جنده نطلبیده

صبح ساعت نه و نيمه تازه از خواب بيدار شدم. تلفن زنگ ميزنه. مادرم داد ميزنه
ـ بيداري؟ ورش دار من دستم بنده.
ـ الو سلام
ـ سلام
ـ پاشو كونده چقدر مي خوابي؟
- ديشب تا دير وقت بيدار بودم.
ـ آقا يه كس اورديم خونه تا ظهر وقت داريم. پاشو بيا
ـ الان؟
ـ آره ديگه خره. چيه ناز ميكني؟
ـ يه دوش بگيرم بيام.
ـ كس خل دير ميشه. زود بيا سر رات يه بسته كاندوم هم بخر.
ـ پول مول چقدر بيارم.

ـ زياد نمي خواد. همون كه تو جيبته بسه. راستي كاندوم يه بسته از اون 12 تايي ها ميگري ها مي دوني كدوم رو ميگم؟‌همون 850 تومني ها زياد نميخواد گرون بخري. خار دار مار دار رو بيخيال شو.
ـ خيل خوب
ـ اومدي ها منتظريم.
زود ميرم يه دوش ميگيرم. مادرم ازم سئوال ميكنه. ميگم بهش كه بهروز بهم زنگ زده بود. ديگه چيزي نميپرسه. صبحانه نخرده ميزنم بيرون. ميرم تو داروخونه. توي قسمت لوازم آرايش يه زن وايساده. اين پا و اون پا ميكنم تا بالاخره يه مرد پيدا كنم. يه نفر از اون پشت پستو مياد بيرون زل ميزنم بهش و مثل كرو لالها با حركت لبهام بهش ميگم :‹‹كاندوم››. اونم كه متوجه شده بود داد ميزنه ميگه خانم ….(همكارشو صدا ميزنه) ببينيد اين آقا چي ميخواد. منم انگار كه چاره اي ندارم ميرم پيش زنه. يه دختر خوشگل و لونده منتظره من وايساده. هنوز زير ابرو داره. بهش ميگم كاندوم ميخوام. دست ميكنه از زير ميز پشت سر هم قوطي هاي كاندوم و در مياره بيرون. شروع ميكنه توضيح دادن: اين لوبريكيت شده است،‌ اين هم خارداره، ‌اين يكي با طعم ميوة است خار دار هم هست. اينم معموليه. البته اين يكي طعمهاي مختلفي داره. … نميذارم حرفش تموم بشه زود يه بسته از همون معمولي ها رو كه 12 داره برمي دارم. قبلا هم از اينها گرفته بودم. پولشو حساب ميكنم و از داروخونه ميزنم بيرون. خودمو زود ميرسونم به خونه بهروز اينا. تو كه ميرم منو ميبره تو اتاق خواب خودش. دوتا سبيل ديگه هم نشسته بودند. اتاق رو يه ابري از دود سيگار گرفته. صداي نوار تا هفتا خونه اونور تر ميره. يه زن 31 يا 32 ساله وسط اتاق وايساده. يه شورت و كرست سبز پوشيده. بالا تنش خيلي متناسبه اصلا شكم نداره. از سينه هاش معلومه كه قبلا بچه شير داده. اما كونش به اندازه تلويزيون 28 اينچه . شورتش ا ز پشت رفته بود لاي كونش. يه سيگار لاي انگشتاش بود و وقتي پك ميزد يه چشمشو مي بست. سلام كردم و با همشون دست دادم. دو نفر ديگه رو نميشناختم. ولي از قيافه هاشون پيدا بود كه بازاري يا مغازه دار بايد باشند. اصلا به من توجهي نميكردند. همش به زنه نيگا ميكردند. دستشون رو كير و خايشون بود و هي ميماليدند.
ـ كاندوم خريدي؟‌

ـ آره بيا.
