…تو نیکی می کن و

سلام به همه دوستان
این یه داستان نیست بلکه خاطره ای واقعی است
من کیوان هستم 30 ساله اهل تهران معمولا میرم به بانه جنس میارم اکثرا هم تنها کار میکنم مگر فامیلی دوستی بخاد با من بیاد
یکی از همین سفرها در راه برگشت به تهران بودم که نزدیک زنجان تقریبا 40 کیلومتر مونده به زنجان یه استراحت گاهی هست من همیشه اونجا یک ساعتی وا میستم برای پارک ماشین پشت به 405 پارک کردم که کاپوتش بالا بود دیدم یه دختری با مادرش با نگرانی واستادند و یکی از این مسافرا که همراه زن و بچش بود داره بهشون کمک میکنه من بیخیال رد شدم و به دستشویی سری زدم و ساندویچی خوردم و برگشتم . دیدم اقاهه میگه کاری از دست من بر نمیاد باید امداد خودرو تماس بگیرید . خلاصه یکساعتی هم گذشت از این امداد خودرو خبری نشد .مادره دیگه داشت گریش میگرفت رفتم جلو سلامی کردم اجازه خاستم تا من هم نگاهی کنم خلاصه یک ربعی بهش ور رفتم تا فهمیدم بنزین به سیلندر نمیاد البته بنزینشون پر بود فهمیدم پمپ بنزینش سوخته . دقیقا همین ایراد برای من هم پیش اومده بود که من مجبور شدم یدونه نو بخرم و مال خودمو بدم تعمیر که از قضا همراهم بود رفتم زیر ماشین و با یک سیم همینجوری به پمپ قبلیش بستم و لوله هارو هم با انبر دست به زور بستم و ماشین روشن شد البته ابزار فقط همین انبر دستو داشتم دختر و مادره از خوشحالی تو پوست خودشون نبودند و مدام از من تشکر میکردند و مبلغ پمپو هم نگرفتم که وقتی رسیدند تهران بهم پس بدند.
دو ماه از این قضیه گذشت و اونها تماس نگرفتند دیگه با خودم عهد کرده بودم به هیچ کس کمک نکنم بعد از دوماه تلفنم زنگ خورد مادره بود بعد از کلی معذرت خواهی فهمیدم که تنها پسرش دو ماه پیش مرده و اینها سرشون به مراسم گرم بوده خلاصه ادرس دفترو بهشون دادم بعد از دو روز یه پیک موتوری پمپو برام اورد این قضیه برای من تموم شده بود و اصلا فکری برای این جریان نداشتم تا اینکه یه روز مادره زنگ زد و دیدم که یکی دیگرو میخاسته بگیره اشتباهی شماره منو که سیو داشته گرفته و شروع کرد قربون صدقه کیر من که دیشب خوب گاییدمش من هم از همه جا بی خبر داشتم خوب گوش میدادم دیگه داشت حرفاش تموم میشد که بهش گفتم من کی هستم و اشتباه گرفته با شنیدن این حرف من زود گوشیو قطع کرد من هم داشتم به این اتفاق میخندیدم فرداش صبح اماده بودم برم بانه که دوباره تلفنم زنگ خورد شماره مادره بود اول جواب ندادم ولی دوباره زنگ زد گوشیو برداشتم دیدم با خجالت میگه من اشتباهی شماره گرفتم و معذرت خواهی شروع شد .
کمی که گذشت گفتم خانوم اصلا احتیاجی به معذرت خواهی نیست عیب نداره من مشکلی ندارم الان هم اگر اجازه بدید دارم میرم بانه. با شنیدن این حرف گفت ای چه جالب من هم دارم میرم بانه بلیط اتوبوس گرفتم دیگه با ماشین خودم نمیرم من هم بدون اینکه فکر کنم و مثلا تعارف کرده باشم گفتم در خدمت باشیم اینو که گفتم پرسید راست میگین میشه من هم باهاتون بیام
من هم که تنها بودم گفتم بله اتفاقا تنهام تشریف بیارید
خلاصه ادرس زعفرانیرو داد رفتم دنبالش و با هم راه افتادیم اوائل راه فقط از من میپرسد که شغلم چیه چه کارا میکنم از نیمه راه من ازش پرسیدم و دست اخر خودش گفت که شوهر نداره یک پسر و یک دختر داشته که پسرش فوت شده و اون شب هم با دوست شوهرش که اونم فوت شده سکس میکرده که از قضا اسم اون هم کیوان بوده من که دیدم این خانوم راحت از سکس حرف میزنه من هم کم نمیاوردم ومثلا من جای پسرش هستم از سکس خودم با دخترا حرف میزدیم که دست برد به کیر من و گفت اوه خوش به حال اون دخترا من هم گفتم قابل شمارو نداره خندید و گفت به اون هم میرسیم
خلاصه ساعت 12 شب رسیدیم اونو خونه خواهرش رسوندم و خودم رفتم تو پاساژ پیش دوستم.
