حسام و علی vs بیتا و سارا

من حسام هستم،این خاطره با یاری داداش گلم علی رضا به وجود امد.ما بچه اکباتانیم ایم،اما پاتوقمون پارک نرگس تهرانسره.از ویژگی قیافمون من قدم متوسطه وزنم 95 کیلو،گنده و هیکلی با صورت قابل تحمل که دلت نمیاد تف کنی توش.اما علی داداشم،قد بلند با وزن 110 کیلو و هیکلی اما خوشگل،جوری که بزاریش برا فروش شدید گرون می برن،جنسش خوبه.بگذریم…
یه شب تو پارک نزدیکای ساعت 10 اینا بود که دیدیم یه دختره تازه وارد با این جنده منده های کم سن پارک داره میگرده،از یکی از بچه ها پرسیدم این تازه وارده کیه؟گفت: این اسمش بیتاست.بچه همین جا هم هست.(راستی سن ما هم 18 هستش).گوشیم زنگ خورد،میدونستم مادرمه و می خواد باهام دعوا کنه که چرا ساعت10 شب خونه نیستم.دایورت کردم رو تخمام،دیدم دوباره زنگ خورد(مادرم وقتی ج نمیدادم بس میکرد زنگ زدنو).نگاه کردم ببینم کیه دیدم،پسر عممه،حسام کجایی؟نرگسی؟
اره.
پاشو بیا دم در اصلی شهر بازی.
چی شده اسی؟

دعوام شده،با علی بدو بدو رفتیم دمه در اصلی،دیدم 4 نفری ریختن سر اسی و دوستش.رفتیم زدیم،کردیم،خوردیم اما بردیم،کل پارک اونجا جمع شده بودن،اسی و من لباسامون پاره شده بود علی لبش خون اومد اما واقعا بد زدیمشون.
فردا شبش تو پارک همه بچه ها برا احوال پرسی و شرح قضیه میومدن پیشمون.دیدم یکی از بچه ها اومد،سلام رو بوسی و احوال پرسی به علی گفت:علی بیتا رو میشناسی؟
علی:اره مصطفی:شمارتو خواست دادم علی:دمت گرم اما یه نمه کوچولو نیست؟ مصطفی:سوراخ باشه،تراش باشه.
یه هفته بعد علی گفت حسام بیا بریم سر قرار،گفتم:بریم داداشی.
رفتیم پارک دیدم این داره با یکی از جنده های پارک میاد سمتمون.به علی گفتم:علی نکنه اینم اندجیه(متربیه کلمه جنده)
گفت فدا سرت بهتر،کار اسون تر.من قبلا اون یکی رو کرده بودم،سارا نامی بود.به سنش نمی خورد جنده باشه.اومدن نزدیک،سلام کردیم و من به سارا دست دادم،بیتا سارا رو نگاه کرد،سارا خندید منم خندیدم،علی زیر لب گفت:کس ننت،منم خندیدم تو روش.رفتیم یه گوشه رو چمن ها نشستیم،داشتم دلقک بازی در میاوردم و می خندیدیم که موبایل بیتا زنگ خورد،ننش بود میگفت که پاشو بیا خونه،من و علی هم دیگه کاری نداشتیمتا سر کوچه یه خونه بیتا اینا همراهیش کردیم،بعد به علی گفتم:علی برو من با سارا کار دارم،کونده بازیش گل کرد که من نمیرم و باید با تو باشم داداشی و از اینجور کس شعرا،دکش کردم،و خودم و سارا داشتیم میرفتیم سمت خونشون،باهاش حرف میزدم و حال و احوال مدرسه خوانواده و اینا رو میگرفتم که رسیدیم سر کوچشون،بهش گفتم شب بهت زنگ میزنم اونم گفت باشه منتظرم.
ساعت 2 شب زنگ زدم،برداشت
من:سلام
سارا:سلام،الان زنگ میزنن اقا حسام
من:سرم شلوغ بود اما بجاش الان هیچ کودوممون سرمون شلوغ نیست.خب چه میکردی؟
سارا:هیچی تو تخت دارم فیلم میبینم.