بهروز رو كرد به يكي از رفيقاشو گفت آقا اين خدمت شما ما بريم بيرون. ما از اتاق اومديم بيرون . نيم ساعت بعد در باز شد و ديديم زنه اومد بيرون رفت توالت. ما رفتيم تو اتاق ديدم مرتيكه نره غول مثل خرس رو زمين ولو شده. بهروز به م گفت تو برو تو اتاق من گفتم نه بابا اول شماها بريد.كس كردن ما مثل بقيه كارهامون ميمونه همش تعارف. نفر دوم هم رفت تو اتاق و يه ربعه اومد بيرون. اين دفعه نوبت من شد. رفتم تو اتاق. ديدم داره سيگار ميكشه. شروع كردم به لخت شدن. همينطور وسط اتاق وايساده بود داشت منو نيگا ميكرد. نميدونستم چي بگم. هميشه حرف اول و زدن سخته. با شورت نشستم رو تخت. با دستم كوبيدم روي تخت يعني كه بيا اينجا بشين. اونم اومد نشست پهلوم. صورتمو بردم جلو. فهميد كه ميخوام ببوسمش صورتشو اورد جلو. همونطوري از پشت دست كردم و سينةهاشو گرفتم و شروع كردم به مالوندشون. دستشو گذاشت رو كيرم.
- خوبه باز مال تو سفت شده.
ـ خسته شدي؟
ـ اون اوليه پدرمو در اورد.
ـ چطور؟
- پدر سگ كير داشت به اندازه كير خر.
ـ
- بهش گفتم هركي زنت بشه دو روزه ازت طلاق ميگيره.
دستمو كشيدم روي پاهاش. فكر ميكردم با اين كون و رون گنده چطوري بايد دستمو به كسش برسونم. سيگارش تموم شد. بلند شد و رفت جلو تا توي جاسيگاري خاموش كنه. بعد كه برگشت. شورشم در اورد.
- بيا زود باش.
رفت رو تخت تو خوابيد. اصلا فرصت فكر كردن بهم نداد. خيلي راحت و بيشرمانه پاهاشو باز كرد. انگار ميليونها ميليون بار قبلا اينكار رو كرده بود. منم رفتم جلوش اومدم دست بزنم يهويي از جا پريد
- دست نزن خيلي حساس شده
همونطوري افتادم روش شروع كردم سر و صورتشو خوردن. لباشو بهم سفت فشار داده بود.
ـ لب ميدي؟
- نع
اومدم روي سينه هاش . سينه هاش اصلا توي تموم تنش پخش شده بودند. انگار نه انگار كه سينه داره. اصلا به هيكلش نمي خوردند. همونطوري اومدم پايين. تا شكمشو بوسيدم يهو زد زير خنده
- نكن
ـ هنوز كردنو شروع نكردم
اومدم پايين. خداوكيلي نسبت به سنش و كارش كس تميز و خوشگلي داشت. خيلي مرتب بود. هم پشماشو زده بود هم اينكه مثل كسهايي كه قبلا ديده بودم نبود. لباش صاف و خوش حالت بودند. از اون كسهايي كه انگار توش ديناميت تركيده، نبود. با ديدن كسش ديگه كيرم داشت تو شورتم ميتركيد. شورتمو در اوردم. رفتم جلو و يه كاندوم باز كردم.
ـ بيا اينو بكش سرش.
- خودت بكش تنبل
ـ تو بكشي يه مزه ديگه داره

اومد كاندومو ازم گرفت. نوكشو كرد توي دهنش و هف كشيد. بعد خيلي ماهرانه جوري كه انگار صدها بار اينكارو كرده باشه. راحت كشيد روي كيرم. دوباره رفت خوابيد و پاهاشو باز كرد. قبلش يه نيگا به كش انداخت و بعد سرشو گذاشت رو متكا. رفتم جلو. عجب كسي. از اون كسهايي بود كه ديگه تا آخر عمر گيرم نيومد. دلم ميخواست ليسش بزنم ولي اعتماد نداشتم. سرمو بردم جلو و يه بوسش كردم. سرشو اورد بالا
- چيكار ميكني؟ بجنب ديگه ديره.
ـ ساك نميزني؟
- نع
سر كيرمو يواش گذاشتم در سوراخش بعد يواش يواش فرو كردم. دو تا دستاشو به پهلوهام گرفته بود و لباشو گاز ميگرفت. متوجه شدم انگار درد داره يا ميسوزه يا يه چيزي تو اين مايه ها.
شروع كردم به عقب جلو كردن. اول يواش بعد يه خرده تند تر. با هربار فشار من پهلوم با دستاش فشار ميداد. نميذاشت تا ته فرو كنم
- ناراحتي ميخواي موقعيتمونو عوض كنم.
