خاطره از یك انتقام

اگه یكی بیاد بشما بگه میخوام بكنمت چكار باید كنی؟ اگر بگی باشه كه باید بهش كون بدی و میكنه و ممكنه خوشت نیاد ازش یا دیگه هر روز بیا بگه كون میخوام و دوستاشم بیاره.
ولی اگه بگی نه چند حالت داره. یا اینكه اینقدر میاد و میخواد كه آخرش بگی باشه و بهش كون بدیم ولی این بستگی به اون ادمش داره. كسی كه منو چند بار دیده بود و همیشه با نگاه خریدار نگام كرده بود یكبار از طریق یكی از دوستاش بمن گفت كه میخواد منو بكنه. منم به دوستش گفتم برو بگو سهیل گفته نمیدم.مگه من كونیم كه اومدی میگی بده بكنمت.چند روز گذشت تا یكروز كه هوا داشت تاریك میشد منو سركوچه دید .اومد جلو و بهم گفت من كه میدونم كون میدی. میدونم كردنت. اسم چندتاشونو میخوای برالت بگم؟ حالا بمن كه رسید مال ما استخون داره ؟ دیگه نمیخوای بدی؟

گفتم ببین آقا من هنوز اسمتونم نمیدونم. اگه هر كسی اومد بمن گفت میخوام بكنمت باید بگم باشه بیا بكن؟ یعنی چونكه شنیدی منو كردن كافیه كه من مجبور باشم بذارم بكنی منو؟
گفت من اسمم ( اسم مستعار مینویسم) مسعوده .سی سالمه. مجردم.بچه خوشگل هم اونقدر زیر دست و بالم بوده و هست كه كون ندیده نباشم. ولی تو یه چیزی دیگه هستی.خودتم اینو میدونی . دیگرانم اینو میگن.حالا به زبون خوش ازت خواهش میكنم خودت بیایی .خونه خالی هم دارم و هر چیزی هم بخوای بهت میدم.پول بخوای وسیله ای چیزی بخوای قبول میكنم.

ولی یكبار به زبون خوش بهت میگم بیا. این حرفش كه داشت با تهدید میگفت بیا بكنمت خیلی برام گرون اومد.خیلی برام سنگین بود كه بجای اینكه بگه بعد از همه این چیزای كه گفته بود بگه بیا مثلا یه حالی كنیم باهم. ولی منو داشت تهدید میكرد و بهم گفت بزبون خوش میای وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی ها !!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه فقط همین یك كلمه رو نمیگفت قبول میكردم. چون ادم گردن كلفتی هم بود و با خودم گفتم خوبه. هم احتمالا كمرش خیلی سفته و خوب میتونه بكنه. هم یك كمكیه برام كه كسایی مثل خودش نتونن مزاحمم بشن. ولی این بزبون خوش كه گفت خیلی ناراحت شدم. بهش گفتم ببین آقا مسعود من كونی هم باشم مال خودمو دادم. گناهشم بخودم مربوطه. مگه نمیگی كون زیاد زیر دست و بالته؟ خب برو بكن دیگه.
من بار اولم نیست كه بخوام بكسی كون بدم بخوام بترسم یا بگم نكنه كیرش كلفته یا نكنه چند تایی بكنن منو. ولی این كه میگی به زبون خوش بیا وگرنه بزور میكنمت رو قبول نمیكنم. نمیام. بهت هم نمیدم. هر كاری دوست داری بكنی برو بكن.
این حرف منم برای اون سنگین اومد. اون حدود یازده دوازده سال بزرگتر از من بود و بهم گفت خوبه والا. یه بچه كونی بمن میگه هر كاری میخوای بكنی برو بكن.
بعدش بهم گفت ببین خوشگله. من اگه بخوام هر كاری كنم كه تو طاقتشو نداری.ولی بخوام بكنمت میكنمت ها. اونوقت نگی نگفتیا.حالا بهت گفته باشم این خط و اینم نشون .و یك به اضافه وسط كف دستش كشید .
منم پیش خودم اولش نگران شدم ولی گفتم خب من كه دیگه بچه چهارده پونزده ساله نیستم. اخرش اینه كه میكنه دیگه. بجز اینا چند تا رفیق گردن كلفت دارم كه هوامو داشته باشن. و دیگه شونه هامو انداختم بالا و بدون خداحافظی كردن ازش دور شدم. ولی نگرانی هم سراغم اومد. خیلی آدم لات و بی ادبی بود. منم پسری نیستم كه بدون خداحافظی به كسی بی ادبی كنم و بذارم برم. هیچوقتم این كارو نكردم.برای خودمم مشكل بود اینطوری رفتار كنم.