من:چی میبینی؟
سارا:سریاله
من:چی هست؟ قشنگه؟
سارا:اره دارم نیکیتا رو میبینم.
من:ایول پیشرفت کردی از تام و جری رسیدی به نیکیتا
سارا:اره از تو بهترم که از سکس به گی گرایش پیدا کردی.
من:آآآآ اینو از کجا فهمیدی؟

سارا:داری با یه پسر پاف میگردی ها اقا پسر هر کی ببینه میگه شما ها،همو آره!!!
من:ای بی ادب میخوای دوباره بهت حرف زدن یاد بدم؟
سارا:بیشین بینیم بابا،خودت میدونی کی تو زبون بازی سره(منم دیدم راست میگه)
من:البته که شما راست میگی اما منم کار با زبونم خوبه ها مگه نه؟
سارا:ارههههههه!! با هم خندیدیم که گفت: حسام فردا بیا خونمون،باید بهت درس بدم.
من:استاد میشه ما رو افو کنی؟سری پیش ننت داشت خونه رو میکرد تو کونم.
سارا:بابا،ننم خونه نیست رفته ملارد عمم روزی 1 بار میاد ناهار رو میزاره 2 ساعت میمونه میره.
من:بابا فردا کلاس دارم 4 شنبه روز تعطیلمه.
سارا:باشه بابا منتظرما
من:باش تا اموراتت بگزره.
چهارشنبه:ساعت 7 صبح:
من:الو سلام سارا در رو باز کن،حسام تویی؟پ ن پ ننته.
سارا:رفتم بالا در رو باز کرد ژولیده پولیده سلام داد.
رفتم داخل،رفت رو تخت منم رفتم پیشش،گفت:روانی الان میای؟
من:باشه سری بعدی زود تر میام.
سارا:درد و زود تر میام خواب بودم،من:خوبه دیگه باهم میخوابیم
گفت؛باشه اما کرم نریز،من:چشم
تو بغلم خوابید منم داشتم حال میکردم،
ارزو دارم این ارزو برای هر کسی بر اورده شه که بغل یه جنس مخالف با ارامش بخوابه،
خوابیدیم تا ساعت 9،بیدار شدم دیدم خودشو تو بغلم جمع کرده،بوسیدمش گفتم:سارا پاشو خانومم،کار داریما،با خنده چشاشو باز کرد،بغلش کردم اوردمش رو خودم گفت: گشنمه،گفتم: ناشتا کارتو میسازم،خندید و از دستم در رفت،منم دنبالش دویدم تو اشپز خونه،باهم صبحونه رو خوردیم،بردمش رو تخت شرو کردم بوسیدن لباش اونم در پاسخ منو ناز میکرد،اهسته و پیوسته از رو لباش بوسیدن رو کشوندم به خط بین سینه هاش،اونم داشت کمرم رو ناز میکرد،لباس خوابشو در اوردم سینه هاش ظاهر شد،منم اب دهنمو این این گشنه ها قورت دادم و شروع کردم مالوندن و بوسیدن سینه هاش،تو بهشت بود که یهو یه گاز از سینه هاش گرفتم،زد تو سرم منم دستاشو گاز گرفتم و بعد با هم ترکیدیم از خنده،بلند شدم گفتم: خب خانوم مهندس درستو بده،اونم گفت حسام بکن اعصاب ندارما،منم گفتم: اول شما،اونم اومد رو من و شروع کرد مالوندن سر سینه هام و کسشو میمالید به کیرم،کیرم شق شده بود اما هنوز جا داشت،گفتم: بیا و خوبی کن یه دهن به این بد بخت بزن،ثواب داره(نمی دو نستم س سواب با کودوم س هستش).
سارا:اه حالم بد میشه،میزنم برات(جق).
من:مرسی جیگر طلا.