- نه همين خوبه
ـ ميخواي سگي…
- نه گفتم كه خوبه
خوابيدم روش. دستمو بردم زير كتفش و بغلش كردم. زل زده بودم تو چشماش. خوشگل بود. به خودم ميگفتم حيف اين زن نيست كه اومده جنده شده. صورت صاف و خوشگل،‌چشماي ناز، از همه مهمتر كس تنگ كه با دوبار دادن به هن و هن افتاده بود. پاهاشو دور كمرم حلقه كرده بود. اينطوري خيلي بهتر شد. راحت تو ميرفت . خيسي كسشو حس ميكردم. عرقم در اومده بود. با ريتم عقب و جلو كردن من اونم نفساشو تنظيم كرده بود. بعضي وقتها هم نفسشو تو سينه حبس ميكرد و يهويي همشو بيرون فوت ميكرد. پنج دقيقه تو اين حالت بودم. براي اينكه آبم به اين زوديها نياد از روش بلند شدم.
- چيكار ميخواي بكني؟
ـ روشو عوض ميكنم.
- منكه از جام جم نميخورم.
به پهلو تابوندمش و پاهاشو كج كردم خودم هم زير پاش قرار گرفتم. همونطوري كردم توش. حالا اون به دنده خوابيده بود و من نشسته. دستمو از جلو با فشار تمام لاي پاهاش فرو ميكردم. عجب داغ بود. چند دقيقه اي نگذشته بود كه ديدم آبم داره مياد. …
وقتي كار تموم شد از جاش بلند شد و چند تا دستمال كاغذي برداشت. پاهاشو باز كرد و خيسي وسط پاهاشو باهاشون پاك كرد. بعد بدون اينكه حرفي بزنه رفت از اتاق بيرون. منم زود شورتمو پوشيدم.
بعدا فهميدم زهرا(نمي دونم چرا همه جنده ها اسمشون زهرا، ‌فاطمه، شهلا، شهين و يا يه چيزي تو اين مايه هاست) دو تا بچه داره و دو ساله كه از شوهرش طلاق گرفته. نفهميدم بهروز چقدر بهش داد ولي هرچي بود مطمئنم كه براش خيلي كم بود.

چند سال پيش آخراي تير ماه بود كه امتحانات ما تموم شده بود و داشتيم با يكي از بچه ها برميگشتيم تهران . از هر دري با هم صحبت كرديم تا اينكه رسيديم سر اصل مطلب.
ـ بدجوري كف كردم. چند ماهه برنامه نداشتم.
ـ مكان داري؟
ـ بعضي وقتها آخر هفته ميريم شمال يه ويلا تو كلاردشت داريم.
ـ خوب؟
- اگه بتونم نرم،‌آره خونمون مكان ميشه.
ـ ماشين چي؟ داري؟
- اگه اونا برند كه ديگه ماشين ندارم. توچي داري؟
ـ من آره منتها قبلش بايد بهم بگي.
وقتي رسيديم تهران يه چند روزي گذشت. يه روز خونه بودم كه بهم زنگ زد.
- سلام
ـ اقا فردا خونه خاليه. ماشين داري؟
- نه
ـ اي كير خــــــــــرو نه
- چيكار كنم. فردا ماشينو بابا ميخواد.
ـ چه غلطي بكنيم كونده؟
- آقا من يه سري شماره تلفن دارم كه از بچه ها گرفتم. نمي دونم جنده هستند يا نه ولي مي تونيم امتحان كنيم.
ـ خوب امروز زنگ بزن.
- نه بذار فردا ميام خونتون از اونجا زنگ ميزنيم. اينا اهل قرار نيستند. همون آن بايد بكنيشون.
ـ خيل خوب تا فردا . آقا زود بيايي ها . دير نكني.
فردا صبحش زود از خواب بيدار شدم. يه دوش گرفتم و از خونه زدم بيرون. ساعت 8 صبح بود كه رسيدم در خونه رفيقم. هرچي زنگ زدم كسي درو باز نكرد. مجبور شدم زنگ طبقه بالا رو كه مستجرشون بود بزنم. يه زن خوش صدا از پشت آيفون جواب داد. بهش گفتم كه با صابخونتون كار دارم ولي مثل اينكه خوابند و بيدار نميشند. ازش خواستم بياد و درو از پايين بزنه. سه چهار دقيقه طول نكشيد كه يهو ديدم رفيقم اومد دم در.

- بيا تو.
