تاکسی

من نازی هستم. اسم من یادتون بمونه چون می خوام از این به بعد داستانهای سکسی خودم رو براتون بنویسم تا حالشو ببرین.
اولین داستان : تاکسی
این خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به یک روزیه که حالم خیلی بد بود. مثل چارلی چاپلین که گرسنه بود و همه چیز رو شکل مرغ می دید، منم اون روز همه کس و شبیه کیر می دیدم. خلاصه داغون داغون بودم.
داشتم از سر کار بر می گشتم خونه، دلم می خواست یک موقعیت خوب پا بده. گفتم میدان ولیعصر و سوار تاکسی شدم، یک پراید سفید که راننده اش هم یک پسر تقریبا سی ساله معمولی بود.
دلم می خواست زود برسم خونه و یک فیلمی چیزی بگذارم و یک کم با خودم ور برم.
تا نشستم به یارو گفتم آقا ونک هم مسیرتون می خوره. گفت اگه مسافر باشه. یک کم جلوتر یک پسر و یک مرد هم سوار شدن. پسره یک تی شرت آستین خیلی کوتاه تنش بود و تا نشست چسبید به من. البته چون مرده خیلی گنده بود، اونم مجبور شد بچسبه.

منم دست راستم رو کیفم بود و دست چپم زیر بغلم. وقتی پسره اونجوری نشست، دستم خورد به دستش. نمی دونم، یک هویی گرمای دستش یک حال خوبی بهم داد. منم دیدم بچه است گفتم یک کم حال بهش بدم. شروع کردم آروم آروم با انگشتام دستشو مالوندن. اونم بدش نیومد و هی بیشتر خودش و می چسبوند بهم. یک کم که رفتیم، به خودش بیشتر جرات داد و دست راستش و آورد زیر بغل من و شروع کرد به مالوندن سینه ام. خوشم اومده بود و چشمامو بسته بودم و داشتم حال می کردم. شالم هم باز کردم رو شونه و سینم که معلوم نباشه. آروم دستشو می مالوند رو سینه ام و گاهی یک فشار کوچیک می داد. منم که حالم خراب، دلم می خواست می تونست همونجا جرواجرم کنه. چشمام حسابی خمار شده بود که یک لحظه متوجه شدم رانندهه داره منو نگاه می کنه. یک کم خودم و جم و جور کردم ولی به روی خودم نیاوردم.
رسیدیم ولیعصر. مسافرها پیاده شدن. پسره که داشت می رفت پایین، هول شده بودم نمی دونستم برم دنبالش، بی خیال شم. یک کمی خیز برداشتم که پیاده شم، رانندهه گفت مگه شما نمیری ونک، بشین می برمت.
مجبور شدم نشستم. راه افتاد ولی مسافر نزد و تو آئینه فقط منو نگاه می کرد. یک کم که رفتیم جلو عصبی شده بودم، یک جورایی ازش می ترسیدم. از اون پسرهای جدی به نظر می رسید. زدم تو فاز پر رویی و منم زل زدم به آیینه و نگاش کردم. بعد چند دقیقه گفت مثل اینکه حالت خیلی خرابه؟ گفتم تو دکتری؟ گفت آره می خوای خوبت کنم؟ چیزی نگفتم. کنار خیابون وایساد و گفت بیا جلو بشین. رفتم و اونم رفت تو اتوبان که مثلا خلوت تر باشه. بدون هیچ حرفی دکمه شلوارش و باز کرد و کیرش و از شورتش کشید بیرون . خیلی راحت و انگار نه انگار که ما اصلا همو نمی شناسیم. منم فقط نگاش می کردم. دستم و گرفت و گذاشت رو کیرش. یک کیر شل و وارفته ولی خوش تراش بود. شروع کردم باهاش ور رفتن. پیش خودم گفتم بی خیال مگه من همین و نمی خواستم. بگذار ببینیم چی پیش میاد. آروم آروم داشتم کیرش و می مالوندم که خودش دوباره دستمو آورد بالا و یک تف گنده انداخت کف دستم و گذاشت رو کیرش. از جدی بودنش و محکم برخورد کردنش خیلی خوشم اومده بود. آخه من عاشق این جور مردهام.