شروع کرد زدن،کیرم داشت قرمز میشد که دیدم به اخرش رسیده،گفتمش:پاشو بینم.بلند شد خوابید،من هم رفتم رو بین پاهاش با کمکش شلوار برموداشو در اوردم و شرتشو زدم کنار،دیدم شرتش نمناکه،با ملافه تختش کشسو پاک کردم و با یه تف کسشو خیس کردم،شرو کردم با دست مالیدنش،بعد از مالوندن عین ندید بدیدا یه لیس سر تا سری رو کسش کشیدم که با حرکت سر من از پایین به بالا تمام بدنش حرکت کرد،شرتشو از پاش در اوردم و شروع کردم به لیسیدن،گردنم بعد از سه چهار دقیقه درد گرفت،(شاید میگین کون گشادم اما یک بار خودتون رو هر چیزی امتحان کنید و سریع با حرکت سر اونو بلیسین،گردنتون میگیره!!!)بعدش زبونم رو کردم تو کسش و تاب دادم و کشیدم بیرون واقعا تو بهشت بود،داشت سرمو فشار میداد رو کسش که با کف دست زدم بین رون هاش که یه صدای اوفف در داد،داشت سادیسمم میزد بالا،دستمو تفی کردم و کردم تو کسش و شروع کردم با نقطه ی جی بازی کردن،داشت رو دستم بال بال میزد،بعد از ده ثانیه ارگاسم شد،تخت خیس خالی شد.بلندش کردم بیحال تو بغلم بردمش نشستم رو صندلی کامپیوترش،پا هاشو از پهلو هام رد کردم ونشوندمش رو کیرم،اروم و اهسته شروع کردم به تلنبه زدن،سینه هاش تو صورتم بود.داشت شروع میشد،خودش حرکتش رو سریع تر کرد،داشت صدای ناله هاش به فریاد لذت تبدیل میشد که دیدم داره ابم میاد،سریع بلندش کردم،ابم پاشید رو شکمش،با دستش اب رو برداشت و مالید به یه دستمال،دوباره همون جوری نشست رو کیرم که دیدم،بله این کونده خان(کیرم)ناز کرده،گفتم پاشو برو سگی رو تخت بشین،اون که رفت اومدم پشتش،کیرمو میمالیدم به سوراخ کون آک بندش،دوباره سیخ کردم،دو تا بالشت گذاشتم زیر شکمش و شروع کردم تلمبه زدن،سریع و وحشیانه،داشت داد میزد که اروم تر ولی من عین خیالم هم نبود،دستمو چنگ انداخت،دردم اومد و زخم شد،بلند شدم زدم در کونش گفتم:چه طه؟گفت داشتم خفه می شدم،منم دیدم موقعیت خوبیه،بقض کردم و لباسامو برداشتم رفتم تو پذیرایی.
سارا:حسام کجا میری؟
من:(سکوت)
سارا:چس نکن خودتو بیا برگرد کارتو تموم کن.
من:(سکوت داشتم پیرهنم رو میپوشیدم)
سارا اومد بغلم و گفت:ببخشید گلم،عشقم،تپلم.
منم عین فیلم هندی ها بوسیدمش و بردمش رو مبلو بهش گفتم:من تپلم؟
گفت:واسه من اره
من:بهت نشون میدم
سارا:جوووووووووووووون
من:درد.
خندید و من بی هوا زدم رو سینه هاش و کیرمو تنظیم کردم سر کسش و شروع کردم تلنبه زدن،ابم داشت میومد که کشیدم بیرو و ریختم کف دستم،همونجا ولش کردم و رفتم تو حموم دستمو بشورم.
اونم اومد دنبالم و در رو بست و شیر رو باز کرد،من:بابا سارا ول کن،سری پیش یادت نمیاد چه بلایی سرمون اومد تو حموم؟
سارا:هیچی نمیشه.
هم دیگه رو تو هموم شستیم و اومدیم بیرون اون خودشو خشک کرد و حولش رو داد به من تا منم خودم رو خشک کنم،نشسته بود دمه کونه ما مارو برنداز میکرد،زد در کونم و گفت:حسام خوب کونی هستی ها.
من:میخوای بیا گی کنیم؟
ترکید از خنده،ایفون زنگ خورد،من دوباره خایه کردم.
یعنی کیه؟
نمیدونم.
برو جواب بده.
نه بابا بزا فک کنه خونه نیستم.
باشه.
بعد از 10 بار زنگ خوردن تلفن سارا زن ار ار کرد.
سارا:سلام چطوری بیتا؟بیا بالا.
من:بیتا؟
سارا:زید اون دوست پسرت.
