خاطره اولین سکس من با خواهر خانمم

داستان از اونجا آغاز شد که موقع دست دادن در هنگام سلام و احوالپرسی کمی دستم را فشار داد. من دو ساله که ازدواج کردم. در این دو سال روابط خوب و صمیمی و البته احترام آمیزی با خواهر خانمم داشتم. روحیات و علایق مشترکی داریم؛ حتی بیشتر از خودمم و خانمم؛ و تا اون لحظه دید جنسی نسبت بهش نداشتم. تا اینکه اون جرقه لعنتی از طرف اون زده شد. اولش فکر کردم شاید منظوری نداشته، شاید من اشتباه متوجه شدم. بعد که چشم و گوشم رو باز کردم متوجه شدم که یه جورایی نسبت به من تمایل داره. از نگاه کردنش معلوم بود. دفعه بعد من هم کمی دستش رو فشار دادم و در فرصت های مختلف تو چشماش با علاقه نگاه می کردم. وقتی دیدم همه چی بر وفق مراده بدون اینکه کسی متوجه بشه در فرصت های مختلف عمدا اندامش رو با علاقه نگاه می کردم. خوشم میومد طوری نگاه کنم که خودش متوجه بشه. اونم خودش رو می زد به اون راه. ناگفته نماند که هیکلش خیلی درسته: بلند قد، کمر باریک و باسن کمی بزرگ و برجسته. جوری بود که من دوست داشتم. اون خوشش میومد که اندامش رو با علاقه نگاه کنم. موقعی که می رفتیم خونشون یا میومدن خونمون لباس های تنگ می پوشید. من هم که عاشق فرم باسنش بودم از هر فرصتی برای نگاه کردن استفاده می کردم. سارا خانم هم در موقعیت های مختلف خم می شد یا طوری حالت می گرفت که هیکلش سکسی تر به نظر بیاد. موقعی که مثلا چیزی تعارف می کرد خم می شد و من از یقه باز لباسش شکاف بین دو پستونش رو نگاه می کردم. البته نهایت دقت رو می کردم که کسی متوجه نشه. اما خیلی دوست داشتم که خودش این حرکت من رو ببینه و می دید. گاهی اوقات هم که اتفاقی یا مخصوصا از بغل هم رد می شدیم بدنمون به هم کمی میمالید. بعضی وقتا هم که برای کاری زنگ می زدم خونشون و اون گوشی رو ور می داشت و کسی خونه نبود سعی می کردم باهاش گرم صحبت بشم. از هر دری حرف می زدیم جز سکس و این جور چیزا. هیچ چیز علنی نبود. همه کنش ها و رفتارهای جنسی طوری بود که انگار واقعیت نداشت. دلیلش هم این بود که این کشش جنسی ما نسبت به همدیگه به لحاظ اخلاقی و عرفی نادرست بود، و نباید وجود می داشت. اما وجود داشت و لذت بخش و هیجان انگیز بود. هرکدوم از ما دو شخصیت داشت؛ شخصیتی که سعی در وفاداری به همسر و حفظ اخلاق داشت و شخصیت دیگری که تمایل به هیجان و لذتی داشت که به زندگی تازگی می بخشید و قلب آدم رو به تپش می انداخت. تپشی که از عرف شکنی و بی اخلاقی آمیخته به لذت ناشی می شد. برای همین بود که همه چیز به کندی و آهستگی پیش می رفت، و کسی سعی نمی کرد که موقعیت سکسی بیشتری خلق کنه. در رفت و آمدهای خانوادگی همون نگاه کردن ها، دست دادن ها و برخورد ثانیه ای تن ها اتفاق می افتاد. بعدش وانمود می کردیم که هیچ اتفاقی نیفتاده. تا اینکه…! (همیشه اصل ماجرا با یه «تا اینکه…» شروع می شه). تا اینکه با چند تا خانواده فامیل رفتیم شمال مسافرت. یه ویلا اجاره کردیم. عصر همه رفتند خرید. من با یه دوست دوران دانشگاهم که اهل همون شهر، یعنی بندر انزلی بود قرار داشتم و رفتم دیدنش. شام رو هم به اصرار خونه اونا خوردم. حدود ساعت ده شب برگشتم ویلا. زنگ زدم، سارا در رو باز کرد. اومدم تو دیدم خونه خالیه. پرسیدم بقیه کجان. گفت “رفتن پارک ساحلی ولی من پام درد می کرد نرفتم”. تا حالا با سارا تو یه مکان تنها نبودم. از همون لحظه اول هیجان داشتم. اون هم یه جورایی دستپاچه بود. کلی خرت و پرت و لباس خریده بود. شروع کردیم حرف زدن. گفتم حالا چیا خریدید؟ لباسایی که خریده بود رو نشونم داد. بعد رفت تو اتاق که لباساش رو امتحان کنه. بعد از چند دقیقه اومد بیرون. یه شلوار سفید تابستانی نازک پوشیده بود. بالای شلوار تنگ بود اما پایینش گشاد بود. قسمت بالاش اینقدر تنگ بود که برجستگی باسنش کاملا زده بود بیرون و شکاف وسط باسنش تو رفته بود و اونقدر نازک بود که شرت قرمزش از زیرش معلوم بود. روی شلوار هم یه تیشرت تنگ پوشیده بود. من که تا حالا همچین لباسی رو تن سارا ندیده بودم. آب دهنم خشک شد و تمام تنم داغ شد. سارا هم یه جورایی دستپاچه بود. اومد جلوم یه چرخی زد. گفتم مبارکه خیلی بهت میاد. گفت قشنگه بنظرت؟ گفتم آره عالیه. گفت یه کمی تنگ نیس؟ دلم رو زدم به دریا و گفتم” قشنگیش به همینه! برای شما که هیکل میزونی داری لباس های تنگ بهتون میاد” بعد ادامه دادم “آدم های چاق و بد فرم لباس های گشاد می پوشن تا زشتی بدنشون معلوم نشه، ولی شما ماشا… بدنتون خوش فرمه و باید لباس های تنگ بپوشی”.