شروع کردم به مالوندن کیرش. حسابی سیخ شده بود. منم خوشم اومده بود و داشتم حسابی باهاش ور می رفتم. یک کمی جا به جا شد و شلوارش و داد پایین تر و تخماش و کشید بیرون. گفت با تخمام هم ور برو. یک کمی که تخماشو مالوندم احساس کردم خیلی داره حال می کنه. با اینکه داشت رانندگی هم می کرد ولی حواسش هم به جاده بود و هم به کیرش. گاهی که دستم خشک می شد خودم تف می نداختم کف دستم و براش می مالوندم. سر کیرش حسابی ورم کرده بود که یک هویی دست برد پشت گردنم و سرمو کشوند رو کیرش. گفت بخور. هم هول شده بودم هم از اینکه داشت دستور می داد خوشم می اومد. چشمامو بستم و شروع کردم به خوردن. از تکونهای ماشین می فهمیدم که حال اونم خیلی خرابه. اینجوری منم بیشتر حشری می شدم و حسابی براش ساک می زدم. دستش و کشید لای مو هامو و سرمو فشار داد رو کیرش و یهو حس کردم تو دهنم پر آب شده. می خواستم سرمو بیارم بالا که دیدم داره هل میده و نمی ذاره، گفت همشو بخور. وای به حالت اگه یک قطره اش بریزه رو لباسم. واااااااااای با اینکه تا به حال آب کیر نخورده بودم ولی از اینهمه جدی بودنش، هم ترسیدم و هم حال کردم. نمی دونم چرا یا چطور شد ولی خودم هم انگار خوشم اومد، کیرش و حسابی خوردم، مزه بدی هم نمی داد. دیدم خوشم اومده، با حرص زبونم و می کشیدم رو کیرش و تخماش و دور کیرش و با زبونم تمیز می کردم. دستشو شل کرد و سرمو بردم عقب. یک دستمال برداشتم و لبامو پاک کردم. اونم یک کم که حالش جا اومد گفت خوب کیر می خوری آفرین.
از تعریفش خوشم اومد و یک لبخند زدم. اونم خودش و جم و جور کرد و لباسش و انداخت رو کیرش که حالا شل شده بود. اما شلوارش و نکشید بالا، منم فهمیدم که پس داستان ادامه داره.
داشت میرفت سمت جاده های بیرون شهر. نمی دونستم مکان داره یا فقط داره می چرخه. منم چیزی نپرسیدم.
یک کم که رفتیم گفت شلوار و شورت تو در بیار کامل. اما مانتو تویک جوری بکش رو پات که تابلو نباشه ماشین از بغلمون رد می شه.
منم همین کار رو کردم. بعد خودم دکمه های بالایی مانتومم باز کردم و یک جوری تنظیمش کردم که بتونه حسابی سینه ها مو از توی لباس یقه بازم دید بزنه.