من:لال شو بینیم بابا
سارا:نمیخوای لباساتو بپوشی؟
من:باشه.
بیتا اومد داخل تو پذیرایی نشست،منم لباسامو پوشیدم و یه یا الله گفتم و رفتم داخل پذیرایی.بیتا سرخ کرد،سارا گفت:بیتا این اغا حسامه دوست جون جونیه علی.
بیتا:سلام
من:سلام
سارا:حسام بشین برم یه لیوان نوشیدنی بیارم.
من:مرسی اما نوشیدنی چه صیغه جدیدیه؟
سارا:خوب نمیدونم چی بیارم دیگه
همه خندیدیم.
من از بیتا در مورد سن و سال مدرسه و درس و همه چیز پرسیدم،از من سوالاتی پرسید،سارا اومد 3 تا لیوان شربت اورد خوردیم و موقع خدا حافظی به سارا گفتم امروز که زدی تو حالمون،دفعه بعد میام میترکونیم با هم.
(اخه قرار بود فقط همین یه بار باشه :دی)
من رفتم پیشه علی بهش قضیه رو گفتم و اونم منو حسابی فهش داد که تنها تنها میری حال میکنی دیگه و …
سه روز بعد به سارا زنگ زدم گفتم:سارا بیتا هنو باکرهست؟
سارا:نه

من:آخ جوون
سارا:چرا؟
من:میتونیم یه سکس 4 نفری تمیز از توش در بیاریم،نظرت چیه؟
سارا:خوبه اما نفر چهارم کیه؟
من:علی دیگه..
سارا:خوبه خوبه…
من:ها از علی بیشتر از من خوشت میاد؟اصلا قضیه منتفی.
سارا:نه بابا چرا بچه میشی؟من تو رو به برد پیتم نمیدم.
من:اره جون عمت،من تو رو جلو انجلینا زبح میکنم
سارا:بیشور
من:نظر لطفتونه
سارا:خدافظ.
قطع کرد،من دو باره زنگ زدم
سارا:هان؟
من:ببخشید بابا اصلا تو رو به 100 تا آنجی نمیدم.
سارا:باشه،اصلا کی به تو انجلینا رو میدهههه
من:بیتا رو گرم کن،بهم روز مکان و ساعت رو خبر بده.
سارا:اوکی
من که شاد و شنگول بودم با علی زدیم قهوه خونه 2 تا خونسار کشیدیم و رفتیم پاتوق پارک.
همین بر نامه بود تا یه 5 شنبه عصر که هوا تاریک بود،
سارا زنگ زد:سلام حسام،
من:سلام جنده!!!
سارا:بی ادب معذرت بخواه
من:ببخشید خوشگله،خوبه؟
سارا:فردا ساعت 11 صبح خونه ی ما،خوشگل موشگل باشینا،پشما کیرتم بزن،
من:یه شیر به یال و کوپالش مینازه ضعیفه
سارا:اصلا قضیه منتفی
من:گه خوردم
سارا:نوش جونت
من:نظر لطفتونه اما خوب یاد گرفتی هاااا…
سارا:خدافظ
من:به کیرم
سارا:چه ربطی داشت؟
من:چی؟
سارا:به کیرم

من:مگه کیر داریییییییییییی؟؟؟
سارا:ساکت بابا،خدافظ.
من:خدافظ
علی بغلم داشت میترکید از خنده بعد از یه ربع فهش خوردن از علی به دلیله بامزگی رفتیم خونه هامون بهش گفتم پشم اضافی ممنوع.