ـ خواب بودي؟
- بدكاري كردي طبقه بالا رو زدي.
ـ واسه چي؟
- براي اينكه فضولند. همه خبرا رو صاف ميذاره كف دست مامان.
ـ خوبه بذار بگند ما كه كار بدي نمي خواييم بكنيم. يه كس ميخواييم بكنيم. بده؟
- تلفنها كو كونده؟
ـ تو برو يه آب به دست و صورتت بزن تا من زنگ بزنم.
يه دفترچه تلفن دارم كه فقط پر از شمارس. از اون دوران مدرسه تا حالا همش شماره تلفن جمع كردم. هركدوم رو كه كرده باشم جلوش يه ستاره گذاشتم. جلوي هر شماره هم اسم و كلمه رمزشونو نوشتم . الان هم كه به بعضيشون زنگ ميزنم ميبينم كه شمارهاشون عوض شده و ديگه اونجا نيستند. اون روز اولين شماره اي كه به چشمم مي خورد يه شماره موبايل بود كه از يكي از بچه ها گرفته بودم. جلوشم توضيح كافي داده بودم:‹‹سن بالا كون گنده››. همونطوري كه دفترچه رو نيگا ميكردم داد زدم
ـ سن بالا كون گنده دوست داري؟
- هرچي باشه مهم نيست فقط كس داشته باشه.
گوشي تلفنو برداشتم و شروع كردم به شماره گيري. رفيقمم كه تازه از دستشويي اومده بود بيرون زود دويد اومد كليد پيج دستگاهو زد تا گوش كنه. بعد از چند بار شماره گيري بالاخره شماره طرف جواب داد
- بله؟
ـ سلام
- سلام بفرماييد
ـ من از آشنايان ممد مكانيك هستم.
- امرتون؟
ـ الان وقت داري؟
- كي تلفن منو بهت داده؟
ـ يه آشنا. بابا جون مشتري هستيم.
- خونتون كجاست؟
ـ جنت آباد
- خيلی دوره
ـ حالا يه كاريش بكن ديگه.
- چند نفريد؟
ـ دو نفر.

- ببين من زود بايد برگردم بيشتر از سه ربع يه ساعت نمي مونم. نفري پنج ميگيرم دو تومن هم كرايه آژانسمه. ميشه 12 تومن ميخواي؟
يه نيگاهي به رفيقم كردم ديدم دستش رو كيرشه و هي داره فشارش ميده. با علامت سر و دست اشاره كرد كه آره بگو بياد.
ـ زياده بابا. كرايه آژانس و ديگه ازمون نگير.
- همينه. نمي خواي برو سراغ اين كنار خيابونيها…… چيكار ميخواي بكني؟ بيام؟
ديديم رفيقم اخماشو كشيد تو هم با دست اشاره كرد كه بذار بياد.
ـ خيل خوب. آدرسو بنويس… در ضمن زنگ طبقه پايينو ميزني. يه وقت طبقه بالا رو زنگ نزني.
- من يه ساعت تا يه ساعت و نيم ديگه اونجام.
بالخره بعد از 5/1 ساعت خانم سروكلش پيدا شد. يه زني بود كوتاه قد تقريبا 160 سانت با موهاي بور كه كاملا تابلو بود. از 20 كيلومتري داد ميزد من جندم. يه كون داشت به چه گندگي. تا اومد تو خيل راحت با ما دست داد و روبوسي كرد. شروع كرد به حرف زدن. منو ياد اين مهندسهاي سر ساختمون ميداخت كه با عمله هاشون حرف ميزنند و هنگام حرف زدن هم هي دستاشونو بالا و پايين ميكنند و دستور ميدند.
- من بايد زود برم. اتاق خوابتون كجاست؟
ـ ايناهاش
- خوب بذار بگم اسپري و پماد و اين چيزا اگه در كار باشه من نيستم. اول پولاتون بديد.