انگشت وسطیشو کرد تو دهنش و خیس خیسش کرد و بدون مقدمه کرد لای پام. چسبوند در کسم و اول کمی بالا پایینش کرد و دوباره خیسش کرد و این بار با یک فشار کردش تو کسم. البته هی مجبور بود واسه دنده عوض کردن دستش و در بیاره ولی دوباره همین کار و می کرد و منم خیلی حال می کردم. گفت یک کم خودتو بکش جلو و پشت صندلی رو بده عقب تا دستم راحت تر بره تو . همین کار و کردم . حسابی کسم خیس شده بود و داشتم حال می کردم که گفت انگشتاتو خیس کن و بکن تو کونت. گفتم نه، کون درد داره، حال نمی کنم. گفت خفه شو. هر کاری بگم می کنی. وااااااااااای بازم شل شدم . این جور حرف زدنها دیونه ام می کنه. گفت هر چی بهت می گم فقط می گی چشم. چشماش یک برق تیزی داشت که واقعا نمی تونستم مقاومت کنم. انگشتم و بردم رو زبونم و شروع کردم با ناز و ادا میک زدن و بعد کلی آب و تاب کردم تو کونم. اولش خیلی تنگ بود و دردم می اومد ولی از نگاه لذت بخش اون بیشتر تشویق می شدم که ادامه بدم. اونم هر از گاهی دو انگشتی تو کسم می کرد و باهاش ور می رفت. یک کم که حواسم جمع شد دیدم یک جای خلوتی هستیم و از جاده اصلی هم دوریم. انگاری پرنده هم اونجاها پر نمی زد. پسره هم معلوم بود داره دنبال یک مکان خوب می گرده. یک جا رو پیدا کرد و ماشین و نگه داشت. از ماشین پیاده شد و اومد سمت من. در و باز کرد و کیرش و که یک کمی سفت تر شده بود گذاشت جلوی صورتم و گفت بخور. منم شروع کردم. با یک دست زیر تخمهاشو گرفته بودم و با یک دست رونشو می کشوندم سمت خودم و حسابی براش کیر می خوردم. سیخ سیخ که شد دستم و گرفت و برد سمت صندلی عقب. در و باز کرد و یک جوری هولم داد تو که فهمیدم باید چهار دست و پا بشم. مانتو مو داد بالا و یک کمی با دستاش کونم و مالید. خیلی کم حرف می زد و از اینکه یک راست رفته سر اصل ماجرا داشتم حال می کردم. گفتم اینجا ضایع نیست، کسی نیاد. گفت خفه شو تو فقط کوستو بده .

وااااااااااااای منم همین و می خواستم. با دست کیرش و گرفت و اول یک کم مالوند رو کوسم و بعد کرد توش. اول آروم آروم تلنبه زد و بعد تند تر کرد. دو تا لنبر های کونم و با دستاش گرفته بود و من و می کشید سمت خودش. منم حسابی جیقم در اومده بود. آه و اوه می کردم و به نفس نفس افتاده بودم. می گفتم بکن. محکم تر وای بکن. آخ پارم کن. اونم که اصلا کاری به حرفهای من نداشت و داشت کار خودش و می کرد. گاهی هم که صدام زیادی می رفت بالا یک سیلی محکم می زد به کونم. دو سه بار هم کیرشو کشید بیرون و یک کمی هوا داد و دوباره کرد. بهم گفت برگردم و لباسها مو کامل در بیارم. گفتم آخه اینجا نمی شه که، می ترسم. دستشو گرفت به مانتوم که حس کردم اگه خودم در نیارم همش و جر می ده، دیگه باید لخت برم خونه.
سریع لباسهامو در آوردم و لخت مادر زاد جلوش خوابیدم رو صندلی عقب. پاهامو داد بالا جوری که تقریبا چسبیده بود به شونه های خودم. یک تف انداخت رو کسم و کیرش و هل داد اون تو. وای که چه حالی می داد. کیرش حسابی سیخ بود و با اینکه خیلی کلفت نبود اما خیلی خوشگل و خوب بود. به من که خیلی داشت حال می داد.