شاید ده بیست قدم بیشتر ازش دور نشده بودم كه تلفن زدم به یكی ازون دوستام كه یكبار بهش داده بودم و خیلی دوست داشت بازم بكنه ولی بهش گفته بودم خیلیا منو اذیت میكنن .اگه رفع مزاحمت كنی منم بهت یكبار دیگه حال میدم.اینو یادمه بهش گفته بودم. زنگ زدم و اونم اولش گفت كیه میخواد بزور تورو بكنه؟ غلط كرده. پدرشو درمیارم.و از این حرفا.منم گفتم اسمش مسعوده و خونشون رو نمیدونم ولی زیاد میاد اون طرفای ما.

گفت خب تو كارت نباشه من كاریش میكنم كه دیگه طرفای تو آفتابی نشه. منم خیالم راحت شدو رفتم دنبال كارم. یك مقداری هم زیاده روی كردم توی سكس چون خیالم راحت شده بود و توی اون هفته با چند نفر سكس حسابی كردم.
تا یكروز یكی از دوستام بهم تلفن زد گفت ببین چی میگم همین الان پاشو بیا اینجا. اگه نه بیاری دیگه نه من و نه تو. دلیلشم نخواه كه نمیتونم بگم. منم بلند شدم و لباس پوشیدم و رفتم اونجا. این دوستم كه میگم یك سال تقریبا از خودم سنش كمتره و با اینكه كردنش ولی خیلی از اینكه بكننش میترسه.خیلی نگران تجاوز و این چیزاست. مسعود از طرف یك نفر فهمیده بود كه این پسره دوستمه و خیلی هم میترسه از این چیزا.
با دو تا از دوستای سن خودش داشتن صحبت میكردن میگه اون بچه خوشگله هست كه اینطوریه و اینا. یعنی من. به من گفته هر كاری ازت برمیاد كوتاهی نكن و هیچ غلطی نمیتونی بكنی. در حالیكه من اینا رو نگفته بودم .اون دوتا دوستاش هم میگن بتو اینا رو گفته؟ هر جور شده باید بكنیمش و باهم مشورتی میكنن و یكیشون میگه یه پسری توی همسایگیمونه . دو سه بار كردنش ولی خیلی میترسه بكننش.
با خوشگله هم دوسته.
میرن سراغ اون دوست ترسوی من و میگن به خوشگله بگو بیاد اینجا.وگرنه همینجا میكنیمت. اونم بمن تلفن زد و منم بیخبر از همه جا رفتم اونجا.ساعت دو و سه بعد ازظهر بود . كسی هم توی خیابون و توی كوچه نبود و اگرم گاهی یه ماشین رد میشد كه وانمیستاد ما رو ببینه. مسعود با اون دوتا دوستای قلدرش گفتن ببین . ما نمیخوایم اذیتت كنیم. بیا بریم خونه خالی داریم و هر جور خودت دوست داشتی یه حالی بكنیم. اصلا ازون بزبون خوش بیا و میكنمت و اینا خبری نبود. فقط هم یكی از دوستاش حرف میزد. منم تك و تنها اونجا مونده بودم چكار كنم.
گفتم خب باشه ولی آخه آقا مسعود بهم میگه بزبون خوش بیا. خب مثل شما اگه میگفت من كه حرفی نداشتم. خب باشه. فردا چه ساعتی خوبه؟ میخواستم از زیر دستشون در برم. گفت نه دیگه. ما دوتا فردا اینجا نیستیم. مسعود هم چیزی گفته تو بچه مودبی هستی. تو ببخشش. خب سن و سالی داره .از تو بزرگتره دیگه. منم از ترسم فقط میگفتم بله. درسته. فردا . خب نمیشه پس ساعت شش عصر خوبه؟ الان كه نمیتونم بیام.
ولی اونا سه تایی پاشونو كرده بودن توی یك كفش كه بیا دیگه. ما خیلی تعریف تورو شنیدیم. یكیشون یه ماشین دربستی گرفت و مودبانه ولی بزور دستمو گرفتن و با خنده سوارم كردن و رفتیم. نمیدونستم كجا میبرن منو. وقتی رسیدیم و گفتن لباساتو در بیار ببینیم چیه این اندام تو كه این همه تعریفتو میكنن. خواستم یكبار دیگه بگم بذارید یه وقت دیگه شاید قبول كنن كه سیلی مسعود خورد توی صورتم.
هر چی فحش بلد بود بهم داد.