من و رفيقم همينطوري هاج و واج نيگاش ميكرديم. من خودم يه خرده خجالت كشيده بودم . آخه اولين بارم بود كه با يه زني به اين سن و سال ميخواستم برنامه داشته باشم. تقريبا 45 سال و داشت. با خودم فكر ميكردم ببين اوضاع مالي مردم چقدر خرابه كه اين زن با اين سن و سال بايد هنوز كس بده. حداقل ميتونست سمت خاله رو بخودش بگيره تا اينكه خودش دست بكار بشه. مانتوشو در اورده بود. يه شلوار استرچ مشكي پاش بود. اينقدر چسبون بود كه ميشد تشخيص داد شورت پاش نيست. يه پيرهن ركابي هم پوشيده بود كه دو بند خيل نازك داشت بطوريكه ميشد بند كرستشو زيرش ديد و با اون مقايسه كرد. ما پولامونو داديم بهش. اونم بعد از شمردن پولامون شروع كرد به لخت شدن. 5 دقيقه طول كشيد تا بشماردشون. اول از 500 تومني شروع شد تا رسيد به 100 تومني و پنجاه تومني. ديد دو تاييمون وايساديم داريم نيگاش ميكنيم. خيل راحت پيرهنشو در اورد و كرستشو باز كرد. بندش سفيد بود. پوست صاف و تميزي داشت. پستوناش مثل مشك اويزون بودند. بعدش كه اومد شلوارشو در بياره يه نيگا به ماها كرد
- اول كدومتون مياييد تو؟

رفيقم با سر اشاره كرد و گفت من. منم يواش شروع كردم كه بيام بيرون از اتاق اونم يواش يواش شلوارشو داشت در مياورد. يه نيگا كردم ديدم عجب بدن سفيدي داره. ولي همينطوري كه دولا شده بود كه شلوارشو در بياره شكمش 300 تا چين برداشته بود. ميشد فهميد كه تا حالا چند تا شيكم زاييده. از اتاق اومدم بيرون و درو بستم. پشت در اتاق فالگوش وايسادم. از سوراخ كليد چيزي معلوم نبود. صداي رفيقم و ميشنيدم كه داشت مثل مگس وز وز ميكرد. حرفاش برام مفهوم نبود ولي ميتونستم تصور كنم كه چي ميگه. چند دقيقه گذشت يهو صداي جيغ زنيكه رو شنيدم. درست مثل فيلمهاي سوپر آه و اوه ميكرد. دقيقا صداي همون ها رو ميداد. خيلي دلم ميخواست برم و تو منظره كس دادن و تماشا كنم. حدود پنچ دقيقه بعد يهو در باز شد. ديدم زنيكه از در اومد بيرون. وقتي را ه ميرفت كسش لاي رونهاي گنده و سفتش قائم ميشد. اصلا چيزي معلوم نبود. رفت سراغ كيفش يه سيگار دراورد و با يك فندك روشنش كرد. رفيقمم با شورت از تو اتاق اومد بيرون. من همينطور هاج و واج نيگاش ميكردم. اونم اومد جلوم وايساد و نيگام ميكرد.
- بيا بريم.
در همين حين صداي در خونه اومد. من سريع دست زنه رو گرفتم و بردمش تو اتاق . رفيقم هول شده بود. نميدونست چيكار كنه. با شورت داشت تو خونه قدم ميزد. ما رفتيم تو اتاق و در و بستيم. زنيكه جنده كه تا اون موقع واسه خودش عظمتي داشت مثل موش شده بود. رنگش شده بود عين كچ. رفت سر وقت لباساش. شروع كرد به پوشيدن اونها.
ـ چيكار ميكني؟
اصلا جوابمو نداد . همينطوري به كارش ادامه ميداد. خيلي سريع همه لباسشو پوشيد. پولهاي مارو هم كه رو دراور بود برداشت و با كمال پرويي گذاشت تو كرستش.
بعد از چند بار زنگ زدن بالاخره رفيق ما درو باز كرد. من چيزي نميديدم. از پشت در گوش ميدادم.
- سلام
ـ سلام حالتون چطورة؟‌مزاحم شدم؟ مهمون داشتي؟
صداي همون زني بود كه از پشت آيفون باهاش صحبت كرده بودم.
- نه داشتم ميرفتم حموم ببخشيد كه با لباس زيرم
ـ خواهش ميكنم. خواستم بگم ناهار حتما بيايي بالا. عظيمي و بچه ها هم ظهر مياند. منتظرت هستم ها.
- نه مزاحم نميشم. مامان همه چي برام گذاشته. غذا تو يخچال هست داغ ميكنم و ميخورم.
ـ نه بيا حتما منتظرم. بچه ها كه اومدند ميفرستم بيان دنبالت
- تا ببينم
- نه ديگه حتما بيا. خداحافظ
بعد صداي بسته شدن در و شنيدم. زود در اتاقو باز كردم ديدم رفيقم با شورت وايساده. انگشت دستشو به علامت سكوت گذاشت رو دماغش.
