بود حسابی داره حال میکنه. یاسر هم ضربه هاش منظم تر شده بود و بعد از یه مدت کوتاه قشنگ خوابید رو مامانمو شروع کرد به لیسیدن گردن و سینه اش. بعدش یه کم بلند شد و همونطور که کیرشو تو کس مامانم نگه داشته بود شروع کرده به خوردن پستوناش که این کار معلوم بود خیلی مامانمو حشری تر کرده بود. بعد از اینکه حسابی پستونش رو خورد کیرش رو درآورد و بلند شد و به مامانم گفت: برگرد که میخوام حالا کونتو جر بدم.مامانم برگشت و کونش رو کرد به یاسر. چیزی که می دیدم خیلی برام غیر قابل باور بود. یاسر نوک کیرش رو با آب دهنش خیس کرد و کیرشو گذاشت دم کون مامانم. همونطوری که داشت میکرد تو مامانم گفت: آروم… آروم… میدونی؟ من به شوهرمم کون ندادم هنوز! خیلی برام عجیب بود. یعنی این بار اول مامانمه که داره کون میده؟ ودیدم کیر یاسر آروم آروم و با صدای ناله مامانم رفت تو کون تپل مامانم. یاسر یه کم کیرش رو اون تو نگه داشت و بعد شروع کرد به تلمبه زدن ولی خیلی آروم. مامانم قرمز شده بود و معلوم بود حسابی داره درد میکشه. یاسر سرعتش رو بیشتر و بیشتر کرد و مامانم آه و اوهش حسابی بلند شده بود. با هر ضربه یاسر میتونستم گوشتای کون و رون مامانمو ببینم که دارن میلرزن. یه کم بعدش یاسر گفت: خانوم آبمو کجا باید بریزم؟. مامانم گفت: درش بیار بدش به من.

یاسر آروم کیرشو درآورد و مامانم برگشت. به یاسر گفت: بخواب. کاری میکنم که حسابی حال کنی. اونم مثل یه برده خوابید رو زمین و مامانم رفت بین پاهاش و کیرشو گرفت تو دستشو شروع کرد یه کمی براش جق زدن. همون لحظه برای من کافی بود تا آبم بیاد. جلو خومو گرفتم و ادامه دادم به دید زدن. مامانم کیر یاسر رو گذاشته بود تو دهنش و داشت برای ساک میزد و همزمان با اون یکی از دستاش رو سینه یاسر بود و اون یکیش هم داشت با کیر و تخم هاش ور میرفت. یه کم که به این کار ادامه داد دیدم یاسر صدای آهش بلند شد و گفت: آه..آه…داره میاد…داره میاد. و بدنش شروع کرد به لرزیدن. ولی من چیزی نمی تونستم ببینم چون کیرش تو دهن مامانم بود و هر چی آب تو کیرش بود رفته بود تو دهن مامانم. پس این چیزایی که تو فیلم سوپرا می بینیم واقعاً اتفاق میفته.

مامانم حسابی آبش رو میخورد و با کیرش ور میرفت و براش ساک میزد جوری که یاسر به نفس نفس افتاده بود و از شدت لذتی که برده بود داشت می مرد. بعد از نزدیک به یک دقیقه مامانم کیر یاسر رو درآورد و دهنش رو باز کرد تا به یاسر بفهمونه که همه آبش رو قورت داده. نمیدونم چطور دستم خورد به کیر و هر چی آب توش بود اومد بیرون. برای بار دوم اون روز آبم اومده بود بیرون و بار دومیه خیلی بیشتر حال داد. وقتی چشامو باز کردم دیدم که مامانم لباسشو پوشیده و داره خودشو مرتب میکنه. یاسر هم بی حال افتاده بود اونجا. اومدم از جام بلند شم و برم تو خونه که چشمم افتاد به دوربین فیلمبرداری ای که مامانم از خونه آورده بود بیرون. مامانم بعد از اینکه لباساشو پوشید رفت دوربین رو از رو تاقچه برداشت و خاموشش کرد و گفت: بعدها با دیدن این فیلم حسابی حال میکنم یاسر جون. تو هم یادت باشه که هر وقت دوست داشتی می تونی منو بکنی. و یه چشمکی به یاسر زد و اومد بیرون؛

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>