تا حالا از این حرف ها بهش نزده بودم. سرخ شد و گفت ” ای بابا کجا من اینقدر خوش اندامم”. بعد با دستپاچگی رفت تو آشپزخونه. من هم به بهانه آب خوردن رفتم تو آشپزخونه. جلوی ظرفشویی خودش رو سرگرم کرده بود به میوه شستن. گفتم آبخوردن داریم و رفتم طرف یخچال که پشت سر سارا بود. غرق نگاه کردن باسن برجسته و خوشتراشش شدم. سارا هم انگار که من اصلا پشت سرش نیستم به کارخودش ادامه می داد. رفتم بغلش وایسادم و گفتم کمک نمی خوای؟ بعد کم کم خودم رو نزدیک کردم بهش و میوه ها رو از دستش می گرفتم و خشک می کردم و توی ظرف می گذاشتم. شونه هامون با هم تماس پیدا کرد. بیشتر بهش نزدیک شدم. سارا هم خوشش میومد و عکس العملی نشون نمی داد.یک دستم رو انداختم دور کمرش. خشکش زد. بعد کم کم دستم رو آوردم پایین روی باسنش و به آرامی مالیدم. گوشت باسنش رو توی دستم گرفته بودم و فشار می دادم. رفتم پشت سرش. با دو تا دست دو طرف باسنش رو گرفتم و فشار دادم. بعد از پشت بغلش کردم و محکم خودم رو بهش چسبوندم. دستهام رو از زیر بازوهاش بردم و دو تا پستونش رو گرفتم و مالش دادم. دوباره اومدم سراغ باسنش. سارا به ظرفشویی تکیه داد و کمی باسنش رو بیرون داد. آروم آروم دستم بردم لای رونهاش و شروع کردم مالش دادن. هردومون از خود بیخود شده بودیم. دستم رو بردم توی شلوارش و آروم شلوارش رو کشیدم پایین. دوباره دستم رو از پشت بردم لای رانهاش و مالش دادم. بعد شرتش رو آروم کشیدم پایین. باسنش به حدی سفید و زیبا بود که هوش از سر آدم می پرید. شلوار و شرتش رو تا پایین زانوش آوردم پایین و دستم رو کردم لای پاهاش و از پشت به کسش رسوندم و شروع کردم مالش دادن. کسش کاملا خیس شده بود. ناخوداگاه پاهاش رو از هم باز کرد و بیشتر خم شد. چوچولش رو مالش میدادم و سارا از فرط لذت نمی تونست خودش رو سر پا نگه داره و کاملا خودش رو به ظرفشویی تکیه داده بود. خم شدم و شلوار و شرتش رو کاملا پایین کشیدم و مچ پاش رو گرفتم و بلند کردم. اون هم پاش رو بلند کرد تامن شلوار و شرتش رو کاملا در بیارم. مثل برق شلوار و شرتم رو درآوردم. کیرم کاملا قرمز و شق و خیس شده بود. می دونستم که سارا کاندم نمی خواد. از خانمم شنیده بودم که سارا برای جلوگیری قرص می خوره. سارا اونقدر خم شده بود که کس تپلش از زیر زده بود بیرون. سر کیرم رو از پشت کردم تو کسش و تا ته فشار دادم تو. یه آه بلند کشید. با دو تا دستم کمرش رو گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن. بعد از چند بار تلمبه زدن آبم پاشید داخل کسش. یه کم دیگه تلمبه زدم و کیرم رو کشیدم بیرون. لذت بخش ترین سکسی بود که تا اون موقع تجربه کرده بودم. شلوارم رو برداشتم و رفتم تو دستشویی خودم رو تمیز کردم. شلوارم رو پوشیدم و اومدم بیرون. سارا هم رفته بود تو اتاق. از ویلا زدم بیرون و تا وقتی که همه برنگشتند من هم برنگشتم. وقتی اومدم تو همه چیز مثل سابق عادی و طبیعی بود. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>