روز جنگ فرا رسید،ساعت 11.30 رسیدیم با علی دمه خونشون.در رو زد و ما با سرعت رفتیم بالا،من تا رسیدم سارا رو بغل کردم،اونم پاشو دور کمرم گره کرد،بردمش و نشستم رو مبل،داشتم پهلو هاشو قلقلک میدادم و اونم از فرت خنده لباشو گذاشت رو لبام،من دیدم علی یه لبخنده ملیح رو لبشه،تو چشاش خوندم که نوشته:{کسسس سه ننت ت ت ت}
منم دلم بهالش سوخت،سارا رو از رو پام بلند کردم گفتم بهش:تشنمه
اونم شروع کرد لب گرفتن،بهش گفتم پاشو یه لیوان اب بیار بابا،پاشد که بره بیتا هم گفت منم برای علی اقا آب میارم،علی هم تشکر کرد،اونا رفتن تو اشپز خونه علی با زبون متربی به من گفت:مادر جنده،خجالت نمیکشی جولو ما دوتا؟
من:کیریه نفهم،الان با این حرکت،یخ جوِّ خجالت جمع برطرف شد،علی هم خفه شد و من گفتم:اومدیم خودتونو ببینیم چرا اینهمه سر پایین؟
سارا:می خوام بشینم
من:خب بشین.
سارا اومد نشست رو پایه من بیتا هم رفت نشست پهلو علی،من با سینه های سارا ور میرفتم،نه اینکه بخوام بمالونم،فقط واسه شوخی اونم میخندید.و علی هم داشت با بیتا حرف میزد،من بهشون گفتم:خجالت بکشین،چرا منو سارا رو تو رو در وایسی میندازید،که همه ترکیدن از خنده،علی هم دست بیتا رو گرفت و کشوندش رو پاییه خودش،من هم از سارا داشتم لب میگرفتم.
از اینجای داستان از زبان علی هست:
بیتا رو کشوندم رو پام و گونشو بوسیدم،اونم بعد از بوس روی گونش از من لب طلب کرد و من هم لب هامو بهش هدیه دادم،اونم بعد از 5 ثانیه دست برداشت و گفت:چه لب های نرمی داری!!!
علی:لبای تو نرمشون کرده یهو دیدم حسام از خنده ترکید،من:به کجای عمت میخندی؟ حسام:ببخشید اقا علی
من:تکرار نشه حسام:چشم علی اقا.

یهو دیدم جفتشون گرخیدن دارن ما رو نگاه میکنن،من و حسام ترکیدیم از خنده و اونا هم بعد از یه تک نفس شروع کردن از اون لحظه گفتن،حسام بالا پوش سارا رو در اورد ونشوندش رو مبل شروع کرد بوسیدن بدن سفیدش،من نگاهم به اون ها بود که دیدم بیتا سر من رو برد سمت جلوم و من یک فرشته رو جلوی چشام دیدم،بدن سبزه،تمام ویژگی های یه مدل لباس رو داشت،تن نهیف و زنانه،صورت زیبا پوست سبزه یه براق،یک لحظه به خودم گفتم:روغن مالیده به بدنش؟.من بغلش کردم و به کمر گذاشتمش رو مبل دو نفره،اونم خندید،یهو حسام برگشت و با دیدن بیتا خشکش زد،منم مشغول در اوردن بالا پوشش بودم،اون رو که کندم،سینه هاش مثل دو تا لیمو ترش بیرون اومد،منم شروع کردم خوردن سینه هاش،با یه دستم یکیشو میمالیدم و اونیکی رو میخوردم،دیدم خوشش نیومد،بلند شدم شلوار گرم کنِ شو از پاش در اوردم و شروع کردم به ما لیدنه کسش از رویه شرت،از کس لیسی بدم میاد،برا همین شرتشو کندم و با خیس کردن دستم کسشو ماساژ میدادم،بعدش گفتم یه ساک میزنی؟اونم گفت نه من هم گفتم پس بزن بیتا:چی رو؟ من به حسام و سارا اشاره کدم و سارا داشت براش جق میزد،بیتا هم تشست رو مبل جلو،شرت و شلوارو با هم تا مچ پا کشید پایین و شروع کرد جق زدن با دستای نرمش.