یک ده دقیقه ای که کس حسابی کرد، کیرش و کشید بیرون و رفت از تو داشبورد یک کرم مرطوب کننده آورد. زد کف دستش و سریع مالوند رو سوراخ کونم. گفتم تو رو خدا، دردم میاد. دیدم دوباره چشماش برق زد، فهمیدم همونجوری که من دوست دارم با زور بکنه منو، اونم از اینکه من التماسش کنم حال می کنه. دیگه فهمیده بودم چیکار کنم. هی مدام التماس می کردم و اون می گفت خفه شو. داشتم از زیر دستش در می رفتم که پاهامو محکم گرفت و پماد و حسابی با انگشت تو سوراخ کونم چرخوند و گفت مگه من نگفتم فقط باید بگی چشم. مثل اینکه نمی فهمی. حالا حالیت می کنم. کیرش و گذاشت دم سوراخم و با یک ضربه همشو جا داد اون تو . جیغ زدم و درد پیچید تو تنم. ولی واقعا داشتم حال می کردم. اینقدر دیونه شده بودم که فکر می کردم کاش یک چند نفر دیگه هم پیدا شن منو چندتایی بگان. گیرش و محکم می کرد تو کونم و در می اورد، چند بار هم اون وسط می کرد تو کوسم. یک بار تو کون یک بار تو کس. خیلی حال می داد. بعد پاها مو آزاد کرد و باز گفت برگرد. دوباره چهار دست و پا شدم و دوباره همونجوری ادامه داد. هم کس دوست داشت لامصب هم از کونم دل نمی کند. چند باری گفتم داره آبش میاد ولی خودش و نگه می داشت. ناگفته نمونه که منم این وسط دو سه باری ارضا شدم. حسابی بی حال بودم ولی انگاری از کیرش سیر نمی شدم. هر چقدر بیشتر می کرد منم بیشتر حال می کردم. همونجوری داشت ادامه می داد که حس کردم دیگه نمی تونه جلوی خودش و بگیره. کیرش و کرده بود تو کونم و داشت حسابی تلنبه می زد، عقب و جلو می کرد و خودشم عربده میزد. صدای بمش حال منم خراب تر کرده بود و بیشتر خودم و بهش می چسبوندم که کیرش بیشتر و بیشتر بره تو . یکه هو کونم و گرفت و چسبوند به خودش و شروع کرد به داد زدن. وای آبش و ریخت تو کونم. حس می کردم کونم آتیش گرفته ولی دلم می خواست می داد می خوردم. گفتم من آب می خوام، بده بخورم . بده من آب می خوام . چرا ریختی اون تو . هنوز کیرش آروم نشده بود. برگشتم و نشستم رو صندلی و هی خودم و لوس کردم که آب می خوام. من تشنمه. کیرش و همونجوری چپوند تو دهنم و دست کرد لای موها مو و کیرش رفته بود تو حلقم و داشت همچنان تو دهنم عقب جلو می کرد که دیدم باز آبش اومد. البته خیلی کم ولی من همونم از دست ندادم و حسابی میک زدم و تمامش و خوردم.
داشتم از شدت ضعف می مردم. اونم که ولو شده بود کف زمین وسط خاکها. یک کمی که گذشت رفتم کنارش و یک لب حسابی ازش گرفتم. پا شدیم لباس پوشیدیم و راه افتادیم. البته اون بیچاره دیگه داشت می مرد اصلا نمی فهمید چه جوری رانندگی می کنه. منم که مثل مرده ها افتاده بودم رو صندلی. ونک که رسیدیم گفت آخرشه خانوم خوشگله و یک لبخند بزرگ زد. گفتم مرسی خوش گذشت. گفت به ما بیشتر. اومدم از ماشین پیاده شم گفت خانوم خانوما …. یک مکث کرد و گفت من هنوز اسمتم نمی دونم، گفتم بیخیال اینجوری بهتره. گفت یعنی دیگه همو نبینیم گفتم آره . خداحافظ
رفتم اون طرف خیابون و اونم رفت.
تعجب نکنید که شماره نگرفتم و ندادم و … آخه به نظر من سکسهای خوب فقط یک بار اتفاق می افته و بارهای بعدی به خوبی و خوشمزگی بار اول نیست. منم خیلی حوصله درگیر شدن تو یک رابطه ثابت که آدم و محدود می کنه رو ندارم. حالا تو داستانهای بعدی منو بیشتر می شناسین. البته بستگی داره به نظراتتون که ببینم بازم واستون خاطره سکسی بنویسم یا نه.

نوشته:‌ نازی

2 thoughts on “تاکسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>