فرداش خریدامو کردم و به پروانه خانوم همون مادره زنگ زدم که من کاری ندارم و باید برم که گفت نه باید بمونی فردا کارت دارم هر چی پرسیدم چه کار نگفت فقط گفت بمونی برات بهتره تا فرداش چی به من گذشت خدا میدونه هزار فکر و خیال تو سرم اومد داشتم پشیمون میشدم صبح شد ازش خبری نیومد ظهر بود که زنگ زد گفت بیا اینجا

رفتم همون خونه ای که رسونده بودمش یه خانم تقریبا 35 ساله اومد خوشو کتایون معرفی کرد و خواهر پروانه و منو به خونه راهنمایی کرد
خونشون بزرگ بود از اون خونه هایی که تو تهران کم میبینیم حداقل 5000 متر فقط باغ داشت بگذریم رفتم داخل پروانه با یه نیم تنه که نافش بیرون بود و یک شلوارک که بیشتر شبیه شورت پا دار بود اومد جلو باهام روبوسی کرد و منو نشوند روی مبل کتایون هم برامون چای اورد و شروع کرد که شما به خواهر من کمک کردید و دقیقا مثل خواهرش یک ساعت تشکر و قربون صدقه من میرفت بعد ناهار اوردو خوردیم بعدا از نهار پروانه اومد پیشم و کیرمو از روی شلوار گرفت و گفت حال این بچه ما چطوره گفتم دست بوسه
منو بلند کرد برد اتاق خواب من دیگه راحت تر شده بودم و برام اصلا مهم نبود که کجام اومد یواش کمربند منو باز کرد شلوارو کشید پایین شورتو هم در اورد و کیر منو کرد تو دهنش
انصافا خوب ساک میزد من تو حال و هوای خودم بودم که پروانه گفت برات سوپریز هم دارم خواهرش اومد تو اتاق لخت من با دیدن کتایون حسابی شهوتی شدم همونجا ابمو تو دهن پروانه خالی کردم اون هم همرو خورد کتایون اومد جای پروانه و ساک میزد پروانه هم لباساشو در میاورد اونم لخت شد من دراز کشیدم پروانه سر منو گذاشت وسط پاش و طوری نشست که کسش دقیقا جلوی دهن من باشه
کتایون داشت ساک میزد و من هم کس پروانهرو میخوردم دیگه صدای هممون در اومده بود یکم که کیرم دوباره راست شد بلند شدم پروانه نشست کتایون کسشو میخورد من هم از پشت گذاشتم تو کس کتایون عجب حالی میداد من ایستاده بودم خسته شدم کتایونو زدم کنار رفتم روی تخت جلوی پروانه کیرمو کردم تو کس پروانه همینجور میکردمش کتایون هم خایه های منو بازی میداد و گردنمو میخورد کتایون اومد روی تخت دراز کشید کردم تو کس کتایون از جلو پروانه اومد قنبل کرد فهمیدم کونش میشه گذاشت کتایونو ول کردم رفتم سراغ کون پروانه خیلی راحت رفت تو حسابی کون پروانه تلمبه میزدم که کتایون که تا اون موقع داشت سینه های پروانه رو میخورد اومد بالا و قنبل کرد کیرمو از کون پروانه در اوردم و کردم تو کون کتایون که تنگ هم بودکمی بعد هی میکردم تو کون کتایون بعد در میاوردم میکردم تو کون پروانه یک بار هم که ابم اومده بود میدونستم خیلی باید بکنم تا بیاد خلاصه تند تند جای کون و کس هر جفتشونو عوض میکردم که احساس کردم داره ابم میاد در اوردم هر دو برام ساک میزدند که تو دهن کتایون ابم اومد باقیشو هم ریختم رو صورت پروانهاصلا توانی برام نمونده بود کتایون رفت حموم من و پروانه هم بغل هم خوابیدیم یک ساعتی که خوابیدیم بلند شدیم رفتیم حموم اونجا هم کون پروانه گذاشتم ولی دیگه ابم نیومد کتایون برامون عصرونه درست کرده بود من و پروانه هم قرار شد شب رو بیاییم تهران
توی راه هم کلی با کیر ما ور رفت تا اخرش کناره جاده نگه داشتم برام ساک زد تا ابم دوباره اومد تو دهنش رسیدیم تهران بردم دم خونشون رسوندم و خودم هم رفتم خونه
کلی کار عقب مونده داشتم تا سه روز اصلا بهش زنگ هم نزدم و به کارام رسیدم بعد که بهش زنگ زدم گفت فردا تولد دخترشه و چون برادرش تازه فوت شده تولد نمیگیرند فقط چند تا از دوستاش میان از من هم دعوت کرد