ـ رفت؟

- كس كش فكر كنم بو برده بود.
ـ به اون چه.
ديدم زنيكه جنده هم داره دنبال مانتوش ميگرده.
- من بايد برم.
ـ كجا من كه نكردم
- من چيكار كنم؟ من آبرو دارم(؟؟) اگه بگيرندمون پدرم در مياد.
ـ آخه الان هم كه نميشه بري. ممكنه اين زن مستاجره هم هنوز همين نزديكها باشه. بذار يه ربع بگذره بعد برو. تا اون موقع هم منم كارم تموم شده.
بدون اينكه حرفي بزنه رفت طرف اتاق خواب و مانتوشو در اورد.
- بيا پس. زود باش ترو خدا.
رفتم تو. تا وارد شدم زود در و بست و دستشو گذاشت رو كيرم و فشار داد.
- اينكه كوچيك شده
شروع كردم به لباس در اوردن. هنوز كاملا لخت نشده بودم كه زود كيرمو گرفت و همشو كرد توي دهنش. همچين با مهارت ميك ميزد كه نگو. خيلي حال ميداد. اب دهنش داغ داغ بود با زبونش با كيرم بازي بازي ميكرد. منم همونطوري دستمو بردم و دست كشيدم روي كونش. صاف و صاف بود. دست كردم تو شلوارش داغ بود. وقتي چنگ ميزدم. احساس كردم خيلي سفته. كيرم بزرگ شده بود ديگه نميتونست همه اونو توي دهنش نگه داره. بلند شد و راست وايساد. دست كردم سينه شو گفتم.
- صبر كن.
كاندوممو ازم گرفت و كاغذشو با دندون باز كرد. بعدش تيكه كنده شدشو تف كرد رو فرش. سريع كشيدش رو كيرمو فرصت نداد من كاري بكنم. زود شلوارشو تا زانو كشيد پايين و چهار دست و پا نشست رو زمين.
- بيا بجنب
ـ من اينطوري دوست ندارم. دوست دارم موقع كردن صورتتو ببينم.
- تروخدا بيا زود باش
لباي كسش باز شده بودن و راحت ميشد ديدشون. سياه بودند و بزرگ. نشستم و يه دست روي كون صافش كشيدم. لاي كونشو باز كردم. يه سوراخ كوني داشت به چه تنگي چند تا تار مو دور و برش بود.
- يالا ديگه.
كيرمو گذاشتم در كسش. تا فرو كردم توش يهو شروع كرد به سروصوا كردن
- اوف بكن بكن يالا يالا
از ته دلش اه و اوه ميكرد. مي دونستم كه الكيه ولي براي من بي تاثير نبود. لاي كونشو باز كردم و انگشت شصتمو فرو كردم توي كونش. يهو از جا پريد.
- نكن بي شرف

دوباره همونطوري روي چهار دست و پا قرار گرفت و منم كردم توش اين دفعه از زير دستامو بردم و سينه هاشو گرفتم. روي سينه سمت چپي يه چيز سفت و قلمبه اي بود. خوب كه دست زدم فهميدم كه پولاي ماست كه گذاشته توي كرستش.
چند دقيقه نگذشت كه ديدم آبم داره مياد. سفت كونشو فشار دادم. به خيال خودم تا دسته توش فرو كردم. ابم با جهش زياد ميومد. وقتي كارم تموم شد،‌هنوز سفت نگهش داشته بود.
- ول ديگه. مگه آبت نيومد؟
ولش كردم. اونم زود بلند شد. پنج شش تا دستمال كاغذي برداشت و خوشو خشك كرد. بعد اونا رو همونطوري انداخت كف اتاق. بدون اينكه نگاهي بكنه. از اتاق رفت بيرون. تا من شورتمو بپوشم بيام بيرون ديدم ديگه نيستش. رفيقم با شورت رو مبل نشسته بود و سيگار ميكشيد. وقتي به خودم اومدم ديدم 6 تومن پول بي زبونو الكي دادم رفت. حالم گرفته شده بود. بازم دلم كس ميخواست اصلا بهم حال نداد. فكر كنم اين بدترين كسي بود كه تا حالا كردم..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>