و حالا استاد حسام:
بعد از قضیه دعوا من سارا رو نشوندم رو مبل و شرت و شلوارشو با هم از پاش کندم،و شروع کردم کار های رو تین(تو سکس ابتدای داستان خوندید)یهو صدای خنده یه بیتا رو شنیدم،برگشتم و چیزی که دیدم با ورم نمیشد،سبزه موی بلند صورت زیبا اندام سکسی واقعا خشکم زد.سارا سر منو به کسش فشار داد،و من باز هم خوردنم رو شروع کردم،وقتی ارگاسم شد،من نشستم رو صندلی و اون شروع کرد به جق زدن،ناگههههههههههههان چیزی رو دیدم که باورم نمیشد؛
آب در کوزه و ما تشنه لبان دور جهان میگردیم،بیتا شرت و شلوار علی رو باهم کشید پایین،کون تیغ خورده و سفید علی تو چشمام غالب شد،شدید سیخ کردم جوری که تا حالا کیرم 20 سانت نشده بود،سارا رو نشوندم رو مبل پاهاشو از بغلم رد کردم در اغوشم بود که فریاد آخ گوشمو پاره کرد،چشام به خاطره کون سفید و ماهیچه ای علی قرمز شده بودن،عین سگ داشتم تلنبه میزدم،بی هوا و محکم جوری که سارا تو بغلم به بالا پرتاب میشد،بعد از 4 دقیقه گفت حسام کسم سوخت،منم بلند شدم و گفتم:بجاش تهدیگش خوشمزه تره.
سارا رو سگی رویه لبه ی مبل خوابوندم و شروع کردم اروم تلنبه زدن،با سوراخ کونش بازی میکردم و اروم انگشتش میکردم و اونم اوف موف بازیش گرفت که همچین زدم رو باسنش که داد کشید و منم سرعتمو زیاد کردم و دیدم خودش دستم که رو پهلوش بود رو برداشت و گفت انگشت کن.منم شروع کردم با انگشت اشاره و بعد شصت اونو از کون انگشت کردن.
حالا داداشم علی میگه:
داشت واسم جق میزد که یهو داد سارا در اومد،من فقط میدیدم که حتی تخمایه حسامم میرفت تو کس سارا،سارا داشت بال بال میزد.من هم بیتا رو بلند کردم و نشستم رو مبل و اون هم به پشت نشست رو کیرم و شروع کرد واسه خودش حال کردن،من قفط محو بدن نازش بوم،عین یه فرشته داشت جلوم کس میداد،من دستامو گذاشتم رو کمرش،و اونم سریع تر تلنبه زد،و من دست خودم نبود که شروع کردم به تعریف از بدن نازش،اونم صدای خنده هاش میومد،دیدم حسام جاشو عوض کرد،و شروع کرد سگی سارا رو کردن.من هم بیتا رو کشوندم عقب دستامو از زیر زانوش رد کردم و انداختم پشت گردنش،شروع کردم کردن سریع و محکم تلنبه زدن.بیتا تو یه دنیایه دیگه بود و من هم فقط داشتم رو به تاخیر انداختن انزالم تمرکز میکردم،بعد از چند لحظه زد رو دستم و منم ولش کردم،از رو کیرم بلند شد و شروع کرد به ساک زدن،من هم اب اولم اومد و همش ریخت رو صورتش،منم با معذرت خواهی صورتشو با پیرهنم پاک کردم و ….
حالا اقاحسام:

من داشتم سارا رو سگی میگاییدم که دیدم صدای زور زدن بیتا میاد برگشتم دیدم علی بدبخت رو قفل کرده و داره عین وحشی ها تلمبه میزنه،منم به کارم ادامه دادم و ابم رو تو دستم خالی کردم و رفتم دمه گوشش گفتم:امروز کونت باز میشه و صحاب دار،اونم بیحال سرشو تکون داد.من از پهلو گرفتمش وکمرش رو گزاشتم رو زمین و وارونه به لبه مبل تکیه دادمش با یه تف دمه کونش،کیرم رو فشار دادم داخل،چشاش گرد شد،دست و پا میز.من هم از دستاش گرفتم و سر کیرم رو با کشیدن دستاش به سمت بالا بیشتر فشار میدادم و وقتی نصف کیرم رفت،کشیدم بیرووون یه تف پر ملات دیگه و بعدش مادرش اومد جولوی چشماش،منم اهسته تو کونش کیرمو تکون دادم و شروع کردم معامله رو رد و بدل کردن،وقتی که جا باز کرد من من کیرم رو به صورت عمودی از کونش کشیدم بیرون جوریکه کیرم رو زیر کسش حس کنه،از دیدن اون صحنه آّبم اومد و من بی جون افتادم گوشه مبل و سارا هم خودشو کشید بالا و به شکم خوابید رو من(مبل 3 نفره بود).