لباسامو دراوردن و تف زدند و دیگه شروع كردن .منم خیلی ترسیده بودم و فقط میگفتم خب باشه دیگه لباسمو درش آوردم. خب بكنید دیگه. ولی مسعود ولكن نبود. میگفت یادته بچه كونی بهم گفتی هر غلطی میتونی بكنی بكن؟ وقتی اینو میگفت اونا دوتا هم میزدن منو. با سیلی میزدن به رونم. هر چی میگفتم بابا من اصلا به هیچ كسی این طوری حرف نزدم. اصلا حرفای بی تربیتی نزدم بكسی. گوششون بدهكار نبود. اون رو ز اونا سه تا درسته منو كردن. ولی انتقامی ازم گرفتند كه باعث شد از ترس نتونم جوابشونو بدم. ترس باعث میشه دهن آدم قفل بكنه و بدنم میلرزید. برای لرزش بدنم تمام رون و باسن و جاهایی كه دنبه داره میلرزید و كاملا معلوم بود. حتی دستامم میلرزیدن.

طوری شد كه دیگه شروع كنم معذرت خواستن از مسعود و بگم باشه از این به بعد هر وقت بگی خودم میام بكن منو دیگه. با خودم میگفتم كاشكی بچه بودم میفتادم گریه. ولی حدود هفده و نیم نزدیكایهجده سالم بود و گریه ام در نمیومد . اما خیلی بیشتر از اینكه بخواب بكنن منو زدن و تحقیرم كردن. منم پیش خودم گفتم خب باشه. بذار هر كاری میخوان بكنن .منم انتقاممو میگیرم ازشون.
همینطوری كه با عصبانیت داشتن میكردنم گفتم اگه بزنید میرم میگم بهم تجاوز كردید ها. فكر كردم با این حرفم كوتاه میاین. ولی خیلی بدتر شد. گفتن برو بگو. آخرش اعدامه كه پای اعدامشم وامیسیم.
دیگه تموم شد و ابشونو یكیشون ریخت توی موهام. كه با خودم میگفتم این چه كاریه با من میكنن. لذت هزار بار سكس به یكبار تحقیر شدن نمیارزه.

دیگه تمومش كردن و منم با یه وضع داغونی رفتم خونه. طوری كه هر كس میدید میگفت چی شده. دیگه نمیشد بگم خوردم زمین. فقط میگفتم دعوام شده. خونه هم همینو گفتم. اون دوستمم كه تلفن زده بودم براش یه هفته بعدش گفت راستی چی شد ؟ میخواستم بگم برو گمشو .ولی ترسیدم اینم همون بلا رو سرم بیاره. كه دیگه سكوت كردم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>