فرداش که شد به یک دسته گل و البته یه کادو رفتم خونشون کلا 4 تا از دوستاش اومده بودند یکی از یکی خوشگلترنمیدونم چی شد که پریوش منو به دوستاش دوست پسرش معرفی کرد من هم ضایش نکردم و چیزی نگفتم اخر مجلس که همه رفتند بهم گفت دوست پسرش باید میومده و پریوش هم به دوستاش گفته بوده که میاد ولی زنگ زده ودوستیشو بهم زده برای اینکه پش دوستاش کم نیاره منو معرفی کرده
پروانه که پیش ما نبود و الان اومد گفت برامون شام سفارش داده و با یک چشمک بهم فهموند که من هم بمونم من هم که میدونستم امشب تا صبح باید پروانه رو بکنم خوشحال موندم
شب که شد کمی مشروب و بعدش ورق حسابی هم رقصیده بودیم خسته رفتیم بخابیم که من شاهد پچ پچ پروانه با پریوش بودم ولی نمیدونستم راجع به چی پچ پچ میکنند
پروانه اومد پیش من و گفت پریوش میگه باید بری پیش اون بخابی و از من خاست برم ولی کاری نکنم پریوش که خوابش برد بیام اتاق پروانه البته پریوش 18 سالو داشت ولی بچه ننه بود البته من و مادرش اینجوری فکر میکردیم
من و پریوش رفتیم مثلا بخابیم پریوش تا در اتاقو بست لباساشو در اورد من با دیدن این صحنه داشتم دیوونه میشدم اخه این کجا مادرش کجا ترگل ور گل کسش هنوز لبه نداشت گفت منو بکن امشب میخام بدم من هم گفتم نمیشه به مادرت قول دادم گفت نگران نباش اتاق من نمیاد من هم بی اختیار خابوندمش رو تخت و شروع کردم لبشو خوردن که صداش در اومد سینه هاشو میمالیدم خیلی سفت بود بعد اومدم پایینتر و شروع کردم خوردن سینه هاش پریوش چشماش بسته بود و سر منو فشار میداد رفتم پایینتر و کسشو با ولع میخوردم از اون کسهایی که خوردنیه اونقدر خوردم که ابش او.مد و خسته شایدم بیهوش شد و خیلی سریع خوابش برد.
دیگه نتونستم بهش دست بزنم ولی امپرم خیلی بالا بود از اتاق اومدم بیرون رفتم اتاق پروانه که منتظر من بود همه چیو راست بهش گفتم اولش ناراحت شد ولی بعدش گفت بهتر شاید امشب یه کاری دست خودش میداد اینجوری خالی شد
پروانه اومد نشست جلوی من باز ساک زدن شروع شد کشیدمش روی تخت و کردم تو کسش چنان میکردمش که صداش تمام اتاقو برداشته بود همینجور که میکردمش نگاهم به در افتاد دیدم پریوش داره مارو میبینه من خودمو زدم به اون راه تا پروانه نفهمه که نشد و فهمید بلند شد حالش نصفه مونده بود از مست مشروب هم مستتر بودگفت پریوش چی نگاه میکنی برو تو اتاقت که پریوش همونجور لخت اومد تو گفت مامام بزار همینجور که تورو میکنه کس منو هم بخوره اخه خیلی حال داد پروانه گفت پس بیا تو
خودم خوابیدن روی تخت پروانه اومد نشست روی کیرم و بالا پایین میکرد پریوش هم نشست روی دهنم دوباره کس لیسی من داد پریوشو در اورد پروانه با صدای ما بیشتر هشری میشد و با قدرت مینشست روی کیر من کمی که گذشت من با کون پریوش هم با انگشت بازی میکردم پروانه هم کاری به ما نداشت و اینبار کیرمو کرد تو کونش و بالا پایین میرفت پروانه که ارضا شد پریوش هم بلند شد و برام ساک میزد پروانه هم چیزی نمیگفت بعد قنبل کرد که پروانه گفت نه گشاد میشی ولی پریوش به مادرش التماس میکرد که راضی شد خیلی درد کشید تا همه کیرمو کردم تو کونش ولی خیلی زود هم حال میکرد و درد تموم شد
خیلی کردمش تا ابم اومد همشو ریختم روی سینش پروانه همن از روی سینه پریوش ابمو میخورد
صبح که شد پریوش تو بغلم بود پروانه رفته بود حموم تا کس پریوشو خوردم تا اب پریوشو اوردم که اونم برای من ساک زد در حین ساک زدن بود که پروانه اومد من هم حالم بد بود که پروانه اومد برام ساک زد دونفری اب منو با ساک اوردند .
صبحانه که خوردم رفتم بیرون
تقریبا هفته ای یک بارو با پروانه هستم
ولی پریوش دوست پسر پیدا کرده مشروب بخوره من هم اونجا باشم کس پریوشو میتونم ببینم وگر نه دیگه نمیزاره

نوشته: کیوان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>