وحالا داش علی(میدونم گاییدیم اما جون همون کسی که دوست داری داستانو تموم کن،من(حسام)خودم استاد سکسم و چیزایی که تو این خاطره دارم مینویسم واقعا در سکس کار امده،باشد که نوبت به شما هم برسد،انشاالله):
اون دید رگای کیرم زد بیرون و داشت میخوابید شروع کرد ساک زدن،خوب و متین،کیرم رو مکش میکرد و بعدش زبونشو به عقب با قدرت جمع میکرد و من هم واقعا لذت بردم،کیرم باز راست شد و من گفتم تو رو به هیچ کس نمیدم اما حسام داداشم هم میخواد باهات باشه.و من رفتم پیششون و سارا رو از رو حسام بلند کردم و بیحال بردم حمام حسام و بیتا هم پشت ما اومدن،اب داغ رو باز کردم و خودم و سارا رو داشتم میشستم که سارا کیرمو گذاشت سمت کسش،من هم بردمش رو سکوی هموم و شروع کردم تلمبه زدن،کیرم اندازه مال حسام نبود اما باز از مال حسام خوش فرم تر بود چون سرش به سمت بالا بود، من شروع کردم به تلمبه زدن و سارا هم صداش بلند شد و من هم خسته شده بودم،همون جوری که کیرم تو کسش بود برش داشتم و دراز کشیدم کف هموم اونم رو کیرم نشست و کسش که عین کوره بخار بود رو رو تمته سطح کیرم حس کردم،رگ های کیرم با کسش ارتباط داشت و دیدم حسام داره باز کس لیسی میکنه…
خودم پارت اخر رو شرح میدم:
علی:بیتا جون داداش حسامم میخواد باهات باشه،من تو دلم گفتم:(اره کس عمت،تو هم به فکر منی(الان بغلم داره میخنده)) اومد سارا رو برداشت و رفت سمت حموم،باز من خایه کردم و ترسیدم ولی بیتا اومد منم برد.رفتیم تو حموم اب گرم باز شد و فضای حموم رو گرم کرد من بیتا رو نشوندم رو یه صندلی و شروع کردم کس لیسیش (الان علی یه نکته یادم اورد که حالم بد شد،کیر ذاقارت اون تو کس بیتایی بود که الان کسش جلوی لبام بود،اِییی ماردر به خطا)کس سیاهش داشت باد میکرد،من هم دست انداختم و نقطه ی جی این خوشگله که با دیواره کسش یکی شده بود رو مالوندن،ارگاسمش خیلی شدید نبود،من عین ندیده ها دوباره سیخ کردم اونو بلند کردم به دیواره تکّیه دادم و اونم اومد و به پشت نشست رو کیرم،منم با کونش بازی میکردم و با سوراخش ور میرفتم که دیدم نگاه نگرانه ای میکنه منم زدم رو کونش و شروع کردم تلمبه زدن (وخداییش خسته شدیم انقدر واضح و دقیق توضیح دادیم) من با دیدن او مدل پی اّو وی واقعا حشری شدم داشت ابم میومد که گفتمش:پاشوووووو اونم بلند شد و ابم ریخت رو تخمام:دی و دیدم علی هم سارا رو گرفته تو بغلش و زیر اب لمیده،بعد از دوش گرفتن،تمام لباسامونو پوشیدیم و من و علی باز سیخ کردیم و یه دور دیگه از کس کردیمشون،نشستیم و شروع کردیم کس گفتن،بعد من پرسیدم:من بهترم یا علی؟
سارا:تو منو 2 بار کردی،علی یه بار همینطورم واسه بیتا جون؛ایشاالله سری بعدی به طور مساوی کمر ها رو تقسیم میکنیم که اجحاف نشه در حق من و بیتا،من و علی ترکیدیم از خنده و توکونمون عروسی بود که بازم سکس ضبدری داریم.

این بود پایان کار ما،دوست داشتین بگین تا تک سکس های خودمونو براتون بنویسیم.
با آرزوی رسیدن هر کسی به عشقش،به امید دیدار…

نوشته: حسام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>